مجتبی نجفی
«الله هدف ماست. محمد رهبر ماست. قرآن قانون ماست. جهاد مقدس مسیر ماست. شهادت در راه خدا بزرگترین آرزوی ماست. » این چند جمله چارچوب ایدئولوژیک حزبی هستند که اکنون در یکی از سرنوشتسازترین مراحل حساس حیات خود قرار گرفته است. نمایندگان این حزب پشت میزهای مذاکره روبهروی عمر سلیمان معاون حسنی مبارک قرار گرفتند تا در مورد آینده سیاسی مصر گفتوگو کنند. این در حالی است که مصریها در میدان التحریر همچنان حضور دارند و حاضر بهتر ک خیابانها نیستند. مصریهای اکنون میدانند که دیکتاتوری مصر منتظر بازیابی قواست تا بحران موجود را مهار کند. آنها در کنار مذاکره به فشار هم دلبستهاند اما مسئولیت اصلی مذاکرات را حزبی ریشه دار بر عهده دارد که تاریخ این حزب خود نمونهای قابل تامل از تاریخ پر فراز و نشیب جریانی سیاسی و اجتماعی است که از اسلحه به پارلمان رسیده است و با حرکت از پایین و جذب اقشار اجتماعی تلاش میکند بر مسند قدرت نیز دست یابد تا ایده آلهای خود رادر بستر روابط قوا تحقق بخشد. شاید حسن البنا در سال 1928 که اخوان المسلمین را تاسیس کرد ابتدا گمان نمیکرد که این حزب از مصر فراتر رود و منطقه را در برگیرد اما اکنون اخوان تنها در مصر و منطقه مطرح نیست بلکه در اروپا نیز پایگاه قابل توجهی دار د و بخصوص در آلمان و سایر کشورهای غربی توانسته است از طریق جذب دانشجویان مهاجر عرب در تمدن غرب پایگاه قابلتوجهی را کسب کند. بیراه نیست از اخوان المسلمین به عنوان حزبی بینالمللی نام برده شود و به همین دلیل دفتر بینالمللی این حزب از جایگاه ویژهای برخوردار است. اخوان المسلمین نماد زیست اپوزیسیونی در مصر است زیرا تاریخ معاصر مصر هیچ گاه به یاد ندارد که قدرت از کوچه اخوان هم گذر کرده باشد. چه در زمان ملک فاروق پادشاه مصر و چه در زمان جمال عبدالناصر ناسیونالیست پان عرب و چه در زمان سادات و مبارک اخوان المسلمین با واژه سرکوب عجین شده است و این سرکوب سنت حکومتگران مصر علیه اخوان بوده است و تنها تفاوت آن در دولتهای مختلف در حدت و شدت آن است. درطول 83 سال حیات اخوان سیاست مصر فضاهای تنفسی را هم برای این حزب مصری به وجود آورده است. این فضاهای تنفسی گاهی نتیجه سیاست مصر برای رسیدن به هدفی دیگر مانند مهار گرایشهای افراطی بوده و گاهی هم شرایط جهانی آن را بر حکومتگران مصری تحمیل کرده است.
از فاروق تا مبارک: همه چالشهای اخوان
مقابله با سیطره لائیسیته غربی و تقلید کورکورانه از کشورهای اروپایی و بنای دولتی اسلامی برای اجرای قوانین شریعت از انگیزههای اصلی حسن البنا برای تشکیل اخوان بود. این حزب در سیاست خارجی خود محور اصلی را مبارزه با اشغالگری اسرائیل در سرزمین فلسطین قرار داد و از طریق همین محور نیز توانست در کشورهای منطقه نیز پایگاههای متعددی را ایجاد کند. شاخههایی که در بسیاری از این کشورها درست مانند مصر دورهای از سرکوب و سانسور را تجربه کردهاند و اکنون نیز با خیزش مردم مصر به روزهای آینده دل بستهاند. در مورد اعضای اخوان تفسیرهای مختلفی وجود دارد. برخی تعداد اعضای این حزب را یک میلیون نفر اعلام کردهاند و آمارهای دیگر نیز ازیک تا 4 میلیون متفاوت است. «توفیق آکلماندو »استاد کالج فرانسه و متخصص مصر اعتقاد دارد اخوان بین 4 تا 5 میلیون نفر هوادار دارد. این در حالی است که نخستین کنگره اخوان در سال 1933 برگزار شد و تنها دو هزار نفر در آن شرکت داشتند. یک سال بعد تعداد این افراد به 40 هزار و در سال 1943 به 200 هزار نفر رسید. برنامهریزی برای ترور نخست وزیر وقت مصر محمود فهمی نکراشی و در پی آن قتل حسن البنا در سال 1949 فاصله میان اخوان و حکومت فاروق را دو چندان کرد.
کودتای افسران آزاد در مصر در سال 1952 و روی کار آمدن جمال عبدالناصر نیز گرهی از کار اخوان نگشود و اتحاد ناصر با شوروی این گمانه زنی را تقویت کرد که آمریکا برای گسترش این جریان برای خنثی کردن تحرکات رئیسجمهور وقت مصر و گرایشهای مارکسیستی در منطقه تمایل دارد و همین هراس از وقوع چنین اتحادی بود که ناصر را مجبور کرد در سال 1957 اخوان را منحل و 20 هزار تن از اعضای این حزب را روانه زندان کند. همین فشارهای بیش از حد بود که دایره اخوان را از مصر و منطقه به اروپا کشاند تا رهبران این جریان در آن سوی آفریقا در قلب اروپا نیز بلندگویی داشته باشند. اخوان با عضو گیری از دانشجویان عربی که برای تحصیل عازم غرب میشدند توانست شاخههای خود را در کشورهای اروپایی به خصوص آلمان تقویت کند.در همین راستا شبکهای از سازمانهای خیریه و تاسیس بانکهایی مانند التقوی برای جذب منابع مالی شکل گرفت. درست مانند اقدامی که در کشورهای عربی صورت گرفت و در این کشورها نیز صندوقها و بانکها منابع لازم را در اختیار این جریان قرار داد تا ایدئولوژی خود را تبلیغ کند. جاذبه ایدئولوژیک اخوان و شعارهای صریح این گروه باعث شد موج این جریان در کشورهای عربی و به خصوص در فلسطین گسترش یابد. جذب منابع مالی بهویژه از عربستان امکانات قابل توجهی را برای اخوان فراهم کرد.
تعاملها و تقابلها با سادات و مبارک
انور سادات که پس از مرگ ناصر رئیسجمهور مصر شد ابتدا تلاش کرد از اخوان المسلمین و گروههای اسلامگرا برای مقابله با جریانهای چپ استفاده کند. سادات به اخوانیها وعده داد مذهب را در قوانین مصر ساری و جاری کند. اخوان نیز در پی اعتماد سازی سادات تاکید کرد به استثنای فلسطین هر گونه اعمال خشن قابل پذیرش نیست اما این شعار اخوان چندان باب میل جوانهای پر شور مصری نبود که خواستار سرنگونی حکومت سادات بودند. به همین دلیل جوانان تندرودر گروههایی مانند جماعت الاسلامیه گرد هم آمدند و تشکیلات مخفیانه مسلح را راهاندازی کردند. گروهی که سرانجام کار سادات را یکسره کرد و خالد اسلامبولی در سال 1981 در مراسم رژه ارتش انور السادات را ترور کرد. تروری که باعث شد تا حسنی مبارک جانشین وی سختگیریهای خاص خود را علیه اخوان و سایر مخالفان سیاسیاش اعمال کند. در سالهای 1980 برخی از شاخههای اخوان به رویکرد مسلحانه گرایش یافتند و از سوی دیگر برخی دیگر از شاخههای اخوان تلاش کردند در نهادهای سیاسی مصر نفوذ پیدا کنند که این تلاشها با اقدامات حسنی مبارک مواجه شد.نفوذ اخوان میان وکلا و سندیکاهای کارگری در سایه همین تلاشها صورت گرفت. مبارک بسیاری از اعضای اخوان را بازداشت کرد و سیاست سرکوب را در ابعاد وسیعی ادامه داد و با سوءاستفاد از قانون وضعیت فوقالعاده محدودیتهای بیشماری بر اخوان تحمیل کرد. در سال 1984 دولت حسنی مبارک اعلام کرد اخوان گروهی مذهبی است و گروهی سیاسی محسوب نمیشود. در همین سالها بود که اخوانیها بر رویکرد مسالمت آمیز بیشتر تاکید کردند و خواستار تغییر قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد و لغو قانون وضعیت فوق العاده شدند.
لیبرالهایی که در مقابل پیران قرار گرفتند
در سالهای 1990 اخوان المسلمین سه مانیفست مشهور ارائه کرد.در یکی از مانیفستها بر لزوم دموکراسی تاکید شده بود و در یکی از آنها بر حقوق اقلیتها و در یکی دیگر نیز بر جایگاه زنان تاکید شده بود.جوانان مصری که بیشتر از سنت به مدرنیته گرایش داشتند این سه مانیفست را ارائه کردند که از سوی حزب نیز پذیرفته شد. در حالی که رهبران اخوان همه پیرمردهایی 70 ساله بودند و در کارنامه خود مبارزات مسلحانه را هم به ثبت رسانده بودند عدهای از جوانان با میانگین سنی 34 تا 35 سال به صورت رسمی تاسیس حزب الوسط را اعلام کردند. حزبی که شاخه لیبرال اخوان را تشکیل میداد اعضای این حزب اعتقاد داشتند پیران اخوان نماینده جناح محافظه کار هستند. به همین دلیل 17 نفر از جوانان اخوان در سال 1996 به صورت رسمی تاسیس حزب جدید سیاسی را پیشنهاد دادند که بانیان این حزب وکیل، مهندس،پزشک، داروساز و.. بودند و علاوه بر اینکه مطالعات دانشگاهی داشتند در سندیکاهای مختلف نیز عضو بودند و سابقه حضور در غرب را نیز تجربه کردند و میان نوعی محافظه کاری مذهبی با رویکردی مدرن پیوند برقرار کرده بودند. آنها پیران خود ر ا به فقدان بینش نو و مدرن متهم میکردند و خواستار حفظ دستاوردهای قبلی با نگاهی مدرن به چالشهای موجود در قرن بیست و یکم بودند. اما مبارک در همان سال غیرقانونی بودن الوسط را اعلام کرد و اعضای این حزب را بلا فاصله بازداشت کرد. این حزب علاوه بر اینکه از حضور زنان و حقوق اقلیتها دفاع میکند بر تکثرگرایی نیز تاکید میکند. جالب اینجاست که یکی از بنیانگذاران این حزب «رفیق حبیب »قبطی فرزند رهبر آنگلیکنهای مصری است.الوسط سرانجام به دلیل تشدید اختلافها با جناح محافظه کار از اخوان منشعب شد.
اختلاف محافظهکاران و اصلاحطلبان
انتخاب محمد بدیع مرشدالعام اخوان المسلمین در سال پیش نشان داد که جنگ اصلاحات در بزرگترین حزب اپوزیسیون مصر ادامه دارد. بدیع که در سال گذشته میلادی مرشد العام این حزب شد در نخستین اعلامیهاش تاکید کرد مسیحیان و مسلمانان ماهیت واحد اجتماعی و فرهنگی دارند و از حقوق شهروندی یکسانی برخوردار هستند و در برابر قوانین مساوی هستند. اخوان المسلمین رقیب هیچکس نیست. »
بدیع از نسل پیران اخوان است و بیش از 10 سال سابقه زندان دارد و از علاقه مندان به سید قطب رهبر معنوی اخوان المسلمین است که در سال 1966 از سوی رژیم ناصر به دار آویخته شد. او جایگزین محمد عاکف 81 ساله شد؛ شخصیت معروف که نماینده جناح اصلاحطلب اخوان است. اختلافها ی این دو جناح بر سر انتصاب عصام العریان دفتر رهبری آغاز شد. این انتصاب از سوی جناح محافظه کار ملغی اعلام شد و در نتیجه جریان رادیکال دلسرد شد و محمد بدیع جایگزین عاکف شد. برخی از چرههای شاخص این جریان مانند محمد حبیب و محمد ابوالفتوح از این حزب کنارهگیری کردند. بدیع را رهبری محافظه کار میدانند و وی را عضو گروه 1965 معرفی میکنند؛ گروهی که خود را پیرو سید قطب میداند. اختلاف عاکف و بدیع بر سر دو خط مشی متفاوت است.اولی به حرکت رادیکال در عرصه سیاسی اعتقاد دارد و دومی به احتیاط در عرصه سیاسی و نفوذ در اعماق اجتماعی و تشدید آموزشهای مذهبی معتقد است. بدیع معتقد است که اخوان ضمن اینکه باید در مقابل سیاست سرکوب مبارک تدبیر کند روند نفوذ در لایههای اجتماعی و آنچه که تحلیلگران اخوان اسلامیزاسیون از پایین مینامند ادامه دهد. به همین دلیل بدیع به کمک به فقرا و تعامل مثبت با بحرانهای اجتماعی اعتقاد دارد. بسیاری از چهرههای رادیکال از انتخاب وی به عنوان دبیر کل ناراحت شدند و معتقد بودند که با این انتخاب اخوان در برابرمسائلی مانند حضور زنان در جامعه، حقوق اقلیتها و... با چالش مواجه خواهد شد.