دکتر احمد حسین شریفی
توجه به شرکای بالقوة لیبرالیسم در جهان اسلام نویسندگان کتاب «ایجاد شبکههای مسلمان میانهرو»، به حاکمان و سیاستمداران غربی توصیه میکنند برای نفوذ در جهان اسلام افزون بر ایجاد رابطه با جوامع اسلامی و استفاده از دیپلماسی عمومی، لازم است به شناسایی و تقویت شرکای بالقوة غرب در جهان اسلام بپردازند. نویسندگان کتاب مزبور حاصل تحقیقات میدانی خود در جهان اسلام را به این صورت بیان میکنند که در عالم اسلام سه گروه را میتوان بهعنوان شریک بالقوة آمریکا یا نظام لیبرال دموکراسی دانست: «معتقدان به جدایی دین از سیاست»، «مسلمانان لیبرال» و «مسلمانان میانهرو از جمله صوفیها». اینان مدعیاند که هر چند در دهههای پیش اعتقاد غالب در میان نخبگان سیاسی عالم اسلام، اعتقاد به جدایی دین از سیاست بود، اما در سالهای اخیر و تحت تأثیر اسلامگرایی در بخشهایی از جهان اسلام، اعتقاد به جدایی دین از سیاست کمفروغ و ضعیف شده است. در عین حال، هنوز گروهها و افرادی در جهان اسلام هستند که به دلایل مختلف اعتقادی به نقشآفرینی اسلام در عرصة سیاست و اجتماع ندارند. بهعنوان مثال، برخی از افراد و گروهها در جهان اسلام هستند که بر اساس باورهای لیبرالیستی معتقد به جدایی دین از سیاستاند. و یا برخی دیگر هستند که به دلیل مخالفت با روحانیت و پارهای از سنتهای اسلامی از ایدة جدایی دین از سیاست دفاع میکنند. از این میان دستة نخست بیشترین جهتگیری و همدلی را با ارزشهای غربی و لیبرالیستی دارند، هر چند در جهان اسلام این گروه بسیار در اقلیتاند. در عین حال، میتوانند نقشآفرینی فراوانی در جهان اسلام داشته باشند. مسلمانان لیبرال ممکن است از طیفهای مختلفی باشند؛ اما وجه مشترک آنان از دیدگاه نویسندگان کتاب این است که مدعیاند ارزشهای اسلامی با دموکراسی، کثرتگرایی، حقوق بشر، و آزادیهای فردی سازگاری دارد. به تعبیر دیگر، مسلمانان لیبرال قرائتی از اسلام را میپذیرند که همراه و سازگار با لیبرالیسم به معنای واقعی کلمه باشد. به همین دلیل، با مفهومی به نام «دولت اسلامی»و «حکومت اسلامی» کاملاً مخالف هستند.
نویسندگان کتاب، ضمن توجه داشتن به تنوع صوفیان، معتقدند که صوفیان و گروههای معنوی در جهان اسلام که جمعیت معتنابهی از مسلمانان سنی مذهب را شامل میشوند، به دلایلی از جملة تحت فشار قرار گرفتن از سوی مسلمانان رادیکال، همدلی بیشتری با غرب دارند. اینان از تساهل و تسامح رفتاری دفاع میکنند و به همین دلیل قرابت بیشتری با لیبرالیسم دارند. بهعنوان مثال، از فتح الله گلن، از رهبران مذهبی در ترکیه، نام میبرند که به صورت آشکار با اجرای قوانین اسلامی توسط دولت مخالفت میکند. و دین را امری کاملاً خصوصی میداند. وی همچنین از تطابق کامل اسلام و دموکراسی دفاع میکند و از نظام جمهوری اسلامی ایران نیز انتقاد میکند.
نویسندگان کتاب مزبور در ادامه مهمترین شرکای غرب در جهان اسلام را در پنج گروه طبقهبندی میکنند:
1. دانشگاهیان و روشنفکران مسلمان لیبرال و سکولار: اینان به دلیل نفوذ و جایگاه اجتماعی بالایی که دارند میتوانند بهعنوان سنگ بنای اولیة ایجاد شبکهای بینالمللی از مسلمانان آمریکایی شناخته شوند؛
2. روحانیون میانهرو جوان: با توجه به تأثیرگذاری بیبدیل روحانیت در جهان اسلام، باید این حقیقت را بپذیریم که بدون مشارکت روحانیان نمیتوان امیدی به موفقیت شبکههای مسلمان میانهرو داشت؛
3. فعالان اجتماعی: از قبیل رهبران احزاب سیاسی و اصناف و امثال آن؛
4. گروههای زنان و اقلیتهای دینی: گروههای مدافع برابری حقوق زن و مرد و... جالب است که آمریکاییها بعد از اشغال عراق و افغانستان در این دو کشور مسلمان اقدام به تشکیل «وزارت امور زنان» کردند!
5. روزنامهنگاران و نویسندگان میانهرو: بهعنوان مبلغان و مروجان تفکرات لیبرالیستی از اسلام و در جهان اسلام. ادامه دارد...