قیامهای جهان عرب
جهان عرب پس از سال ها تحمل ظلم و ستم حاکمان، اکنون قیام خود را آغاز کرده است.
این قیام که از تونس آغاز شده است و نام های مختلفی مانند «انقلاب یاسمن»، «قیام گرسنگان»، انقلاب های تونسی به آن داده شده است، می رود که به سال ها حکومت مطلقه حاکمان ظلم در جهان عرب خاتمه دهد و آنان را از تخت سلطنت و حکومت به زیر بکشد.
عوامل مختلفی برای این خیزش در جهان عرب وجود دارد و در واقع می توان گفت که زمینه آن از قبل آماده شده است و با شعله ور شدن انقلاب مردمی در تونس، آتش سوزان خشم مردم مصر دامان حسنی مبارک و پس از آن سایر حکام وابسته را فرا گرفت.
آن چیزی که در همه این حرکت موسوم به انقلاب های تونسی مشترک است، خواست مردم برای رهایی از ظلم و ستم و اسلام ستیزی حاکم است.
اگر چه برخی بر این باورند که قیام های کنونی در جهان عرب ریشه ای اقتصادی دارد، اما بدون شک این موضوع در آن بی تأثیر نیست ولی حرف اول را در این انقلاب ها نمی زند.
براساس یک گزارش منتشر شده در مجله «اکونومیست» در سال 2010 و طبق نمودارهای موجود برای اندازه گیری دموکراسی، «خاورمیانه و شمال آفریقا» به عنوان مناطقی به شمار می روند که بیشترین قلع و قمع ها در آنها صورت می گیرد و از 20 کشور موجود در آن، خود غربی ها 16 کشور آن را به عنوان کشورهای دارای رژیم دیکتاتوری عنوان کرده اند، در این گزارش آمده است که در اسرائیل دموکراسی حاکم است:
البته اتخاذ این موضع از سوی آمریکا و غرب در مورد اسرائیل دور از ذهن نیست و همان طور که از زمان تأسیس رژیم صهیونیستی تاکنون شاهد آن بوده ایم، تعرض به اسرائیل «بی قانونی و مستحق محکومیت جهانی» است، اما قتل عام مردم غزه «عین دموکراسی» و نوعی دفاع اسرائیل از حاکمیت خودش از دیدگاه غرب به شمار می رود.
جانشینی پسر به جای پدر
موضوع دیگری که در قیام موسوم به انقلاب های تونسی به خوبی قابل مشاهده است، مسئله جانشینی و تبدیل شدن حکومت های جمهوری به نوعی مالکیت برای دیکتاتورهای حاکم در آن کشورها است.
در انقلاب تونس که در «14 ژانویه» سال جاری میلادی به سرنگونی زین العابدین بن علی منجر شد، دیکتاتور وقت هنوز هم پس از 23 سال حکومت مطلقه در نظر داشت که به حکومت خود ادامه دهد و پس از خود فرزندش را جانشین خود کند.
این موضوع در مورد مصر هم صدق می کند و حسنی مبارک پس از سه دهه حکومت ظالمانه، با وجود کهولت سن (82 سالگی) و نامناسب بودن وضعیت جسمانی، راضی به کنار رفتن از قدرت نبود و به خیال خود زمینه را طوری داشت فراهم می کرد تا پس از او «جمال مبارک» فرزند ارشد 45 ساله وی به عنوان جانشین منصوب شود. موضوع جانشینی فقط مختص این دو کشور نیست و در عربستان هم «ملک عبدالله» پادشاه این کشور چندی پیش پس از اینکه از لحاظ جسمانی مجبور شد قدرت را برای مدتی ترک کند، پسرش «متعب» را به عنوان رئیس گارد ملی و عضو کابینه عربستان منصوب کرد، در حالی که سه تن از برادران پادشاه به نام های «سلطان بن عبدالعزیز»، «نایف» و «سلمان بن عبدالعزیز»، هر کدام به عنوان ولیعهد در نظر گرفته شده بودند و طبق قانون اساسی در صورت غیبت پادشاه می توانستند زمام امور را به دست بگیرند.
اگرچه آغاز شراره های انقلاب های تونسی در آینده نیز به عربستان سرایت خواهد کرد، اما هنوز در این کشور، حاکمان کوچکترین اعتراض را با شدیدترین برخورد پاسخ می دهند و گمان می کنند تا ابد حکومت خواهند کرد.
در کشور یمن نیز، دیکتاتوری طولانی مدت «علی عبدالله صالح» می تواند از جمله موارد دربرگیرنده انقلاب ها باشد. علی عبدالله صالح رئیس جمهور کنونی یمن که نزدیک به سه دهه است بر این کشور آن هم با مشت آهنین حکومت می کند، به این مدت ریاست بر کشور بسنده نکرده و تصمیم گرفت از طریق نمایندگان هم حزبی خود، پیش نویس قانونی را در پارلمان به تصویب برساند که طبق آن تا هر وقت که دلش خواست حکومت کند و پس از وی فرزندش (رئیس گارد ملی) قدرت را در دست بگیرد.
اما شراره انقلاب تونس نیز در یمن تبدیل به آتش خشم شده است و ملت با تأسی از جسارت تونسی ها در سرنگونی بن علی، به اعتراضات خود ادامه دادند و هم اکنون این کشور شاهد تظاهراتی است که مردم مستقیما سقوط علی عبدالله صالح را خواستار هستند.
در اردن نیز ما شاهد این موضوع هستیم . مردم اردن پس از اینکه مشاهده کردند، انقلاب تونسی ها، سرنگونی دیکتاتوری 23 ساله زین العابدین بن علی را در پی داشت، با بهانه قرار دادن «غیرقانونی بودن انتخابات» و «گرانی ارزاق عمومی» قیام خود را برای سرنگونی رژیم حاکم آغاز کردند.
اگرچه در تظاهرات و اعتراضات مردمی در اردن ابتدا «سمیر الرفاعی» نخست وزیر هدف قرار گرفته بود و همه معترضان و تظاهرکنندگان وی را به فساد اداری و مالی و ناتوانی متهم کردند، اما مسلما در آینده نه چندان دور «ملک عبدالله دوم»، پادشاه کنونی، هدف اصلی مردم، برای سرنگونی دیکتاتوری خواهد بود.
کشور اردن اگرچه به صورت پادشاهی اداره می شود و ملک عبدالله پس از مرگ پدرش ملک حسین زمام امور را به دست گرفت، اما از آن زمان تاکنون، پایه های سلطنتش متزلزل بوده است.
اردن نیز همانند مصر، الجزایر، شاهد اعتراضات مردمی است که این اعتراضات باعث شد، تا دولت سمیرالرفاعی دست به اقدامات پیشگیرانه اقتصادی بزند که از جمله این اقدامات می توان به کاهش 20 تا 30 درصدی بهای برنج، روغن و شکر و تعرفه های گمرگی در چند هفته اخیر اشاره کرد، اما این اقدامات دولت چاره ساز نبود و پس از سقوط دولت الرفاعی اعتراضات در این کشور پادشاهی ادامه دارد. دولت سرکوب گر اردن چندی پیش نیز به بهانه این موضوع که هدف اعتراضات مردمی سرنگونی پادشاهی در این کشور است، تلاش کرد که مخالفان را به وسیله ارتش ساکت کند، اما معترضان با زیرکی این موضوع را عنوان کردند که قصد آنها، اعتراض به اوضاع نامناسب سیاسی و اقتصادی است.
الجزایر نیز به عنوان یک کشور در «مغرب عربی» از وضعیت و ثبات چندان مناسبی برخوردار نیست و مردم آن با الگوبرداری از همسایه خود تونس، در تلاش هستند تا حاکمیت دیکتاتوری «بوتفلیقه» در این کشور را سرنگون کنند و حکومتی مردمی با برگزاری انتخاباتی آزاد و شفاف را بر سر کار بیاورند.
تظاهرات و اعتراضات مردمی که از ماه ژانویه سال جاری میلادی در الجزایر آغاز شده، هر روز گستردگی بیشتری به خود می گیرد و پس از ممانعت حکومت از برگزاری تظاهرات در ماه ژانویه، مردم شرق این کشور در شهر «باجه» قیام کرده و با پلیس و نیروهای امنیتی درگیر شده اند.
در پایتخت الجزایر نیز احزاب مخالف با تشکیل نشستی موسوم به «تنظیم و سازماندهی»، چندین بار تظاهرات بزرگی را علیه دولت در سراسر این کشور برگزار کردند.
وابستگی به آمریکا و غرب
موضوع دیگری که در همه این کشورها مشترک است، حمایت آمریکا از حاکمان آنهاست که اگرچه با معیارهای دموکراسی ایالات متحده و غرب همخوانی ندارد، اما این کشورها به عنوان الگوی توسعه و پیشرفت و ثبات در منطقه خود (افریقا- خاورمیانه) به شمار می روند.
زین العابدین بن علی دیکتاتور تونس و حسنی مبارک و علی عبدالله صالح دیکتاتورهای دست نشانده امریکا در افریقا و خاورمیانه، نمونه بارزی از ادعای دروغین واشنگتن و جهان غرب در مورد دموکراسی است.
کاخ سفید در مورد دیکتاتورهای مورد حمایت خود، علاوه بر اینکه چشمان خود را بر روی موضوع به اصطلاح حقوق بشر بسته است، سالیانه میلیاردها دلار کمک های مالی برای بقای آنها و جلوگیری از تزلزل در حکومت هایشان پرداخت می کند.
اسلامگرایان و رهبری اعتراضات
این موضوع را نباید دور از نظر داشته باشیم در کشورهایی که در حال حاضر گرفتار طوفان انقلاب های تونسی شده اند، تنها عاملی که توانسته است در این سال های طولانی در مقابل حاکمان ظالم و فاسد قدعلم کند، اسلامگرایان بوده اند. به همین سبب رهبران گروه های اسلامگرا به زندان تبعید و یا اعدام محکوم شده اند.
با این حال در جریان قیام های مردم در تونس، مصر، الجزایر و اردن مشاهده می کنیم که جوانان خود با استفاده از ابزارهای نوین ارتباطی و بدون رهبریت حزبی و یا سازماندهی، و البته سرشار از انگیزه های دینی به ناگهان به خیابان ها ریخته و اعتراضات خود را علیه حکام عرب آشکار کرده اند.
در حال حاضر مغرب عربی (افریقا) و خاورمیانه آبستن تحولاتی است که آینده ای روشن با حکومت های مردمی و اسلامگرا را نوید می دهد.
در همه این کشورها، مردم بر این امر اتفاق نظر دارند که دیگر دوران حکومت های ظالمانه دیکتاتوری به سر آمده و «جانشینی فرزند به جای پدر» بر تخت حکومت بی معنی است و برگزاری انتخابات آزاد و شفاف تنها راه چاره است.
متاسفانه باز هم برخی کشورها از این قیام ها پند نگرفته و به روند حکومت زورگویانه خود ادامه دادند . حکومت «معمر قذاقی» در لیبی از نمونه های بارز این چنین حکومت هایی است که نه تنها انقلاب های تونسی را قبول نکرده اند، بلکه، سقوط چنین حکومت هایی را فاجعه بار خوانده اند.
معمر قذاقی در نخستین واکنش خود پس از فرار زین العالدین بن علی، سقوط وی را فقدان بزرگی برای منطقه مغرب عربی عنوان کرد.
مسلماً شراره های انقلابی که در تونس آغاز شد و به مصر سرایت کرد، لهیب آتشی خواهد داشت که دامن بسیاری از حکام ظالم و ستمگر در خاورمیانه و آفریقا را فرا خواهد گرفت. انقلاب حقیقی در حال تحقق است و منطقه را دگرگون خواهد کرد و ثمرات زیادی برای مردم در کوتاه کردن دست اجانب خواهد داشت.
حداقل تأثیرات این انقلاب ها می تواند، اصلاحات سیاسی فرهنگی و اقتصادی در کشورهایی باشد که در آنها حاکمان ظالم همچنان بر مسند قدرت تکیه زده اند.
جهان عرب به سوی دگرگونی و تغییرات پیش خواهد رفت و آنچه که از دیکتاتوری قبلا شاهد آن بوده ایم، تکرار نخواهد شد و خاورمیانه جدیدی شکل خواهد گرفت .
قیام مردم مصر پس از انقلاب در تونس، این نوید را به مردم جهان عرب می دهد که اوضاع نابسامان و یأس و حرمان، جای خود را به امید و پیروزی خواهد داد و نسیمی که از تونس آغاز شده است، رایحه آن علاوه بر مصر، سایر کشورها را فراگرفته و آنها را دگرگون خواهد ساخت.
باتوجه به مسلمان بودن مردم منطقه و تلاش آنها برای داشتن حکومت هایی مبتنی بر تعالیم اسلام، بسیاری از تحلیل گران و صاحبنظران سیاسی بر این باورند که خاورمیانه جدیدی در حال شکل گیری است که می توان در آینده آن را «خاورمیانه جدید اسلامی» نام نهاد.
با اندکی دقت و توجه در انقلاب تونس و قیام مردم مصر این موضوع به خوبی قابل درک است که این کشورها به عنوان مهد حرکت های اسلامگرایانه در منطقه آفریقا و خاورمیانه بوده اند، اما به علت سرکوب شدید، تحولات در آنها به کندی پیش رفته است. در انقلاب مصر نیز اخوان المسلمین و جنبش ششم آوریل نقش تأثیرگذاری داشته اند.
اخوانالمسلمین
اخوان المسلمین اگرچه از سوی رژیم مصر فعالیت آنها طی سه دهه اخیر ممنوع اعلام شده است، اما همیشه به عنوان برجسته ترین حزب مخالف مبارک به شمار می آمدند. جماعت اخوان المسلمین در کنار سایر احزاب و گروه ها در برپایی تظاهرات 25 ژانویه مشارکت داشت و به همین منظور پیش از برپایی این تجمع مردمی رژیم اقدام به دستگیری و بازداشت ده ها تن از رهبران آن کرد.
جماعت اخوان المسلمین که دارای تشکیلات سیاسی و اجتماعی وسیع در جامعه مصر است، هر از چند گاه توسط رژیم مبارک مورد تعرض قرار گرفته و اعضای آن به زندان های طولانی محکوم می شدند.
این تشکیلات مذهبی که با وجود ممنوعیت فعالیت سیاسی، توانسته بود در انتخابات سال 2005 میلادی 88 کرسی پارلمان مصر (الشعب) را به خود اختصاص دهد، در اعتراض به دستکاری آرای مردم و تقلب در انتخابات پارلمانی در مرحله دوم کنار کشیده و خواستار تحریم آن در روز اول دسامبر سال 2010 شدند.
اخوان المسلمین برخلاف جنبش ملی تغییر به رهبری البرادعی در دوره اول انتخابات پارلمانی مصر در نوامبر سال گذشته میلادی کاندیداهای خود را به صورت مستقل اعلام کردند، اما، هیچ کدام از آنها نتوانست وارد پارلمان (الشعب) شود و این انتخابات با سیطره کامل حزب حاکم (الوطنی) بر تمامی کرسی های پارلمان اعتراضات گسترده ای را در مورد نحوه برگزاری و دخالت دولت به وجود آورد.
مساجد پایگاه اصلی فعالیت جماعت اخوان المسلمین است و پس از آن دانشگاه ها و اتحادیه ها و اصناف به عنوان پایگاهی برای حضورشان در جامعه مصر محسوب می شود.
جماعت اخوان المسلمین به عنوان قدیمی ترین جنبش اسلامی (سنی) توسط «حسن البناء» در سال 1928 پایه گذاری شد و شالوده اصلی آن براساس «توحید» و «ادغام دین و سیاست» قرار دارد.
در طی تاریخ پرفراز و نشیب این گروه، اخوان المسلمین گاهی به عنوان گروهی مخالف دولت و برخی اوقات در کنار دولت در تلاش برای برقراری یک نظام مبتنی بر اسلام و دموکراسی حرکت کرده است.
در دهه 40 میلادی، اخوان المسلمین به اعمال خشونت آمیز روی آوردند و «محمود مهمی» نخست وزیر وقت را در سال 1948 به قتل رساندند.این اقدام باعث شد که رژیم دست به تصفیه خونین آنها بزند و به شدت قلع و قمع شوند.همچنین در دوران «جمال عبدالناصر» (رهبر ملی گرای مصر) در طی سال های 1954 و 1970 به دلیل اتهام در مشارکت در ترورها، مورد تعرض قرار گرفته و طی یک روز هزاران نفر از رهبران و کادرهای آن بازداشت شدند.
جماعت اخوان المسلمین درسال 1971 از سوی انورسادات که جانشین جمال عبدالناصر شده بود، مورد عفو عمومی قرار گرفتند. اما اجازه فعالیت به صورت یک حزب را نداشتند.
این گروه به شدت با معاهده ننگین کمپ دیوید که از سوی انورسادات با رژیم صهیونیستی و با وساطت آمریکا منعقد شده بود مخالف هستند.
جنبش ششم آوریل به عنوان یکی از گروه های مخالف پس از تولد در اینترنت به وسیله جوانان مصری مخالف رژیم، توانست پا به عرصه خیابان های قاهره در آوریل سال 2008 میلادی بگذارد.
در آوریل سال 2008 میلادی هزاران مصری از طریق اینترنت، از کارگرانی که در دلتای نیل علیه افزایش قیمت ها دست به اعتصاب زده بودند، حمایت کردند و متعاقب آن جنبشی به نام ششم آوریل در بهار شکل گرفت.
این جنبش در ژوئیه سال 2010 فراخوان محمدالبرادعی از مخالفان برجسته رژیم مبارک برای پیوستن به یک جبهه واحد را پذیرفت و به اتفاق سایر احزاب و گروه هایی مانند اخوان المسلمین در یک صف واحد علیه دولت قرار گرفت.
در بحبوحه قیام مردمی در تونس که باعث سرنگونی زین العابدین بن علی شد، جنبش ششم آوریل همصدا با سایر احزاب و گرو ه های مخالف رژیم مبارک ، طرفداران خود را به تظاهرات علیه مبارک دعوت کرد.
این درخواست به برگزاری یک تظاهرات بی سابقه پس از سه دهه سازماندهی شد.
حزب حاکم اگرچه در ظاهر از این تظاهرات مسالمت آمیز جوانان درماه ژانویه ابراز خرسندی کرد، اما در مورد بهره برداری از این گونه تحرکات سیاسی در جهت منافع افرادی خاص هشدار داد.در واقع هشدار حزب حاکم به صراحت متوجه جماعت اخوان المسلمین که برجسته ترین گروه اسلام گرای مخالف مبارک به شمار می آمدند، بود.
پس از این تظاهرات، اعتراضات مردمی در ماه ژانویه آغاز شد که مهم ترین آنها تجمع بزرگ جوانان در روز 25 ژانویه در میدان التحریر بود. همین تجمع شروع روزهایی بود که تخت فرعون را به لرزه درآورد.