محمد فتحی
گروه سیاسی - اجتماعی: ایران و عراق دو کشور همسایه هستند که از دیرباز با یکدیگر در کشمکش بوده و این کشمکشها سبب بروز جنگها و نزاعهایی میان دو کشور شده است.
رابطه ایران با جهان از زمانها باستان همواره از طریق مرزهای غربی بوده و ایران از طریق با جهانیان ارتباط برقرار میکرد.
نگاهی به تاریخ جنگهای ایران و روم و یا تهاجمات اعراب که به سقوط امپراتوری ساسانی انجامید و در نهایت چالش سیاسی و مذهبی با عثمانیها نشان از این واقعیت دارد که مرزهای غربی ایران همیشه مسالهساز بوده و کانون درگیریها و اختلافات بشمار میرفته است.
البته این بدان معنی نیست که دیگر نقاط مرزی ایران آرام بوده و مشکلاتی با همسایگان در این مناطق وجود نداشت ولی اوضاع در غرب به گونهای بوده که با چالش و جنگ و درگیری همراه بوده و بندرت شاهد آرامش را همسایههای غربی بودیم.
این اختلافات و درگیریها اختصاص بر یک دوره خاص نداشته و نمیتوان ادعا کرد که در یک دوره، طرفین در صلح و صفا زندگی میکردند و در دوره دیگر، جنگ و درگیری اوضاع را آشفته کرده است.
سالها، نگاه ایران به جهان از طریق غرب بوده و کشور گشایان ایرانی از طریق مرزهای غربی به جهان دستدرازی میکردند.
پس از استقرار عثمانیها و تضادهای مذهبی و سیاسی که بین ایران و این امپراتوری ایجاد شد راه به سوی غرب عملاً مسدود گردیده و ایران ارتباط جهانی خود را از طریق خلیج فارس، دریای خزر و روسیه پی گرفت. ولی این مساله سبب نگردید کشمکشها واختلافات پایان یافته و ایران و همسایگان غربی به صلح و دوستی روی بیاورند.
با روی کار آمدن صفویان در ایران و انتخاب تشییع به عنوان دین رسمی کشور و در حالی که امپراتوری عثمانی خود را پرچمداران اهل سنت میدانست اختلاف میان آنها شدت گرفت. البته غرب مسیحی نیز که از قدرت و توان عثمانیها هراسان بود به اختلافات ایران با این امپراتوری دامن زده و تمایلی به برقراری صلح و آشتی میان طرفین نداشت زیرا با جنگ مذهبی که میان ایران و عثمانی وجود داشت عملاً غرب مسیحی به فراموشی سپرده شده و ارتشهای دو کشور در مقابل یکدیگر صفآرایی کردند.
در سال 1453 میلادی سلطان محمد دوم معروف به سلطان محمد فاتح با تصرف قسطنطنیه که بعدها به استانبول تغییر نام داد امپراتوری بیزانس (روم شرقی) را پس از هزار سال از بین برده و شکستی سنگین نصیب مسیحیان کرد. ولی با شکست ارتش عثمانی در سال 1529 در پشت دروازههای وین عملاً پیشروی آنها در اروپا متوقف شد اما این امپراتوری که کنترل بالکان و بخش وسیعی از سرزمینهای اسلامی را در دست داشت به تحریک پاپ و کلیسای مسیحی به جنگ مذهبی با ایران پرداخت که این جنگ و اقدامات به ضرر شیعیان و اهل سنت و جهان اسلام تمام شد.
در سال 1299 عثمان پسر ار تغرل به عنوان اولین پادشاه عثمانی به قدرت رسیده و در سال 1502 نیز شاه اسماعیل صفوی در تبریز تاجگذاری کرد.
امپراتوری صفویه در سال 1722 با سقوط اصفهان و روی کار آمدن افغانها از بین رفت ولی عثمانیها تا پایان جنگ اول جهانی به حکومت ادامه دادند و عاقبت در 29 اکتبر 1923 سلطنت در عثمانی ملغی شده و در ترکیه کنونی که وارث آن امپراتوری بود جمهوری برقرار شد.
ایران و عثمانی به دلیل اختلافات مذهبی و ارضی طی 4 قرن 24 بار با هم جنگ کردند و جنگ تحمیلی با رژیم صدام در حقیقت بیستو پنجمین جنگ ایران با همسایه غربی بود که اولین آنها در چالدران روی داد و با شکست شاه اسماعیل صفوی همراه بود و آخرینش هم بدون پیروزی طرفین با پذیرفتن قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل خاتمه یافت.
در این سالها 7 جنگ در قرن دهم، 9 جنگ در قرن یازدهم، 7 جنگ در قرن دوازدهم، یک جنگ در قرن سیزدهم و یک جنگ هم در قرن چهاردهم هجری روی داد که در اکثر آنها عثمانیها آغازگر جنگ بودند. آخرین جنگ ایران با عثمانی در سال 1823 روی داد و تا زمان سقوط این امپراتوری جنگ دیگری روی نداد. البته در این مدت حملاتی را از سوی عثمانیها شاهد بودیم که طی آن عثمانیها 5 بار بخشهای از ایران را به اشغال خود در آوردند.
همچنین در این سالها 20 عهدنامه تعیین خطوط مرزی میان دو طرف به امضا رسید که همیشه یکی از طرفین آن را نقض میکرد. سرزمین عراق که آخرین جنگ ایران با باقیمانده عثمانی را شاهد بود. در سال 1658 در زمان حکومت سلطان مراد چهارم برای همیشه از ایران جدا شد.
افول امپراتوری عثمانی که آن را به مرد بیمار اروپا تبدیل کرد با جنگ اول جهانی کامل شد. در سال 1916 سایکس و پیکو دو نماینده انگلیس و فرانسه درباره تقسیم امپراتوری عثمانی پس از شکست در جنگ به توافق رسیدند که طبق توافق آنها قرار شد اردن، فلسطین و عراق تحت قیمومیت انگلیس درآمده و فرانسه نیز کنترل سوریه و لبنان را در دست بگیرد.
در سال 1923 طبق قرار دارد لوزان مرزهای جدید منطقه ترسیم شده و ترکیه از ادعا نسبت به اراضی خاورمیانه و خلیج فارس چشمپوشی کرد.
در عراق، شیعیان در سال 1920 دست به قیام علیه انگلیسیها زدند که به انقلاب 1920 معروف شد ولی با شکست مواجه شد. در نهایت در 11 ژوئیه 1921 فیصل یکی از پسران حسین شریف مکه پس از مراجعه به آرای عمومی به سلطنت رسیده و به عنوان فیصل اول زمام امور را در دست گرفت. او در 23 اوت 1921 تاجگذاری کرد.
ایران به عنوان یکی از همسایههای عراق مایل به برقراری رابطه با این کشور بود که در این ارتباط هیاتهایی میان دو کشور ردو بدل شد که در نهایت دو کشور اقدام با شناسایی یکدیگر کرده و در سال 1929 روابط دیپلماتیک میان تهران و بغداد برقرار شد.
روابط ایران با عراق همواره با فراز و نشیبهای فراوان همراه بوده است بطوری که میان دو کشور خصوصاً در زمانی که خانواده هاشمی بر عراق حکومت میکرد 2 پیمان نظامی وامنیتی در سالهای 1937 و 1955 منعقد شد که به پینمان سعدآباد و پیمان بغداد معروف شدند اما با کودتای نظامی عبدالکریم قاسم در سال 1958 که به سقوط رژیم پادشاهی و اعلام جمهوری در عراق انجامید پیمان بغداد لغو و روابط دو کشور تیره شد. در این سالها حتی دو کشور دست به قطع رابطه زده و بر سر شطالعرب (اروند رود) در حالت جنگی قرار گرفتند.
قبل از قرارداد 1975 الجزیره که میان دو کشور به امضا رسید دو کشور بارها درباره اختلافات مرزی خصوصاً وضعیت شطالعرب (اروند رود) به تشریک مساعی پرداخته و قراردادهایی میان طرفین به امضا رسید که یا طرف ایرانی آن را نپذیرفت و یا اینکه عراقیها آن را نادیده گرفتند.
پس از شناسایی عراق در سال 1929 جلسهای در سال 1931 میان نمایندگان ایران، انگلستان و عراق در بصره تشکیل شد که نتیجهای در پی داشت ولی در 20 ژوئن 1932 زمانی که عراق درصدد عضویت در جامعه ملل بود در یادداشتی صراحتاً به اختلاف با ایران اشاره کرد و در سوم اکتبر 1932 نیز محمد علی فروغی وزیر خارجه و نماینده ایران در جلسه مجمع عمومی جامعه ملل اعلام کرد: بین دولت عراق و دولت متبوع وی، اختلافاتی در مورد سرحدات دو کشور وجود دارد که باید حل و فصل شود و اکنون که دولت عراق به عضویت جامعه ملل درمیآید امید میرود راهحل معقولی برای اختلافات 2 کشور پیدا شود.
سفر ملک فیصل به ایران و در پی آن دیدار رضاشاه از عراق نیز نتوانست مانع ادامه اختلافات شود تا این که عراق از ایران به جامعه ملل شکایت کرد. در جلسه شورا، نماینده ایران رسماً نظر تهران را چنین به اطلاع اعضا رسانده و خواسته عراق را که حاکمیت بر تمامی شطالعرب (اروند رود) بود را رد کرد. نماینده ایران گفت: مایلم در مورد مرز آبی خاطر نشان نمایم که هم بین کشورهای ساحلی و هم بین اعضای جامعه، هیچ اصلی به جز اصل تساوی حاکمیت دو کشور بر وسط روخانه نمیتواند قابل اجرا باشد.
در سالهای 1937، 1932، 1922، 1931 و 1967 عهدنامهها و توافق نامههایی میان ایران و عراق در زمینهای مختلف به امضا رسید اما این قراردادها نتوانست مانع ادامه اختلافت شود تا این که در سال 1975 در جریان اجلاس سران اوپک در الجزیره، ایران و عراق قرارداد معروف 1975 را به امضا رساندند که شامل یک مقدمه و 3 پروتکل درباره تعیین مرز رودخانهای، علامت گذاری مجدد مرز زمینی و امنیت در مرزها میشد.
در بیانیهای که در پایان مذاکرات محمدرضا پهلوی با صدام حسین درالجزیره انتشار یافت آمده بود.
"طی اجلاس کنفرانس سران کشورهای عضو اوپک که در الجزیره برگزار شد به ابتکار پرزیدنت بومدین، اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریا مهر و جناب آقای صدام حسین معاون شورای فرماندهی انقلاب عراق در 2 نوبت با یکدیگر ملاقات کردند و به تفصیل درباره مناسبات میان ایران و عراق به مذاکره پرداختند. این مذاکرات که در حضور پرزیدنت بومیدین انجام گرفت آمیخته از صراحت و اراده صادقانه دو طرف برای دستیافتن به یک راه حل قطعی و پایدار جهت کلیه مسایل معوقه میان دو کشور بود.
با رعایت اصول احترام به تمامیت ارضی و تجاوز ناپذیری مرزها و عدم دخالت در امور داخلی، طرفین تصمیم گرفتند:
1- مرزهای زمینی خود را بر اسای پروتکل قسطنطنیه مورخ سال 1913 و صورتجلسههای کمیسیون تعیین مرز مورخ سال 1914 تعیین کنند
2- مرزهای آبی خود را بر اساس خط تالوگ تعیین نمایند.
3- با این کار دو کشور امنیت و اعتماد متقابل را در امتداد مرزهای مشترک خود برقرار خواهند ساخت. طرفین بدینسان متعهد میشوند در مرزهای خود یک کنترل دقیق و مؤثر به منظور قطع هر گونه رخنه و نفوذ که جنبه خرابکارانه از هر سو داشته باشد اعمال کنند.
4- دو طرف توافق کردهاند که مقررات فوق عواملی تجزیهناپذیر جهت یک راه حل کلی بوده و در نتیجه بدیهی است که نقض هر یک از مفاد مواد فوق مغایر روحیه توافق الجزیره میباشد."
در پی امضای توافقنامه مزبور، محمدرضا پهلوی در سخنانی در مراسم پایان دوره دانشگاه پرافند ملی اعلام کرد "بعد از سالهای سال اختلاف و مناقشه، بالاخره مطالب خودمان را با همسایه غربی خود یعنی کشور عراق حل کردیم و وضعیت طبیعی و دوستانهای برقرار شده است. البته این یک واقعه مهمی بود که در تاریخ هر دو مملکت ضبط خواهد شد."
مهمترین مساله در این قراداد، پروتکل امنیتی بود که ایران و عراق را به دو کشور دوست تبدیل کرده و مانع فعالیت مخالفین در آنها شد. در همین رابطه ایران به حمایت و تحریک کردهای عراقی پایان داده و عراق هم جلوی فعالیت ایرانیهای مخالف را گرفت. بطوری که ایجاد ممنوعیت برای امام خمینی در عراق که منجر به خروج او از این کشور شد در همین راستا صورت گرفت. ارتش ایران برای اجرای پروتکل امنیتی اقدام به اجرای طرح سیمرغ در مرزهای مشترک با عراق کرده بود.
با سقوط رژیم شاهنشاهی، روابط میان تهران و بغداد دگرگون شد زیرا عراق مدعی بود که ایران در قالب صدور انقلاب درصدد دخالت در امور داخلی این کشور است و عراق نیز با تحریک اعراب خوزستان و برخی گروههای کرد به اختلافات دامن میزد تا این که دکتر ابراهیم یزدی در اجلاس جنبش غیر متعهدها در سال 1980 در هاوانا با صدام حسین ملاقات و درباره بهبود روابط مذاکره کرد که در همین رابطه قرار شد صدام حسین از ایران دیدن کند.
ولی جنگ میان دو طرف که 8 سال به طول انجامید اوضاع را کاملاً دگرگون کرده و زمینههای صلح و آشتی را از بین برد.
صدام حسین و رژیم عراق 17 سپتامبر 1980 بهطور یکجانبه قرارداد 1975 را لغو کردند و در 22 سپتامبر حمله به ایران آغاز شد عراق ادعا کرد "به سبب قصور ایران در ایفای تعهدات مربوطه، قرارداد 1975 خود به خود ساقط شده است." صدام حسین در آوریل 1980 در گفتگویی برای توقف حالت جنگ بین دو کشور 3 شرط را اعلام کرد که عبارت بودند از:
1- خروج بی قید و شرط ایران از جزایر تنب و جزیره ابوموسی
2- بازگرداندن دنباله شطالعرب (اروند رود) به حالت قبل از سال 1975
3- به رسمیت شناختن عربی بودن عربستان (خوزستان)
در نهایت دو کشور پس از 8 سال جنگ، قطعنامه 598 را پذیرفته و به حالت جنگ در مرزهای یکدیگر خاتمه دادند. عراق در سال 1987 و ایران در سال 1988 رسماً این قطعنامه را پذیرفتند.
ولی رژیم عراق که در جنگ با ایران از حمایت برخی از کشورهای محافظهکار عرب و غربیها بهرهمند شده بود اقدام به اشغال کویت کرد که این اقدام واکنش شدید بینالمللی را در پی داشت. در این مقطع بغداد برای جلب رضایت ایران و بیطرف نگه داشتن تهران در جنگ خود در خلیج فارس در نهایت در سال 1990 اقدام به پذیرش مجدد قرارداد 1975 کرد.
ولی پذیرش مجدد قرارداد 1975 به منزله برقراری صلح کامل میان دو کشور نبود بلکه ایران و عراق تا روزی که رژیم بعث سقوط کرد در حالت نه جنگ نه صلح به سر برده و نتوانستند به اختلافات خود پایان بدهند.
دیدگاههای سران دو کشور در نامههایی که میان صدام حسین و هاشمیرفسنجانی مبادله شده به خوبی تشریح شده است.
در این رابطه نامه صدام حسین در سال 1990 خطاب به هاشمیرفسنجانی ریاست جمهوری وقت ایران گویا میباشد. متن نامه صدام حسین چنین است.
آقای علیاکبر هاشمیرفسنجانی
ریاست جمهوری
سلامعلیکم: جهت تسریع در راه صلح، تمایل خودم را در فرستادن نمایندهای از طرف ما به سوی شما جهت رویارویی و بحث پیرامون استقرار صلح بین دو کشور و استفسار از نظرات شما نسبت به هر آنچه که اجرای صلح را در عراق و ایران تسهیل نماید اعلام مینمایم. طبق نظر شما این دیدار میتواند علنی یا محرمانه باشد.
والله الموفق - صدام حسین
بغداد فی 24 ذوالحجه 1410 هجری
مطابق با 16 تموز 1990
با تلاش آمریکا و گروههای معارض عراقی برای سرنگونی رژیم بعث، ایران نیز به صورت دو پهلو در ماجرا دخالت کرد بطوری که از یک سو با مقامات عراقی به رایزنی پرداخته و از سوی دیگر معارضین را در تهران میپذیرفت. ولی با حمله به عراق و سقوط رژیم بعث برخی جناحهای محافظهکار ایرانی که خود را مخالف آمریکا میدانند به بهانه اعتراض به اقدامات پنتاگون در عراق حمایت از صدام و رژیم بعث را پیش گرفتند که این مساله چندان به مذاق مردم و دولت موقت این کشور خوش نیامد.
پس از آن نیز بارها اعلام شد که ایران در حادثهآفرینیها در عراق دست دارد. همین مساله تا حدودی رابطه تهران با بغداد را تیره کرده و سبب بروز اعتراضاتی از سوی عراقیها شد.
پس از انتقال قدرت به مردم عراق نیز مواضع ضد و نقیضی گرفته شد که در نهایت آیتالله خامنهای در یک سخنرانی ضمن انتقاد از دولت جدید عراق بر این مساله صحه گذارد که "ایران انگیزهای برای معارضه با دولت کنونی عراق ندارد." وی افزود "این دولت با انتخاب مردم روی کار نیامده است اما میتواند روشی پیش بگیرد که مردم را به خود متمایل کند."
تهران اگر درصدد است رابطه مطلوبی با بغداد داشته باشد و دو کشور به عنوان دو همسایه در صلح و آرامش با یکدیگر زندگی کنند باید برخی سیاستهای خود را تعدیل کرده و به خواسته مردم عراق احترام گذارده و واقعیتهای موجود در این کشور را به رسمیت بشناسد تا قرنها اختلاف و درگیری خاتمه یافته و صلح در مرزهای دو کشور برقرار شود.