پروفسور حمید مولانا
چهار سال بعد از آنکه یوگسلاوی سابق بعلت ملیگرائی و قومیتگری از هم پاشیده شده و جمهوریهای مستقلی مانند صربستان، کرواسی، و مقدونیه تشکیل شده است، آمریکائیها و غرب سعی دارند یوگسلاوی کوچکتری که مبنای آن روی قومیت و نژادگری و ملیگرائی است در جمهوری بوسنی - هرزگوین ایجاد کنند. اگر یوگسلاوی سابق بعلت چند دستگی و نفاق نتوانست اتحاد خود را حفظ کند چه انتظاری میرود که بوسنی تجزیه شده که پایههای استقرار و صلح آن بر پاکسازی نژادی و تبعیضات مذهبی و قومی برسمیت شناخته شده پایدار بماند؟
قرارداد صلح بوسنی که پس از سه هفته مذاکره تحت نظر آمریکائیها و ناظرین اروپای غربی و روسیه در یک پایگاه نظامی در ایالت اوهایو در آمریکا بامضاء رؤسای جمهوری صربستان، کرواسی و بوسنی رسید، این سرزمین مصیبتزاده را که در 43 ماه گذشته مورد تجاوز و کشتار و قتلعام بوده به سه واحد سیاسی و اقتصادی و کشوری، بوسنیهای صربی، بوسنیهای کرواتی، و بوسنیهای مسلمان تقسیم میکند. طبق این نقشه 49 درصد مساحت بوسنی هرزگوین متعلق به بوسنیهای صربی شده و دولت جدیدی بنام جمهوری صرب بوسنی ایجاد شده و دو دولت دیگر یعنی بوسنیهای کرواتی و بوسنیهای مسلمان با داشتن 51 درصد از سرزمین بوسنی تحت یک فدراسیون کرواتها و مسلمانان اداره خواهد شد. برای اینکه نام بوسنی - هرزگوین بصورت یک کشور واحد باقیمانده و از الحاق قسمت اشغالی این سرزمین (بدست صربها و کرواتها) به کشورهای مستقل صربستان و کروات جلوگیری شود قرار است که جمهوری صرب بوسنی که مطابق قرارداد صلح بصورت یک واحد مستقل شناخته شده همراه با فدراسیون کرواتها و مسلمانان که با هم ائتلاف کردهاند تحت یک دولت مرکزی بنام بوسنی - هرزگوین اداره شوند. چهارچوب این دولت مرکزی در قرارداد صلح بصورت کلی ذکر شده ولی از جزئیات آن و اینکه آیا چنین الگوئی میتواند عملی باشد و با تجزیه بوسنی - هرزگوین به سه دولت جدید مغایرتی نداشته باشد ذکری نشده است. طبق قرارداد امضاء شده صلح این هفته این دولت مرکزی تحت یک شورای ریاست جمهوری که از سه قسمت تجزیه شده بوسنی تشکیل میشود اداره شده و دارای پارلمانی خواهد بود که دوسوم آنرا کرواتها و مسلمانان و یکسوم آنرا صربهای بوسنی تشکیل میدهند. هیچ یک از سه گروه نمیتواند بیش از پنج ماه به تنهائی ریاست جمهوری این نظام مرکزی را عهدهدار شود.
نتیجه اینکه بوسنی - هرزگوین که چهار سال قبل همزمان با صربستان و کروات استقلال خود را اعلام کرد و پس از چند هفتهای مورد تجاوز این دو کشور قرار گرفته و اراضی آن اشغال و ساکنین مسلمان آن که اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل میدادند مورد تجاوز و پاکسازی نژادی قرار گرفت، اینک تحت این قرارداد صلح تحمیلی تجزیه شده است. نه تنها صربستان و کروات برمبنای قومیت و نژاد و مذهب به جمهوریهای خود در اروپا رسمیت داده و استقلال و حاکمیت ملی خود را حفظ کردهاند بلکه با تکیه به این گرایشها جمهوری بوسنی - هرزگوین را بین گروههای مورد حمایت خود تقسیم کردهاند. در حالیکه در گذشته ایدئولوژی کمونیسم پایهای برای تشکیل نظامهای ملت - دولت در اروپا بشمار میرفت در سالهای اخیر قومیت محور اصلی مشروعیت و تأسیس نظامهای جدید سیاسی در این قاره شده است.
در چهار سالیکه از نفاق و خونریزی در بوسنی - هرزگوین میگذرد بیش از 250هزار نفر کشته شده و دو میلیون نفر آواره و بیخانمان شدهاند. گرچه هیئتهای مختلف قضائی دادگاه بینالمللی در هلند و تریبون قضائی مخصوص سازمان ملل برخی از رهبران و ژنرالهای صربها را به آدمکشی و تجاوز به حقوق بشر متهم کرده است. معهذا در قرارداد امضاء شده صلح بوسنی در این هفته ضمانتی که این «جنایتکاران علیه بشر» را دستگیر و به محاکمه بکشند وجود ندارند. این قرارداد صلح همچنین بازگشت آوارگان جنگ را به اراضی و شهرها و دهکدههای مورد سکونت خودشان تضمین نمیکند. در حقیقت این عدم آزادی افراد در سرنوشت خود نه تنها پایههای نژادی و قومیت و مرزهای ملیگرائی را در بالکان محکم میکند بلکه با عدم مجازات جنایتکاران و متجاوزین، چنین صلح و قرارداد سازشی اعتبار خود را از دست میدهد.
انگیزه اصلی آمریکا در کشاندن رهبران صربستان و کرواسی و بوسنی به میز مذاکرات و پافشاری برای یک قرارداد صلح تنها در جلوگیری از خونریزی و ادامه جنگ در بالکان نبود زیرا که هم امریکا و هم دول اروپا بمدت چهار سال در مقابله با وحشیگریهای این منطقه اقدام اساسی نظامی و سیاسی نکرده بودند و خونریزیهای بوسنی را یک مسئله داخلی تلقی کرده و در ردیف منافع ملی خود نمیدیدند. علاقه امریکائیها به حل مسئله بوسنی در چند ماه اخیر از آنجا ناشی شد که دولتمردان واشنگتن پیشقدمی در مذاکرات مربوط به آتشبس و صلح را وسیلهای جهت احیای رهبری خود در اروپا دیدند. تصمیم امریکا در اعزام بیست هزار سرباز به بوسنی جهت اجرای مقررات صلح نشان میدهد که تا چه اندازه امریکائیها از تنزل مشروعیت پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) نگران بوده و بدین طریق تصمیم دارند نفوذ سیاسی و نظامی خود را بین دول اروپای غربی حفظ کرده و از گسترش اختلافات بالکان به سایر کشورها جلوگیری کنند. دخالت امریکا در بوسنی موقعی صورت میگیرد که متخاصمین جنگ بالکان همه ضعیف شده و پس از چهار سال خونریزی احتمال تشکیل یک جمهوری مستقل بوسنی - هرزگوین بدست مسلمانان در قلب اروپا امری بسیار مشکل بنظر میرسد. نه تنها در این مدت اروپا و امریکا از تحریم اسلحه به مسلمانان بوسنی پشتیبانی کردند، رقتآور اینکه دول کشورهای اسلامی با تمام منابع و اسلحههای اقتصادی، از جمله نفت، نتوانستند بطور متحد و با همبستگی کامل از کشتار امت اسلامی جلوگیری کنند. در حالیکه قرار است قوای روسیه همپای نیروهای 60 هزار نفری ناتو در اجرای پیمان صلح بوسنی در این سرزمین شرکت کند، از شرکت سربازان کشورهای اسلامی سخنی در میان نیست و به تقاضای عزت بگوویچ رئیسجمهور بوسنی در مورد حضور قوای صلح کشورهای اسلامی در جریان صلح پاسخی داده نشده است.
علیرغم امضای قرارداد صلح، دلائل بسیاری وجود دارد که خوشبینی در مورد مسئله بالکان تحت شرائط فعلی مشکل بنظر میرسد. اگر صربهای بوسنی که اجازه تشکیل جمهوری بخصوص خود را در بوسنی گرفتهاند در آینده تصمیم به جدائی از حکومت مرکزی گرفته و به صربستان بزرگ ملحق شوند، عکسالعمل امریکائیها و اروپا چه خواهد بود؟ تا چه حد میتوان به استحکام فدراسیون کرواتها و مسلمانان بعنوان یک نظام سیاسی اطمینان و تکیه داشت؟ کمک اقتصادی و نظامی امریکائیها به بوسنی - هرزگوین چگونه و در چه حد خواهد بود؟ چگونه امریکا انتظار دارد هزاران سرباز به جبهههای جنگ بوسنی بفرستد بدون اینکه انتظار مقابله و زدوخورد و تلفات را نداشته باشد؟ آیا رهبران و ژنرالهای صربهای بوسنی که بعلت جنایت از شرکت در تشکیل دولتهای جدید منع شدهاند ساکت و تسلیم مقررات صلح خواهند بود؟ تا چه حد میتوان به رؤسای جمهور صربستان و کروات که در گذشته قراردادهای متعدد را زیر پاگذاشتهاند اعتماد داشت؟ تا چه حد انتخابات آینده ریاست جمهوری در آمریکا در مسئله بوسنی تأثیر خواهد داشت؟ آیا رئیسجمهور امریکا کلینتون قادر خواهد بود که نقشه اعزام قوای امریکائی به بوسنی را به کنگره امریکا و افکار عمومی این کشور بیان کرده و از پشتیبانی آنان بهرهمند شود؟ در صورتیکه نقشه صلح و سازش مطرح شده امریکا با شکست مواجه شود، استراتژی و سیاست اروپا و کشورهای اسلامی چه خواهد بود؟ آیا صلح دائم بدون رعایت عدالت ممکن است؟ اینها سئوالاتی است که در ماههای آینده در مورد بوسنی مطرح خواهد بود.