محمود ملکی
بهنظر میرسد جنبشهای اجتماعی اخیر جهان عرب، در سنت مذهبی و بافت سیاسی و اجتماعی متفاوتی از جنبش اسلامی مردم ایران در حال جریان است و اگر چه برای اکثر تحلیلگران غربی و عربی و وطنی، روشن و مشخص است که بنا بر همین سنت مذهبی متفاوت و فرهنگ سیاسی مجزا، نتیجه انقلابهای جهان عرب با انقلاب اسلامی ایران همپوشانی نخواهد داشت، اما در همین حال این عده در رسانهها و مطبوعات مختلف، بشدت نگران نفوذ عناصر انقلاب اسلامی در جهان عرب هستند، نوعی نگرانی که از طرف اینان قبال اغماض و چشمپوشی هم نیست.
در چنین شرایطی این سوال پیش میآید که چرا با وجود تفاوتهای مذهبی و سیاسی و اجتماعی بین سنت فرهنگی ایرانیان و اعراب و همچنین افتراقهای زیاد در مطالبات مردم کشورهای عربی با مردم ایران، این همه نگرانی از نفوذ عناصر انقلاب اسلامی در بین جنبشهای اعراب وجود دارد؟ مگر سنت مذهبی، فرهنگ سیاسی و بافت اقتصادی و اجتماعی و حتی مطالبات اعراب در بخشی با ایرانیان متفاوت نیست، پس چه عنصری در انقلاب اسلامی ایران بوده و هست که با وجود همه این تفاوتها برخی از روشنفکران وطنی و غیروطنی را واداشته است که اندیشههای مدرن و فرامدرن خود را فروگذاشته و دوباره به انقلاب اسلامی ایران و نفوذ آن در جریانات عربی بپردازند؟
پیش از پاسخ دادن به این سوال لازم است که به وجود 2 نوع اسلام دیگر هم در منطقه در طول سی و چند سالی که از انقلاب اسلامی ایران میگذرد اشاره کرد، 2 اسلامی که یکی با حوزه عمل بیشتر اغلب کشورهای منطقه و خاورمیانه را دربرگفته است، اسلامی است که از لحاظ نظریه سیاسی، زندگی در پناه حکومت جائر مسلمان را جایز و قیام علیه آن را حرام میداند. این نگاه به اسلام، پس از سقوط امپراتوری عثمانی در اوایل قرن بیستم، در بخشی با نظریهپردازی بومی و در بخشی هم ناشی از دخالتهای قدرتهای بزرگ، در کشورهای تازه استقلال یافته منطقه بویژه کشورهای حوزه خلیجفارس، غالب و مسلط شد و تاکنون هم غلبه آن ادامه دارد، ذیل این تفسیر از اسلام، جابهجایی قدرت هیچگاه از پایین و توسط مردم صورت نگرفته است، بلکه هر از گاهی خاندانهای حکومتگر با انجام کودتاهایی علیه یکدیگر در راس، قدرت را جابهجا کردهاند. بدون اینکه تغییری در منبع قدرت صورت گرفته باشد و مشروعیت قدرت در این کشورها مشروعیتی سلطانی و موروثی بوده و هست.
این تفسیر از نظریه سیاسی اسلام از پیش بوده و پس از پیدایش انقلاب اسلامی نیز به موازات آن در منطقه و جهان اسلام حضور داشته است. البته در این کشورها در خلال دهههای گذشته گاه ایدئولوژیهای ملیگرایانه ناصریسم و بعثیسم نیز ظهور کرده است که هیچکدام با توفیق قابلتوجهی جز در مقاطعی و در کشورهای معدودی روبرو نشدند. اسلام دیگری که در منطقه بویژه در سالیان اخیر بروز و ظهور یافته است، اسلام اجتماعی ترکیه است، اسلامی که خود را ایدئولوژی مشروع و محتوم نمیداند...
… بلکه در درون ظرف دموکراسی، در کنار دیگر ایدئولوژیها وارد بازی سیاسی میشود و گاها زمام امور کشور را در دست میگیرد، همچنان که در ترکیه امروزی اتفاق افتاده است، این اسلام اجتماعی تا زمانی که با قدرت پیوند نخورده است، همچنان اسلام کشورهای حوزه خلیج فارس است اما زمانی که در فرایند دموکراتیک به قدرت برسد، تفاوتهای آشکاری با اسلام نوع نخست از خود بروز میدهد و در بخشهایی به اسلام سیاسی انقلاب اسلامی ایران نزدیک میشود. در این میان اسلام طالبانی و اسلام سکولار هم همچنان فعالیت فاقد اهمیت خود را در منطقه ادامه میدهند.
امروزه آنچه باعث نگرانی برخی از تحلیلگران وطنی و غیروطنی شده است، همین تغییر و تحول در اسلام نوع نخست بویژه در ابعاد سیاست خارجی دولتهای عربی است، اسلامی که هماکنون در اردن، یمن، بحرین، قطر، امارات، لیبی و تا چندی پیش در تونس و مصر هم جریان داشت، در این تغییر و تحول از اسلام نوع نخست، اساسا گرایش به ظهور و بروز ایدئولوژی اسلام اجتماعی و اسلام سیاسی در بطن جوامع اسلامی و عرب منطقه وجود دارد. در واقع اگر چه نمود این تظاهراتها و انقلابها، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است، اما بطور ظریفی در بطن این انقلابها، تفسیر نوع اول از اندیشه سیاسی اسلام هم که سالها در بین اعراب در جریان بوده است، نیز میل به دگرگونی کرده است و اعراب محافظهکار سالیان اخیر بتدریج جای خود را به اعراب تجدیدنظر طلبی میدهند که از وضع موجود ناراحت و سرخورده هستند، چه اینکه بلافاصله پس از سقوط حسنی مبارک نخستین اقدام مصریان تجدیدنظر طلب باز کردن گذرگاههای رفح بود.
همین تجدیدنظر طلبی در بین اعراب جوان است که آنان را به یکی از مبانی سیاست خارجی انقلاب اسلامی ایران نزدیک میکند و این مبنا را مبنایی عام در کل جهان اسلام جلوه میدهد، در واقع این تجدیدنظر طلبی در نظم موجود در منطقه و جهان، هم با توسل به اسلام سیاسی ممکن است و هم زمانی که اسلام اجتماعی به قدرت میرسد، با توسل به آن.
بنابراین در این بعد از سیاست خارجی اعراب انقلابی قطعا تجدیدنظر طلبی پیشه خواهند کرد و این تجدید نظر طلبی، نگاه آنان را به استقلال سیاسی عوض خواهد کرد، نگاه آنان را به خود در قالب یک دولت – ملت مدرن و بخشی از امت اسلامی دگرگون میکند، علاوه بر این دگرگونی در ماهیت مناسبات و روابط منطقهیی نیز از جمله مسائلی است که انقلابهای ملت عرب به دنبال خواهد داشت.
بنابراین در این مرحله تمام تلاشها این است که اولا اسلام سیاسی در کشورهای عربی به قدرت نرسد و اسلام اجتماعی در اولویت توجه قرار گرفته است و در مرحله دوم تلاش بر این است که همین اسلام اجتماعی هم در صورت امکان با قدرت پیوند نخورد، تلاشهای متعدد رسانههای غربی برای مصاحبه با رهبران جنبشهای اسلامی همچون اخوان المسلمین و اظهار این مطالب که آنان قصد دخالت در قدرت را ندارند برای القای چنین نگاهی است.
در واقع حداقل از نگاه سیاست خارجی، تحول به وجود آمده در ملتهای عرب، حرکتی از محافظهکاری به تجدید نظر طلبی و به چالش کشیدن نظم موجود در منطقه است، نظمی که با رکودی چندین دههیی در سیاست خارجی دولتهای عربی، حضور ملتهای عرب را در منطقه نادیده گرفته است. انقلابهای ملت عرب، اگر در هیچوجهی به انقلاب اسلامی نزدیک نباشد، در این بعد سیاست خارجی که تجدیدنظر طلبی در نظم منطقهیی و جهانی است، مشابهت تام و تمام دارد، بیجهت نیست که مجله معتبر تایم در یکی از شمارههای اخیر خود با چاپ تصویر امام بر صفحه نخست خود نوشت: پس از 32 سال انقلاب بزرگ آیتالله خمینی بر انقلابهای عربی سایه افکنده است.