معاون وزارت امورخارجه آمریکا مدعی شده که گروه طالبان یک گروه میانهرو است و علیه گرایشهای اسلامی در افغانستان عمل میکند و به همین دلیل واشنگتن از این گروه در صحنه سیاسی کشور افغانستان حمایت میکند. وی این سخنان را در دیدار با همتای پاکستانی خود ابراز داشت و صریحاً اعلام کرد آمریکا در جنگ داخلی افغانستان از طالبان حمایت میکند.
اظهارات معاون وزارت خارجه آمریکا از یکسو بیانگر مداخلات آشکار آمریکا در عرصه داخلی افغانستان است که با همه تبلیغات و ادعاهای سیاسی کاخسفید در مورد ضرورت حفظ صلح در افغانستان، مغایرت کامل دارد و از جانب دیگر نشان میدهد که چرا دولتمردان پاکستانی تا این حد سنگ حمایت از گروه طالبان را بر سینه میزنند و از آنان در منازعه خونبار افغانستان حمایت بعمل میآورند. این اظهارات همچنین ریشه قدرت نظامی گروه خلقالساعه طالبان را نیز بخوبی معنی میکند و دلیل دشمنی کینهتوزانه این گروه را با مسلمانان معتقد و از جمله شیعیان غرب افغانستان نشان میدهد.
واقعیت این است که آمریکائیها طی سالهای اخیر، هیچگاه در صحنه جنگ داخلی افغانستان بیتفاوت نبودهاند و آنچه که اخیراً از سیاست و عملکرد آمریکائیها در سرزمین آشوبزده افغانستان پدیدار شده است، صرفاً برملا شدن این سیاست است. معالوصف آمریکائیها در مقطع فعلی کماکان ترجیح میدهند دیپلماسی و استراتژی خود را از طریق پاکستان اعمال کنند و حتیالمقدور دست مستقیم خود را از معرکه خونین افغانستان دور نگاه دارند.
شرائط امروز افغانستان از نظر آمریکائیها با شرائط دهه 1340 و 1350 تفاوت فاحش دارد. در آن دوران و تا اواسط 1360 آمریکائیها افغانستان را میدان شوروی سابق میدانستند و میزان توجهشان به این کشور، در حد جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی بوده است. از اینرو معمولاً به درخواستها و تقاضاهای کمک افغانستان توجهی نمیکردند. افغانستان از لحاظ اقتصادی و تجاری برای غرب بطور اعم و آمریکا بطور اخص، منطقه استراتژیک و حیاتی محسوب نمیشد. برای مثال وقتی داوودخان در سال 1338 در گرماگرم روابط افغانستان و شوروی بمنظور جلوگیری از نفوذ بیش از حد کمونیستها در شیرازه کشور، از آمریکا درخواست کمک نظامی کرد، دولت وقت آمریکا از پذیرش تقاضای داوودخان جلوگیری کرد. پس از برکناری داوودخان از نخستوزیری (1342) نیز نخستوزیران بعدی افغانستان مایل به برقراری روابط بهتری با آمریکا بودند ولی از دید آمریکائیها، امکان برقراری یک رابطه میان واشنگتن و کابل بدلیل آنکه افغانستان پایگاه سیاسی نظامی مسکو در منطقه بوده است، وجود نداشت.
تا سال 1352 مجموع کمکهای اقتصادی و نظامی آمریکا به افغانستان 425 میلیون دلار بود. در حالی که سهم شوروی در همین زمان بیش از سه برابر رقم فوق بوده و از 5/1 میلیارد دلار فراتر رفته بود.
از سال 1352 که کمونیستها در افغانستان بتدریج قدرت بیشتری گرفتند کمکهای آمریکا باز هم محدودتر شد و در عوض آمریکائیها از این پس به تقویت موضع سیاسی نظامی پاکستان در برابر نفوذ شوروی در افغانستان پرداختند. از آن جمله کاخسفید در 1354 به تحریم 10 ساله فروش اسلحه به پاکستان پایان داد و از 1356 با بقدرت رسیدن رژیم کودتائی ضیاءالحق، این رژیم را تا سر حد امکان مورد حمایت سیاسی و نظامی قرار داد.
سرمایهگذاری مالی و تسلیحی آمریکا در افغانستان از زمان اشغال خاک این کشور توسط روسها در 1357 صرفاً بصورت تسلیح نسبی بعضی گروهها با هدف ضربهزدن به منافع شوروی و تضعیف موقعیت آن کشور در افغانستان از سر گرفته شد. مقدار حمایت و کمک آمریکا به گروههای مزبور نیز صرفاً در حد خسارت رساندن به شوروی بود، نه در حد تقویت مطلوب گروههای جهادی.
اما با فروپاشی شوروی سابق و مرگ کمونیسم و بیرون رفتن قوای متجاوز روس از افغانستان که از رفع خطر همسایه شمالی برای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی این کشور حکایت میکرد، حمایت آمریکا از گروههای جهادی افغانستان باز به شکل محسوسی تغییر ماهیت داد. از این پس حمایت نظامی و مالی آمریکا از گروههای مسلح افغانی صرفاً با هدف تقویت یکی برای تضعیف دیگری و بعبارت بهتر ایجاد اختلاف و تفرقه و جنگ داخلی میان گروههای یاد شده با هدف جلوگیری از پا گرفتن یک حکومت اسلامی در افغانستان بوده است.
این سیاست کموبیش در بحران افغانستان ادامه یافته است. اکنون و در مقطع فعلی آمریکائیها از طریق پاکستان سعی میکنند در عین تداوم همان سیاست نفاقافکنانه و جنگ افروزانه، جنبش نوظهور طالبان را نیز مورد پشتیبانی جدیتر قرار دهند. زیرا این جنبش از یکسو جز گروههای «پشتو» است که با فارسی زبانها کینهای دیرینه دارد و ثانیاً بشدت دارای هویت ضداسلامی است. به این دلیل این گروه طی یکسال اخیر مورد حمایت و پشتیبانی عملی آمریکائیها قرار گرفته و سیاست، عملکرد و استراتژی کاخسفید از طریق ارتش پاکستان نسبت به گروه طالبان اعمال شده است.
معالوصف «حمایتهای اجنبی» نمیتواند سرنوشت نهائی در صحنه سیاسی افغانستان را رقم بزند. زیرا اصولاً آرام ساختن کشوری که از اساس بر فرقهگرائی و قومیتپرستی مبتنی است و در آن دهها گروه سیاسی نظامی، هر یک وجود خود را در مرگ و هدم دیگری جستجو میکنند و از همه دردآورتر هیچ حسابی برای حق و اراده و علائق 20 میلیون جمعیت آن در نظر گرفته نشده است، کار آسانی نیست. قدر مسلم این است که جنبش «طالبان» بدلیل آنکه علاوه بر داشتن نقاط ضعف دیگر گروههای رقیب افغانستان، از بدنامی خاصی در این کشور بدلیل سرسپردگی به بیگانگان برخوردار است دیر یا زود سایه سنگین و شوم خود را از مردم رنج کشیده افغانستان برخواهد چید.