سعدالله زارعی
یک جوان صهیونیست برای اولین بار در تاریخ 47 ساله اسرائیل، یکی از بزرگترین رهبران دولت جعلی تلآویو را به قتل رسانید. وی انگیزه خود را خیانت امثال رابین به آرمان یهود اعلام کرد. بدنبال این واقعه رسانههای ارتباط جمعی او را یک صهیونیست «افراطی» لقب داده و تلاش کردند تا حساب بقیه صهیونیستها را از امثال «ایگال امیر» جدا کنند.
رسانهها و سیاستمداران غربی واژههای «افراطی»، «افراط گرا»، «خشن»، «رادیکال» و امثال آن را تاکنون برای اشخاص، رژیمها و احزابی بکار میبرند که علامت مشخصه آنها «مخالفت با اصولگرایی غرب» بوده است. اینگونه واژهسازیها تاکنون برای «غریبهها» به کار میرفته و شاید این اولین بار باشد که یک «خودی غرب»! به این صفتها موصوف میشود. با این حال سؤالی که باقی میماند این است که «ایگال امیر»یک صهیونیست افراطی است، یا خیر؟ و نیز اینکه غربیها از مصرف یک واژه تحریک کننده برای یک نفر از خودشان چه هدفی را دنبال میکنند؟
وقتی گفته میشود «ایگال امیر» یک صهیونیست افراطی است، اولین برداشتی که در ذهن شکل میگیرد این است که صهیونیسم دو وجه دارد یک وجه آن که غالب میباشد، معقول، منطقی و انسانی است و وجه دیگر آن غیرمنطقی و غیرانسانی است. در این میان همزمان با تقبیح یک وجه از صهیونیست، وجه دیگر آن مورد تحسین قرارگرفته و دلپذیر مینمایاند از سوی دیگر در میان تبلیغات گمراه کننده، شنونده این اجازه را نمییابد که دریک فضای سالم، مروری بر تاریخ تشکیل دولت یهودی در فلسطین داشته باشد.
«ایگال امیر» قبل از آنکه افراطی باشد، یک صهیونیست است، بنابراین اول باید درست یا نادرستی صهیونیسم مورد توجه باشد. اما سیاستمداران و رسانههای نظام «سلطه» این اجازه را نمیدهند.
صهیونیسم خود وجه افراطی و غیر عقلایی «یهودیت» است بنابر این این واژه خود صفت منفی یک مکتب است. صهیونیستی که با اعمال فریب، زور و قساوت بر پهنه یک سرزمین غیریهودی حکم میراند و ساکنان سرزمین اسلامی و عربی فلسطین را دسته دسته کشته، تبعید و یا حبس نموده هرگز نمیتواند وجههای «عقلایی» و «بشر دوستانه» داشته باشد. بر این اساس «ایگال امیر» و «اسحق رابین» هر دو یهودیان افراطی هستند که در یک مکتب ضد انسانی جمع شدهاند.
رسانههای غربی که کار واژهسازی و شکلدهی افکار عمومی را استادانه دنبال میکنند، توانستهاند از «مرده رابین» برای توجیه سیاستهای ضد بشری که چندی است عنوان زیبای «مذاکرات صلح خاورمیانه»را به خود گرفته، استفاده زیادی بنمایند.
عبارت پردازی رسانههایی که عمدتا توسط صهیونیستهای آمریکایی اداره و یا خطدهی میشوند، در این ماجرا بگونهای بود که از یک قصاب قصیالقلب، یک «قهرمان صلح» ساختند و جنایتهای بیشمار او در جای جای فلسطین اشغالی را در پردهای از ابهام قرار دادند.
«اسحق رابین» در دوره وزارت جنگش ماجراهای صبرا و شتیلا و کفر قاسم و دهها ماجرای دیگر را به وجود آورد، و تا واپسین روزهای حیات ننگین خود به ترور و آدمکشی مشغول بود که ترور ناجوانمردانه شهید دکتر ابراهیم فتحی شقاقی، در یک کشور آفریقایی از این قبیل است.
رسانه ارتباط جمعی غرب در ماجرای مرگ رابین، برای جلوگیری از تشدید وخامت اختلافات داخلی در اسرائیل، تلاش کردند تا صهیونیستهایی را که دیر زمانی بود دچار پراکندگی و اختلافات شده بودند، بار دیگر به زیر یک چتر گردآورند. عبارات «صلح نیاز تاریخی اسرائیل»، «صلح اینک با خون رابین استحکام یافته» و «افراطگرایی به معنای شروع دوره قهقرا در تاریخ اسرائیل است» بارها و بارها از رسانهها پخش شد و تلویزیونها بارها اشک و اسف سران دول غربی را به تصویر کشیدند. اینها همه برای این بود که به دولت اسرائیل چهرهای انسانی بخشیده و مخالفان دولت تلآویو را افراط گرا بنمایانند. دادن چهرهای انسانی به اسرائیل کار سادهای نیست چرا که اعمال ضد انسانی صهیونیستها بگونهای بود که تا چندی قبل حتی سازمان ملل از عضویت دولت تلآویو در این نهاد بینالمللی امتناع میکرد.
سران صهیونیسم که اینک تداوم عملیات نظامی علیه همسایگان را بینتیجه یافته و عملی نمیدانند، در صددند تا با فشار بینالمللی و استفاده از ضعف و فروپاشی درونی اعراب، با عملیات سیاسی و اقتصادی راه توسعه نفوذ صهیونیسم بر پهنه خاورمیانه را هموار کنند. بر این اساس، نیازمند همزیستی فرهنگی، با ملل و دول منطقه میباشند. بدین جهت از «کمپ دیوید» به اینطرف، عملیات روانی و تبلیغی وسیعی را دنبال کردهاند این تبلیغات تلاش میکند تا یک«صهیونیسم تلطیف شده» را ترسیم کند و سران ملتهای عرب را متقاعد کند که دولت و سیاستهای حاکم بر تلآویو را به رسمیت شناخته با آن همخوانی داشته باشند. بر این اساس یک جنایتکار که هزاران قتل و غارت را در پیشینه و پیشانی دارد،«قهرمان صلح» میشود و از او انسانی ترسیم میشود که جز به «خیر»»و خوبی! ملتها نمیاندیشیده است.