سیدعابدین نورالدینی
یکی از موضوعات مهمی که این روزها به صورت ویژه در محافل سیاسی و تا حدودی گعدههای عمومی مطرح میشود، سرنوشت آقای هاشمی در انتخابات آتی هیاترئیسه مجلس خبرگان است. عدهای معتقدند بسیاری از خبرگان طی 20 ماه گذشته در مقابل هاشمی رویهای انتقادی- ارشادی برگزیدند اما چون «تغییر» ندیدند، اینک که در جایگاه رای به هاشمی قرار گرفتهاند، نمیتوانند این رویه را تداوم بخشند و به او «اعتماد» کنند. در مقابل، نزدیکان هاشمی همانند 5 سال اخیر معتقدند یک جریان روحانیتستیزِ بنیصدر مسلک در حال برنامهریزی علیه رفسنجانی است. در این شرایط قابل پیشبینی؛ اما ناگهان پدیدهای عجیب در گفتار و تحلیل طرفین ایجاد شد و آن گره زدن انتخابات هیاترئیسه مجلس خبرگان با مقولهای به نام «حذف» هاشمی است. پیامد این زایش تحلیلی آن است که این روزها انتخابات آتی هیاترئیسه مجلس خبرگان به دوگانه «حذف- حفظ» هاشمی تقلیل جایگاه یافته است. اگرچه این استدلال یعنی حذف هاشمی از اهمیت بسیار نازل و به بیان بهتر، مضحکی برخوردار است اما ضروری است در این باره چند نکته بیان شود تا در حد توان از رواج ادله سخیف در فضای سیاسی کشور جلوگیری شود.
1- از افرادی که استدلال حذف هاشمی را رواج دادهاند، باید پرسید «چرا» هاشمی حذف میشود؟ اگر مراد ایشان این است که قرار نگرفتن مجدد هاشمی در راس مجلس خبرگان بیانگر حذف او است که به اعتقاد نگارنده بزرگترین جفا به خود هاشمی است چراکه در افکار عمومی اینگونه تحلیل میشود که آقای رفسنجانی دارای «حبمقام» است و نسبت به حضورش در راس مجلس خبرگان «عطش» دارد و حاضر است به هر قیمتی این جایگاه را حفظ کند.
نتیجه این گزاره تحلیلی یک جمله است و آن «هاشمی قدرتطلب است». این در حالی است که حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی 2 روز قبل خود به صراحت اعلام کرده: «برخی محافل، افراد و رسانههای معلومالحال، مباحثی را درباره خبرگان مطرح میکنند که اینگونه به جامعه القا کنند که اینجانب تشنه ریاست بر جایگاه و مسند خاصی هستم. در صورتی که به گواه تاریخ و گواهی شخصیتهای موجود و نظام، بحمدالله هیچگاه و در هیچ مقطعی به دنبال پُست و مسؤولیت نبودهام».
هاشمی برای اثبات این موضوع حتی گفته که پیش از این، ریاست خبرگان را به آیتالله مهدویکنی هم تعارف کرده است. بنابراین وقتی خود آقای هاشمی میگوید که تمایلی به دنیا ندارد، چگونه برخی افراد عدم انتخاب او به عنوان رئیس مجلس خبرگان را به معنای حذف که در مفاهیم قدرتطلبانه تعریف میشود، تلقی میکنند؟
2- مدعیان توضیح دهند عدم انتخاب آقای هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان، باعث میشود او از «چه چیزی» یا از عضویت در چه مجموعهای حذف شود؟ صرفا بیان حذف که نمیتواند دارای بار مفهومی باشد. شاید مقصود این افراد، حذف هاشمی از مجموعه انقلاب و جمهوری اسلامی باشد که در صورت وجود این تحلیل باید گفت نیتی خطرناک و ناپاک در کار است. این گمانه باز هم توهین به آقای هاشمی است و مروجان این تحلیل دیگر بار خوی قدرت طلبی او را نشان میدهند. از سوی دیگر یک نکته بسیار مهم تاکنون مغفول مانده که بیان آن شاید بسیاری موضوعات مبهم را آشکار کند. در دوگانه «حذف – حفظ هاشمی»، برخی که فریب این بازی را خوردهاند مدعی میشوند انتخاب مجدد هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان عاملی برای «حفظ» اوست و در مقابل «حذف» که همان عدم انتخاب است قرار میگیرد. این یک تحلیل بسیار کودکانه است. چرا؟ به خاطر اینکه آیا زمانی که آقای هاشمی رئیس مجلس خبرگان نبودند، از جمهوری اسلامی حذف شده بودند؟
آقای هاشمی پس از رحلت مرحوم آیتالله مشکینی با تصمیم و رای اعضای خبرگان به ریاست این مجلس انتخاب شد. پیش از آن هاشمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود که یک نهاد بسیار مهم در نظام به حساب میآید. آیا در آن شرایط وی از نظام حذف شده بود؟ و آیا انتخاب هاشمی به عنوان رئیس مجلس خبرگان موجب بازگشت وی به نظام شد؟ اگر اینگونه باشد که آقای هاشمی دائما در مسیر حذف و حفظ در نظام در حرکت است. هرگاه رئیس خبرگان باشد حامی نظام و اگر رئیس خبرگان نباشد مخالف نظام است! این طراحی مشکوک، یعنی «حذف هاشمی» بدون شک سبب ساز ایجاد گمانههای منفی علیه ساختار و فلسفه جمهوری اسلامی میشود. آخر این چه دیدگاه مضحکی است که یک فرد تا زمانی عضو انقلاب است که سلسلهای از سمتهای مهم را در اختیار داشته باشد؟ به عبارت دیگر نوعی نگاه غنیمتی و ارثیهای نسبت به جایگاههای مهم نظام ترویج میشود که میتوان از آن به «خاندانیسم» تعبیر کرد. بنابراین ملاحظه میشود آنان که عدم انتخاب هاشمی را به مثابه «حذف» او از مجموعه نظام میدانند، یا با نیت مغرضانه به میدان آمدهاند یا اینکه این طرح را ترفندی برای «مظلومنمایی» و انتخاب مجدد او به عنوان رئیس مجلس خبرگان انگاشتهاند که باعث ایجاد تحلیل «حفظ» هاشمی میشود. به اعتقاد نگارنده آنان که این روزها با پذیرش دوگانه حذف- حفظ، از حفظ هاشمی سخن میگویند، یا عامدانه در حال تکمیل پازل انتخاب مجدد هاشمی به عنوان رئیس خبرگان هستند یا سادهلوحانی هستند که همواره فریب خورده نامیده میشوند. البته نباید فراموش کرد دلیل عمده مخالفت برخی به ظاهر فریبخوردهها با انتخاب آزادانه اعضای مجلس خبرگان درباره هاشمی، «جنگ قدرت» است که پرداختن به آن در این مجال به مصلحت نیست.
3- بارها شاهد بودهایم دلسوزان راستین نظام همواره بر جایگاه رفیع مجلس خبرگان تاکید داشتهاند. بهرغم این رهنمودها اما متاسفانه این مهم هنوز در کنشهای فعالان عرصه سیاست نهادینه نشده است. حقیقتا مناسبات و مختصات خبرگان ملت بسیار متفاوت از هر مجلس مشورتی دیگر است. فصل تمایز این مجلس با دیگر نهادهای جمعی، محوریت تکلیفگرایی در جهت گیریها و تصمیمات خبرگان است. یک نکته مهم در این باره وجود دارد و آن «حق آزادانه» اعضای خبرگان برای اعمال عقیده است. آزادگی خبرگان در اظهارنظر و تصمیمگیری نیز وجهی از تکلیفگرایی آنان است.
طی 20 ماه اخیر آقای هاشمی ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشتند و اگر نگاهها در مجلس خبرگان سیاسی بود او طی این 20 ماه با برگزاری یک اجلاس فوقالعاده برکنار میشد اما همگان دیدند اینگونه نشد هرچند طی این مدت افکار عمومی شاهد یک اجماع حداکثری در مجلس خبرگان علیه فتنه - به تکیه گاهی هاشمی- بود. میتوان گفت یکی از دلایلی که موجب عدم برگزاری اجلاس فوقالعاده برای رایگیری درباره انتخاب رئیس مجلس خبرگان شد، عدم همراهی اعضا با رئیس مجلس خبرگان، یا به عبارتی وزن نازل هاشمی در میان خبرگان بود. به عبارت دیگر وی پشتوانه خبرگانی نداشته و ندارد اما اینک شرایط متفاوت است، چرا که اینک خبرگان ملت در شرایط برگزاری انتخابات هیات رئیسه هستند و حضرات آیات بر اساس رکن اساسی تکلیف اسلامی، در جایگاه «اعتماد یا سلب اعتماد» قرار دارند و مکلف به ادای تکلیف هستند. طبیعی است وقتی شرایط عمل به تکلیف پیش میآید، دیگر مناسبات و مصلحتهای طلبگی رنگ میبازد و خبرگان به تکلیف خود عمل میکنند. خبرگان میخواهند درباره فردی تکلیف خود را ادا کنند که همچنان بر مواضعش در نمازجمعه 26تیر88 اصرار دارد و این نکته مهمی است که بازیها و سفرها و رایزنیهای حامیان هاشمی را به دنبال داشته است. طی روزهای اخیر شاهد آن بودهایم که بسیاری از اعضای مجلس خبرگان بر اجماع اعضا در «سلب اعتماد» از هاشمی تاکید کردهاند. با این حال یک نکته اساسی را باید به خاطر داشت و آن اینکه در هر شرایطی تصمیم خبرگان مورد احترام و نشأت گرفته از تکلیف است. در این وضعیت این مهم همواره باید مورد توجه باشد که حضور یا عدم حضور هاشمی در راس مجلس خبرگان تاثیر چندانی در جهت گیریهای این مجلس ندارد.
4- متاسفانه کردار آقای رفسنجانی طی 2 دهه اخیر باعث شده که سیاسیون از ظرفیت منفی وی در افکار عمومی بیشترین بهره را ببرند. به آنان که مدعی توطئه برای حذف هاشمی هستند توصیه میشود در اندیشه جلوگیری از حذف واقعی ایشان از افکار عمومی باشند اگرنه نظام جمهوری اسلامی چنان قدرتمند و دارای دامنهای بسیط در حوزه اندیشه است که توانایی تجمیع همه دیدگاههای مختلف در کنار هم را داراست.