بحث بهائیت در پنج مرحله مورد بحث و بررسى قرار مىگیرد. ابتدا در مقدمه چند نکته باید ذکر شود که با توجه به آنها موضوع روشنتر خواهد شد:
بحثى که مطرح مىکنیم هم جنبه ملل و نحلى دارد که یک فرقه، یک دین یا مذهبى را معرفى و اصول و کلیات آن را طرح مىکنیم اما به نقد و بررسى نمىپردازیم، اگر هم نقد و بررسىاى صورت بگیرد بسیار گذرا و اجمالى است. در این صورت این بحث جنبه کلامى هم پیدا مىکند، چون در مسائلى که باب و بهاء مطرح مىکنند مطالبى راجع به نبوت و امامت و همچنین صفات خداى متعال و... بیان کردهاند که مورد نظر ماست و نبوت، امامت، معاد و صفات خدا و خود اقدس الهى مورد بحث قرار مىگیرد و دیدگاه آنها نقد مىشود.
نکته دوم این است که باب و بهاء مطالب بسیار سست و ضعیفى دارند اما این باعث نمىشود که ما بابیت و بهائیت را مورد نقد و بررسى قرار ندهیم به این دلیل که مثلاً بطلانش خیلى روشن است. کم نداریم مسائلى که بطلانشان واضح است ولى علماى ما به آنها پرداخته و با دلیل و برهان آن بطلان را نشان دادهاند. شاید معروفترین آنها مشبهه باشند که قائل به جسمیت خداوند متعال هستند (خداى متعال «نعوذبالله» دست و چشم و غیره دارد) که این عقیده بسیار واضح البطلان است، اما با این حال بحثهاى مفصلى پیرامون آن صورت گرفته و نقد و بررسى شده. بنابراین مشخص مىشود که مباحث بابیت و بهائیت بسیار سست است. با این وجود باید مباحث آنها مورد بحث و بررسى قرار گیرد، بخصوص در جو فرهنگى اخیر کشور ما که بهائیت حرکت جدیدى را شروع کرده اند و بابیت و بهائیت در نظر استعمارگران مهم است و آنها روى این امر کار مىکنند. همین بس که توجه کنیم درزمان شاه در لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى یکى از مفاد آن را که قسم خوردن به قرآن مجید بود برداشتند و به جاى آن کتاب مقدس را قرار دادند. همانطورى که بزرگانى از جمله آیت الله مصباح یزدى تصریح کردند، یکى از ادله کار آنها این بود که مىخواستند به بهائیت رسمیت ببخشند و در آینده یک بهایى هم بتواند وارد مجلس شود و مثلاً به کتاب بیان باب قسم بخورد که این کتاب مقدس است و به این ترتیب به بهائیت رسمیت بیشترى داده شود. آنها حتى با این طرح و برنامهها به دنبال ترویج و مطرح کردن بابیت و بهائیت بودهاند و اکنون نیز در پى چنین مسألهاى هستند بنابراین به اطلاعات در این زمینه نیاز داریم.
نکته دیگر این است که یکى از امورى که از زمان دولت صفویه به بعد استعمار متوجه آن شد، قدرت عظیم شیعه و مسأله فرهنگ مهدویت در کنار فرهنگ عاشورا و شهادتطلبى است.
«فرانسیس فوکویاما» در تحلیل بسیار جامع خود که به تعبیر بعضى وقتى انسان سخنان او را مىخواند یا مىشنود، احساس مىکند که شیعه را از خود ما هم حتى بهتر شناخته و تحلیل کرده تأکید مىکند که یکى از عناصر قدرت ساز فرهنگ شیعه، همین فرهنگ مهدویت است. به همین دلیل استعمار براى شکستن قدرت شیعه سیاستها و تاکتیکهایى را در پیش گرفته که یکى از آنها ایجاد اختلاف در بین شیعه است. طبیعتا اگر اختلاف بین شیعه ایجاد شود در نهایت قدرت آنها کم مىشود. یکى از تاکتیکهایى که براى اجرا کردن سیاست اختلاف اتخاذ مىکنند، ساختن مذهب و فرقه است که شیعه را با فرقه فرقه شدن در مسائل دینى (غیر از مسائل سیاسى و سایر مسائل) از راه دینسازى بشکنند و قدرتش را در نهایت تجزیه کنند. بنابراین خود ساختن فرقه و دین و مذهب، مد نظر آنهاست بخصوص فرقه و دینى که یک نوعى ارتباط به مهدویت و مسأله انتظار پیدا مىکند و فرهنگ مهدویت را تضعیف کند. دقیقا بابیت و بهائیت روى این نقطه ایستاده، یعنى هم فرقهسازى و دینسازى محسوب میشود و هم ضربه زدن به آن نقطه قوت شیعه است (از جهت فرهنگ مهدویت). نکته چهارم این است که گرچه این برخورد با بهائیت، علمى است نه فیزیکى، اما در عین حال باید بسیار هوشمندانه و با سیاست باشد؛ دلیلش هم این است که علیرغم تبلیغات بسیار زیاد و سرمایهگذارىهاى بسیار کلانى که در ترویج بابیت و بهائیت شده، موفقیت چندانى نداشتهاند. لذا یکى از ضعفها و نقصهاى بابیت و بهائیت همان بوده که خیلى مطرح نشده و آنان دنبال این هستند که به نوعى خودشان را مطرح کنند. اگر بخواهیم بابیت و بهائیت را مطرح و نقد کنیم، باید خیلى مراقب باشیم که تعبیر «دین» بهائیت نکنیم! بلکه باید بگوییم«فرقه» بهائیت.
نکته پنجم این است که، براساس یک قاعده کلى، بهایىها در جلسات اولیهاى که براى افراد مىگذارند حرفهاى خیلى نرم و آرام را مطرح مىکنند. اما ما باید در این جلسات تذکر و توضیح دهیم که حقیقت بابیت و بهائیت چیست و بابیت و بهائیت به آنجایى مىرسند که حتى از ادعاى نبوت هم بالاتر مىروند و ادعاى الوهیت مىکنند! آنها ابتدا نمىگویند باب خدا است! بهاء خداست! یا پیامبر جدید! بلکه مىگویند: ما شیعهایم و به این طریق افراد را جذب مىکنند. پس در بحثها تاکید و اصرار شود که اصلاً بهایى و بابى جزء شیعه نیست و شیعه اینها را باطل محض مىداند. ادامه دارد...