جهان بین الملل کنونی، از آن چنان پیچیدگی و درهم تنیدگی برخوردار است که شاید نتوان به درستی تمام جریان ها و نیروهای تاثیرگذار در فرایند های سیاسی – امنیتی را در آن شناخت. از همین رو مطالعه و بررسی نهادهای تصمیم ساز کشورهایی که بیشترین تاثیر را در جهان بین الملل دارند، امری است بس ضروری. عرصه سیاست بین الملل همیشه دارای ویژگی هایی بوده، که برای برخی دولت ها مطلوب، و برای برخی دیگر نامطلوب تلقی می شود. لاجرم این قاعده همیشه وجود دارد که، هر کشوری از وضعیت جاری به طور نسبی ناراضی باشد؛ خواه اندک، خواه بسیار. در این راستا، ایالات متحده آمریکا که پس از جنگ سرد میان اتحاد جماهیر شوروی، از آن تحت عنوان « تنها ابرقدرت» یاد می شود؛ برای تامین و گسترش هر چه بیشتر منافع خود در سطح منطقه ای و خصوصاٌ بین المللی در تلاش است. بدیهی است که سطح اقدامات این ابرقدرت در مقایسه با سایر قدرت ها، قابل قیاس نباشد؛ از میزان هزینه های نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گرفته، تا بودجه های عظیم علمی و حقوق بشری، ایالات متحده از آن هنگام که در جنگ جهانی دوم بر رژیم آلمان نازی و امپراتوری ژاپن پیروز شد، همواره در تلاش بوده تا به وسیله شیوه های نو و بدیع، به توان ابرقدرتی خود در تمامی عرصه ها بیفزاید. یکی از نهادهایی که در راستای تحقق این هدف پس از جنگ دوم در ایالات متحده بسط و گسترش یافت، گروه های فکر یا مخازن فکر بود. هیات حاکمه ایالات متحده در طی این دهه ها، با اعتماد و توجه خاصی که به مراکز فکر نشان داده، موجبات تشکیل بزرگ ترین مجموعه گروه های فکر در تمامی مباحث قابل طرح را در آمریکا، در مقیاسی جهانی فراهم آورده اند. بدون شک هیچ کشوری به اندازه ایالات متحده از مواهب این مراکز در تعیین خط مشی و سیاست گذاری های بین المللی خود استفاده نکرده است.
جیمز مک گین، استاد علوم سیاسی دانشگاه فیلادلفیا که متخصص مسایل گروه های فکر است، آن را بنیاد و اساس بررسی دموکراسی می داند و معتقد است: «گروه های فکر وابستگی کاملی به جامعه مدنی دارند و به عنوان عامل انتقال اندیشه و اجرای اقدامات مهم در دموکراسی های نوپا یا پیشرفته به کار می روند طبق تحقیقات و آمار منتشر شده توسط مک گین چهارهزار و 500 گروه فکر در سطح جهان وجود دارد که تنها 700 گروه فکر در کشورهای اتحادیه اروپا به چشم می خورد، این در حالی است که تنها در واشنگتن دی سی و دیگر شهر های ایالات متحده 1500گروه فکر وجود دارد.
با توجه به تعاریف و برداشت های مختلفی که از وجه تسمیه «گروه فکر» به عمل آمده، این گروه توانسته است در طی سال ها و دهه های اخیر ارزش واقعی خود را به دست آورد. برخی از گروه های فکر، خود را تحت عناوینی چون، «گروه های مخالف با عقاید عمومی، مراکز تفکر مهاجمین ناراضی از مباحث مورد قبول و شبکه متشکل از افراد دارای قوه ابتکار و عمل گرا» معرفی می کنند. جیمز مگ گین گروه های فکر را این گونه تعریف می کند: «گروه های فکر سازمان ها و ارگان های مستقل تحقیقاتی هستند که در راه منافع عمومی و تجزیه و تحلیل مسایل سیاسی آن در تلاشند».
فیلپیا شرینگتون که گروه های فکر را مورد کنکاش قرار می دهد، آنها را این گونه توصیف می کند: «گروه های فکر سازمان های نسبتاٌ مستقلی هستند که در راه تحقیقات طیف وسیعی از منافع عمومی تا حد ممکن به پژوهش می پردازند و هدف اصلی آنها تاثیرگذاری بر فرآیند ساختار سیاست های عمومی و کلی است.»
گروه های فکر به خاطر تاثیرگذاری بر فرآیند سیاسی با تکیه بر تحقیقات علمی و در راه منافع عمومی در مرز بین تفکر و عمل به وجود آمدند و ارایه راه حل های مناسب به تصمیم گیرندگان پرداختند. استیفان بوشر، محقق فرانسوی که مطالب و کتاب های عدیده ای را در رابطه با اتاق های فکر در اتحادیه اروپا چاپ رسانیده است، گروه فکر را دارای هشت مشخصه اصلی می داند:
1- یک سازمان دایمی است.
2- مرکب از کارکنان و افراد متخصص است.
3- به تولید و برنامه ریزی راه حل های سیاسی می پردازد.
4- به تولید اصیل تفکرات، تجریه تحلیل و ارایه راه حل ها می پردازد.
5- رسالت واقعی آن ایجاد ارتباط با حکومت ها و افکار عمومی است.
6- گروه فکر عهده دار اجرای ماموریت های حکومتی نیست.
7- در راه حفظ استقلال روشنفکری تلاش می کند و نمی خواهد وابسته به گروه خاصی باشد.
8- به دادن مدارک دانشگاهی اقدام نمی کند.
گروه فکر به طور واضح یا ضمنی در راه منافع عمومی قدم برمی دارد و با دیگر ارگان ها، سازمان ها و تشکیلاتی که هدف آنها منحصراٌ مربوط به امور تجاری و منافع مادی است، مغایرت دارد.
کاربرد گروههای فکر
گروه فکر وسیله ای برای انتقال تصمیمات، نوآوری سیاسی، مشاوره سیاسی دولتمردان، مرکز تفکر کارشناسان، مرکزی برای ارایه خط مشی، تبادل خطر، مباحثات سیاسی و انتقال نظریه های دانشگاهی می باشد. اجرا و تحقق بخشیدن به نظریه های و بلند پروازی های سیاسی مشکل تر از تولید فکر است.
ریچارد هاس که عهده دار مشاغل مهمی چون: مسوول مطالعات بین الملل در موسسه بروکینگز، مدیر گروه وزارت امور خارجه ایالات متحده، محقق در موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک و کارمند شورای امنیت ملی در وزراتخانه های دفاع و امور خارجه می باشد؛ معتقد است گروه های فکر در فرآیند ساختار سیاسی راه حل های مشخص چهار گانه زیر را ارایه می دهند:
1- تصمیم گیرندگان گروه فکر در انتظار تغییرات و نوآوری های کلی هستند و عنوانی که برای مرکز خود انتخاب می کنند ناشی از جاه طلبی و بلندپروازی آنهاست.
2- گروه های فکر مرکز ذخیره کارشناسان و متخصصانی است که آمادگی کامل برای دریافت پست های دولتی را دارند. این موضوع در ایالات متحده آمریکا بیش از سایر کشورها صدق می کند. زیرا آن زمان که رییس جمهور جدید، اداره کاخ سفید را به دست می گیرد به جابجایی بسیاری از افراد بلند مرتبه وزارتخانه ها می پردازد. و آن افرادی که در گروه های فکر سابقا سیاست های دولت پیشین را نقد می کردند و نظریات آنها نزدیک به رییس جمهور جدید است به صورت گسترده در پست های مهم مشغول به کار می شوند. اوج این روش را در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش شاهد بودیم که افراد بسیاری از اتاق های فکر رادیکال در اداره ی آمریکا به ایفای نقش پرداختند.
3- گروه فکر در واقع به مکان و محلی اطلاق می شود که تصمیم گیرندگان سیاسی در آنجا به بحث و تبادل نظر می پردازند و از دیدگاه های جدید استقبال و راه کارهای بهتری را انتخاب می کنند. آنها می توانند از نقطه نظرها و پیشنهادهای صاحب نظران و بازیگران سیاسی منتفذ چنین مراکزی حداکثر استفاده و بهره برداری را به عمل آورند. هر تصمیم گیرنده سیاسی که می خواهد احترامش پا برجا باشد، آرزو می کند نقطه نظرهای خود را در مکانی متشکل از اعضای گروه های فکر معتبر ارایه دهد.
4- نقش آموزش سیاسی گروهای فکر مختص نخبگان دولتی نیست بلکه تلاش می کنند شهروندان و توده مردم را با امور جاری بین المللی آشنا کرده و به تقویت مبارزات سیاسی بپردازند.
در مجموع گروه های فکر از دیدگاه نظری و اصولی، پلی هستند بین تصمیم گیرندگان، کارشناسان، رسانه ها و توده مردم. آنها به عنوان مرکزی مورد توجه قرار گرفتند که در راه تجزیه و تحلیل بین تفکر و عمل تلاش می کنند برخی گروه های فکر همچون «شورای لیسبون درباره اقتصاد رقابتی» در بروکسل بین تفکر و عمل تفاوت قایل شدند و اصطلاح «فکر کن سپس عمل کن» را ترجیح می دهند.
دستهبندی گروههای فکر
در دسته بندی که آقای بوشر و همکارانش در مطلبی برای «مرکز سیاست خارجی اتحادیه اروپا» نگاشتند گروه های فکر را بدین صورت دسته بندی کرده اند. البته برخی محققان آمریکایی نیز از دسته بندی فوق استفاده کرده و آن را تایید می کنند.
گروههای فکر در ایالات متحده آمریکا
کانون های فکر اگرچه در سرتاسر اروپا و آسیا مورد تقلید واقع شدند اما آمریکایی ها مبدع آن بودند و به لحاظ تعداد و دسترسی به رسانه ها و حکومت، آشکارا یک پدیده آمریکایی هستند. در عالم تئوریک و ایده آل، کانون های فکر این کشور همراه با مجموعه ای خیره کننده از متخصصان و محققان، به منظور فراهم کردن محلی برای بحث های فکری بنا شدند.
ویژگی اصلی نظام کانون های فکر، مانع ایفای کارکرد آنها به عنوان یک وزنه تعادل موثر در گفتمان ملی در زمان های حساس می شود. کانون های فکر در واشنگتن به لحاظ کارکردی به دو دسته تقسیم می شوند: آنهایی که برای ایجاد پیام سیاسی منسجم ایجاد شدند و آنهایی که برای ایجاد بحث های اصیل طراحی شدند. نوع اول به نسبت نوع دوم در زمان بحران از نفوذ بیشتری در عرصه عمومی برخوردار است.
در یک جمله کوتاه، گروه های فکر را می توان «مغز بیرونی» دولت نامید. اصلی ترین مسبب بسط گروه های فکر در آمریکا، جنگ جهانی دوم است. در حال حاضر حدود 6300 گروه فکر در جهان وجود دارد که بیش از 65 درصد آن در ایالات متحده و اروپای غربی قرار دارد. اما، خاورمیانه، آفریقای شمالی و بقیه آفریقا؛ با دارا بودن چهار درصد از تعداد گروه های فکر در سطح جهان کم ترین تعداد را داراست.«یوجین اشتراوتیو»، کارکرد گروه های فکر را این گونه شرح می دهد:
«گروه های فکر به عنوان یکی از سازمان های جامعه مدنی، دارای تعدادی نقش مهم می باشند؛ از جمله این نقش ها، بازی در نقش میانجیگری بین دولت و مردم، شناسایی، تعیین و ارزیابی مسایل جاری یا در حال ظهور، و ارایه پیشنهادها تبدیل و ربط دادن ایده ها به مشکلات سیاسی، خدمت به عنوان صدای مستقل و مطلع در مباحث سیاسی ارایه نظرات سازنده برای تبادل نظر و اطلاعات بین ذینفعان کلیدی در روند فرمول سیاست است.
اتاقهای فکر، راس سوم مثلث کاخ سفید و کنگره هستند
با توجه به مطالب ایراد شده به نیکی در می یابیم که جهان امروز، جهان نوآوری و علم است. به خصوص پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به واسطه انفجار تکنولوژی اطلاعاتی کشورها، منافع، وابستگی اقتصادی، امنیت ملی و هر مقوله راهبردی دیگر در حاکمیت دولت ها، به شدت به هم گره خورده و یک درهم تنیدگی متقابل را فراهم آورده است. این زمینه سبب شده است، که دیگر دولت ها با استفاده از تئوری های کهن و ساختاری قرن بیستم نتوانند در جهت تامین و گسترش منافع ملی شان حرکت کنند. بلکه، پیچیدگی تامین منافع پیچیدگی راه های تامین آنها را نیز سبب شده است.
یکی از راه های نیل به این مقاصد، ایجاد مراکزی است که بتوان به وسیله آنها، پیش از اتخاذ سیاست های راهبردی در عرصه های داخلی و بین المللی، راه های موفقیت یا عدم موفقیت آنها را بررسی کرده تا بتوان با ارایه راه حل های سازنده، دید جامع و درستی را به تصمیم گیران کشور ارایه داد. این مراکز که در ایالات متحده، بسط و گسترش یافتند، امروزه به یکی از نهادهای پر قدرت عرصه سیاسی آمریکا تبدیل شده اند. این مراکز که به عنوان تینک تنک ها شناخته می شوند، مراکزی هستند که با مطالعات گسترده و جامع، توانسته اند تا بسیاری از تصمیمات و پیشنهادهای خود را در دستگاه حاکمیت آمریکا به کرسی نشانده و عملاً به یکی از بازوهای اصلی قدرت اجرایی این کشور تبدیل شوند. این مراکز حوزه مطالعاتی خود را تنها در عرصه سیاسی محدوده نکرده و در بسیاری از موضوعات علمی از جمله، امنیتی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و... اقدام به پژوهش کرده و از این طریق در این عرصه ها نیز به اعمال قدرت می پردازند. کادر علمی آنها را پژوهشگران و اساتید و دانشجویان صاحب نام علوم مختلف تشکیل داده و در کادر مدیریتی آنها نیز وزرای سابق، تحلیل گران اطلاعاتی سابق، نمایندگان سابق آمریکا در سازمان ملل، نویسندگان سخنرانی های مقامات کاخ سفید، مشاوران وزیر امور خارجه، اعضای کمیته روابط خارجی سنا و دستیاران وزیر دفاع حضور دارند. مخاطبان داده های آنها نه تنها دولت، بلکه مقامات دولتی و قانونگذار، رهبران مشاغل، مدیران و کارمندان در سازمان های بین المللی، دانشگاه ها شامل اساتید و دانش پژوهان و موسسات تحقیقاتی و سازمان های غیردولتی، رسانه ها و مردم است. حوزه پژوهشی آنها نه تنها مسایل ایالات متحده بلکه بسیاری از مناطق کلیدی جهان را نیز شامل می شود. ایجاد دفاتر رسمی اینگونه موسسات در شهرها و پایتخت های مهم جهان موید این قضیه است. این موضع این نکته را نمایان می سازد که با توجه به ماهیت ابر قدرتی ایالات متحده آمریکا، این کشور به این نیازمند خواهد بود که، به برنامه ریزی های دقیق و کارشناسی شده در رابطه با کشورهای مهم از دیدگاه ایالات متحده بپردازند.
آنها هنگامی که با افتخار از فعالیت های خود در سطح جهانی یاد می کنند، این نکته را به اثبات می رسانند که این مراکز جزیی از بدنه دولت ابرقدرتی هستند که هنوز هم بر نظریه یکدست سازی جهان به رهبری ایالات متحده معتقدند. طبیعتا ایالات متحده به منظور متحد کردن کشورهای مختلف با سیاست های خود، نیازمند اطلاعات دقیق و جامعی است که بتواند طبق آنها، با کشور مورد نظر رفتار کند؛ و این وظیفه را مخازن فکر ایفا می کنند. تاکنون باید متوجه شده باشیم که دیگر مراکز فکر در آمریکا به سان موسساتی نیستند که چند دهه پیش به محلی برای مطالعات پژوهشگرانی تبدیل شده بود که، نتایج تحقیقات آنها از سطح پیشنهاد و موعظه به رهبران کاخ سفید فراتر نمی رفت؛ بلکه امروز این مراکز را در کنار کاخ سفید و کنگره، می توان آنها را یکی از روس مثلث قدرت در آمریکا نامید. لاجرم، هنگامی که اصلی ترین دشمن کشور ما ایالات متحده است، صحیح نیست که مراکز تصمیم ساز و تصمیم گیر ما نقش و میزان اقتدار این مراکز را نادیده گرفته و از آنها غافل شویم. جمهوری اسلامی ایران می باید با مطالعه و رصد دقیق و همه جانبه این مراکز، اهداف و نیات آنها را شناخته، و با ایجاد و بسط این گونه مراکز در داخل کشور، به تبیین و برنامه ریزی سیاست ها و اهداف نظام بپردازد.