تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۵  ، 
کد خبر : ۲۱۱۵۱۱

محافظه کاری: دیروز و امروز


نویسنده: ادموند برک
مترجم: ف.م .هاشمی
با کودتای ترمیدور 1794 ، در واقع حکومت «فرد» با شکست کامل مواجه شد. قرارداد اجتماعی روسو، در عمل به شکل ترور ژاکوپن‌ها و روبسپیر درآمد . سرمایه‌داری که از ناتوانی خود وحشت‌زده شده بود، برای رهایی از این دوره وحشت، نهایتا به استبداد ناپلئونی پناه برد. و بدین‌ترتیب، صلح ابدی موعود، به کشورگشایی نامحدود تبدیل گردید.
شکست ناپلئون در واترلو در سال 1815 نیز نقطه پایانی بر این روند و نشانگر پایان دورانی بزرگ در تاریخ تفکر بشری بود. امپراتور تبعید شد و اروپا برای یک نسل تمام تحت حاکمیت سلطنت‌های محافظه‌کار قرار گرفت.
علت این انحطاط، هم ضعف و فروپاشی جنبش انقلابی، و هم ظهور یک ضد تفکر نوین بسیار قدرتمند و ضد انقلابی بود. کنسرواتیسم (1) (محافظه‌کاری) به مثابه یک دکترین مشخص، برای نخستین بار در جریان انقلاب فرانسه ظاهر شد. انقلاب فرانسه در ماه مه 1789 آغاز شد. در آغاز، مبارزه‌ای شدید میان طبقات ممتاز وابسته به نظم قدیم و مردم عادی درگیر شد. نمایندگان مردم که از طبقه متوسط بودند، از این مبارزه پیروز بیرون آمدند. سپس مجمع ملی که ارگانی جدیدالتاسیس بود، به بازسازی‌های اساسی در زمینه سیاسی دست زد. اعلامیه حقوق بشر، لغو امتیازات فئودالی و بحث های گسترده درباره قانون اساسی و تغییرات بنیادین در مواد آن، از جمله اقدامات مجمع ملی بود. این مسئله، به فعالیتهای شدید سیاسی دامن زد در حمله مردم به زندان باستیل، این سمبل دیکتاتوری کهن، در 14 جولای و 1789 و اسکورت خانواده سلطنتی توسط مردم از کاخ ورسای تا اقامتگاه آنان در پاریس، از موارد دخالت گسترده مردم در فعالیت‌های سیاسی بود. اما، حوادث مهم هنوز در پیش بود.
جریان‌های متعددی در انقلاب فرانسه دخیل بودند. اقشار و طبقات مختلف، گرایش‌های سیاسی گوناگون و گاه افراطی و شخصیت‌های متنوع در انقلاب شرکت داشتند. هدف انقلاب، ساختن انسانی طراز نوین، صحنه مبارزه آن تمامی عرصه‌های زندگی نظری و عملی بود. آزادی توده‌های مردم از خرافات و اوهام و نیز قید‌و‌بندهای فئودالی و تاکید بر «فرد» (2) از ویژگیهای برجسته انقلاب بود. هدف انقلاب، همچنین ایجاد دولت و اجتماع مبتنی بر «فرد‌» و محو بیرحمانه هر چیزی بود که با عقل در تضاد قرار داشت و این عقل، در واقع چیزی نبود جز ادراک و شعور ایده آلیزه شده متوسطی که در آن روزگار، درحال تبدیل به طبقه سرمایه دار بود . لذا، انقلاب با تمامی سنتها و ارزشهای کهن جامعه فرانسه و حتی اروپا درافتاد. بدیهی بود که نیروهای وابسته به نظم کهن، در برابر این روند مقاومت می‌کردند. بدین‌ترتیب مبارزه میان رادیکالیسم و کنسرواتیسم خود را در تمامی عرصه‌های زندگی پدیدار ساخت. در ایده آلیزم اخلاقی و سیاسی « جان لاک » (3) و اندیشه‌های رادیکال و دمکرات «تام پین» (4) و «روسو» (5)، در اقدامات قاطع کمون پاریس و مماشات‌های مجمع ملی و کنوانسیون، در مصالحه جویی‌های ژیروندون‌ها و تدابیر تندروانه ژاکوبن‌ها، و بالاخره در شخصیت «میرابو» (6) و «دانتون» (7) و چهره‌های «روبسپیر» (8) و «مارا» (9). محافظه‌کاران، اندیشه‌های «لاک» را در سرلوحه کار خود قرار می‌دادند، حال آنکه منادیان نظم نوین، افکار «روسو» و «پین» را همچون چراغی تابناک فرا راه خود قرار می‌دادند.
ایمان به دستیابی به افق‌های نوین انسانی، آنچنان در انقلاب فرانسه ریشه دوانده بود که به زودی اعتقادات آن مرزهای فرانسه را درنوردید و سراسر اروپا را فرا گرفت. تاثیر انقلاب کبیرفرانسه، به زودی به انگلیس رسید. تبلور ایمان انقلابیون فرانسوی را در انگلیس، می‌توان در اشعار شاعر انگلیسی «وردزورث» (10) و سخنرانی‌های «چارلز جیمز فوکس» به خوبی مشاهده کرد. «ای . سی . وارد» (12) می‌نویسد: «چه دوران پرحادثه‌ای است! خدا را شکر می‌کنم که آنقدر زنده می‌مانم که قیام مردم را به خاطر آزادی ببینم و شاهد باشم که آرمان آزادی فراموش نشده است. دوستان من! حامیان آزادی را تشویق کنید! قلم خود را در دفاع از آنان به کار گیرید! دوران مبارکی است. تلاش شما بیهوده نخواهد بود. محافل محافظه‌کار انگلیسی در ابتداء با دیده مساعد به انقلاب فرانسه می‌نگریستند زیرا فرانسه در نظر افکار عمومی اروپا، کشوری بود که اصلاحات سیاسی در آن مدت‌ها به تاخیر افتاده بود. اما، با رادیکالیزه شدن انقلاب، با انقلاب فرانسه برخوردی «خیرخواهانه» شبیه برخورد برادر بزرگتر در پیش گرفتند و به زودی به دشمنی آشکار با انقلاب پرداختند.
در آغاز کار، حتی اعضای حزب «ویگ» (13) تا آنجا پیش رفتند که برای مسائل سیاسی جامعه انگلیس راه حل‌هایی مشابه با آنچه که در فرانسه اتخاذ شده بود، پیشنهاد می‌کردند . این گرایش در افکار عمومی انگلیس بطور اعم، و در عقاید حزب «ویگ» به طور اخص، زنگ خطر را برای « ادموند برک » (14) به صدا در آورد. در شرایطی که هنوز جنبش انقلابی رو به اعتلاء و دارای چشم‌انداز امیدوار کننده‌ای بود «برک» ویژگی ویرانگر آن را گوشزد و پیش‌بینی کرد که نتیجه این انقلاب حاکمیت دیکتاتوری نظامی سرکوبگر است. او معتقد است که هموطنانش تحت تاثیر جاذبه‌های دروغین ایدئولوژی انقلابی، گمراه شده‌اند و در جهت ویران کردن مبانی سنتهای قانونی انگلیس حرکت می‌کنند. مهمترین اثر «برک» به نام «اندیشه‌های پیرامون انقلاب فرانسه» (15) کوششی در جهت اعلام خطر به مردم انگلیس بود. او تمام سال 1790 را روی دست‌نویس این کتاب کار کرد تا اینکه در اول نوامبر همان سال آن را منتشر ساخت. این کتاب بطور گسترده مورد استقبال قرار گرفت.
«ویندهام» (16) یکی از دوستان «برک» درباره این کتاب می‌نویسد: «من فکر نمی‌کنم تاکنون اثری به ارزش این کتاب منتشر شده باشد. این اثری است که می‌تواند مجمع ملی را سرنگون کند و بر تفکر سراسر اروپا اثر بگذارد.
درواقع نیز چنین بود . انتشار کتاب «اندیشه ها...» در ابتدای امر، بیشتر از هر چیز به تغییر مشی انقلابی و توجیه ضدانقلاب حاکم بر اروپا کمک کرد. به نظر «برک»، انقلاب فرانسه، پدیده کاملاً نوینی بود که با انقلاب 1688 انگلیس کاملاً فرق داشت. بر خلاف انگلستان که با حفظ تاسیسات اداری قبل از انقلاب، سازش میان زمینداران بزرگ و سرمایه‌داران و حفظ محترمانه دادگاههای قضایی و قوانین زمینداری، امواج انقلاب را مهار کرده بود، فرانسه تا سرحد نابودی اشراف و زمینداران پیش رفته بود. این انقلابی بود که بر اساس یک تئوری قرار داشت: «حقوق بشر». این اعلامیه، تحت نام منطق و عمل، بر روی تمامی سنت‌ها و عاداتی که قرن‌ها از عمر آن‌ها می‌گذشت، خط بطلان می‌کشید و ایجاد جامعه‌ای منطقی را بر اساس برنامه‌ای عقلایی نوید می‌داد.
اما، «برک» از همان ابتداء با این روند سرشار از امید و هیجان بیگانه بود. او از مشکلاتی که پیش‌روی فرانسه قرار داشت بی‌اطلاع نبود اما، قابلیتهای ویرانگری این انقلاب عظیم و تاثیر آن را در اروپا، بویژه انگلستان بیش از هر چیز ذهن او را به خود مشغول کرده بود. لذا، در مخالفت با فردگرایی و ایدئولوژی دمکراتیسم، یک ضد ایدئولوژی محافظه‌کارانه را مطرح کرد که زمینه لازم را برای مخالفت جدی ضدانقلاب فراهم آورد.
زمینه پیدایش ضد ایدئولوژی محافظه‌کارانه
ضرورت و امکان عکس‌العمل محافظه‌کارانه در قبال انقلاب فرانسه، ناشی از ضعف شدید ایدئولوژی لیبرالیسم و تاکید بسیار آن بر مطلوبیت بدعت‌گذاری بود. دمکراتیسم که شیفته دورنمای علوم و تکنولوژی جدید بود، راه آینده را در گسستن از گذشته می‌دید. ایمان دمکرات‌ها به توانایی‌های نوین بشر آنچنان مستحکم بود که کلیه فضائل گذشته خود را نیز به دیده تحقیر می‌نگریستند. همانطور که انقلاب صنعتی نیز به زودی نشان داد، اطمینان آنها به آینده، چندان بی‌اساس نبود. اما، نکته اینجاست که آنها توجه چندانی به تبعات اجتماعی ایجاد ارزش‌های نوین نمی‌کردند. در هم شکستن عادات کهن و آموزش سنن جدید، به خودی خود روندی دردناک است. حال آنکه برای کسانی که شیوه کهن زندگی آنها مستقیماً مورد تهدید قرار می‌گیرد،‌ و نیز برای افرادی که فاقد مهارت و توانایی لازم جهت برخورد با دوران جدید می‌باشند، این روند به مراتب دردناک‌تر است. منافع این گروههای اجتماعی، تقریباً بطور کلی توسط لیبرالیسم نادیده گرفته می‌شد. «کنسرواتیسم» در واقع جنبشی بود که در دفاع از منافع این افراد و اقشار موجودیت یافت.
عکس‌العمل محافظه‌کارانه در قبال لیبرالیسم، تا حدود زیادی نتوانست اندیشه‌های جدیدی را مطرح سازد و بیشتر به روشهای فکری‌ای متشبث شد که سالیان دراز قدمت داشت.
محافظه‌کاران در مخالفت با لیبرالیسم، تنها به تکرار ارزشهای نظم گذشته بسنده می‌کردند. اطاعت از فرمانروایان، کلیسا و دیگر مقامات رسمی، چندین نسل توسط کلیسا و دولت تلقین و تبلیغ شده بود. خوشنودی از جایگاهی که افراد در سلسله مراتب اجتماعی اشتغال می‌کنند و انجام وظایفی که کلیسا در زندگی تعیین کرده است، قرنها تنها معیار برای فضیلت اجتماعی و سیاسی محسوب می‌شد . بازگشت به این عادت قدیمی در عرصه تفکر و عمل، پاسخ طبیعی افراد و اقشاری بود که موجودیت خود را در خطر می‌دیدند و لذا به مخالفت با انقلاب لیبرالی برمی‌خاستند.
انقلاب لیبرالی، با سرنگون کردن مدافعان نظم کهن به زباله‌دان تاریخ، نوید جهان و نظم نوینی را می‌داد. اندیشه ترقی آنچنان جذابیتی داشت که به نظر می‌رسید در دراز مدت هیچ چیز را یارای مقاومت در مقابل آن نیست . تنها راهی که برای مخالفین انقلاب باقی می‌ماند، آن بود که اندیشه ترقی را به خود منتسب کرده و نشان‌ دهند که «کنسرواتیسم » تنها راه ممکن برای تحقق بهبود اساسی و پایدار در شرایط زندگی بشر است.
‌«ادموند برک» و سنت محافظه‌کاری
«ادموند برک» فردی بود که موفق شد «مترقی»ترین مبنا را برای ارتجاع کنسرواتیسم فراهم آورد. جمله‌ای که از «برک» در دست است که اندیشه شخصیت او را خلاصه می‌کند: «انسان برای تفکر و عمل خلق شده است و اگر از فطرت خود پیروی کند، در هر دوی این موارد موفق خواهد شد.» برک، برخلاف بسیاری از متفکران دیگر، بخش اعظم زندگانی خود را یک سیاستمدار حرفه‌ای بود. اگر چه در ایرلند متولد شد، اما اندیشه‌اش در انگلستان شکل گرفت. برک در آستانه انقلاب فرانسه، مدتها بود که به عنوان عضو معتبر پارلمان بریتانیا خدمت می‌کرد. زندگی او از بعضی جهات شبیه رقیب اصلی‌اش «تام پین» بود. «پین» که از جامعه شبه کاستی انگلیس ناراضی بود، به انقلابی آتشین مزاجی تبدیل شد که موطن خود ایرلند را ترک کرد تا در انگلیس بخت خود را بیازماید. او با اشغال جایگاهی والا در میان طبقه حاکمه انگلیس، با اشتیاق یک تازه وارد، راه زندگی خود را انتخاب کرد. قانون اساسی انگلیس به نظر او بهترین قانون اساسی، و سیستم پارلمانی آن بهترین سیستم دولتی موجود بود. ارزش‌های نظم حاکم بر انگلیس، در نظر او تنها امری بدیهی یا اثباتی نبود، بلکه این ارزش‌ها، بیشتر برای او جنبه اعتقادی و ایمانی داشت. این مسئله، او را نسبت به هر چیزی که ارزش‌های مذکور را مورد تهدید قرار می‌داد، حساس و ستیزه جو ساخته بود. اما، پذیرش اصول قانون اساسی انگلیس، به هیچ‌وجه بدان معنا نیست که «برک» با هر گونه تغییری مخالف بود. (و به عنوان سیاستمداری با تجربه، به خوبی می‌دانست که نهادها، دائماً در معرض تغییروتحول قرار دارند و گاهگاهی برای بازگرداندن «سلامت» به آنها، تدابیری موثر لازم است. اما، او در حالیکه می‌گفت «من از اصلاح روی‌گردان نیستم» در همان حال نیز اعلام می‌کرد: «اما حتی هنگامی که تغییر می‌کنم، آن تغییر باید حفظ شود».
مهمترین اثر «برک» کتاب «اندیشه‌های پیرامون انقلاب فرانسه» بود. چنانچه از نام این رساله برمی‌آید ، تحقیقی مجرد از فلسفه سیاسی (مانند «قرارداد اجتماعی» روسو) نیست، بلکه تغییری در جریانات و رویدادهای مهم دورانش می‌باشد. درواقع، این کتاب شبیه به بیانیه‌ای است که خطاب به جوانان و شخصیت‌های سیاسی معاصر او ایراد شده و حوادث، شخصیت‌ها و نظریه‌های مطرح شده در نخستین ماه‌های انقلاب فرانسه را به نقد می‌کشد. این شیوه تفکر و این اتحاد فکر و عمل که ویژگی «برک» است، هم جذاب است و هم بحث‌انگیز. جذاب است زیرا محسوس و بی‌واسطه می‌باشد و بحث‌انگیز است چون روندی طولانی از تجربیات زندگی، عقاید دیرپا و القائات مستمر را مطرح می‌سازد و به نقد می‌کشد.
نوک تیز حمله «برک» در این کتاب متوجه ویژگی «خطرناک» و «بارز» انقلاب فرانسه، یعنی ایدئولوژی آن است. مرکز ثقل ایدئولوژی انقلاب فرانسه، اطمینان فوق‌العاده آن به توانایی‌های فردی است. این ایدئولوژی، انسان را تشویق می‌کند که بپذیرد نفع شخصی عقلایی، شرط کافی برای زندگی اجتماعی است و تحقق رفاه و سعادت بشر در گرو اندیشه و عمل فردی است که از فقر و بند سنت ها آزاد باشد.
«برک» در این کتاب سعی دارد نشان دهد که قدرت عقلی همه افراد، از جمله روشنفکران، بسیار محدود است. جهانی که انسان در آن می‌زیست، بیش از آن پیچیده، گمراه‌کننده و مرموز است که تنها در درک عقلایی بگنجد.
بدون احساسات، عواطف و سنت‌ها، عقل ره به جایی نمی‌برد. اساس این استدالال «برک» را برداشت او از ماهیت انسانی تشکیل می‌دهد . او نیز مانند اکثر متفکران غربی، از جمله متفکرین انقلابی، خود را «فردگرا» (17) می‌داند. او نیز مانند آنها معتقد است که عقل بزرگترین و ارزشمندترین ویژگی بشر است و همه دستاوردهای بشری وابسته به توانایی عقلی انسان در درک و حل مشکلات است. اما، این توانایی‌، به زعم «برک» علیرغم عظمت آن، نامحدود نیست و انسان به عنوان یک موجود تناهی در جهان لایتناهی هرگز نمی‌تواند نسبت به آنچه که می‌خواهد، ‌آگاه باشد. لیبرال‌ها معتقد بودند که انسان قادر است تمامی مسائل بشری را درک و حل کند . اما به نظر «برک» این «انحرافی فاجعه‌آمیز» از توانایی‌های عقلی انسان است. جوامع، تحت نیروی عقل گرد هم نیامده‌اند.
بلکه تحت تاثیر سنت‌ها و عادات تشکیل شده‌اند . از این‌رو، فردگرایی «ناشکیبا و ستیزه‌جو» که نظم اجتماعی موجود را مورد تهاجم قرار دهد، تنها می‌تواند ویرانگر باشد . او این مشی را «متافیزیک سیاسی» (18) می‌نامد. معذالک «برک» در مقابل خردگرایی انقلاب فرانسه، خردگریزی بشر را قرار نمی‌دهد، بلکه بر محدودیت‌های عقل در برخورد با پیچیدگی پدیده‌ها تاکید می‌‌کند. به نظر او، ‌تنها اگر انسان، ناتوانی عقل را در نظر بگیرد و به آنچه که پیشینیان خلق کرده و روشی که آنها زندگی می‌کرده‌اند، احترام بگذارد، ‌آنگاه می‌تواند به طور موثر در سرنوشت جامعه مشارکت ورزد.
از سوی دیگر به نظر «برک» فردگرایی انقلاب فرانسه، نامتعادل و ناقص به نظر می‌رسد. الگوهای رفتاری غیرقابل تعقل بشر و ساختارهای سنتی جامعه، نه تنها بخشی از هستی اجتماعی است، بلکه به نظر او مسئله‌ای عقلایی نیز هست. به عقیده برک، عقل تنها نیمی از مسئله است. انسان تنها یک موجود اندیشه‌ورز نیست، بلکه صاحب غریزه نیز می‌باشد. غرائز و انگیزه‌های غریزی انسان، پیوسته با قضاوت‌های منطقی او در ستیز هستند ضمن‌اینکه ممکن است انسان تحت تاثیر عواطف و غرائز، خود و دیگران را به هلاک افکند، در عین حال چه بسا مواردی که غرایز و عواطف، ‌انسان را در جهت صواب راهنمایی کرده و عقل،‌ وی را گمراه ساخته است.
«سنت‌های آزمایش شده» نیز که طی قرن‌ها نضج گرفته و تکامل یافته‌اند، خود نماینده نوعی خردند که در دسترس همه می‌باشند و می‌توانند در مقاطع بحرانی، جامعه را بهتر از هر چیز دیگر هدایت کنند. «برک» این عواطف و غرایز را «تعصب» (19) می‌نامد و دراین باره می‌گوید: «می‌بینید که در عصر روشنگری، من آنقدر جسارت دارم که اعتراف کنم ما عموما بنده احساسات غیر قابل درک خود باشیم و به جای دور ریختن تمامی تعصبات کهن، آنها را تا حد قابل ملاحظه‌ای حفظ می‌کنیم پرورش می‌دهیم.»
به نظر «برک» اشتباه است اگر جامعه را حاصل جمع مکانیکی افراد آن بدانیم. جامعه، ارگانیسمی زنده است که دارای گذشته و آینده می‌باشد. جامعه، ماشین نیست بلکه تار و پود پیچیده‌ای از روابط بشری است که طرح‌های اصلاحی بزرگ و «عجولانه» به سهولت آنرا برهم می‌زند. جامعه، ارگانیسمی است که معیار رشد آن، اعصار است و با زمان سنجیده می‌شود و «ماندگاری» مشخصه بارز آن است. بنابراین، تخریب «بافت اجتماعی» (20) در واقع به معنی نابودی تمامی زندگی اجتماعی است. تخریب سنت‌ها و عادات، تخریب ارزشهای پایدار اجتماعی، اصول آموزشی و مهارت‌های اجتماعی را بدنبال دارد. این سنت‌ها و عادات، باید آزادانه در اختیار تمامی بشریت قرار گیرد. «تجارت آزاد» انتقال این سنن را امکانپذیر می‌سازد. به وسیله تجارت آزاد است که فنون و اختراعات، از کشوری به کشور دیگر انتقال می‌یابد و به گفته برک: «قانون تجارت، قانون طبیعت است».
هنگامی که «تام پین» کتاب «حقوق بشر» را در سال 1793 نگاشت، درموضعی تدافعی قرار داشت. کتاب او در واقع ردیه‌ای بود بر کتاب «اندیشه‌های پیرامون انقلاب فرانسه» نوشته ادموند برک که چند سال قبل از آن منتشر شده بود. اما، موضع، محافظه‌کارانه «برک» جاافتاده‌تر از آن بود که بتوان به آسانی آن را از میدان به در کرد. در واقع، «برک» در مقابل دمکراتیسم «پین » و «روسو» ضدایدئولوژی «کنسرواتیسم» را قرار داد. کنسرواتیسم او نه پاسخی به انقلاب فرانسه بود، بلکه عکس‌العملی در مقابل ایدئولوژی آن نیز به شمار می‌آمد. او اصول سیاسی خود را تحت نام خویش بیان نمی‌کرد، ‌بلکه آنها را به عنوان اصول سنتی حاکم بر زندگی سیاسی انگلیس عرضه می‌داشت. در واقع نیز، در یک قرن و نیمی که از مرگ «برک» می‌گذرد، به نظر می‌رسد روح فلسفه او همچنان بر زندگی سیاسی انگلیس حاکم است. طی این مدت، مقابل تندبادهایی که بارها نظم موجود جامعه را تهدید کرده است، همیشه گرایش نسبتاً قدرتمندی وجود دارد که جامعه را به «شکیبایی» و «میانه‌روی» دعوت می‌کند. پس از «ادموند برک» نیز افرادی چون «کولریچ »، «پیل»، «دیرزائیلیی» در تکوین سنت محافظه کاری سیاسی انگلیس و اروپا سهم بزرگی داشتند.
در دوران اخیر نیز، در ادبیات سیاسی غرب، صحبت از «نئوکنسرواتیسم» (21) است. آنچه که این گرایش از آن دفاع می‌کند، بازگشت به اشکال قدیمی‌تر و خالص‌تر ایدئولوژی لیبرالیسم است. نئوکنسرواتیسم، کاهش نقش دولت در زندگی مردم و اتکاء به ابتکارات فردی و بازار آزاد را شرط اولیه پیشرفت می‌داند. این موضع، از بسیاری جهات، در مخالفت صریح با مواضع ضدلیبرال «برک» (این پیامبر کنسرواتیسم) و محافظه کاران اولیه قرار دارد. بدین ترتیب محافظه کاری که در مبارزه با لیبرالیسم متولد شد و در دامان ارتجاع اروپا رشد یافت، اکنون خود را یگانه پرچمدار اصول اولیه لیبرالیسم می‌داند . علت این همزبانی چیست؟ ارتقاء کنسرواتیسم یا انحطاط لیبرالیسم؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات