غلامحسن محمدی
یکی از مکاتب قرون جدید ملیگرایی (ناسیونالیسم) است. با پایان گرفتن دوره فئودالیسم و در هم شکسته شدن امپراتوری قرون وسطی و آغاز عصر نوزایی (رنسانس) و همچنین اصلاحات دینی و مذهبی و به وجود آمدن سلطنتهای مطلقه و دیکتاتور در اروپا در نیمه دوم قرن شانزدهم ملیگرایی پایهریزی شد و در قرن هفدهم رشد و نمو کرد و در قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم به اوج خود رسید.
در مورد واژه «ملت» یک تعریف فراگیر و همهجانبه وجود ندارد. طبق نظر برخی متفکران غربی ملیگرایی عبارتند از : «مردمی که در قالب مرزهای جغرافیایی معین، نژاد، سابقه تاریخ، زبان و فرهنگ و سنن واحد گرد آمدهاند. . . و آنچه را در حیطهی منافع و مصالح وحیثیت و اعتبار، در این واحد قرار میگیرد، خودی و دوست و بقیه را دشمن خواندن. (1)
در مورد مفهوم ملت یک تعریف همه جانبه وجود ندارد. «در فرهنگ و متون اسلامی و قرآن کریم، ملت به معنای دین و مذهب آمده است وقتی گفته میشود ملت ابراهیم، ملت حنیف، ملت اسلام، ملت عیسی، ملت به معنان دین و شریعت میباشد.(2)
در بعضی تعاریف «عامل جغرافیایی» به عنوان عامل اصلی تشکیل دهنده ملت در نظر گرفته شده است،: «ملت عبارتست از تعداد قابل ملاحظهای از افراد که در قلمرو خاصی با یکدیگر زندگی کرده و از حکومت واحدی متابعت کنند.» (3)
فیخته فیلسوف مشهور آلمانی از عامل «زبان» به عنوان اساسیترین وجه تشکیل دهنده ملت یاد میکند و میگوید: «ملت به مردمی اطلاق میگردد که به یک زبان اصلی و عمومی تکلم میکنند.» (4)
اندیشمندان دیگر غربی نیز نظریاتی در این خصوص ارائه کردهاند که هر چه زمان از ارائه نظریه قبلی میگذرد، نظریهی جدید و کاملتر از سابق میباشد، برای مثال موریس دو ورژه جامعهشناس برجستهی فرانسوی، دو عنصر «فرهنگ» و «تاریخ» را عناصر اصلی تشکیل دهنده ملت ذکر میکند.
... «پارهای دیگر از مردم، ملت را بیشتر مانند تصمیمی برای زندگی مشترک در جماعتی هم سرنوشت، مشخص مینمایند، تعریف ملت به کمک «فرهنگ» کلیترین و صحیحترین تعریف است ... ملت اساساً مولود تاریخ است ...- کشورهایی که در دو قرن نوزدهم و بیستم به خاطر استقلال خود مبارزه کردند، در آغاز به زنده کردن تاریخ خود و غالباً به تصور کردن آن پرداختند، با این عمل پایههای تفکر مبتنی بر ملیگرایی را بنا نهادند...» (5)
در تفکر اسلامی نیز افکار ملیگرایانه وجود دارد و معتقد به تشکیل یک جامعه جهانی بدون توجه به خون، رنگ، نژاد و غیره بوده و هست و در صدر اسلام با توجه به همین خصوصیات الهی اسلام بود که توانستند امپراتوری عظیم اسلامی که شامل ملتهای مختلف بود به وجود آورند.
با توجه به تعاریفی که گفته شد: ملت عبارتست از «عدهای از افراد که دارای برخی صفات و خصایص مشترک مثل زبان، نژاد، مذهب، حکومت مستقل، موقعیت جغرافیایی فرهنگ و آداب و رسوم و منافع اقتصادی یا همهی آنها میباشند.»
با توجه به مفهوم مبنایی ملیگرایی که گفته شد و مشخص شد که در جهان پیشبینی ملیگرایی «ملت» جایگاه ویژهای دارد. تعریف ملیگرایی نیز آسانتر و روشنتر میشود: ملیگرایی عبارتستاز اعتقاد به اعتلای یک ملت و تفوق نسبت به تمام ملل دیگر و نیز لزوم وفاداری مطلق تبعه نسبت به ملت خود و اعتقاد به این که معتقدات و ارزشهای آن ملت بالاتر و والاتر از معتقدات و ارزشهای ملل دیگر است.
هانی کوهن در تعریف ملیگرایی میگوید: «ملیگرایی یک حالت روحی است که در آن فرد عالیترین حد وفاداری خود را به میهن و ملتش ابراز میدارد.» (6)
جان ویتون نیز ملیگرایی را اینگونه تعریف میکند: «ملیگرایی عبارتست از وضع و کیفیت روحی و فکری مردمی که دارای یک فرهنگ مشترک بوده و در سرزمین معینی با یکدیگر زندگی میکنند و معتقد به دارا بودن موجودیت خاص ومقدرات مشترک میباشند.» (7)
ملیگرایی به عنوان یک مکتب از رنسانس و به ویژه انقلاب کبیر فرانسه متأثر شد و به حوادث و تحولات قرون نوزدهم و بستم تأثیر بسزایی بر جای گذاشت.
جنبش رنسانس باعث پیدایش دولتهای مقتدر و متمرکز و حکومتهای مطلقه، فروپاشی فئودالیسم و اشرافیت کلیسا شد. به تعریف دیگر، گروه جدید، منافع خود را در قدرت حکومت و تمرکز آن دیدند، در حوزه دین نیز دگرگونیهایی به وجود آمد از آن جمله است به وجود آمدن مذهب پروتستان.
«چون پیروان مذهب پروتستان پیوسته مردم را به خواندن انجیل، توصیه میکردند، انجیل به زبانهای بومی و محلی ترجمه شد، چنین ترجمههایی باعث پیشرفت و توسعه زبانها و ادبیات ملی کشورهای اروپایی شد که به نوبهی خود بر گرایشهای ملیگرایانه ملتها اثر میگذاشت.» (8)
اندیشههای متفکرینی چون «منتسکیو» و «ژان ژاک روسو» و «جان لاک» که در انقلاب فرانسه مطرح بودند، در اساس و پایه حکومت تغییر و جابهجایی ایجاد کردند و ملت را مبنا و پایه حکومت قرار دادند و از آن زمان رسماً حکومتهای ملی شکل گرفت و از این به بعد انقلاب فرانسه جای «حق» و «تکلیف» را عوض کرد و حکومت را مکلف وملت را محق دانست.
پس از انقلاب فرانسه و حاکم شدن ناپلئون بناپارت و جنگهای او که با شعار «انقلاب»، «آزادی» و دموکراسی ولی در واقع با نیت تسلط و برتری بر سایر ملتها صورت گرفت موجب پیدایش نهضتهای ملی در اکثر نقاط اروپا گردید.مثلاً پیامد انقلاب فرانسه و جنگهای ناپلئون در آلمان پیدایش نهضت ملی آلمان بود و عنوان «ملت آلمان» که «نیچه» فیلسوف مشهور آلمانی وضع کرد از این نمونه است و اندیشمندان دیگر نیز با همین انگیزه وارد میدان شدند و موضوع تهییج مردم را دنبال کردند و وحدت ملی را برای آلمان به ارمغان آوردند.
کشورهای دیگر نیز عکسالعملهای مشابهای داشتند مانند ایتالیا که نهضت ملیگرایی این کشور طی سالهای 1859 تا 1871 به رهبری «کامیلودی کاوور» و «گاریبالدی» شکل گرفت.
از قرن بیستم و به خصوص پس از جنگ جهانی دوم، ملیگرایی به سایر کشورهای دنیا و از جمله کشورهای مستعمرهی آسیایی و آفریقایی نیز سرایت کرد و موجب پیدایش جنبشهای استقلالطلبانه گردید.
«درقرن بیستم ملیگرایی دو شکل عمده به خود گرفت: امپریالیزم و ضد امپریالیزم. شکل امپریالیستی آن بیشتر در رابطه با دول اروپایی برای سیطره بر ملتهای دیگر مطرح است، شکل دوم آن در خصوص کشورهای آسیایی و آفریقایی در مبارزه با استعمارگران عمدتاً اروپایی مطرح گردیده است. ملیگرایی قرن بیستم که باعث استقلال کشورهای هند، پاکستان، اندونزی، هندوچین و کشورهای عربی گردید، بعد از جنگ جهانی دوم در سراسر آسیا شیوع پیدا کرد، در نیمه دوم قرن بیستم کاملاً شکل ضد استعماری در آسیا و آفریقا به خود گرفت.» (9)
در ایران نیز افکار ملیگرایانه همزمان با نهضت مشروطیت در بین روشنفکران به وجود آمد و بعدها با افت و خیزهای زیاد نهایتاً درنهضت ملیشدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق و آیتالله کاشانی به اوج خود رسید.
ملیگراها برای اینکه بتوانند اهداف خود را محقق سازند و با سازماندهی منسجم و هماهنگ حرکت کنند تشکیلاتی را به نام جبهه ملی به راه انداختند.
با به قدرت رسیدن رضاخان در کودتای سوم اسفند 1299 و نوع دیکتاتوری که او پیش گرفت نه تنها از مشروطیت چیزی باقی نماند بلکه نهادهای اساسی مشروطیت نیز مانند قانون اساسی، احزاب، مطبوعات و مجلس هم یا تعطیل شدند یا در خدمت شاه درآمدند و حالت تشریفاتی به خود گرفتند.
از شهریور 1320 به بعد با سقوط رضاخان از حکومت و به وجود آمدن شرایط ویژه آن دوران که به سبب تبعات ناشی از جنگ جهانی دوم و حضور نظامی قوای متفقین فصل جدید در تاریخ ایران رقم خورد، که تا کودتای 28 مرداد 1332 ادامه یافت، جبهه ملی پدیده این دوره از تاریخ معاصر ایران است که به دلیل فروپاشی دیکتاتوری رضاخان و نیز عدم قدرت و توانایی و تسلط کافی محمدرضا پهلوی، نوعی آزادی و دموکراسی نسبی درکشور به وجود آمده بود.
دکتر مصدق که به علت عدم حضور در مجلس پانزدهم از صحنه سیاست دور بود، به دعوت اقلیت دوره پانزدهم وارد صحنه شد، وی به عنوان رهبرجبههی مخالف و به عنوان معترض به دخالت دولت در انتخابات مجلس شانزدهم به اتفاق هجده نفر در دربار متحصن شد» (10)
البته این تحصن بدون دستیابی به هیچ نتیجهای پس از دو روز پایان یافت و همگی در جلسهای در منزل دکتر مصدق حاضر شدند.
«سرانجام بر سر تشکیل جبهه، توافق حاصل شد، مباحثی نیز پیرامون مسایل تشکیلاتی و اینکه آیا جبهه متشکل از افراد و یا سازمانها و یا احزاب سیاسی موجود باشد، درگرفت درنهایت تصمیم بر این شد که جبهه از سازمانها و احزاب تشکیل گردد، بالاخره در روز دهم آبان 1328 هجری شمسی جبهه ملی رسماً اعلام موجودیت کرد.» (11)
اعضای جبهه ملی را گروههای مختلف و با دیدگاههای متفاوت تشکیل میدادند و دلیل آن هم روشن است چون این اعضا برخی از اعضای هیئت حاکمه گذشته بودند و بعضاً سوابق سیاسی نامطلوبی داشتند و یک مجموعه ناهمگونی بودند و به خاطر همین اختلاف دیدگاه و تفاوت روشی بود که این جمع همه تا پایان، با هم باقی نماندند برخی به خدمت سرویسهای جاسوسی آمریکا و انگلیس درآمدند برخی نیز به خدمت دربار درآمدند وتعداد معدودی تا پایان راه باقی ماندند.
«کریم سنجابی، علی شایگان، حسین فاطمی، حسین ملکی، احمد رضوی، شمسالدین امیرعلایی، ابوالحسن حائزیزاده و مظفر بقایی از بنیانگذاران آن بودند جبهه ملی به علت ساختار فکری بسیار متفاوت اعضایش فاقد انسجام بود. رفتارش خودسرانه و فاقد انضباط بود، افرادی میآمدند و میرفتند و مواضع خود را تغییر میدادند، ائتلافهای جدیدتشکیل میدادند . مطامع شخصی را دنبال میکردند.» (12)
«دکتر مصدق در خاطراتش مینویسد: این گروه از نمایندگان را هم میتوان به دو دسته تقسیم نمود: الف- نمایندگانی که به آزادی و استقلال مملکت ایمان داشتند و هیچ چیز آنها را از عقیده و ایمان خود منحرف ننمود و تا آخرین لحظه در عقیده خود باقی ماندند. ب- نمایندگانی که آزادی و استقلال را وسیله پیشرفت اغراض و مقام قرار دادند.» (13)
همانطور که در ماده 3 در اساسنامه جبهه ملی آمده است: هدف جبهه را ایجاد حکومت ملی از فرهنگ، وجود آزادی در انتخابات و آزادی فکر ذکر میکند «ماده 3»، «هدف جبهه ایجاد حکومت ملی به وسیله تأمین آزادی انتخابات و آزادی افکار است» (14)
مهمترین شاخصه اندیشه دکتر مصدق که مؤسس و پایهگذار جبهه ملی بود مخالفت و مبارزه با استبداد و حمایت و طرفداری از حکومت مشروطه سلطنتی و تجدید اصول قانون اساسی مشروطه است. البته نگارنده در پی تبیین و تحلیل نهضت ملیشدن نفت و نقش هر یک از رهبران این نهضت و شرایط آن زمان و... نیست، چرا که این مهم در این مجال میسور نمیباشد.
آیتالله کاشانی نیز همواره از نهضت ملیشدن نفت و خلع ید بیگانگان و به خصوص در این قضیه کوتاه شدن دست انگلیسیها حمایت بیدریغ داشت که پیامها و اقدامات عملی او در تاریخ ما ماندگار و جاودانه است. که به حق یکی از مهمترین دلایل پیروزی نهضت ملیشدن نفت پشتیبانی روحانیت از این حرکت بود. با حضور روحانیت مبارز که حمایت بیدریغ مردم را نیز در پی داشت این پشتیبانی برای آن پیروزی کافی بود و در بازگرداندن دکتر مصدق به نخستوزیری در 30 تیر 1331 روحانیت و در رأس آن آیتالله کاشانی نقش کلیدی داشتند.
اما متأسفانه دکتر مصدق عملاً پس از بازگشت به پست نخستوزیری، بدون توجه به روحانیت که در بسیج جامعه برای این پیروزی نقش اساسی داشتند دولت و کشور را به سمت و سویی سوق داد که خود خواهان آن بود.
پس از انتخاب ژنرال آیزنهاور در آذر 1331 به ریاست جمهوری آمریکا، متعاقب آن انگلستان که در جریان ملی شدن نفت ایران شکست سنگینی را متحمل شده بود تلاش گستردهای را جهت همسو کردن دولت جمهوریخواه آمریکا با خود شروع کرد که در نهایت چنان که در کودتای 28 مرداد سال 1332 دیدیم این همسویی بر خلاف آنچه که دکتر مصدق فکر میکرد رخ داد و اثر بخشید.
سیاست خارجی دکتر مصدق در این ایام تکیه بر حمایت و پشتیبانی ایالات متحده آمریکا بود، چند عامل موجب به وجود آمدن این تصور و خیال خام در دکتر مصدق شد:
الف: تصور این که آمریکاییها بر این باورند که در برابر شوروی و کمونیسم از ملیگرایی در کشورهای همجوار شوروی حمایت خواهند کرد.
ب: خیال این که آمریکاییها معتقد به تقسیم منابع کشورهای امتیازدهنده و امتیازگیرنده بر اساس الگویی جدید مطابق مقتضیات روز و احتمالاً بر اساس 50-50 هستند.