نویسنده: محمدجواد اخوان
تحولات امروز بحرین در سلسله انقلابهای کشورهای خاورمیانهی عربی و شمال آفریقا نوید بخش آغاز روند جدیدی در این کشور کوچک جنوب خلیج فارس است. بیشک آن چه امروز در بحرین میگذرد جدا از دیروز و گذشتههای تاریخ این سرزمین نیست. حضور اکثریت شیعه در این جزیره، پیوندهای دیرینه با سرزمین اصلی ـ ایران ـ و نیز دخالتهای آشکار و پنهان قدرتهای استعمارگر و ایادی منطقهای آنها، همه و همه در خیزش عمومی امروز بحرینیان تأثیر روشنی داشته است. آن چه برآنیم تا درباره آن به کنکاش و جستجو بپردازیم پیشینه حضور شیعیان و حرکت رهایی بخش مردم بحرین در طول تاریخ است که با توجه رویدادهای روز بیش از پیش مهم می نماید.
کشور بحرین از مجموع 32 جزیره تشکیل شده که در منطقهی جنوبی خلیج فارس قرار دارند. مرکز این جزایر بحرین و پایتخت آن شهر «منامه» است که در ناحیهای خلیج مانند، موسوم به سلوا (شلوا) در فاصلهی 28 کیلومتری قطر، از شرق و 25 کیلومتری عربستان سعودی از جنوب، قرار گرفته است. نام بحرین در گذشته به محدودهی وسیعی از اراضی حاشیهی جنوبی خلیج فارس اطلاق میگردید که از بصره تا عمان گسترده بود و از لحاظ تاریخی و سیاسی همواره اهمیت ویژهای داشت. این اهمیت سبب شده بود که ایرانیان از دورههای پیش از اسلام، حضوری فعال در جزیره داشته باشند و در عمل تا اواسط قرن نوزدهم مالک و صاحب حقیقی این جزایر به حساب میآمدند. بحرین به خط مستقیم در سمت شمال، 195 کیلومتر تا ایران فاصله دارد و مساحت کلی آن چیزی حدود 665 کیلومتر مربع و جمعیت آن اندکی کمتر از یک میلیون نفر است که فقط 85 درصد این مساحت و جمعیت، متعلق به جزیرهی اصلی است.
پیشینهی تاریخی بحرین
بحرین از دوران باستان محل توجه حاکمان بوده است. مروارید این جزیره، شهرتی جهانی داشت و پیش از آن که در سال 1339 شمسی به سبب ورود مروارید پرورشی ژاپنی به بازار، صید صنعتی مروارید عملاً متوقف شود، تنها منبع کسب ثروت این جزیره، به حساب میآمد.
بحرین از هزاران سال قبل برای حکمرانان منطقه، شناخته شده بود. به تازگی کشف کتیبهای آشوری، نگاه تاریخی به این جزیره را وارد مرحلهی تازهای کرده است. گورستان باستانی روستای ابوعلی در جنوب منامه که متعلق به گروهی از سربازان ساسانی است، نشان میدهد که نوع نگاه ایران باستان به این جزیره چه شکل و شمایلی داشته است. با این حال ورود اعراب تقریباً مقارن با گسترش اسلام در منطقه است که بافت جمعیتی جزیره را تغییر داده است. امروزه بیشتر ساکنان جزیره را اعراب تشکیل میدهند، اگرچه 17 درصد جمعیت این کشور کوچک را ایرانیانی تشکیل میدهند که علیرغم مهاجرت چند صد ساله از ایران به بحرین، حاضر نشدهاند زبان فارسی را کنار بگذارند.
باید خاطر نشان نمود تاریخ بحرین در مقیاس یک کشور نیست، به طور کلی اقتدار حاکمان عرب بحرین، آلخلیفه، به گونهای نبود که بتوانند برای خود هویت ملی قدرتمندی دست و پا کنند و تا پیش از سال (1381)، این کشور به طور رسمی حالتی امیر نشین داشت و تنها با حمایت آمریکا و عربستان بود که «حمد بن عیسی» امیر بحرین، حکومت خود را از امیرنشین به پادشاهی تغییر داد.
خاندان آل خلیفه؛ دست نشاندگان استعمار
آل خلیفه، خاندانی که اکنون بر بحرین حاکم است، خاندانی سنی مذهب و پیرو مذهب مالکی (از مذاهب اربعه) است. نیای شناخته شدهی آنان خلیفه بن محمد بن فیصل (که نام آلخلیفه برگرفته از نام اوست) از اعراب عتوبی و وابسته به خاندان «عَنَزه» از قبایل عرب عدنانی ساکن نجد و شمال شبه جزیره عربستان بود.
عتوب از ریشه «عَتَبَ» به معنای مهاجرت و کوچیدن است. اعراب عتوبی ساکنان منطقهی افلاج در سرزمین هدّار نجد بودند که در قرن 11 هجری دست به مهاجرتی بزرگ به سمت کویت امروزی زدند؛ ظاهراً سبب این مهاجرت خشکسالی غیرقابل تحمل شبه جزیرهی عربستان برای چند سال متوالی بود. ثمرهی این مهاجرت، شکلگیری خاندان آل صباح است. خانوادهای که هم اکنون در کویت حکومت میکنند، به لحاظ نژادی و نسبی با آلخلیفه، قرابت و خویشی دارند. آنها در کویت به اقتدار فراوانی دست یافتند و با رونق گرفتن بصره به عنوان یک بندر مهم و راهبردی روزبهروز بر اقتدارشان افزوده شد؛ اما این همزیستی چندان دوامی نیافت، بروز اختلاف میان آلخلیفه با اعراب بنی کعب از یک طرف و نیز تحمل ناپذیری اطاعت از آل صباح از طرف دیگر، منجر به مهاجرت آلخلیفه از کویت به سوی دیگر خلیج فارس و شبه جزیرهای شد که امروزه قطر نامیده میشود.
آنها در «زُباره» رحل اقامت افکندند و پس از کشمکشهای فراوان با قبایل قدرتمند محلی نظیر «بنی مسلم» توانستند قلعهی «مُرَیز» را در زباره بنا کنند و به امور خود سر و سامانی دهند؛ این اتفاق در حدود سال (1147) شمسی روی داد. از آن پس، آلخلیفه کوشید تا زباره را به پایگاهی برای تجارت در خلیج فارس بدل سازد که با بروز مخاصمه میان ایران در عهد کریمخان زند با عثمانیها و محاصرهی 13 ماههی بصره بهوسیلهی سپاهیان ایران و به دنبال آن تغییر مسیر بازرگانان عرب و غیر عرب از بصره به سمت سایر بنادر خلیج فارس و منجمله زباره، خواست آلخلیفه تا حد زیادی برآورده گردید و تجارت در زباره رونق گرفت. آنها پس از مدتی با تمهید «شیخ محمد» (زعیم وقت آل خلیفه) و از راه حکمران بوشهر خود را در قبال پرداخت مالیات تحت حمایت دولت ایران قرار دادند.
با مرگ کریمخان در سال (1158) شمسی و سست شدن شیرازهی امور ایران، آلخلیفه به فکر حمله به جزیرهی بحرین و تصرف آن افتاد. همانگونه که پیشتر گفته شد بحرین در آن زمان تحت استیلای ایران بود و «آل مذکور» به نمایندگی از حکومت ایران از عهد نادرشاه بر آن جزیره حکمرانی میکردند؛ مقارن همین زمان قبیلهی «بنی خالد» در شرق و شمال عربستان قدرت یافت، آنان که اصلاتاً به مناطقی تعلق داشتند که امروزه امارات متحدهی عربی را شامل میشود، توانسته بودند به نمایندگی از ایران و گاهی عثمانی کار بازرسی و نظارت بر کشتی رانی خلیج فارس را در اختیار داشته باشند و نفوذ و حمایت آنها توانست بر اعتلای دو خاندان عتوبی آلخلیفه و آل صباح اضافه کند؛ اما با بدبینی عثمانیها به آنان از یک طرف و قدرت یافتن وهابیت به عنوان یک نیرو با قدرت نظامی و ایدئولوژیک از طرف دیگر، تومار اقتدار بنی خالد در هم پیچیده شد، با این حال با حمایت بنی خالد، آلخلیفه توانست حکومت خود را در زباره و سپس در بحرین تثبیت کند. آلخلیفه در آن دوران نگاه مثبتی به وهابیون نداشتند. شیخ خلیفه بن محمد، نیای مشهور این خاندان، اصولاً وهابیون را خطری بالقوه برای حکومتهای عتوبی میدانست و حملهی وهابیون به قلمرو حاکمان عتوبی مؤید نظر اوست. به هر حال پس از شیخ محمد ، آلخلیفه توانست اقتدار خود را در زباره و بحرین بهبود بخشد و آن را حفظ کند.
بحرین در مسیر استقلال و رهایی از استبداد!
با فروپاشی امپراطوری عثمانی، بحرین به تحت الحمایگی دولت انگلستان درآمد. با شکست عثمانی در جنگ جهانی اول و رشد جنبشهای استقلال طلبانه در کشورهای اسلامی (نظیر مصر و ایران)، تفکر نوین گرایش به استقلال و نفرت از حکومتهای ظالم و سرسپرده اندک اندک به بحرین نیز وارد شد و مردم را نسبت به وضع موجود حساستر از قبل کرد. شیعیان که دارای سابقهی تاریخی روشنی در بحرین بودند و مدرسهی دینی آنها در منامه دست کم 400 سال قدمت داشت، به طور رسمی گام در مسیر طرح خواستههای خود گذاردند و در خلال سالهای (1300) تا (1302)، خواستههای مردمی نسبت به رفع ظلم، بالا گرفت. آنها خواستار برقراری عدالت بر اساس اصول شریعت، شروع به کار مجلس العُرف یا محکمههای سُلفه، الغای رسم ناپسند بیگاری رسمی چارپاداران برای حکومت، برانداختن رسم رَقَبیّه (مالیات سرانهی اجباری)، حفظ حریم مزارع خصوصی در برابر چرای دامهای حاکم جزیره و مواردی مانند آن بودند.
اما اتفاقی مهم بحرین را به کانون توجه انگلیس بدل کرد. در قلمرو بحرین نفت کشف شد. کارگزاران انگلیسی به بحرین هجوم آوردند. مستشارانی که میکوشیدند حداکثر سود را از نفت بحرین به جیب بزنند. این وضع اقتصاد بحرین را دگرگون ساخت. حاکم وقت بحرین در سال (1308) شمسی نخستین قرارداد نفتی را با شرکت استاندارد اویل و تحت عنوان شرکت نفت بحرین (پابکو) منعقد کرد و امتیاز استخراج نفت را برای 69 سال (تا سال 1377 شمسی !) به این شرکت سپرد. بدین ترتیب در عمل سلطهی انگلستان بر این کشور تکمیل شد.
با فرا رسیدن جنگ جهانی دوم، موج استقلال طلبی مجدد فضای بحرین را فرا گرفت. مردم که طعم نهضت سال (1303) را هنوز به خاطر داشتند بر ارکان حکومت و مستشاران انگلیسی شوریدند، اما این شورشها به وسیلهی نیروی نظامی انگلیس به شدت سرکوب شد؛ با مرگ حَمَد در سالهای آغازین جنگ جهانی دوم، سلمان، پسرش، با حمایت نظامی مستقیم انگلیس قدرت را در بحرین به دست گرفت.
«جبههی رهایی بخش میهنی بحرین» در سال (1341) شمسی اعلام موجودیت کرد و خواستار خروج نیروهای استعمارگر انگلیسی، آزادی و استقلال میهن و اصلاحات دموکراتیک گردید. جنبش با اخراج جمعی از کارگران صنعت نفت در سال (1344) اوج گرفت. درگیری به خیابانها کشیده شد و چیزی نمانده بود که آخرین میخ بر تابوت خاندان وابستهی آلخلیفه کوفته شود، اما انقلاب سال (1344) نیز مانند انقلاب سال (1335) با دخالت انگلیسیها سرکوب شد.
دوازده رزمناو انگلیسی در بندر منامه پهلو گرفت و سرکوب وحشیانه، آغاز شد. سربازان انگلیسی با جستوجوی خانه به خانه، آزادیخواهان را دستگیر و تحت دژخیمانهترین شکنجهها قرار میدادند. این وضع انگلیسیها را برای ایجاد یک پایگاه دایم دریایی در بحرین مجاب کرد و آنها با پرداخت سالیانه 5/1 میلیون لیره، بخشی از خاک 665 کیلومتری بحرین را برای تأسیس پایگاه دریایی، اختصاص دادند؛ اما در سالهای بعد سیاست حضور نظامی انگلیس تغییر کرد و به تدریج نیروهای خود را از این پایگاه خارج نمود و آن را به نیروهای آمریکایی سپرد.
انگلیسیها در سال (1349) به طور رسمی اعلام کردند که به تحت الحمایگی بحرین خاتمه خواهند داد، اما مسألهی مهم دیگری نیز در این میان بود. مسألهی حق مالکیت ایران بر بحرین چیزی نبود که بتوان آن را از چشم جهانیان پنهان کرد. بحرین لااقل از صدها سال پیش جزو جداناشدنی خاک ایران به شمار میآمد و حتی افرادی از همین خاندان آلخلیفه خراجگزار و تابع ایران محسوب میشدند. بریتانیا برای تثبیت آلخلیفه و کاستن از اعتراضهایی که ممکن بود به کیان انگلیس در خلیج فارس لطمه وارد سازد، با شاه ایران وارد مذاکره شد و سرانجام با تلاشهای هویدا، نخست وزیر بهایی رژیم پهلوی، شاه از حق ایران در حاکمیت بحرین چشم پوشی کرد و قطعهای از خاک کهن ایران را به طور رسمی به انگلستان واگذار نمود. به دنبال این موضوع «ویتوریو وینسپیر گیچیاردی»، رییس دفتر سازمان ملل در ژنو استقلال بحرین را اعلام نمود و «عیسی بن سلمان آل خلیفه»، اولین امیر کشور مستقل بحرین نامیده شد.
حاکم وقت بحرین پس از کسب استقلال در سال (1350) شمسی، بلافاصله اقدام به تشکیل مجلس مؤسسان نمود و قانون اساسی را مشابه قانون آل صباح در کویت تدوین نمود و در سال (1351) اولین انتخابات مجلس کشور مستقل بحرین، برگزار شد؛ اما نتیجه آلخلیفه را وحشت زده کرد، شیعیان 90 درصد کرسیهای پارلمان را اشغال کرده بودند و این برای آنها که سالها اکثریت شیعهی بحرین را زیر سلطهی ستمگرانه قرار داده بودند، خطر آفرین بود و نمیتوانستد زیر بار آن بروند؛ به همین دلیل امیر بحرین بر خلاف تمامی ادعاهایش اعلام کرد که بحرین در خطر نفوذ چپها و کمونیستها قرار دارد! ادعایی که واهی بودنش کاملاً مسجل و آشکار بود و با همین بهانه او مجلس را در سال (1354) منحل کرد و تعداد زیادی از نمایندگان شیعه را به زندان فرستاد. این مشکلات برای شیعیان تا به امروز کم و بیش ادامه داشته است.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و حذف شاه به عنوان حامی و ژاندارم آمریکا در منطقه، کشورهای عربی حاشیهی خلیج فارس نقش پررنگتری را در سیاستهای آمریکا در منطقه پیدا کردند. در این میان عربستان که با اصلاحات «فهد بن عبدالعزیز» پای در مسیر نوینی گذارده بود در عمل خود را رهبر این کشورها میدانست. طبعاً این وضع بر بحرین نیز تأثیرگذار بود. عیسی، همپای دیگر سران مرتجع عرب در دوران جنگ ایران و عراق به حمایت از صدام پرداخت و در شورای همکاری خلیج فارس که به ابتکار عربستان و اصولاً برای ایستادن در برابر جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته بود نقشی همسو با جریان سعودیها ایفا میکرد، این برخورد سبب شد که سعودیها تا به امروز نگاهی اقماری به بحرین داشته باشند و این موضوع حتی در مناسبات غیرسیاسی نظیر ورزش نیز بسیار به چشم میآید. در سال (1365) با افتتاح پل شاه فهد به طول 25 کیلومتر میان بحرین و عربستان، خط ارتباط زمینی مهیا شد و دو کشور گامهای بلندی را برای نزدیکی به هم برداشتند.
با وجود آنکه تاریخ روابط سعودیها به عنوان پرچمدار وهابیت با آلخلیفه چندان درخشان نبود اما غرب توانست آل سعود را به آلخلیفه پیوند بزند. با پایان یافتن جنگ تحمیلی و حملهی عراق به کویت، آمریکا پروندهی جدیدی را برای بحرین گشود. اندکی پس از شروع جنگ خلیج فارس در سال (1371) شمسی، آمریکا برای توسعهی میادین نفتی بحرین وارد عرصه شد و سطح مناسبات را تا آنجا بالا برد که در سال (1377) و تنها یک سال پیش از مرگ حاکم پیشین بحرین، پایگاه ناوگان پنجم دریایی آمریکا در بحرین ایجاد گردید و جانشین انگلیسیها در بحرین شد.