تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۱۱۵۶۲

مبانی رفتاری آمریکا در قبال عراق


تحریم‌های بین‌المللی اکنون به بهانه مناسبی برای تهییج احساسات ضد آمریکایی مردم عراق و اهرمی برای تثبیت دولت بغداد مبدل شده‌اند.
هنگامی که در سال 1991 نیروهای هوابرد آمریکا در استان ناصریه عراق به فرمان جورج‌بوش رئیس‌جمهور وقت آمریکا پیشروی خود به سوی بغداد را متوقف کردند و ژنرال‌های عراقی و آمریکائی قرارداد ترک مخاصمه را امضاء کردند، بسیار‌ی از کارشناسان و آگاهان بر مسائل عراق معتقد‌ بودند که رئیس‌جمهوری آمریکا علیرغم خواسته‌های افراطی‌گرایانه فرماندهان نظامی تحت امرش تصمیم درست و صحیحی اتخاذ کرده است، زیرا اگر آمریکا در آن هنگام صدام را از اریکه قدرت بر می‌کشید، آلترناتیو و جانشین مناسبی برای جایگزینی و‌ی نداشت و بیم آن می‌رفت که حکومت بغداد، بعد از صدام بدست کسانی بیافتد که هیچ تعهدی در قبال منافع آمریکا و روابط دوستانه با این کشور نداشتند. اگر چه امروزه و پس از گذشت چهار سال از جنگ خلیج ‌فارس این تحلیل تا حد زیادی به زیر سئوال رفته و برخی کارشناسان مسائل خلیج فارس آنرا توهمی ناشی از بزرگ انگاری قدرت آمریکا در تفسیر و تحول معادلات منطقه می‌دانند، اما این سئوال در نزد اذهان عمومی همچنان بی‌پاسخ مانده است که واقعا مبانی رفتاری آمریکا در قبال عراق و دولت حاکم بر این کشور بر چه پایه و اساسی استوار است. برای پاسخ به این سئوال تعیین اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا در منطقه از اهمیتی اساسی برخوردار است.
این اولویت‌ها در یک بررسی کلی در چهار محور اساسی خلاصه می‌شوند. 1- حمایت از تمامیت ارضی اسرائیل ‌2- ‌پیشبرد روند مذاکرات به اصطلاح صلح در خاورمیانه 3- صدور مطمئن و مداوم نفت به جهان خارج از خلیج فارس 4- جلوگیری از بسط و گسترش ایده‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی در سطح منطقه
طبیعی است که سیاست خارجی آمریکا در قبال عراق و روابط دو جانبه بغداد - واشنگتن تابعی از این چهار محور خواهد بود و سیاست‌گذاران کاخ سفید مسئله روابط با عراق و تعیین آن در یکی از سه سطح «همکاری»، «رقابت » و یا «ستیزش» را با توجه به این عوامل بررسی خواهند کرد.
با قبول چنین پیش‌فرض‌هایی سیاست خارجی آمریکا در برابر عراق عملا به نحوی سازماندهی شده ‌است که ترکیب موثری از چهار عنصر فوق را در خود جای دهد.
از طرفی آمریکا، اصطکاک میان عراق و کشورهای نفتی هم‌پیمان خود را خطری بالقوه حس می‌کند که در گذشته و در حمله عراق به کویت نیز جدی ‌بودن آن آشکار شده ‌است و از سوی دیگر تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی کاخ سفید بیم آن دارند که سیاست مقابله با عراق، به نیرومندترشدن قطب دیگر مخالفت با آمریکا در منطقه یعنی ایران بیانجامد. در چنین حالتی اصل اساسی و اولیه سیاست خارجی دولت آمریکا در قبال ایران و عراق بعد از جنگ خلیج فارس شکل گرفت که بعدها موسوم به سیاست «مهار دوگانه» (Dual Conthnment) گردید.
از یک جنبه دیگر در حالی که آمریکائی‌ها بر این امر واقف هستند که سیاستمداران عراقی و سیستم سیاسی این کشور «نظام معامله‌گری» هستند، بعضی تحرکات مشکوک با واسطه میان عراق و اسرائیل را از نظر دور نداشته و تمایل اسرائیل برای کشاندن پای عراق به مذاکرات صلح خاورمیانه را زیر ذره‌بین دارند. با این توضیح که، افزایش طرفداران مذاکرات سازش در منطقه برای اسرائیلی‌ها به تنهایی دارای اهمیت فراوانی است و حتی آنها حاضر به پذیرش عراق در این معادله به بهای بازگشت بغداد به جامعه بین‌المللی هستند، اما دولتمردان آمریکائی ضمن نادیده گرفتن مزایای پیوستن عراق به مذاکرات سازش، بحران را در سطح بالاتری ارزیابی کرده و منافع استراتژیک‌تری را نیز مدنظر قرار داده‌اند. فی‌الواقع سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا بر سه محور ترساندن اعراب از ایران، اسرائیل و عراق و بهره‌برداری از آن قرار دارد، در حالی که اسرائیلی‌ها حداقل در برابر عراق مشکل جدی ولاینحلی ندارند.
حال باید بررسی کرد که در مقام اجرا آمریکا در برابر عراق چگونه عمل کرده ‌است؟
بدون شک پس از گذشت چهار سال از جنگ خلیج فارس فرضیه نامطمئن «توانایی آمریکا در سرنگون کردن دولت عراق» بشدت متزلزل شده است و هر چه که زمان جلوتر برود این فرضیه دچار تزلزل بیشتری خواهد شد. آمریکائی‌ها که در سال 1991 به ادعای برخی کارشناسان به راحتی قادر به سرنگون کردن دولت بعث بغداد بودند، امروزه نه مانند زمان جنگ خلیج فارس برای این امر بهانه لازم را دارند و نه دولت کنونی عراق، دولت زمان جنگ خلیج فارس است.
از سوی دیگر در مقام اجرای تحریم‌های بین‌المللی نیز که به قصد تضعیف و سرنگون کردن دولت عراق وضع شده بودند، اینک کمتر کسی به موفقیت آن تحریم‌ها ایمان دارد و حتی شرکت‌های آمریکایی نیز بدنبال لغو این تحریم‌ها هستند. تحریم‌هایی که در داخل عراق به بهانه مناسبی برای تهییج احساسات ضد آمریکایی مردم این کشور و تثبیت دولت فعلی مبدل شده‌اند.
در چنین وضعیتی بیش از هر زمان دیگر به نظر می‌رسد که توان آمریکا در حل یکجانبه معادلات منطقه به زیر سئوال رفته‌ است و یک تغییر و تحول کلی در سیاست منطقه‌ای آمریکا ضروری است. تغییری که پاسخ لازم به سوالاتی چند را د‌ر برداشته باشد. سوالاتی نظیر:
عدم پذیرش دو کشور بزرگ ایران و عراق در معادلات امنیتی منطقه تا چه زمان و به چه بهایی می‌تواند ادامه داشته باشد؟ هم‌پیمانان آمریکا در منطقه تا چه زمانی می‌توانند هزینه سیاست فعلی آمریکا در منطقه را تقبل کنند؟ و اینکه ایران و عراق تا چه زمانی خارج بودن از بازی را تحمل خواهند کرد؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات