نویسنده: میثم موسوی، کارشناس مسایل سیاسی
کلیات
تئوریسازی و خلق مفاهیم و گزارههای اصولی، یکی از خصلتها و ویژگیهای عمومی جریانهای سیاسی و اجتماعی است و این رفتار جایی ظهور و بروز مییابد که نبود توافق در نیل به اهداف و آرمانهای ترسیم شده به نوعی با خلاء تئوریک و یا نبود چارچوبهای فکری لازم که توجیهگر و یا آیندهساز آن جریان است، پیوند خورده باشد.
جریان اصلاحات و جنبش سبز که از عملگرایی افراطی گروهکها و احزاب زیر مجموعهی خویش دچار فروپاشی و ریزش بدنه شده و آن را به چرخهی معیوبی از کنشها و واکنشهای نامعلوم و بیهدف مبدل ساخته است، از این قائده عرفی مستثنی نیست.
فقرتئوریک، نداشتن اصول کلی حاکم بر حرکت این جریان و بلاتکلیفی در تعریف حدود و ثغور ارزشهای دینی و عرفی رایج در جامعه و وجود تفاسیر و قرائتهای متفاوت از اصول متعالی اسلام و انقلاب دینی برآمده از آن، همگی صفاتی است که اصلاحات را در قالب جنبش مجهول سبز به رادیکالیزم کنونی دچار نموده و به قهقرا کشانیده است.
فقر ئتوریک و خلاء مشروعیت
این نقیصه که تاکنون ناکامیهایی را به جریان فتنهی غربزده تحمیل نموده است در دو سطح «بحران مشروعیت» و «بحران مقبولیت اجتماعی» بروز یافته و به شکلهای گوناگون، اسباب موفق نشدن این طیف را در صحنهی اجتماع، موجب شده است:
داشتن فاصلهای عمیق با افکار، اندیشهها، آمال و ارزشهای جامعهی اسلامی که بازتابی از تلاشها و مجاهدتهای طولانی میباشد.
متناسب نبودن خواستههای جریان فتنه با خواست اکثریت مردم مسلمان ایران اسلامی.
ناتوانی در بومیسازی گفتمانهای خویش که ترجمانی دقیق از فرهنگ غالب تمدن بدخیم و انسان زدهی غرب میباشد.
دسترسی نداشتن به بدیل مناسب، تعمیمپذیر و جامع که نقدهای ساختارشکنانه و ارزش ستیز آنان در طول عمر اصلاحات و جریان فتنه را توجیهگر باشد.
این واقعیت نه از جانب منتقدین و معترضین به جریان اصلاحات و جنبش سبز، بلکه از زبان کلیدیترین عناصر جریان فتنه در حوزهی طراحی استراتژی و تاکتیک بیان شده است. «محمدرضا تاجیک» رییس سابق مرکز مطالعات استراتژیک دولت اصطلاحات و مشاور کنونی «میرحسین موسوی» با بیان این جمله به این واقعیت اذعان دارد: «اگر یک نفر، یک تعریف از اصلاحات دارد که دو نفر اصلاحطلب پیرامونش اجماع کرده باشند، من همهچیز را قبول دارم. اما 6 سال است که ما در تعریف اصلاحات درجا زدهایم.» و «سعید حجاریان» نیز که با نگارش مقالهای با عنوان «اصلاحات مرد- زنده باد اصلاحات» اگرچه کوشید تا با نقد درونزا اصلاحات را از فروپاشی درونی رهایی بخشد، لیکن در عمل بحران تئوریک و بیان فتنه را علنی ساخت.
«حجاریان» تأکید مینماید: «اصلاحات سیاسی در سپهر گفتمانی خود، دچار بحران بوده و هست ... غفلت اصلاحطلبان از تثبیت معنایی و تطابق دالها و مدلولها (تاحد امکان) و عدم سازماندهی این گفتار لغزنده و تنظیم نکردن نوعی قرائت مشترک و متفق، اصلاحات سیاسی را دچار بحران گفتمانی و تخریب و تضعیف نمود ... .»
و در این زمانه «زهرا رهنورد» که هر از گاهی حس مادری جنبش سبز تمامی افکار و اظهارنظرهای وی را فرا میگیرد در جملاتی ناخواسته از بحران درونی جریان فتنه که تدوام وضع پیشین است، حکایت مینماید.
رهنورد در مصاحبه با سایت ضدانقلابی کلمه، جنبش سبز را محصول هیجانات مردم میداند و بدین وسیله این جریان برانداز را فاقد عقلانیت قلمداد مینماید.
سران جریان فتنه که همواره میکوشند تا ظواهر دینی خویش را حفظ نمایند با واقعیتی مواجهاند و آن حضور گستردهی گروههای ضددینی، لاییک و دینگریز در بدنه است. رهنورد هم بر این امر تأکید مینماید. یعنی گروههای گوناگون نظیر لاییکها در جنبش سبز.
تضاد درونی جنبش سبز که نمایشگر تعارض نفسانی و پارادوکس نگرشها و خواستها در بدنهی جنبش و حامیان خارجی آن است، در شرایط کنونی دلیلی برناکامیها و نبود اقبال جامعه تلقی میشود.
«علی افشاری» کارمند رسمی سازمان جاسوسی ایالات متحده در آخرین اظهارنظر خود مهر تأیید بر این واقعیت میزند. فعال دانشجویی سابق و تحلیلگر فعلی سازمان سیا ضمن تأکید بیخاصیتی میرحسین موسوی در هدایت فتنه بیان میدارد:
«... واقعیت جنبش سبز، تعدد، تنوع و پراکندگی گرایشهاست. البته این تنوع هنوز نتوانسته حالت مناسب و سازنده پیدا کند و از مرحلهی قرار گرفتن دیدگاههای مختلف و نامتجانس کنار همدیگر به ائتلاف نیورهای گوناگون حول یک برنامهی مشخص سیاسی ارتقا یابد ...» (جوان – 1/12/1389)
در زمانی دیگر افشاری با بیان این نکته عمر جنبش سبز را پایان یافته دانسته بود: « ... جنبش سبز ناکام مانده است. این جریان موفق نبوده و احتمال موفقیتی نیز برایش پیشبینی نمیشود ...» (جوان- 8/9/1389)
این ناهمگونی، تعارض و تفاوت نامش دیدگاهها و اهداف که جریان فتنه گرفتار آن شده، نامش از فقر تئوریکی است که فعالان و برنامهریزان آن را به سمت اندیشهها و تفکراتی متمایل نموده که هیچ قرابتی با فرهنگ دینی مردم ندارد و البته موفق نبودن سران این فرقه، در عمومیت دادن به اهداف موجود نیز، بیشک به همین مسأله مرتبط است.
گام به گام تا خلق معنا و مشروعیت
اما مهمتر از این واقعیت که تزلزل دورنی و بیهویتی جنبش افراطی و وارداتی سبز را به رخ میزند روایتی است که تلاش متأخر لایهی تئوریک و حلقهی برنامهریز و طراح در مسیر مواجهه و رفع این چالش اساسی به تصویر میکشد.
این فرآیند چند وجهی دارای ابعاد گوناگون است که در حال حاضر در کمیتههای متعدد اعم از زیربنایی، اقتصادی، سیاسی، بینالمللی و ... پیگیری میشود.
بخشی از این طرحریزیها، در ادامهی این نوشتار و در سه بعد زیر به تصویر در آمده است.
1. تاریخ معاصر( جعل تاریخ پس از انقلاب)
2. قانون اساسی
3. حکومت( باز تعریف حکومت اسلامی بدون اصل ولایت فقیه)
جعل تاریخ
چرایی این اقدام را شاید بتوان در دو مقوله گنجاند:
- اول: تاریخ معاصر انقلاب اسلامی: به ویژه سالهای ابتدایی انقلاب و روزگاری که سران فتنه و همراهان ایشان، مناصب و مشاغل مهم و کلیدی حکومت نوپای برآمده از نهضت امامخمینی(ره) را در اختیار داشتند، دارای نقاط مبهم و مجهولی است که فرضیهی خیانت برخی از این افراد به امام عزیز و انقلاب اسلامی را در ذهن متبادر میسازد.
جریان سبز، هنوز در مقابل افکار عمومی، قادر به ارایهی پاسخی دقیق و حقیقی به سؤالات برآمده از این فرضیه نبوده است.
- دوم: عملکرد جریان فتنه در طول پیدایش آن، به طور کامل در تعارض با خط مشی و آرمانهای دوران اولیه و به ویژه اندیشههای حضرت روحالله و نظریه پردازان انقلاب اسلامی است. حال آنکه فعالان این جریان، خود را داعیهدار اندیشهی امام(ره) و وارث حقیقی انقلاب اسلامی دانسته و میدانند.
همین امر چالش اساسی در مسیر حرکت اصلاحطلبان دیروز و عناصر مخملی امروز پدید آورده که عدم گذر از آن، جریان نام برده شده را دچار بحران هویت تاریخی و گسست از زمینههای پیدایش و اتصال با انقلاب مینماید. تلاش این فرقهی نوظهور و البته دیرپا، اگرچه پنهانی و دورنی است، لیکن هر از گاهی سر از اخبار رسانهها و سایتهای خبری در میآورد. ویژگی بارز این جعل تاریخ و هویتسازی در تطهیر و پاکسازی گذشتهی انقلابی، رادیکال و توجیه تراشی برای گافهای متعدد جریان اصلاحات و جنبش سبز خلاصه میشود. البته این ویژگی خود نیز به باز تولید مفاهیم و خلق گزارههای جدید ممکن شده است. که چون محورهای تاریخی نظیر آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی، اندیشه، رفتار و منش حضرت امام(ره)، حوادث و رخدادهای تاریخ ساز دههی ابتدایی انقلاب مانند تسخیر لانهی جاسوسی، دولت موقت، ماجرای بنیصدر، حوادث کردستان، دفاع مقدس و ... میگردد.
حکومت اسلامی
رویکرد و نگرش جدید سران و متفکران جریان برانداز اصلاحات، به مقولهی حکومت اسلامی از نوعی ظرافت و معنایی خاص برخوردار است. اهداف و مقاصدی که در لابهلای مذاکرات، گفتوگوها و مباحث زمان بر عنوان گردیده، متعدد است که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
- این جریان که در میان اندیشههای سکولاریسم و دین گریز غوطهور است به واسطهی ارتباط ارگانیکی که با غرب و اندیشههای دنیای مدرن برقرار نموده، دیگر ماندن به اندیشه و تئوری ولایت فقیه و ملزومات آن را برنمیتابد.
- از طرفی، کارکرد درخشان تئوری ولایت فقیه در عمل و در طول عمر پربرکت انقلاب اسلامی به وجود مختلف نمایان است. که مهمترین آن در حفظ استقلال ارضی، فکری، اقتصادی و سیاسی کشور میباشد. این همان مقولهای است که غایت اندیشه و آمال فتنهگران و حامیان خارجی آنها را به چالش کشیده است.
در واقع مزدوران فتنهگر، رهایی را حرکت در مسیری برخلاف اندیشهی حضرت امام روح اله یافتهاند. جایی که میفرمایند: «... پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد ...»
پس از نگاه این عناصر، راه «از فرق سر تا نوک پا غربی شدن» با زدن اصل ولایت فقیه و مصادیق آن گشایش مییابد. اما ظرافت مباحث نام برده شده در این نکته نهفته است که روند از میان برداشتن اصل ولایت فقیه و اسلامزدایی به حکومت، در ذهن عناصر کلیدی این جریان گوشهای از گذر فکری و گفتمانی تلقی شده که هم نیاز به زمان دارد و هم باید مرحلهای و پلکانی دنبال شود.
اساساً عناصر مطرح جریان فتنه زمانی مجال حضور در حکومت و دولت را یافتند که بر ارزشهای اسلامی، انقلابی و اندیشهی ناب حضرت روح الله (ره) تکیه زدند. لذا فلسفهی پیدایش و تداوم بسیاری از جریانهای سیاسی در پدید آمدن حکومت اسلامی و عملی شدن تئوری ولایت فقیه حضرت امام(ره) معنا یافته است. به همین دلیل گسستن ناگهانی از این واقعیت، به مفهوم زدن پایههای تاریخی و پشت کردن به اندیشههای امام عزیز(ره) و تئوری پردازان انقلاب اسلامی خواهد بود.
اولین گام ارایهی تفسیری بنیادین، تبیین از ولایت فقیه (بین اندیشهی حضرت امام راحل(ره) قرائت علمای صدر مشروطه نظیر آخوند خراسانی و میرزای نایینی از حکومت در عصر غیبت) است. نگرشی که کاهش اختیارات ولی فقیه و خزیدن آن در دنیای فقه و امور فردی را در پی خواهد داشت تا از این مسیر، راه برای تهی نمودن حکومت از قوانین الهی و اصول شریعت اسلام و ارزشهای برآمده از آن تسهیل گردد.
قانون اساسی
تغییر قانون اساسی و استحالهی آن به نفع تجدید نظر طلبان به مدل زیست غربی، از آرزوهای دیرینهی جریانهای برانداز بوده و هست البته پر واضح است که تکیهی نوبهای این جریان بر اصول قانون اساسی تحت عنوان «اصول فراموش شده» رویهی تاکتیکی است، چرا که بارها از جانب این طیف به صراحت بیان شده که باید از این اصول در جهت پیش برد اهداف براندازانه، بهره جست. اتفاق جدیدی که در این تغییرخواهی رخ داده است، در بازگشت به متن قانون اساسی (1358) خلاصه میشود.
در معنایی دیگر سران فتنه همچنان به دنبال زدودن اصول اجتماعی و سیاسی اسلام به ویژه حذف و کاهش اختیارات ولی فقیه و یا تبدیل آن به شورای رهبری!!! در قانون اساسی باب میلشان هستند.
کلام پایانی
شاید این تلاش سازماندهی شده در تئوریسازی و خلق مفاهیم و معانی حرکتزا، بیشتر به سراب شبیه است، اهدافی که میتوان برای آن ترسیم نمود، از واقعیتی سخن میگویند که در حال وقوع است و با پشتیبانی عملیات روانی و ماشین رسانهای دنیای غرب، این جریان بسیار امیدوار شده است. در حال حاضر این اهداف در چند سطح خود را نمایان ساخته است:
1. آلترناتیو سازی برای اصول حاکم بر نظام مقدس جمهوری اسلامی
2. مشروعیت آفرینی برای فرزند نامشروع اصلاحات یعنی «جنبش سبز»
و به طور کلی فعالیتهای این پدیدهی غربی در «براندازی اصل مترقی ولایت فقیه» خلاصه میشود.