در سپتامبر سال 1970 میلادی و زمانی که یک لشگر زرهی ارتش سوریه برای حمایت از سازمانها و گروههای چریکی مخالف حکومت اردن وارد خاک این کشور شد، حافظ اسد رئیسجمهوری فعلی سوریه در پست وزیر دفاع قرار داشت.
بروز اختلافنظر در میان رهبران دمشق بر سر نقشی که سوریه قادر به ایفای آن در جریان درگیری میان حکومت اردن با مخالفان است، منجر به عقبنشینی نیروهای سوری از خاک اردن و بدنبال آن درهم کوبیدن مواضع مخالفان امان توسط نیروی هوایی ارتش اردن گردید.
چندی بعد زمانی که حافظ اسد در مقام ریاست جمهوری سوریه قرار گرفت دمشق و امان گامهایی بسیار بزرگ را برای نزدیک شدن دو کشور و حتی وحدت آندو پیمودند، اما گذشت زمان نشان داد که وحدت خود به عاملی برای بروز شک و تردیدهای متقابل میان آنها و مساعد کردن فضا و زمینه برای رویارویی و به آستانهی جنگ کشاندن این دو کشور و از بین رفتن اتحاد تبدیل شده است.
بدنبال وقوع حوادث خونین و برخوردهای شدید میان حکومت سوریه با مخالفان در شمال کشور که در اواخر دهه هفتاد روی داد دمشق حملات تبلیغاتی گسترده و دیپلماسی تهاجمی وسیعی را علیه اردن براه انداخت و در پی آن نیروهای نظامی خود را در مرزهای مشترک میان دوکشور بسیج و متمرکز ساخت. درآن روزها امان سرگرم تدارک و در آستانه تشکیل اجلاس سران در خاک خود بود و قاهره به دلیل امضای پیمان «کمپ دیوید» از شرکت در اجلاس امان محروم شده بود به این ترتیب عدم مشارکت مصر و سوریه در این اجلاس آنرا در افق تیره و تاریکی قرار داد و مقامات اردن را به تلاش و زحمات مضاعف برای تشکیل این اجلاس وادار کرد.
سران عرب در آن زمان تلاشهای عمدهای را به منظور جلوگیری از شعله ور شدن آتش جنگ میان سوریه و اردن به عمل آوردند.
از آن زمان تا کنون مناسبات میان امان با دمشق همواره متاثر از تبلیغات خصمانه علیه یکدیگر و توام با اقدامات و موضعگیریهای محتاطانه در قبال هم بوده است. یک مقام اردنی دراشاره به این اختلافات دمشق را آغازگر همیشگی و دائمی آنها قلمداد میکند و مدعی است که اردن همواره برای احتزار از بروز اختلافات شدیدتر و برخورد احتمالی میان سوریه و اردن از طرح و بزرگنمایی نکات و موارد اختلاف خود با دمشق خودداری کرده است.
وی برای مثال به موضوع حمایت اردن از تشکیل نیروهای حایل عربی در لبنان برای ممانعت از گسترش جنگ داخلی اشاره دارد که به حضور نظامی سوریه در لبنان منتهی شد.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و جانبداری اردن از بغداد در جریان آن، باردیگر و به نوبه خود اردن را در برابر دمشق که از مواضع ایران حمایت میکرد، قرار داد. مواضع متفاوت دو کشور اردن و سوریه در جریان جنگ نفت و حمله متحدین به عراق، گذارد دیگری از دیدگاههای مختلف مقامات دمشق و امان در قبال مسایل منطقهای بوده است.
در جریان مسافرت ملک حسین به دمشق پس از پایان جنگ نفت، عبدالحلیم خدام معاون رئیسجمهوری سوریه زمانیکه از «ابوعوده» رئیس دیوان ملکی اردن چگونگی مواضع آمریکا در قبال منطقه خاورمیانه را جویا شده بود. «ابوعود» با لحنی انتقادآمیز نسبت به روابط پنهانی دمشق با واشنگتن پاسخ داده بود: پس از جنگ خلیج فارس برای ما محرز شد که ما تنهامبتدیان و تازهکارانی در این زمینه هستیم.
آنچه زمینه را برای مسافرت ملک حسین به سوریه آماده ساخته و در رهبران امان انگیزه برای نزدیک کردن مواضع دو کشور ایجاد کرده از قبل از وقوع جنگ نفت و با اجلاس مادرید در سال 1991 میلادی نضج گرفته است درآن زمان به خوبی ضرورت ایجاد هماهنگی در مواضع کشورهای عربی حس شد و مصر نیز به روند تازه سازش بازگشت.
در مراحل آغازین دورههای مذاکرات صلح «مادرید» هیئتهای فلسطینی در قالب هیئتهای مذاکره کننده اردنی شرکت داشتند و سایه اقتدار فکری رهبران سوریه بر آراء و نظرات اعضای هیئت لبنانی شرکت کننده مذاکرات به خوبی قابل لمس بود و نتیجه این بود که با رایزنیهای پنج جانبه در بیروت امان و دمشق به لزوم هماهنگی میان اردن و سوریه پاسخ عملی داده شد.
ابتدا نارضایتی فلسطینیها از هماهنگی موردنظر سوریه و بدنبال آن ناخرسندی اردنیها از این نوع هماهنگی یکی پس از دیگری بروز کرد و فضای مناسب ایجاد شده را در ابهام فروبرد. پس از موافقتنامه «اسلو» بار دیگر ضرورت هماهنگیهای جدید در میان اردن با سوریه توسط رهبران امان تشخیص داده شد، اما دمشق این بار قاهره را بر امان ترجیح میداد، زیرا مصر از روابط مستقیمی با هریک از دو طرف اسرائیل و آمریکا برخوردار بود.
نبود اطمینان و اعتماد متقابل و بیاطلاعی غیرمعقول از مواضع درکنار پارهای از عوامل اساسی منطقهای و جهانی، اردن را به سمت سازش یکجانبه و انعقاد موافقتنامه با رژیم صهیونیستی سوق داد. و با اعلام حصول توافق میان اردن و اسرائیل حملات شدید سوریه علیه امان و حکومت خودگردان شدت یافت.
اردن در ابتدا از واکنش به این حملات و انتقادات خودداری کرد اما اخیراً ملک حسین بیآنکه مستقیماً نامی از سوریه ببرد سیاستهای دمشق را به زیر سوال برد. و سرانجام نیز این «عبدالکریم کباریتی» وزیر امورخارجه اردن بود که در پاسخ به اظهارات عبدالحلیم خدام، اظهارات تند و صریحی را علیه سیاستهای دمشق عنوان کرد.
در عین حال و در جریان اجلاس «برشلونه»، کباریتی پس از دیدار با فاروقالشرع اعلام کرد که ما درصدد آن برآمدهایم که بر نکات مورد توافق تکیه کنیم و در جهت رفع نکات مورد اختلاف تلاش نمائیم.
یک مقام سوری علت اصلی مخالفت دمشق با سیاستهای اردن را این امر عنوان میکند. که موافقتنامه منعقده میان رژیم صهیونیستی و امان، اردن را به کشوری همپیمان اسرائیل در مواجهه با کشورهای عربی دیگر مبدل ساخته است.
شایان ذکر است که در جریان این انتقاد متقابل، سوریها تاکنون اشاره صریح و مستقیمی به اردن نکردهاند و این درحالی است که اردنیها بارها و مستقیماً سوریها را به باد انتقاد گرفتهاند. حافظ اسد رئیسجمهوری سوریه به عنوان بلندپایهترین مقام سوری بیآنکه به نام کشور و یا شخصی اشاره کرده باشد کسانی را که از اصول دست کشیده و از راه حق بدور میافتند مورد انتقاد قرار داد.
در حالیکه عبدالحلیم خدام معاون ریاست جمهوری سوریه بدون اشاره به اردن، به طور کلی از کشورهایی یاد میکند که در جهت تجزیه عراق به سه بخش گام برمیدارند. عبدالکریم کباریتی وزیرخارجه اردن صریحاً از سوریه نام میبرد و مقامات آنرا به نفاق سیاسی متهم میکند:
در شرایطی که اردن، سیاستهای دمشق را در خصوص موضوعاتی از قبیل روابط سوریه با اسرائیل و آب رودخانه «یرموک» و مناسبات میان سوریه و امان و مسایل منطقهای و جهانی مورد انتقاد قرار داده بنا به اعتقاد رهبران دمشق نزدیکی اردن به سوریه یک اقدام تاکتیکی و به منظور تحقق شرایط مطلوبتر و بهتر در جریان سیاستهای مصالحهجویانه با اسرائیل بوده و به دور از هرگونه ملاحظات مبتنی بر استراتژی نزدیکی مواضع میان کشورهای عربی در برابر تل آویو صورت گرفته است.
به عقیده این مقامات هر عقبنشینی عمده اردن در برابر اسرائیل دقیقاً پس از انتقادات شدید از سیاستهای سوریه و بدون هیچگونه دلیل و علت موجهی انجام گرفته است. روند مذاکرات بخوبی نمایان ساخته که هر قدم عقبنشینی اردن در برابر اسرائیل توأم با یک گام به پیش آن در مواجهه با دمشق است. قبل از آغاز مذاکرات میان اردن و اسرائیل، نخستوزیر پیشین اردن «عبدالسلام المجالی» به زمینهسازی برای این اقدام با مطرح کردن موضوع حصول توافق سری میان سوریه و آمریکا بر سر جولان در پارلمان اردن مبادرت کرده بود و صریحاً عنوان کرده بود که پس از موافقتنامه میان ساف و اسرائیل فرصتهای موجود برای اردن در حال سپری شدن است و به این ترتیب توجیهات لازم برای مذاکره با تلاویو صورت گرفته و راههای دستیابی به یک توافق صلح هموار گردید. زیرا عدم حضور سوریها در اجلاس اقتصادی سران در امان و حضور اسرائیل در این اجلاس تبلیغات گسترده و موجه دمشق را بدنبال خود داشت که توانسته بود تا حدود زیادی ذهنیت داخلی افکار عمومی اردن نسبت به اقدامات مصالحهجویانه امان را روشن کند.
دمشق با انتقاد از سیاستهای امان هدف اجلاس را تحقق آرمانهای اقتصادی اسرائیل برای سلطه بر منطقه و گشوده شدن بازار کشورهای عربی به روی کالاهای اسرائیلی توصیف کرده بود.
به عقیده برخی برای سوریها همان اندازه که تأخیر و تعلل آنان برای مذاکره و توافق با اسرائیل معقول و موجه است شتاب و عجله اردنیها برای مذاکره و توافق با تلاویو بنا به ملاحظات زیوپلیتیکی اقتصادی قابل لمس میباشد، اما مقامات دمشق معتقدند که هماهنگی مواضع میان دو کشور تحقق شرایط بهتر و مطلوبتر در جریان مذاکره و توافق با اسرائیل را برای جناحهای عربی به ارمغان خواهد آورد.
دیگر موضوعی که محور انتقادات اردن علیه سوریه را تشکیل داده اتهام بهرهبرداری خارج از سهمیه سوریها از آب رودخانه «یرموک» است. در مقابل سوریه نیز با استناد به توافق موقت 1987 این اتهام را بیپایه میداند.
در رابطه با عراق نیز علاوه بر مواضع مختلف علیه دو کشور در قبال آن اعم از ایام جنگ عراق علیه ایران و یا جنگ متحدین علیه بغداد بدنبال پناهنده شدن ژنرال کامل حسین به اردن پس از خودداری دمشق از پذیرش ورود وی به خاک سوریه اختلافات موجود بر سر عراق میان سوریه و اردن وارد مرحله جدیدی گردید در واقع بهرهبرداری اردن از موضوع پناهنده شدن داماد صدام به آن کشور برای ایجاد تغییرات سیاسی مورد نظر خود در بغداد و ساقط کردن صدام به گونهای که تقسیم عراق بر آن مترتب بود، لطمه بزرگی را به مناسبات جدیداً احیا شده دمشق - امان وارد ساخت.
البته مخالفت با اردن و حتی ممانعت سوریه از ورود ژنرال کامل حسین به خاک آن کشور برای ناظرانی که با واژههای منافع ملی و انسجام و یکپارچگی واحد و ملی آشنایی دارند قابل لمس و درک است.
به گفته سوریها اردن در راستایی گام برمیدارد و عملی کردن طرحی را مطمح نظر دارد که هدف آن برهم زدن توازن کنونی و اعطای نقش جدید به کشورهای منطقه بر اساس پذیرش نقش رهبری اسرائیل و تسلط آن بر امور حیاتی منطقه است. اما سوریه تحقق نظمی را در نظر دارد که بر اساس آن هر کشوری با برقراری حاکمیت ملی بر اراضی مشروع و رسمی خود در گذشته، ایفای نقش خواهد کرد.