تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۱۱۴۲۳

فلسطین اسرائیل و ایران


محمد فتحی / کارشناس مسایل بین‌الملل
اگر چه یاسر عرفات رهبر فلسطین در طول حیات خود تلاش وسیعی برای آزادی سرزمین و مردمش کرد، مرگ نابه‌هنگام او نیز توانست در راهی که در پیش گرفته بود مفید واقع شود زیرا به انتخاب رهبر جدید، یخ مذاکرات با اسرائیل آب شده و راه برای مذاکره بین سران اسرائیل و فلسطین هموار گردیده و بن‌بستی که به وجود آمده بود از بین رفت.
زیرا یکی از مشکلاتی که بر سر راه صلح میان اسرائیل با فلسطینی‌ها به وجود آمده و روابط میان آریل شارون نخست‌وزیر اسرائیل را با دولت خودگردان فلسطین شکر‌آب کرده بود وجود یاسر عرفات (ابوعمار) در راس این دولت بود. به همین دلیل از سوم دسامبر سال 2001 در پی چندین عملیات انتحاری فلسطینی‌ها علیه اسرائیل، عرفات در مقرش در رام‌الله به محاصره نیروهای اسرائیلی درآمده و تا 29 اکتبر 2004 که با یک فروند هواپیمای فرانسوی به بیمارستان نظامی "پرسه" در حومه پاریس انتقال یافت در این ساختمان نیمه مخروبه زندانی بوده و بارها از سوی اسرائیلی‌ها تهدید به ترور و اخراج از فلسطین شد. در همین رابطه در 11 سپتامبر 2005 کابینه امنیتی اسرائیل حذف و اخراج عرفات از کرانه غربی رود اردن را تصویب کرده و "ایهوداولمرت" معاون نخست‌وزیر اسرائیل نیز اعلام کرد: ترور عرفات یکی از گزینه‌های تل‌آویو است.
جالب توجه است که در 18 سپتامبر همان سال هم بوش رییس جمهوری آمریکا که طرح نقشه راه را برای تشکیل کشور مستقل فلسطین و آشتی فلسطینی‌ها و اسرائیل ارایه کرده صراحتاً از فلسطینی‌ها خواست ک عرفات را کنار بزنند.
عاقبت نیز حیات این چریک پیر که زندگی خود را وقف ملتش کرده بود در بیمارستان نظامی "پرسه" در حومه پاریس به پایان رسیده و راه برای انتخاب و تعیین جانشین او هموار شد. در سال‌های اخیر خصوصاً پس از ترور ابوجهاد و ابوایاد دو یار جدانشدنی عرفات توسط نیروهای امنیتی اسرائیل، در کنار رهبر فلسطینی‌ها شاهد رشد محمود عباس (ابومازن) بودیم که سیاستی محافظه کارانه داشته و همواره از مذاکره با اسرائیل و مهار گروه‌های افراطی فلسطینی حمایت و پشتیبانی کرده است. او که معاون عرفات در سازمان آزادیبخش فلسطین بود. در 30 آوریل 2003 به عنوان اولین نخست‌وزیر فلسطین روی کار آمد که در نهایت در 7 سپتامبر همان سال پس از جنگ قدرت با عرفات بر سر مسایل امنیتی که اقدامات تروریستی و انتحاری گروه‌های افراطی فلسطین در آن نقش داشتند ناگزیر به استعفا و کناره‌گیری شد.
استعفا و کناره‌گیری ابومازن اگر چه با استقبال ضمنی گروه‌های تندرو و افراطی فلسطینی همراه بود اما اسرائیل و آمریکا و طرفداران صلح و آشتی به انتقاد از این مساله پرداخته و عرفات را مسبب و عامل اصلی چنین پیشامدی عنوان کردند. به همین دلیل این امیدواری وجود دارد که ابومازن پس از عرفات بتواند گام‌های اساسی در راه برقراری صلح و آشتی برداشته و به از سر گیری مذاکرات کمک کند. ولی او نیز در این مسیر با مشکلات و موانع بسیاری مواجه خواهد بود که اولین آن، وجود گروه‌های تندروی فلسطینی است که خواسته و هدفشان مشخص نیست. به صورتی که می‌توان ادعا کرد گروه‌های تندروی فلسطینی که با اقدامات انتحاری و تروریستی خود به آشفته شدن اوضاع کمک کرده و در حقیقت آب به آسیاب دشمن می‌ریزند خودشان هم نمی‌دانند که چه خواسته‌ای دارند. آیا هدف آنها نابودی اسرائیل است و یا این که خواستار بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از جنگ 6 ژوئن 1967 هستند؟
نگاهی به تاریخ معاصر اسرائیل و فلسطین این واقعیت را آشکار می‌سازد که از همان ابتدا اجازه تصمیم‌گیری مستقل و آزاد به مردم فلسطین داده نشد و این ملت همواره از سوی کشورهای عرب تحت فشار قرار داشته و آنها خود را قیم فلسطینی‌ها می‌دانستند به طوری که امروزه هم سوریه که خود قادر به باز پس گیری بلندی‌های اشغالی جولان نیست فلسطینی‌ها را به این دلیل مورد انتقاد قرار داده و گروه‌های مخالف را تحت حمایت گرفته است که آنها به خود اجازه داده‌اند به صورت مستقل با اسرائیل مذاکره کرده و قرارداد صلح امضا کنند. اختلاف دمشق با عرفات پس از امضای قرارداد صلح اسلو بین او با اسحاق رابین نخست‌وزیر وقت اسرائیل در 13 سپتامبر 1993 تشدید شد و سوریه با کمک لبنان به کارشکنی در امور صلح پرداخته و همراه با ایران که مخالف قرارداد صلح عرفات و رابین بود حمایت از گروه‌ها با ارتش اسرائیل تبدیل شد. همین اقدامات که به توقف روند صلح انجامید در زمان نخست‌وزیری آریل شارون و جناح راستگرای لیکود به واکنش‌های حاد تل‌آویو انجامید که ترور رهبران فلسطینی از جمله شیخ یاسین و احداث دیوار امنیتی از آن جمله هستند.
در 29 نوامبر 1947 مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه 181 را درباره پایان قیمومیت بریتانیا بر سرزمین فلسطین و تقسیم این سرزمین و تشکیل دو کشور عربی و یهودی تصویب کرد که در همین رابطه در 15 مه 1948 کشوری با نام اسرائیل تشکیل شد. ولی از آن جا که کشورهای عرب مخالف این قطعنامه بوده و به آن رای منفی داده بودند بدون نظر‌خواهی از فلسطینی‌ها اولین جنگ با اسرائیل را راه انداختند که به شکست اعراب انجامید.
بر اساس قطعنامه تقسیم سازمان ملل 47/56 درصد فلسطین در اختیار یهودی‌ها قرار گرفت اما با شکست اعراب در جنگ سال 1948 حدود 78 درصد اراضی به اشغال آنها درآمد. دومین جنگ اعراب و اسرائیل که بسیار فاجعه‌بار بوده و به جنگ 6 روزه معروف شد در سال 1967 روی داد که به شکست کامل اعراب انجامید. در این جنگ، اسرائیل موفق به اشغال کامل فلسطین گردیده و صحرای سینا در مصر و بلندی‌های جولان را نیز در سوریه تصرف کرد.
طی این سال‌ها شورای امنیت سازمان ملل چندین قطعنامه درباره اسرائیل و فلسطین به تصویب رسانده که عملاً به آنها توجهی نشده است. در میان این قطعنامه‌ها 3 قطعنامه 242، 338و 1397 از اهمیت به سزایی برخوردار هستند که در آنها بر عقب‌نشینی اسرائیل به مرزهای قبل از جنگ 6 روزه تاکیدشده است. در قطعنامه 1397 هم بر حق دارا بودن سرزمین مستقل با مرزهای مشخص برای فلسطینی‌ها تاکید شده بود.
فلسطینی‌ها از آن جا فاقد دولت و تشکل سیاسی بودند و نتوانستند در سرزمینی که بر اساس طرح تقسیم سازمان ملل باید یک کشور عربی در آن ایجاد می‌شد دست به تشکیل کشور مستقل بزنند همواره از سیاست‌های کشورهای عربی تبعیت می‌کردند. به طوری که تا زمانی که جمال عبدالناصر زنده بود فلسطینی‌ها تابع مصر بودند و پس از مرگ او به سوریه و اردن روی آوردند. ولی کشورهای عربی از فلسطینی‌ها صرفاً به عنوان ابزاری برای دریافت کمک‌های ملای از کشورهای ثروتمند عرب و یا وزنه‌ای در مذاکرات بهره می‌گرفتند به همین دلیل در رابطه با شکل‌گیری سازمان آزادیبخش فسطین در سال 1967 و انتخاب احمد شوقیری به عنوان رییس این سازمان نیز کشورهای عرب نقش داشته و سعی داشتند از این سازمان و احمد شوقیری به عنوان ابزاری برای منافع خود بهره بگیرند لذا زمانی که سازمان‌های چریکی فلسطین نظیر الفتح شکل گرفته و فعال شدند حکومت‌های عرب برای آنها ممنوعیت ایجاد کردند که در این رابطه می‌توان به حوادث سپتامبر سیاه 1970 در اردن اشاره کرد که طی آن ملک حسین در اردن دستور قتل عام لفسطینی‌ها را صادر کرد که گفته می‌شود در این درگیری‌ها حدود 25 هزار فلسطینی جان خود را از دست دادند. هم‌چنین سوریه فلسطینی‌ها را دسته‌دسته بازداشت و زندانی کرد، با مرگ عرفات یکی دیگر از یادگارها و چهره‌های بزرگ و شاخص قرن بیستم چهره در خاک فرو کشید. او در سال‌هایی که رهبریت ساف را بر عهده داشت و از اول ژوییه 1995 که پس از 27 سال به فلسطین بازگشته و دولت خودگردان را در شهر غزه بنیان نهاد در راه خواسته‌های مردمش حرکت کرد اما نتوانست استقرار یک کشور مستقل در سرزمین خود را تجربه کند.
به جرات می‌توان گفت که عرفات پس از عبدالناصر رییس‌جمهوری پیشین مصر شاخص‌ترین چهره عربی در نیمه دوم قرن بیستم در خاورمیانه بود که با پوشش مخصوص خود، انسان را به یاد فلسطین و فلسطینی‌ها می‌انداخت هر چند او در سال‌های آخر تحت فشارهای داخلی و منطقه‌ای و بین‌المللی قرار داشت اما هیچ گاه حمایت‌های مردم فلسطین را از دست نداد در حالی که رسانه‌های دولتی ایران و سوریه همواره سعی داشتند از او چهره‌ای سازشکار و وابسته ارایه داده و چنین وانمود می‌کردند که او از حمایت مردمی در فلسطین برخوردار نبوده و چون خواستار صلح با اسرائیل است به چهرا‌ای منفور تبدیل شده است. ولی آنچه در پی مرگ او روی داد خط بطلانی بر تمامی ادعاهای ایران و سوریه کشیده و نشان داد که عرفات مردمی‌ترین رهبر فلسطینی بوده است. استقبال مردمی پس از مرگ عرفات را اگر با حوادثی که در پی ترور شیخ احمد یاسین و یا فتحی شقاقی و دیگر رهبران گروه‌های فلسطینی روی داد مقایسه کنید به میزان مقبولیت او پی خواهید برد.
از زمانی که او الفتح را به همراهی ابوایاد و ابوجهاد بنیان گذارد و از وقتی که رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) را در دست گرفت همواره چهره‌های مختلف و گوناگونی در میان فلسطینی‌ها مطرح شدند که داعیه رهبری این ملت را داشتند اما هیچ کدام از آنها مقبولیت عرفات را نداشتند. در این میان می‌توان به افرادی نظیر جرج حبش، نایف حواتمه، احمد جبرئیل، فاروق قدومی، شیخ یاسین، فتحی شقاقی و دیگران اشاره کرد که با وجود ترور برخی از آنها در طول این سال‌ها، هنوز هم می‌توان افرادی را در سرزمین فلسطین یافت که قادرند راه او را طی کرده و انقلاب فلسطین را به سر منزل مقصود هدایت کنند. چهره‌هایی نظیر ابومازن که هم از مقبولیت مردمی برخوردارند و هم قادرند اسرائیل را بر سر میز مذاکرات صلح آورده و هم حمایت جامعه جهانی را جلب کنند. به همین دلیل باید در ماه‌های آینده شاهد بروز تحولاتی در فلسطین باشیم.
در این سال‌ها فلسطینی و اسرائیل و اصولاً روند صلح با 2 مشکل اساسی مواجه بوده است که عبارت بودند از:
1ـ وجود جناح‌های افراطی در میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها که مخالف صلح هستند. زیرا این گونه نیست که اسرائیل طرفدار صلح و آشتی باشد ولی فلسطینی‌ها مخالف. بلکه در میان دو طرف افراد و گروه‌هایی وجود دارند که نمی‌خواهند صلح و آشتی برقرار شود. کسی که اسحاق رابین نخست‌وزیر پیشین اسرائیل را ترور کرد ولی ما در تهران برای او هورا کشیدیم از یهودیان افراطی بود که مایل به همزیستی صلح‌آمیز با فلسطینی‌ها نیستند و یا گروه‌های حماس و جهاد اسلامی و امثالهم که با دست زدن به اقدامات تروریستی و انتحاری اوضاع را آشفته کرده و مانع تحقق خواسته‌ها و توافق‌ها می‌شوند نیز در این راستا حرکت می‌کنند.
2ـ عدم اجرای تعهدات توسط دولت خودگردان و یا اسرائیل که سبب گردیده توافق‌ها عقیم مانده و به اجرا در نیایند. به طور مثال در توافق‌نامه اسلو هر طرف تعهداتی را پذیرفته بودند که به تدریج از اجرای آن سرباز زدند که همین مساله درنهایت به توقف کامل روند صلح انجامید.
صلح فلسطینی‌ها و اسرائیل که می‌تواند آرامش را به این سرزمین بازگرداند با مخالفت دو گروه مواجه است. که عبارتند از:
1ـ تعدادی از گروه‌های فلسطینی که دارای دیدگاه‌های مختلف هستند که در میان آنها از مارکسیست‌ها تا مسلمانان افراطی را می‌توان سراغ گرفت. این گروه‌ها که از حمایت ایران و سوریه برخوردارند با وجود مخالفت با صلح و آشتی با اسرائیل، متاسفانه دیدگاه صریح و روشنی نیز ارایه نمی‌دهند. یعنی مشخص نیست که خواسته آنها چیست؟ اگر هدف آنها اجرای قطعنامه تقسیم سازمان ملل است و یا بازگشت اسرائیل را به مرزهای قبل از ژوئن 1967 خواستارند باید آن را شفاف بیان دارند. در حالی که آنها فقط با اقدامات تروریستی و انتحاری اوضاع را آشفته می‌سازند. این گروه‌ها لطمه اساسی به روند صلح وارد آورده و عرفات را به دفعات تحت فشار قرار دادند. همین گروه‌ها و جناح‌ها از مخالفین ابومازن بوده و انتخابات را نیز تحریم کردند. لذا به جرات می‌توان اعلام کرد که بزرگ‌ترین مشکل رهبر جدید فلسطین مهار آنها و یا بر سر عقل آوردن این گروه‌هاست.
2ـ مخالفین دیگر را ایران، سوریه و لبنان تشکیل می‌دهند. لبنان که از سوریه دنباله‌روی کرده و از خود دارای استقلال رای و خواسته مستقل نیست ناگزیر به مخالفان پیوسته است. ولی سوریه که در زمان حافظ اسد ادعای رهبری جهان عرب را داشت فقط به دنبال بازپس‌گیری بلندی‌های جولان است که در جنگ 6 روزه از دست داده است. سوریه اگر بتواند جولان را از اسرائیل پس بگیرد به متحد و دوست این رژیم تبدیل شده و رابطه‌اش با اسرائیل به مراتب گسترده‌تر از مصر و اردن خواهد بود. یکی از دلایل مخالفت دمشق با عرفات و قرارداد 1993 اسلو نیز همین مساله بود که عرفات توجهی به خواسته‌های سوریه و حافظ اسد نکرده و خود به تنهایی موضع‌گیری کرده و دست دوستی به سوی رابین دراز کرده بود.
ولی در این میان موضع ایران جالب است زیرا ایران که روزگاری حامی پروپاقرص عرفات بود به یکباره از او روی برگردانده و به حمایت از عناصر مارکسیست نظیر احمد جبرئیل و یا جنبش‌های حماس و جهاد اسلامی برخاست که مخالف عرفات و سیاست‌های او بودند. چرخش سیاسی ایران در قبال مساله فلسطین در حالی اتفاق افتاد که سفارت ساف در تهران فعال بوده و صلاح زواوی سفیر این گروه نیز از پرکارترین سفرا به شمار می‌رفت این مساله نشانه دوگانگی در سیاست‌های تهران بود.
رابطه ایران با فلسطین در دو مقطع قابل بررسی است. مقطع اول سال‌های قبل از انقلاب است که حمایت از فلسطین به صورت مردمی بوده و مردم به طرق مختلف از مبارزات فلسطینی‌ها پشتیبانی می‌کردند. در آن سال‌ها رژیم ایران نیز با وجود این که رابطه‌ی مطلوبی با اسرائیل داشت ولی مدعی بود که این رژیم را به رسمیت نمی‌شناسد. محمدرضا پهلوی آخرین پادشاه ایران در مصاحبه با "اوریانا فالاچی" روزنامه‌نگار ایتالیایی در پاسخ به این سئوال که آیا پیش‌بینی می‌کنید روزی روابط دیپلماتیک عادی میان ایران و اسرائیل برقرار شود، اعلام می‌دارد: نه، و در واقع تا هنگامی که مساله خروج نیروهای اسرائیلی از سرزمین‌های اشغال شده حل نشده باشد، نه.
درباره سطح رابطه ایران با اسرائیل در دوران قبل از انقلاب می‌توان به خاطرات فردوست نیز مراجعه کرد. اما پس از انقلاب شرایط تغییر یافته و حمایت از انقلاب فلسطین به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی تبدیل شد و حمایت و پشتیبانی از انقلاب فلسطین به ارتباط با افراد، چهره‌ها و گروه‌ها تغییر یافت به گونه‌ای که در این سال‌ها ارتباط و حمایت از انقلاب فلسطین بین پشتیبانی از عرفات، احمد جبرئیل، فتحی شقاقی، شیخ احمد یاسین و حماس و جهاد اسلامی نوسان داشته و نفعی برای ایران در پی نداشته است.
روشی که تهران در قبال انقلاب فلسطین پیش گرفت این ابهام را در پی داشت که هدف ایران از این حمایت‌ها و ارتباطات چیست؟ البته این وضعیت را درباره احزاب و گروه‌های فلسطینی که از حمایت ایران و سوریه نیز برخوردارند شاهد هستیم. یعنی مشخص نیست که هدف، نابودی اسرائیل است و یا تشکیل کشور مستقل فلسطین در کنار اسرائیل و در کرانه غربی و نوار غزه؟ همین ابهام و نامشخص بودن اهداف، سئوال برانگیز است. ولی دیدگاه عرفات درباره صلح با اسرائیل که از سوی محمود عباس (ابومازن) رهبر جدید فلسطینی‌ها نیز در مذاکرات صلح پیگیری خواهد شد در مقاله‌ای که در 17 فوریه 2002 در مجله "ژون افریک" به چاپ رسیده تشریح شده است. عرفات صراحتاً اعلام می‌دارد فلسطینی‌ها دید و برداشت کاملاً روشنی درباره صلح دارند که عبارت است از پایان دادن به اشغال، بازگشت به مرزهای سال 1967 و تقسیم بیت‌المقدس به عنوان یک شهر آزاد و پایتخت دو کشور اسرائیل و فلسطین".

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات