تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۱۱۵۷۳

وهابیت بلای جامعه افغانستان


محمدحسن محی‌الدین نجفی
در سال 1367 تصور جهانیان بر این بود که با خروج قوای اشغالگر شوروی سابق، معضل افغانستان به مرور حل می‌شود و این کشور، با ورود پیروزمندانه مجاهدین به تدریج از آرامش نسبی برخوردار خواهد شد. در این سال نیروی اشغالگر از خاک افغانستان خارج شد لکن هر دو مورد فوق یعنی پیروزی مجاهدین و برقراری آرامش تحقق نیافت هر چند مجاهدین موفق شدند با هماهنگی برخی از نیروهای وابسته به دولت دکتر نجیب، سه سال بعد یعنی در سال 1371 حکومت دست‌نشانده شوروی سابق را ساقط نمایند اما نه تنها تاکنون آرامش جایگزین جنگهای 13 ساله نگردیده، بلکه ادامه این جنگها باعث تخریب روزافزون سرزمین بحران زده افغانستان شده است. هر روز که میگذرد، حل معضلی که با ورود ارتش سرخ شوروی بیشتر نمایان گردید مشکل‌تر شده و با وجود اینکه حل هر بحران، منطقی دارد، این سئوال را برای افکار عمومی جهان ایجاد نموده است که «چرا بحران افغانستان به راه‌حلی دست نیافته است؟»
ذکر این نکته ضروریست که منظور از بحران، تنشها و منازعات موجود در افغانستان می‌باشد. یقینا تا عوامل ایجاد کننده و تداوم بخش تنشها و منازعات شناخته نشوند و اقدام شایسته‌ای که سبب رفع آن عوامل میگردد صورت نپذیرد بحران این کشور ادامه خواهد یافت. از آنجائیکه هر بحران طولانی نمی‌تواند ریشه در تاریخ نداشته باشد لذا سعی خواهد شد در حد امکان اهم عوامل بحران ذکر شود. عوامل ایجاد و تداوم افغانستان به دو دسته تقسیم می‌شود:
عوامل خارجی و عوامل داخلی
عوامل خارجی در ایجاد بحران در افغانستان
بطور کلی در طول تاریخ، ما همواره شاهد دخالت قدرتهای خارجی (اعم از قدرتهای جهانی و منطقه‌ای) در سرزمین کنونی افغانستان بوده‌ایم که اهم آنها در طول 150 سال گذشته عبارتند از:
(1) -اشغال کابل، قندهار و بخش شرقی افغانستان توسط انگلیس بین سالهای 1259،1257،1222،1218 هجری شمسی که بمنظور جلوگیری از پیشروی روسیه به مناطق دولت انگلیس هند صورت گرفت.
(2)- شکل‌گیری افغانستان با توافق انگلیس و روسیه در سال 1259 هجری شمسی در آن زمان، تاریخ شاهد پیشروی بی‌وقفه دولت انگلیسی هند از مدرس و کلکته به سوی هندوکش و هجوم روسیه به سوی مناطق مستقل و خود مختار مسلمان‌‌نشین آسیای مرکزی بود. نهایتا در این سال دو قدرت با هم توافق کردند که منطقه بین هندوکش و خیبر را به یک کشور حائل تبدیل کنند. در نتیجه عبدالرحمن با کمک روسها از آمو دریا (جیحون) گذشت و در سایه انگلیس بر تخت سلطنت نشست. امیر حبیب‌الله شاه امان‌اله، نادرشاه، ظاهرشاه و رئیس‌جمهور اسبق افغانستان (داود) همگی از نواده‌های عبدالرحمن می‌باشند.
(3)- ترسیم خطوط مرزی افغانستان توسط روسیه و انگلیس بین سالهای 1280-1272
(4)- به رسمیت شناختن افغانستان توسط انگیس در سال 1298 در پی توافق راولپندی
(5)- دخالت انگلیس در سرنگونی حکومت حبیب‌اله غازی (معروف به بچه ‌سقا) بوسیله نادر در سال 1309
(6)- حمایت شوروی از کودتای 1352 داود با کمک جناح پرچم از حزب مخفی دمکراتیک خلق و تغییر رژیم سلطنتی به رژیم جمهوری.
(7)- حمایت شوروی در سرنگونی داود و به قدرت رساندن نورمحمد ترکی در سال 1357 بمنظور جلوگیری از نفوذ غرب بویژه آمریکا در این کشور و جلوگیری از رشد نهضت اسلامی و سرانجام بسط نفوذ خود.
(8)- اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی در سال 1358
(9)- استمرار اشغال نظامی افغانستان تا سال 1367
(10)- تجهیز مجاهدین توسط آمریکا و کشورهای منطقه بمنظور جلوگیری از پیشروی شوروی به سمت آبهای گرم و تسلط او بر ذخائر نفت.
(11)- ترویج مذهب وهابیت توسط عربستان با اعزام مروجین این مذهب استعماری به میادین جهاد و تربیت طلاب افغانی در مدارس علمیه پاکستان.
(12)- ایجاد حکومت وهابی در استان کنر افغانستان به موازات دولت موقت مجاهدین در سال 1367 توسط عربستان. توسط این حکومت وهابی، نیروهای دولتی که به مجاهدین پناهنده می‌شدند قتل عام می‌گردیدند.
(13)- توافق دو ابرقدرت در خصوص افغانستان برای به قدرت رساندن تکنوکراتها یا عناصری وابسته به ظاهر شاه در نشست 9 و 10 مرداد 1368 در استکهلم و نیز دیدار وزرای خارجه آمریکا و شوروی سابق در وایومینگ در 31 شهریور و اول مهر 1368 که منجر به توافقنامه 3 ماده‌ای فراگیر در خصوص مساله افغانستان گردید دو ابرقدرت خود را موظف دانستند که:
1- از اصل (تقارن منفی) یعنی عدم ارسال کمک‌های نظامی به طرفهای تحت نفوذ و حمایتشان در جنگ داخلی پیروی کنند (شوروی نسبت به رژیم کابل و آمریکا نسبت به مجاهدین)
2- رژیم کابل و مجاهدین را به انجام گفتگو بر طبق طرحی مشابه طرح گفتگوهای پاکستان و رژیم کابل در ژنو که تحت نظارت سازمان ملل صورت پذیرفته ترغیب کند.
3- در خصوص جایگزین ساختن دولتی بی‌طرف به جای دکتر نجیب موافقت کنند.
این دولت می‌تواند دولت تکنوکراتها (پیشنهاد بی‌نظیر بوتو نخست‌‌وزیر پاکستان) یا عناصری وابسته به ظاهر شاه باشد.
(14)- تحریک و تجهیز گروههای متعصب علیه شیعیان و تحمیل 20 جنگ به شیعیان
(15)- ایجاد گروهک طالبان بمنظور تحمیل برنامه‌های تدوین شده توسط آمریکا و برخی دولتهای منطقه. روزنامه اردو زبان «پاکستان» در تاریخ 11/8/74 نوشت «خانم رابین رافائل معاون وزرات امور خارجه آمریکا گفته است که از آنجا که رهبری گروه طالبان میانه‌رو است و علیه بنیادگرایی عمل می‌کند آمریکا از این گروه حمایت می‌کند. به گزارش این روزنامه رافائل در دیدار با معاون وزارت خارجه پاکستان گفت «آمریکا در جنگهای داخلی افغانستان از گروه طالبان حمایت خواهد کرد.
یادآوری می‌شود که آقای سیدمحمد خیرخواه سفیر دولت اسلامی افغانستان در تهران طی مصاحبه‌ای در فروردین 1374 اظهار داشت: «گروه موسوم به طالبان مزدوران سرسپردگان خارجی در جامعه اسلامی افغانستان هستند و ما دلائل انکارناپذیری از این سرسپردگی را بدست آورده‌ایم... ما لیستهایی را بدست آورده‌ایم که مشخصات فنی تمامی استینگرهای آمریکائی موجود در افغانستان و مکان آنها و اینکه این موشکها اکنون در کجا و در دست چه کسانی با چه وابستگی حزبی و گروهی هستند در آن نوشته شده است. این لیستها از داخل لباس اجساد گروه طالبان و یا از داخل خودروهای آنان کشف شده است. این امر نشان میدهد که آنان با منابع خارجی در ارتباط بوده و این اطلاعات را از آنان دریافت کرده‌اند همچنین از داخل لباس کشته‌شدگان گروه طالبان مقدار معتنابهی دلار آمریکا که در اختیار هر عضو بوده بدست آمده است میزان پول موجود در لباس کشته‌شدگان و یا اسرا کاملا برابر بوده و این دقیقا نشان می‌دهد که آنان منابع نیرومند مالی خارجی داشته و نسبت به خرج کردن آنها نیز تشکیلاتی عمل می‌کرده‌اند. حمایت گسترده دستگاههای ارتباط جمعی غرب از گروهگ طالبان، دشمنی طالبان با جمهوری اسلامی ایران اعلام مکرر طالبان در مورد اینکه ما مخالف بنیادگرایی هستیم. احرار آنها به اینکه ما حکومت را برای خود نمی‌خواهیم، همه و همه نشان می‌دهد که این گروه صرفا جاده صاف‌کن و زمینه‌ساز نفوذ بیگانگان در جامعه اسلامی افغانستان هستند.... علیرغم جمود فکری طالبان نسبت به مسائل اجتماعی و حقوق زنان، مطبوعات غربی آنان را بنیادگرا نمی‌خوانند بسیاری از شخصیتهای طالبان که نامهای مستعار دارند مزدورانی هستند که قبلا از ژنرالهای رژیم کمونیستی افغانستان بودند ولی امروزه چهره اسلامی بخود گرفته‌اند» (1)
عوامل داخلی در ایجاد بحران در افغانستان
در کنار عوامل خارجی که در طول تاریخ افغانستان در اوضاع این کشور دخیل بوده‌اند عوامل داخلی بسیاری نیز وجود دارند که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند و ما در این گفتار به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم.
(1)- اصالت قوم‌گرایی
آنچه در بین مردم افغانستان شاهد آن هستیم اصالت دادن به قوم‌گرایی می‌باشد به نحوی که در طول تاریخ، ‌این موضوع در نزد مردم هر قوم نسبت به موضوعات دیگر ارجح بوده است. نقش قوم‌گرایی را در تشکیل احزاب، تقسیم‌بندی سیاسی کشور، حضور در حاکمیت، بهره‌برداری از منافع ملی، اجرای برنامه‌های عمرانی و حتی تبعیضات قانونی می‌بینیم. برای مثال، عدم سربازگیری از بعضی از شاخه‌های قوم پشتون را می‌توان یادآور شد.
(2)- عدم فراگیری حاکمیت
از بدو ایجاد کشور افغانستان تاکنون تمامی حکومتهایی که در این کشور زمام امور را در دست گرفته‌اند از این نقیصه برخوردار بوده‌اند بطوری که حاکمیت در اختیار یک قوم قرار گرفته و دیگر اقوام نه تنها در اداره کشور سهم لازم را نداشته بلکه از بعضی از حقوق اولیه مانند داشتن حق رای هم محروم بوده‌اند بدین ترتیب حاکمیت، هرگز نماینده واقعی همه مردم افغانستان نبوده است، ناگفته نماند که مردم افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، بلوچ، ایماق و غیره می‌باشند ولی در طول تاریخ گذشته حاکمیت، عمدتا در اختیار پشتونها بوده است. همچنین در زمان حاکمیت رژیم کمونیستی عملکرد حکومت مطابق با اعتقادات مذهبی و سنتهای مورد قبول قاطبه مردم افغانستان نبود.
نقص قانون اساسی افغانستان
در مجموع تاکنون 6 قانون اساسی برای افغانستان تدوین شده است. 4 تا متعلق به پیش از زمان اشغال این کشور توسط قوای شوروی و 2 تا نیز متعلق به زمان اشغال است. این قوانین به ترتیب مصوب سالهای 1302، 1309، 1343، 1355، 1359، 1366 می‌باشند. همچنین پیش‌نویس قانون اساسی دولت موقت اسلامی افغانستان در سال 1372 نوشته شد.
آنچه که از مطالعه این قوانین استنباط می‌شود اینست که در این قوانین یا اصلا به مذهب اعتنایی نشده است و یا اینکه بطور یکجانیه نسبت به مذهب حنفی در همه ابعاد تاکید شده است. مثل دومین قانون اساسی که مذهب حنفی را جایگزین اسلام نمود و اعلام داشت که در محاکم شرعیه دعاوی مرجوعه باید مطابق مذهب حنفی فیصله یابد و البته واضح است که بر اساس این قوانین تکلیف بیش از 40% مردمی که تابع مذاهب دیگر بودند چه می‌شد. این معضل حتی در پیش‌نویس قانون اساسی دولت موقت اسلامی نیز مشهود است که آن نیز حاکی از تعصبات مذهبی است چنانچه بر حنفی بودن رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر تاکید دارد.
نکته دیگری که در قوانین اساسی اولیه مشهود است عدم مسئولیت پادشاه در برابر قانون و سلطه مطلق او بر کشور است و البته واضح است که در این وضعیت حقوق مردم بطور شایسته تامین نمی‌شد.
(4)- رویه تعیین نماینده بر اساس تقسیمات کشوری
آنچه در این زمینه شایسته اشاره می‌باشد اینست که در افغانستان تقسیمات کشوری بصورتی شکل گرفته است که منافع یک قوم بر سایر اقوام ارجحیت یافته است. از جمله باید به تعیین نمایندگان لوئی جرگه‌ها که تدوین کنندگان قوانین اساسی در همه ادوار بوده‌اند اشاره نمود. بدین معنی که اکثرا تعداد نمایندگان تمام ولایات یا استانها بطور مساوی و بدون عنایت به جمعیت هر استان تعیین شده است.
با توجه به آنچه مطرح گردید سئوالات بسیاری مطرح می‌شود که از آن جمله‌اند:
1- آیا توافق دو ابرقدرت روسیه و انگلیس برای ایجاد کشوری حائل بین آسیای مرکزی و دولت انگلیسی هند توانست منجر به شکل‌گیری یک حکومت مقتدر در طول یک صد سال گذشته شود که نماینده تمامی مردم این سرزمین که به افغانستان موسوم گشت باشد؟ و آیا توانست حکومتی را به قدرت برساند که بتواند امکانات ضروری یک کشور را در جهت حیات ملی فراهم سازد و یا حداقل بتواند امنیت را برقرار نماید؟
2- آیا نادرشاه ابدالی که با حمایت انگلیس موفق به هلاک کردن حبیب‌اله غازی (بچه سقا) شد توانست به حکومت ادامه دهد یا پس از سه سال توسط یک جوان از میان توده‌های عظیم مردمی خود نیز به هلاک رسید؟
3- آیا تحریک مذهبی مردم علیه یکدیگر در بعضی از ادوار نظیر آنچه در زمان عبدالرحمن صورت گرفت و سبب قتل عام دهها هزار تن از شیعیان این کشور شد و حتی اقدام به صدور فرمان خرید و فروش زن و بچه هزاره‌های شیعه بعنوان برده نمود و تحمیل 20 جنگ توسط عناصر وهابی به شیعیان کابل طی سالهای اخیر، سبب حذف شیعیان گردیده یا آنها را برای کسب حقوق حقه خود راسخ‌تر و مصمم‌تر نموده است؟
4- آیا اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی سابق سبب مجد و عظمت حاکمیت کمونیستها گردید و یا اینکه با تحمل دهها هزار کشته و یکصد میلیارد دلار هزینه مفتضحانه به شکست خود اعتراف نمودند و نهایتا به این اشغالگری خاتمه دادند؟
5- آیا توافق دو ابرقدرت برای به قدرت رساندن تکنوکراتها یا عناصری وابسته به ظاهرشاه در سال 1368 علیرغم به کارگیری سازمان ملل در جهت موفقیت این طرح پس از گذشت قریب هفت سال کوچکترین موفقیتی داشته است؟
6- آیا حمایت صریح دولت آمریکا از گروه طالبان که تاکنون جز ویرانگری و به شهادت رساندن مجاهدین به ویژه شخصیت بزرگی همچون حجت‌الاسلام مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی و یکی از رجال برجسته افغانی و فراهم آوردن وضعیت مساعد برای انتقال مواد مخدر در این کشور هنر دیگری نداشته است، می‌تواند زمینه‌ساز اجرای اهداف این کشور در افغانستان باشد؟
امروز افغانستان بر اساس اصول پذیرفته شده بین‌المللی یک کشور مستقل محسوب می‌شود که مردم آن علیرغم اینکه از اقوام مختلف تشکیل شده‌اند بارها با شجاعت در مقابل اشغالگران یکپارچه قیام کرده و از اسلام و تمامیت ارضی و استقلال کشورشان دفاع نموده و اشغالگران را با مذلت از کشورشان اخراج کرده‌اند.
ایران از نخستین کشورهایی می‌باشد که افغانستان را به رسمیت شناخته است و نیز اشغال نظامی آن توسط شوروی را محکوم نموده است و در طول دوران جهاد در تمامی محافل بین‌المللی از حقوق ملت مسلمانان این کشور دفاع نموده است و علیرغم اینکه خود مبتلا به جنگ تحمیلی عراق بود هرگز فشار نظامی شوروی سابق که از طریق عراق برای تغییر موضع ایران وارد می‌شد بر مواضع اصولی آن در دفاع از ملت مسلمان افغانستان و مجاهدین تاثیری نگذاشت. جمهوری اسلامی ایران ضمن تاکید بر ضرورت عدم دخالت دیگر کشورها در امور داخلی افغانستان بارها خواستار حل بحران این کشور از طریق مذاکره فی مابین طرفهای درگیر شده است.
نتیجه‌گیری
با توجه به آنچه مطرح گردید به نظر می‌رسد معضل کشور انقلابی افغانستان با یکی از دو سناریوی زیر شاید حل گردد و این زخم دیرینه جامعه اسلامی التیام یابد.
الف) انتخابات
به دلائل بیان شده در فوق مردمی که امروز در سرزمینی بنام افغانستان زندگی می‌کنند در طول تاریخ گذشته هرگز به حقوق حقه خود دست نیافته‌اند و علیرغم تغییرات در رژیمهای گذشته، این مردم نتوانسته‌اند به کمترین حقوقی که در جامعه جهانی امروز، مردم سایر کشورها دارا می‌باشند، دست یابند. لذا تنها عاملی که به نظر می‌رسد فضای ملتهب کنونی را تبدیل به فضایی نسبتا آرام نماید برگزاری یک انتخابات کاملا آزاد می‌باشد. بدین ترتیب که هر فرد افغانی احساس کند در تشکل جامعه اسلامی، آزاد و مستقل و نیز ایجاد حکومت و حق تعیین سرنوشت سهیم است. تاکید میگردد که رجال و بزرگان کشور افغانستان باید جهت نجات کشورشان این اصل را بپذیرند که یک انتخابات آزاد می‌تواند علیرغم تمام مشکلاتی که برای انجام آن وجود دارد، معضل کنونی افغانستان را حل کند در غیر اینصورت، وضعیتی را شاهد خواهیم بود که در آن زمان دیگر هیچ راه‌ حلی برای برطرف ساختن معضل متصور نیست جز پناه بردن به ساختار فدرالی که راه‌ حل دوم می‌باشد.
ب) فدراسیون
در این وضعیت، نظام فدرالی افغانستان از حداقل چهار حکومت محلی بر محور اسلام و بر مبنای قومیتها شکل میگرد. این اقوام عبارتند از: پشتونها، تاجیکها، هزاره‌ها و ازبکها. طبیعی است که در این حالت نمایندگان واقعی حکومتهای محلی اقدام به تنظیم سیستم مرکزی نمایند و ساختار سیاسی این فدراسیون را بوجود خواهند آورد. بنظر می‌رسد که در این ساختار، کابل به عنوان مرکز حکومت فدرالی افغانستان باقی خواهد ماند.
انشاءالله
در پایان سخن خود را با نقل دو عبارت از ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران خاتمه می‌دهم: «تاکید می‌کنم که اسلام ناب تنها عاملی است که می‌تواند ورای تعصبات قومی، قبیله‌ای و فرقه‌ای ضامن همبستگی ملی، تمامیت ارضی و استقلال و سربلندی ملت افغانستان باشد.»(2)
و
«افغانستان اسلامی، مستقل و آزاد هم بر عظمت و قدرتمندی اسلام می‌افزاید و هم موجب ثبات منطقه است.»(3)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات