حجتالاسلام والمسلمین سیدسعید لواسانی
مردم ایران در سال 1357 حماسهای آفریدند که به انقلاب اسلامی ایران موسوم شد. اما از ابتدای شکلگیری این انقلاب و با پیروزی آن و همچنین در طول این مدت عدهای تلاش میکنند که صفت «اسلامی» را از این انقلاب بزدایند، اما پرسش این است که چرا اینچنین است؟ میدانیم که انقلاب اسلامی همانند همه انقلابها 2 جنبه داشت، نخست جنبه نفی که نفی و طرد محمدرضا پهلوی، رژیم شاهنشاهی و استکبار جهانی بویژه آمریکا و به یک کلام طرد و نفی طاغوت بود، و جنبه مثبت آن اثبات اسلام و حاکمیت دین اسلام و حکومت برخاسته از آن یعنی نظام جمهوری اسلامی با ماموریت تشکیل جامعه اسلامی. و درست همین نکته است که دشمنیهای غربیان و دنبالهروهای آنها را برانگیخته است. به عبارت دیگر، اگر انقلاب ما دیکتاتوری پهلوی را نفی میکرد و به جای آن نوعی جمهوری حتی چنانکه بازرگان گفته بود، جمهوری دموکراتیک اسلامی را مینشاند، نهتنها موج مخالفت استکبار را بر نمیانگیخت بلکه نوعی همدلی را نیز در آنها به وجود میآورد، زیرا بهزعم آنها تاریخ مصرف رژیم سلطنتی گذشته بود و باید در فکر تدارک رژیم به ظاهر دموکراتیک در جهت منافع غرب میبودند. اما انقلاب ما به حقیقت اسلامی بود، به تعبیر علامه شهید مرتضی مطهری «دگرشدن» بود، نه «دگرگون شدن». یعنی صفت و گونه مردم ما دگرگون نشد، بلکه ذات و حقیقت مردم ما «دگر شد» و از ظلمات حاکم بر جهان معاصر و حاکمیت طاغوت برائت جست و به جای آن به نورانیت راه قرآن و اسلام بازگشت.
انقلاب اسلامی در برابر همه حاکمیت غرب ایستاد و در مقابل تلاش کرد و میکند، همه حاکمیت اسلام را جایگزین آن کند، نهتنها نظام برآمده از آن با نظامهای شناخته شده در غرب مغایر و مخالف است، بلکه دولت و حکومت برآمده از آن نیز جدا از دولتها و حکومتهای شناخته شده است و بالاتر بنا دارد جامعهای ایجاد کند که جامعه اسلامی است و انسانی تربیت کند که تراز اسلام است و این زنگ خطر برای غربیان است و این همان نکتهای است که تلاش دارند آن را پنهان کنند، تا شاید هم مردم ایران از آن غفلت کنند و آنها بتوانند بهموقع انقلاب را منحرف کنندـ چنانکه بارها تجربه کردهاند و خسته هم نشده و نمیشوند، نمونه آخر آن فتنه سال 88 به بهانه واهی و دروغ بزرگ تقلب در انتخابات بود ـ و هم مسلمانان جهان با ماهیت و حقیقت اسلامی آن آشنا نشوند و موج بیداری اسلامی را موجب نشود. اگر میبینیم که هماکنون تمام همت و تلاششان آن است که جنبش و خیزش مردم مصر و تونس و دیگر کشورهای اسلامی را مردمی بنامند نه اسلامی و علل و عوامل آن را در بعد اقتصادی خلاصه کنند، نه ابعاد دینی و معنوی که برآمده از روح اسلام است، به این دلیل است که میدانند اگر این کشورها نیز به بیداری اسلامی بپیوندند، دیگر سراب خاورمیانه بزرگ به کابوسی سخت برای آنها تبدیل میشود. آنها هیچ مشکلی برای برکناری مبارک و بنعلی و امثال آنها ندارند، فقط به یک شرط و آن اینکه حکومت بعدی نیز در راستای غرب عمل کند.
آری غرب آماده است که موج خیزش و انقلاب اسلامی را در کشورهای اسلامی با نوعی سکولاریزم مهار کند، حتی اگر لازم باشد این خیزش را به دامن سلفیگری بیندازد ـکاری که در افغانستان کرد و مردم افغانستان را به نوعی تنفر دچار کرد و دست آخر خودش به عنوان منجی به صحنه آمدـ اما انقلاب و «دگرشدن» اسلامی در آن کشورها رخ ندهد. اینجاست که باید دید آیا مردم کشورهای بپاخاسته اسلامی تا کجا آماده استقامت هستند و تا کجا پیش میروند. روند حرکتی مردم مصر که امیدوارکننده است اما تا حصول نتیجه باید صبر کرد.