تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۱۱۶۶۳
روایتی از ناخدا دوم بازنشسته سعید کیوان شکوهی

خیانت‌های حزب توده در نیروی دریایی


علی عباسی‌مزار
در سال 1349 به استخدام ارتش درآمده و در سال 1369 بازنشسته شدم. بخشی از دوران خدمت من به فراگیری و آموزش و بخش مهم و اعظم آن در دوران دفاع مقدس سپری شد. افتخار داشتم تا به کمک آموزه هایی که در زمان صلح و با شرکت در رزمایش هایی که با هماهنگی نیروی هوایی و یا واحدهای رزمی کشورهای عضو پیمان «ناتو» و «سنتو» پیش از انقلاب انجام می شد، فراگرفته بودم، در دوران دفاع مقدس با تمام وجود در خدمت کشورم باشم. به طور داوطلب در اکثر رزمایشها شرکت می کردم و به خاطر دارم که رکورد نخوابیدن خودم را در یک واحد شناور به 72 ساعت رساندم و سه شبانه روز پای صفحه رادار نشستم و در تمام مدت سعی می کردم که مانع از این شوم که مغز و فکر من تحت فشار بی خوابی نتواند فعل و انفعالات لازم را انجام دهد. علاوه بر فراگیری فنون رزم، طراحی و غیره، ساعت های زیادی را در دریا به شنا می پرداختم.
در آستانه انقلاب، کشور و همچنین ارتش وضعیت نامساعدی داشت و ما که در ارتش بودیم فاقد یک تفکر سیاسی بودیم و مهمترین چیزی که در ارتش به ما آموزش داده می شد، انضباط خشک و اطاعت کورکورانه بود. به همین خاطر ما از آن چیزی که در کشورمان اتفاق می افتاد، اطلاعات لازم را نداشتیم. در ابتدای پیروزی انقلاب، گروه های مختلف در پوشش نیروهای انقلابی زیر پرچم انقلاب از جمله توده ای، منافق و غیره به دنبال کسب قدرت بودند. منافقین که دارای تسلیحات و سازماندهی های نظامی بودند، علاقه مند بودند که ارتشی در کار نباشد و نیروهای مسلح از بین بروند تا آنها بتوانند به طور کامل با قوه قهریه ای که در اختیار داشتند و با عملیات تروریستی و چریکی خودشان، کشور را تصرف کنند.
پس از ناکامی دشمنان در شکست انقلاب مردم ایران، سرانجام تصمیم گرفتند تا با تحریک و تجهیز «صدام»، نظام نوپای جمهوری اسلامی را از پا درآورند. کشورهای عربی منطقه و کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس و فرانسه تمام توان خود را به کار گرفته و تمام اطلاعات خود را در اختیار صدام قرار دادند تا نظام جمهوری اسلامی از این طریق سرنگون شود. از این گذشته در داخل هم ارتش وضعیت نابسامانی داشت و در وضعیت متلاطم اول انقلاب، افسران ارتش نیز یا از خدمت کناره گیری کرده و یا هر یک به زادگاه یا محل سکونت خود رفته و در آنجا به خدمت خود ادامه می دادند. از جمله خود من، وقتی که دیدم در بندرعباس به دلیل بی نظمی عملا کاری انجام نمی شد، پرونده خود را گرفته و به تهران آمدم.
حمله ناگهانی دشمن و بی نظمی ارتش در داخل، باعث شد تا دشمن بعثی کیلومترها از خاک کشورمان را به اشغال خود درآورد. عراق می خواست تا نیروی هوایی کشور ما را از کار بیندازد، اما خلبانان ورزیده ما با دوهزار ساعت پرواز در رزمایش ها، در مقابل خلبان های عراقی با پانصد ساعت پرواز، به مراتب آماده تر بودند.
در طول جنگ، نیروی دریایی وضعیت متفاوتی داشت؛ این نیرو از یک سو به دلیل داشتن یک انضباط معنوی و از سوی دیگر به دلیل کوچکی خود به لحاظ تعداد نفرات، خیلی زود خود را پیدا کرد و در 29 شهریور پیش از این که فرودگاه مهرآباد مورد هدف قرار بگیرد، تشکیلات رزمی برای مقابله با هجوم احتمالی دشمن در پایگاه دریایی بوشهر تشکیل می شود. افسر ورزیده و شجاعی به نام ناخدا یکم «مصطفی مدنی نژاد» که در آن زمان جانشین فرمانده نیروی دریایی بود، در سمت فرماندهی نیروی رزمی 421، مسئولیت نبرد در شمال خلیج فارس و مقابله با نیروی دریایی دشمن و مسئولیت بازنگاه داشتن خطوط مواصلاتی ما را در دریا برعهده داشت. ناخدا مدنی نژاد معتقد بود که باید به دشمن حمله کنیم و نباید منتظر حمله دشمن باشیم.
من در آغاز جنگ در ستاد فرماندهی در تهران مشغول بودم و به محض شروع جنگ، درخواست کردم که به مناطق جنگی اعزام شوم. مرا به بندرعباس فرستادند، در آنجا وقتی که دیدم از جنگ و درگیری به آن صورت خبری نیست، درخواست کردم که مرا به بندر بوشهر بفرستند. بیست و چند روز از آغاز جنگ گذشته بود که من خودم را در بوشهر به فرمانده نیروی رزمی 421، ناخدا مصطفی مدنی نژاد معرفی کردم. در ابتدا کار خاصی به من واگذار نشد و من خودم را با حال و هوای جنگ آشنا می کردم.
برنامه ما از همان ابتدا این بود که سکوهای نفتی «البکر» و « العمیّه» را از دست عراق خارج کنیم زیرا که این سکوهای نفتی هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ نظامی، کمک زیادی به عراق می کرد و این کشور ضمن صادرات نفت خود از این سکوها، از آنها به عنوان دژی در مقابل نیروهای ایران استفاده می کرد تا در مواقع مقتضی به نیروهای ایران یورش برد.
در آن زمان نیروی دریایی عراق به 12 فروند ناوچه موشک انداز «کلاس اوزا»، ساخت اتحاد جماهیر شوروی و چهارصد تیر موشک «اس ایکس» مجهز بود که این نوع موشک، موشکی بسیار سهمگین است. نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران هم به 9فروند ناوچه «کلاس کمبتان» و 11موشک مجهز بود. 12فروند ناوچه دشمن از پیش آماده شده بود، اما ما در اوضاع و احوال بعد از انقلاب به سر می بردیم. 9فروند ناوچه ما در بوشهر بود و سه فروند دیگر آن در فرانسه و هنوز به ما تحویل داده نشده بود.
در دوران جنگ مردم سلحشور و به ویژه جوانان در جبهه های جنگ حضور داشتند، اما نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره کرد، این است که در نیروی دریایی، علاوه بر داشتن روحیه سلحشوری، برخورداری از تخصص و علم مربوط به این بخش ضرورت دارد. یگان تکاور نیروی دریایی، دوره های ویژه ای را در خصوص عملیات آب خاکی و غواصی وغیره دیده بود و این گروه نقش بسیار مهمی را در مقابل نیروی دریایی عراق و در دفاع از کشور بازی کردند.
در ساعات اولیه آبانماه 1359، عملیات شهید سفری را به منظور تسخیر دژهای «البکر» و « العمیّه» آغاز کردیم که با موفقیت همراه بود. در این عملیات ما گروه تصویربردار صدا و سیما را که به بوشهر آمده بودند، همراه خود به میدان نبرد بردیم و انفجار سکوهای البکر و الامیه توسط نیروهای ایران، به تصویر کشیده شده و فردای آن روز یعنی 16 آبانماه، این تصاویر از رسانه ملی پخش شد که بازتاب وسیعی در رسانه های منطقه و جهان داشت. من افتخار داشتم که در این عملیات به عنوان هماهنگ کننده طرح، ایفای نقش کنم. این عملیات، اولین تجربه من در یک عملیات دریایی در یک جنگ تمام عیار بود. در این عملیات، ناوچه پیکان به تنهایی با سه فروند ناوچه دشمن که دو فروند آنها ناوچه های موشک انداز کلاس اوزا بودند، به مقابله پرداخته و آنها را غرق کرد.
بیست روز بعد، یعنی در ششم آذرسال 59 و در عملیات مروارید، ما آفند مجدد خودمان را به منظور تسخیر مجدد سکوهای نفتی البکر و الامیه آغاز کردیم تا از این سکوها به عنوان پایگاهی برای حمله به «ام القصر» و «فاو» استفاده کنیم. فرماندهی این عملیات برعهده من بود. نکته ای که نباید در اینجا آن را از نظر دور داشت، نقشی است که تیزپروازان نیروی هوایی در موفقیت و پیروزی این عملیات ایفا کردند. موفقیت این عملیات در یک جمله، شکستن ستون فقرات نیروی دریایی ارتش عراق در یک شبانه روز (7 آذر 1359) بود که صدام این روز را بدترین روز زندگی خود نامیده بود. در این عملیات دوسوم ناوگان نیروی دریایی عراق از کار افتاد و یک سوم دیگر آن نیز که در درگیری های قبلی آسیب دیده بودند، به کشورهای همسایه و حاشیه خلیج فارس پناهنده شدند. جنازه های ارتش عراق در این عملیات در سطح شمال خلیج فارس و در جزر و مد اروند رود به این طرف و آن طرف می رفت و چند ماه بعد این جنازه ها به سواحل جنوبی خلیج فارس رسید تا شیخ نشین های جنوب خلیج فارس نیز بدانند که در افتادن با نیروی دریایی ایران چه عواقب شومی را برای کشور متخاصم خواهد داشت.
در این عملیات با خیانت توده ای ها ما ناچار شدیم تا سکوهای البکر و العمیّه را که متصرف شده بودیم، ترک کنیم که به هنگام بازگشت ناوچه پیکان توسط یکی از یگانهای دریایی عراق که از دید ما پنهان شده بود، مورد هدف قرار گرفت.
ما بیشتر ضرباتمان را در داخل از توده ای ها خورده ایم و بهرام افضلی هم از آستین حزب توده بیرون آمده بود. توده ای ها که تا پیش از انقلاب برخی از منکرات را هم مرتکب می شدند، بعد از انقلاب خود را پیرو امام معرفی کرده و کاتولیک تر از پاپ شده بودند و در حقیقت ماجرا قصد داشتند که با گماشتن افضلی به عنوان وزیر دفاع یک عامل نفوذی در هیئت دولت داشته باشند و بدانند که در سطوح بالای کشور چه می گذرد.
افضلی که در واقع یک مهندس بود، به عنوان فرمانده نیروی دریایی انتخاب شده بود و برای اولین بار بود که یک مهندس به این سمت گماشته می شد. در عملیات مروارید هم علی رغم تمام عقلانیت های عملیاتی، دستور عقب نشینی به نیروی فاتح داده می شود، در حالی که کافی بود که بعد از آن، ما در سکوهای تسخیرشده البکر و العمیّه بمانیم و حتی شاید با تیر و کمان دشمن را در معرض تهدید قرار دهیم. با همه اینها پیام رسید که بازگردید، از شما استقبال خوبی خواهدشد و مراسم اهدای مدال و اعطای درجه برایتان درنظر گرفته شده است. دستور عجیب وگیج کننده عقب نشینی صادرمی شود که موجب درگیری و اختلاف نیروها شد و برخی می گفتند که ما بازنمی گردیم، اما دستور، یک دستور نظامی است و وقتی که بر روی آن اصرار می شود، چاره ای جز اطاعت وجود ندارد. از این گذشته، کسی هم در آن زمان گمان نمی کرد که خیانتی درشرف تکوین باشد؛ گمان همه بر این بود که تمهیداتی اندیشیده شده و یا اطلاعاتی است که ما در اختیار نداریم و بازگشت، یک تصمیم منطقی نظامی است تا یک تصمیم خائنانه سیاسی. بدین ترتیب، موضعی که با آن شهامت ها و دلاوری ها به دست آمده بود، حالا می بایستی رها شده و دراختیار دشمن قرارگیرد.
به دنبال پیروزی ها و موفقیت های نیروی دریایی ارتش و به ویژه موفقیت در عملیات مروارید، توده ای ها تصمیم گرفتند تا مرحله آخر برنامه خود را اجرایی کنند و ناخدا افضلی معدوم را به مقام وزارت برسانند و حکم وزارت وی را در همان محل عملیات با دعوت رئیس جمهور وقت، «بنی صدر» که در آن زمان فرماندهی کل قوا را نیز برعهده داشت، به منطقه از وی بگیرند که این نقشه آنها عملی نشد.
به دنبال موفقیتی که در عملیات مروارید به دست آمد، من بیشتر موردتوجه و مشورت مقامات بالاتر و از جمله فرمانده معدوم نیروی دریایی، ناخدا افضلی قرار می گرفتم. از جمله یک روز پیش از ظهر، جلسه ای داشتیم؛ ساعت دو ظهر بود که نام وزیر دفاع جدید اعلام شود، دقیق به خاطر ندارم که آن روز چه تاریخی بود و چه کسی به عنوان وزیر دفاع انتخاب شد اما به خاطر دارم که در ساعت دو تمام هوش و حواس ناخدا افضلی به اخبار بود که خبر انتخاب وزیر دفاع اعلام شد و ناخدا افضلی که منتظر بود نام خود را به عنوان وزیر دفاع بشنود با شنیدن نام شخص دیگری به عنوان وزیر دفاع، کاخ آمال و آرزوهایش نقش بر آب و چهره اش دگرگون شد.
توده ای ها از همان ابتدای پیروزی انقلاب، خودرا پیرو امام و انقلاب معرفی کرده و در بخشهای مختلف نظام نفوذ کرده بودند. در ارتش هم وضع به همین ترتیب بود و آنها در «حفاظت اطلاعات ارتش» و از جمله در بخش اطلاعات نیروی دریایی و همچنین واحد دریایی 421 نفوذ کرده و می خواستند تا از این طریق، خواسته های خود را به ارتش بقبولانند. آنها حتی بعد از رسوایی ناخدا افضلی و اعدام وی بیکار ننشستند و می خواستند تا از پیروزی به دست آمده در عملیات مروارید به نفع خود حتی بیش از پیش بهره برداری کنند.
تمام دستاوردهای مقدسی را که نیروی دریایی به لطف الهی و با تلاش و کوشش نیروهای پاکباز خود به دست آورده بود، در آماج حرکت ناشایست وخیانت آشکار و بارز توده به زیر سؤال رفت و بسیاری از عناصری هم که در فعالیت های اولیه جنگ موثر بودند، بدین ترتیب درجایگاه ابهام قرارگرفتند.
فرمانده و پرسنل ناوچه پیکان و به ویژه توپچی آنها، «شهید حفیظی» به دلیل اینکه ما از نظر داشتن موشک درمضیقه بودیم، سعی می کردند از سایر مهمات استفاده کنند و این درحالی که قدرت و تاثیر توپهای ناوچه پیکان از توان موشکی دشمن بیشتر بود و پس از غرق ناوچه پیکان، موشک آن نیز با ناوچه غرق شد و طبق جست وجویی که من کرده بودم موشک سالم باقی مانده بود و این به خاطر این بود که این موشک ها دارای محفظه ضدآب بود. در اینجا ما هم از خیانت توده در امان نماندیم. ناخدا افضلی معدوم، محل غرق ناوچه پیکان را به اتحاد جماهیر شوروی اطلاع داد و آنها نیز با برنامه ریزی قبلی، با زیردریایی به کنار ناوچه غرق شده پیکان آمده و موشک این ناوچه را که به راحتی با بازکردن چند پیچ از بدنه خود جدا می شد، از بدنه اش جداکرده و به محفظه و دیواره ای که به همان شکل در زیردریایی شان به وجود آورده بود، نصب کرده و بردند. این مسئله برای شوروی خیلی اهمیت داشت که بداند این موشک سطح به سطح چگونه عمل می کند آنها اگر تمام توان اطلاعاتی خود را هم به کار می گرفتند، به یکی از این موشکها دست پیدا نمی کردند، اما گروهک توده در ایران با خیانت خود این خدمت را به آنها کرد.
توده ای ها که در ابتدا با تظاهر به انقلابی بودن و پیرو خط امام بودن چهره واقعی خود را نشان نداده بودند، پس از رسوایی شان درعملیات مروارید و خیانت ناخدا افضلی و اعدام وی چهره واقعی آنها مشخص شد. پس از اعدام ناخدا افضلی، سایر آنها به اتحاد جماهیرشوروی فرارکرده و درکشورهایی مانند «آلمان شرقی» به زندگی خود ادامه دادند و به این ترتیب نیروی مقدس دریایی از لوث وجود این خائنان پاک شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات