نویسنده: محمد حکیمی
"مصریان ملتی ریشه دارند و حقطلبی اسلام خواهی در عمق باور و جان این ملت ریشه دارد در این نوشتار بر آن شدیم در لابهلای صفحات غبارگرفته تاریخی برگی از تاریخ سرزمین کهن و اسلامی مصر را ورق زنیم و نشانههای بارز و روشنی از روحیه اسلامخواهی و ظلمستیزی و حقطلبی ملت مصر را مرور کنیم همان روحیهای که امروز دستگاه تبلیغاتی استکبار جهانی سعی در پوشاندن و نفی آن دارد تا ملت مصر را از ریشه اسلامیاش جدا سازد، که به فضل الهی نخواهد توانست ".
در زمان حکومت خلیفه سوم عثمان بن عفان از خلفای راشدین عبدالله بن سعد نواده ابی سرح از قبیله عامل قریشی از سوی خلیفه سوم حاکم مصر گردید عبدالله پیش از فتح مکه اسلام آورد و به مدینه هجرت کرد و جزء کاتبان وحی درآمده بود. اما پس از مدتی مرتد شد و به مکه بازگشت و به سران روسای قریش گفت: محمد مطیع اراده و خواسته من بود و هر چه میگفتم او انجام میداد مثلا وقتی میگفت: بنویس عزیز حکیم میپرسیدم بنویسم علیم حکیم و او جواب میداد: مانعی ندارد هر دو خوب است. چون مکه به دست مسلمانان فتح شد رسولخدا فرمان قتل عبدالله را صادر کرد. عبدالله بر جان خود بترسید و به عثمان پناه برد. عثمان وی را نزد رسولخدا برد و برایش از آن حضرت امان خواست، رسول خدا مدتی سکوت کرد و در آخر با خواست عثمان موافقت نمود و عبدالله را امان داد.
هنگامی که عثمان خلیفه شد و زمان امور مسلمین را به دست گرفت عبدالله را در سال 25 هجری به حکومت مصر برگزید عبدالله تا سال 34 هجری حاکم مصر بود. اما وی دوباره از اسلام فاصله گرفت و حق مسلمین و اسلام را حرمت ننهاد و موجبات نارضایتی مردم مصر از وی و اعمالش که برخلاف اسلام بود گردید. مردم مصر با مشاهده فاصله گرفتن عبدالله بن ابی سرح از اسلام و ظلم و ستمگریهای فراوان وی به خلیفه سوم نامهها نوشتند و از ظلم عبدالله و بیتوجهیاش به اسلام مکرر نزد خلیفه شکایت بردند و دادخواهی نمودند و نیز جمعی را به نمایندگی نزد خلیفه فرستادند تا از عبدالله و اعمال ظالمانهاش به نزد خلیفه شکایت برند. ابن اعثم در تاریخ خود مینویسد: عدهای از سرشناسان مصر به قصد شکایت از عبدالله بن سعد بن ابی سرح به مدینه آمده یکسره به مسجدالنبی وارد شدند و در آنجا گروهی از اصحاب پیامبر از مهاجرت و انصار را ملاقات کردند. اصحاب از ایشان علت مسافرتشان را به مدینه جویا شدند. آنها در جواب گفتند: از ستم حاکم خود به شکایت آمدهایم، علی علیهالسلام که در آنجا حضور داشت. آنان را اینگونه راهنمایی فرمود: شکایت خود را به خلیفه (عثمان) عرضه دارید و او را در جریان امر بگذارید چه امکان آن میرود که عبدالله مطابق میل خود و بیدستوری از خلیفه با شما رفتار کرده باشد، شما نزد خلیفه روید و گرفتاریهای خود را بازگو کنید. (توضیح: عبدالله بن سعد بن ابی سرح مدعی بود که تمام اعمالش بر طبق اسلام مورد تایید و با اجازه خلیفه است اما مصریان با شناختی که از اسلام داشتند و عمق علاقهشان به اسلام فریب این ادعای حاکم خود را نخوردند و برای عرضه شکایت نمایندگانی را به مدینه فرستادند تا خلیفه وقت را در جریان امر قرار دهند و تظلم نمایند و این خود دلیل محکمی است بر اینکه ملت مصر عمیقا اسلام و اجرای احکام اسلام را خواهان بودهاند و قیام انقلاب امروز ملت مصر را سرنگونی نامبارک دیکتاتور و دست نشانده به خاطر روح اسلامخواهی و حقطلبی ملت مسلمان مصراست که ریشه در تاریخ صدر اسلام نیز دارد.)
مصریان از علی علیهالسلام تشکر کردند و او را دعای خیر گفتند و اضافه کردند: حق همین است که بیان داشتی ولی استدعا داریم که همراه ما در مجلس خلیفه حضور یابید. (توضیح: گفتگوی مصریان با علی علیهالسلام و مشورت آن با حضرت و تایید و قبول نظر ایشان و استدعای از آن جناب برای همراهیشان در عرضه شکایت مصریان از حاکم دیکتاتور خود عبدالله بن سعد بن ابی سرح به خلیفه و حمایت علی علیهالسلام از اقدام مصریان همه از نشان از عمق محبت و علاقه مصریان به علی علیالسلام و اهلبیت گرامی پیامبر اعظم دارد و امروز نیز این عشق و ارادت در پیام تشکر و اظهار شادمانی مصریان از فرزند صالح علی علیهالسلام حضرت آیتالله خامنهای به دلیل حمایت از قیام و انقلابشان و علیرغم تبلیغات منفی و دروغین استکبار جهانی و ایادیاش هویداست و مبین این نکته است که عشق و ارادت به پیامبر و آل پیامبر نسل به نسل و سینه به سینه مصریان منتقل گردیده و تا امروز جریان دارد و دشمنان اسلام در جدا کردن مصر از اهلبیت پیامبر و بیگانه و بیعلاقه معرفی کردنشان نسبت به آل پیامبر موفق نبوده و جز ناکامی و حسرت به چیز دیگری دست نیافتهاند).
ابن اعثم در ادامه میآورد: علی علیهالسلام در جواب خواست نمایندگان مصر که از آن جناب درخواست کردند که با ایشان در مجلس خلیفه حضور یابد، اینچنین فرمود: آنکه از من قویتر و به جمیع خلایق مسلطتر و بر بندگان دلسوزتر هست و بر شما شاهد ناظر خواهد بود. نمایندگان مردم مصر به در خانه عثمان رفتند و اجازه ورود خواستند. چون بر عثمان وارد شدند خلیفه مقدم آنان را گرامی داشت و آنان در پهلوی خود جای دادگاه پرسید: برای چه آمدهاید و چه چیز شما را واداشته که از مصر خارج شوید، نمایندگان مردم مصر در پاسخ گفتند: آمدهایم از کارهایی که حاکم مصر عبدالله بن سعد بن ابی سرح انجام میدهد و ستمهایی که روا میدارد تظلم نماییم.
سپس ابن اعثم دلایلی را که آن گروه علیه حاکم خود عبدالله بن سعد بن ابی سرح به خلیفه عرضه داشتند را بیان میکند.
طبری و ابناثیر در تواریخ خود آوردهاند: مصریان در شکایت خود به عثمان بن عدیس پیش انداخته تا سخنگوی مردم مصر نزد خلیفه باشد، ابن عدیس نیز اعمال خلاف حاکم مصر را به خلیفه گزارش داد و یادآور شد: که عبدالله چگونه بر مسلمانان و پیروان سایر ادیان که در پناه اسلام به سر میبرند سخت میگیرد و ستم روا میدارد و رعایت حق و انصاف را ننموده و چون به کارهایش ایراد میگیرند توجهی ندارد، خلیفه چون از جریان مطلع گردید نامهای به عبدالله نوشت و وی را بترسانید. ولی عبدالله دیکتاتور با بیاعتنایی به نامه خلیفه نه تنها از رفتار ظالمانه و اعمال مخالف با اسلام دست برنداشت حتی بعضی از سران قوم را که شکایت به عثمان برده بودند چنان زد که به شهادت رسیدند.
اعتراض مصریان به اعمال ظالمانه دیکتاتور مصر عبدالله بن سعد بن ابی سرح و نامه تند خلیفه به وی نه تنها او را اصلاح نکرد بلکه بر عناد و اسلامستیزی این دیکتاتور افزود تا اینکه در نهایت کاسه صبر ملت مصر لبریز شد و مصر بر ضد این دیکتاتور و دشمن اسلام یکپارچه قیام کرد.
رهبری قیام مردم را محمد بن ابی حذیفه بر عهده گرفت. در ادامه به مرحله دوم و اساسی قیام مردم مصر بر ضد حاکم دیکتاتور خود میپردازیم قیامی که به سرنگونی دیکتاتور و تحقق خواست ملت مصر انجامید.
(توضیح: ابوالقاسم محمد فرزند ابوحذیفه بن عتبه از قبیله عبد شمس قریشی و مادرش سهله دختر سهیل بن عمر و از قبیله عامر. پدر و مادر محمد جزء مهاجرین حبشه بودند و محمد در دیار حبشه به دنیا آمده است، ابوحذیفه در جنگ با مسیلمه کذاب در یمامه به شهادت رسید و عثمان خلیفه سوم محمد را به فرزندی برگزید و تربیت نمود، او در دامان عثمان پرورش یافت تا بزرگ شد چون عثمان به خلافت رسید محمد از عثمان اجازه خواست تا به مصر رود، با تقاضایش موافقت نمود در نتیجه محمد به مصر رفت و در آنجا ماند).
محمدبن ابوحذیفه شاهد ظلمهای عبدالله بن سعد بن ابی سرح دیکتاتور بر مردم مصر و دشمنیاش با اسلام بود پس از بیاعتنایی عبدالله دیکتاتور به اعتراضات مردمی و فریاد اسلامخواهیشان و نیز بیاعتنایی به نام شدید الحن و تهدیدآمیز خلیفه خشم مصریان فزونی یافت و قیام مردم مصر وارد مرحله دوم و اساسی شد. محمدبن ابی حذیفه در این مرحله از قیام مردم مصر علیه عبدالله دیکتاتور و نیز در برانگیختن قیام نقش حساس بر عهده داشت و سرانجام با هدایت و رهبری قیام و حمله همه جانبه و با همراهی و پشتیبانی مردم مصر بر عبدالله بن سعد بن ابی سرح غالب شد و وی را سرنگون و از مصر بیرون کرد. (مانند همتای دیکتاتورش حسنی مبارک که توسط ملت انقلابی مصر سرنگون گردید) مصریان حکومت محمدبن ابیحذیفه را به جان دل پذیرفتند و با او بیعت کردند. (توضیح: قیام مردم مصر در صدر اسلام و نحوه شکلگیری و به ثمر رساندن آن دارای نکاتی است که توجه بدان در شرایط امروزی بیداری اسلامی مصریان و سایر کشورهای منطقه میتواند مورد توجه قرار گیرد که بدانها اشاره میکنیم.
صیرت، شناخت، بیداری مردم مصر، مردم مصر با شناختی که از اسلام داشتند اعمال حاکم دیکتاتور خود عبدالله بن سعدبن ابی سرح را مخالف با اسلام و تعالیم آن و بر تضاد با سیره نبوی میدانستند و در برابر آن سکوت نکردند این یعنی بصیرت و فریب دشمن را نخوردن حتی اگر خود را در لباس دین و پشت نقاب اسلام مخفی نگه دارند.
اتحاد: عامل دوم در شکلگیری قیام مردم مصر اتحاد ایشان بود و عدم قبول وضع موجود، مردم مصر با مشاهده ظلم و ستمهای فراوان حاکم دیکتاتور خود همگی حول محور اسلامخواهی بر علیه او متحد و متفق شدند، اتحاد همواره اهرمی است که هیچ ملتی با در اختیار داشتن آن مغلوب نخواهد شد حتی اگر تمام عالم بر ضد آن ملت قیام کنند قرآن کریم همواره مسلمین را به اتحاد دعوت کرده است و در سیره پیامبر و اهلبیت گرامیش و همچنین در سیره امام خمینی و خلف صالحاش در عصر ما بارها تکیه بر اتحاد و وحدت به عنوان رمز پیروزی به چشم میخورد، هر جا مسلمین متحد شدند پیروزی از آن ایشان غالب شدهاند.
حمایت هدایت نخبگان سیاسی ـ دینی: مشورت کردن با صحابه مهارج و انصار که در آن زمان به عنوان نخبگان دینی سیاسی جامعه اسلامی مطرح بودند و کسب نظر از ایشان و همراهی نخبگان جهان اسلام خاصه نخبگان مصری و همراهی و پشتیبانی مردم مصر قوتی مضاعف به ایشان بخشید و در قیام خود عزم راسختری یافتند، نقش نخبگان دینی سیاسی همواره در انسجام بخشیدن و آگاهی بخشیدن به حرکتهای اسلامخواهانه و حق طلبانه نقش موثر و عاملی تعیین کننده است که متاسفانه در سدههای اخیر بین قدرتهای زمان خود و حتی مجذوب و مرعوب آنان بودند از سوی دیگر آن دسته از نخبگان که سعی در مقابله با مستکبران و دینستیزان داشتند از سوی مردم تنها گذاشته میشدند چرا که عدم بیداری و آگاهی مردم و سلطه فرهنگی اقتصادی سیاسی و اختلافافکنی میان صفوف مسلمین همچنین حضور حکام دستنشانده و سرکوبگر مانع از همراهی مردم با این دسته از نخبگان سیاسی و مذهبی شد.
صداقت مصریان در قیامشان و عمق باور اسلامی خواهیشان: مصریان پس از مشورت با نخبگان سیاسی ـ دینی و تبادل نظرات و مطرح کردن خواستههایشان به علی علیهالسلام توسل جستند و با صحبت با ایشان و مشورت نهایی و کسب تکلیف از علی نظر او را بر نظر خود و آنچه پس از مشورت با نخبگان سیاسی به دست آورده بودند مقدم داشتند، این نشان میدهد که مصریان در فریاد اسلام خواهیشان صادق بودند "جرا که اسلامخواهی منهای اهل بیت معنا ندارد،همانطوری که عشق به اهلبیت پیامبر بدون عمل به اسلام و دستورات دین ادعای باطلی است و کذب است " چرا که میدانستند علی "علیهالسلام " سرآمد نخبگان سیاسی ـ دینی جامعه اسلامی است و در مشورت و راهنمایی عالمترین و دلسوزترین و در ارائه راهکار خردمندترین و در دستگاه خلافت و یاری رساندن به خلفا و حفظ اتحاد امت اسلام نقش محوری را داراست و این باز عمق ارادت و علاقه مصریان را به اهلبیت پیامبر خاصه علی "علیهالسلام " نشان میدهد.
ثبات قدم و عدم یاس و روحیه شهادتطلبی: مصریان پس از عرضه مشکلات به خلیفه و نامه تند خلیفه به عبدالله بن سعد ابی سرح وی تنه تنها به نام شدیدالحن و توبیخ خلیفه بیاعتنایی کرد بلکه نمایندگان مصر را مورد ضر و شتم قرار داد و به شهادت رساند اما این مسائل نه تنها بر اراده مصریان تزلزل و خللی حاصل نکرد بلکه بیش از پیش ایشان را بر ادامه قیام تا سرنگونی دیکتاتور و تحقق شعار اسلامخواهیشان ترغیب نمود و اتحاد ایشان را مستحکمتر از قبل کرد و در دیکتاتوری عبدالله و دشمنیاش با اسلام جای هیچگونه شک و ابهامی نگذاشت، شهادت جمعی از مصریان معترض به دیکتاتور عبدالله در راه دادخواهی و اسلامخواهی قیام مردم مصر را جانی مضاعف بخشید.
رهبری واحد مصریان: مصریان برای رسیدن به اهداف عالیه انقلابشان و تحقق تمام خواستههایشان تحت رهبری واحد محمد بن ابوحذیفه که پیشتر نقش حساس و تعیین کننده وی در قیام مردم مصر و به ثمر رساندن انقلابشان ذکر شد توانستند دیکتاتور خود را سرنگون و فراری دهند و به تمام خواستههایشان دست یابند نقش رهبری در حرکتهای عدالتخواهانه و استقلال طلبانه و جنبشهای آزادیبخش و اسلامخواه نقشی غیرقابل انکار و بسیار مهم است رهبری در برخورد با رویدادها و حوادث گوناگون به صلابت روحی و قاطعیت نیاز دارد تزلزل و سستی در بسیاری از موارد پیامدهای جبرانناپذیری به دنبال دارد، فهم دقیق رهبر از مسائل سیاسی به میزان آگاهی و شم سیاسیاش بستگی دارد محمد بن ابی حذیفه که به مصر آمده بود و با شرایط آن سامان آشنایی داشت و ظلمهای دیکتاتور را از نزدیک مشاهده کرده بود با دارا بودن صلابت روحی و قاطعیت و فهم دقیق از مسائل سیاسی و شم بالایی که داشت توانست قیام مصریان را در مسیر تحقق خواستههایشان شتاب بخشد و با یاری و پشتیبانی ایشان به ثمر رساند و امروز قیام حقطلبانه ملت مصر و فریاد اسلامخواهی و سلطهستیزیشان بر ضددیکتاتور دست نشانده نامبارک شاه و اربابان آمریکایی و صهیونیستیاش موج بیداری اسلامی را که از تونس آغاز شده را سرعت بخشید موجی که با سرعت و شدت کشورهای عربی اسلامی منطقه را یکی پس از دیگری دربرمیگیرد.
آمریکا ـ انگلیس ـ و اسرائیل (این ولد نامشروع و شوم) سه ضلع مثلث شرارت و ترویج تروریسم دولتی که حیاتشان در منطقه حساس خاورمیانه به عنوان منطقه راهبردی و دارای ذخایر غنی نفت و گاز و... با انقلاب اسلامی ملت بزرگ ایران و رهبری امام خمینی و خلف صالح ایشان امام خامنهای به خطر افتاده و منافع سیاسی ـ اقتصادی ـ نظامی ـ فرهنگی نامشروعشان در مقابل سد بزرگ و مستحکم بیداری و اسلامخواهی ملت ایران بیش از سه دهه متوقف مانده، گمان نمیکردند علیرغم صرف هزینههای هنگفت و تبلیغات دروغ، تهدیدات و تحریمهای گوناگون که برای انزوای نظام اسلامی برآمده از قیام و بیداری ملت ایران و سرنگونی انقلاب اسلامی و شنیده نشدن پیام انقلاب اسلامی صرف کردهاند بار حسرت و ناکامی مضاعف بر شانههایشان بیش از پیش سنگینی کند، و پس از ناکامی در عبور از سد مقام ملت مسلمان ایران و انقلاب اسلامی با شبیخون امت اسلامی از سر مواجه شوند. در بین بیداری ملت ایران و امت اسلام خود محاصره و تحریم شوند. بدیهی است هر روز که میگذرد کشورهای بیشتری به حلقه محاصره میپیوندند و این خروش انقلابی برآمده از بیداری امت اسلام حلقه محاصره استکبار جهانی را تنگتر میکند استکبار جهانی و در رأس آن شیطان بزرگ در برابر سد مستحکم ایمان، ولایتمداری، بصیرت و اراده فولادین ملت ایران و نیز در برابر بیداری ملتهای مسلمان منطقه و موج بیداری اسلامی شان نه راه پیش دارند و نه راه پست. تونس، مصر، لیبی، یمن و تدریج سایرکشورهای عربی اسلامی هر روز که میگذرد حلقههای این محاصره را تنگتر میکنند.
استکبار گرفتار آمده در این حلقهی بیداری امت اسلام به پرچم داری ایران اسلامی چارهای نمیبیند جز آنکه برای بقای خود در منطقه هر آنچه از توطئه و فریب و سایر امکانات مادی و معنوی که در اختیار دارد به کار ببندد که موج بیداری اسلامی و خروش انقلابی ملتهای مسلمان منطقه و جهان اسلام را متوقف سازند. وحشت مستکبران عالم از موج بیداری اسلامی را میتوان در اتخاذ مواضع منفعلانه سران نظام سلطه به وضوح دریافت. در اظهار نظرها و دیپلماسی مقامات آمریکایی و صهیونیستی و هم پیمانانشان سر در گمی و وحشت از این شبیخون غیر منتظره امت اسلامی به چشم میخورد. لذا سعی دارند با اختلاف افکنی میان صفوف مسلمین، حمایت از دیکتاتوریهای دست نشانده ووابسته، اتخاذ مواضع دوپهلو، سکوت در برابر کشتار انقلابیون که از سوی دست نشاندگانشان صورت میپذیرد، وتنزل دادن قیامهای اسلام خواهانه و استقلال طلبانه ملتهای مسلمان منطقه به خواستههای محدود اقتصادی و تطمیع و تهدید انقلابیون این حرکت را از مسیر اصلی خود منحرف و در نهایت متوقف سازند. نظام سلطه سعی دارد با این ترفندها خود را از محاصره برهاند و همچون جنگ احد با استفاده از غفلت امت اسلامی و دور زدن موج بیداری ایشان یورش آورد و سلطهگریاش را تثبیت و تداوم بخشد و خورشید اسلام را بیفروغ سازد، اما باید بداند این با امت اسلامی تجربه احد را تکرار نخواهد کرد. سلطهگران همچون جنگ احزاب با تمام قوایشان به میدان آمدهاند تا در برابر بیداری امت اسلام مانع شوند، اما غافل از اینکه این بار در خندق خشم انقلابی امت اسلام گرفتار خواهند آمد و این بیداری و حلقه محاصره تنگتر میشود و تا نابودی کامل نظام سلطه پیش خواهد رفت وسلطه گران در خندق بیداری امت اسلامی دفن خواهند شد.
قیام مردم تونس را میتوان آغاز موج بیداری اسلامی نامید وقیام و انقلاب مردم مصر را نقطه عطف آن،چرا که سرزمین مصر به دلیل همجواری با فلسطین وسرزمینهای تحت اشغال رژیم صیهونیستی برای آمریکا و صهیونیست از موقعیتی ویژه وحساس برخوردار است، موج بیداری اسلامی در سرزمین مصر بزرگترین تهدید برای ادامه حیات نامبارک و نامشروع رژیم غاصب و جنایتکار اسرائیل است و حکومت دیکتاتور سرنگون شده مصر در طول سیسال حصار امنی برای جنایت پیشهگان صهیونیستی به شمار میرفت که قیام ملت مسلمان مصر این حصار را درهم شکسته است.
آمریکا و اسرائیل در پی جایگزینی مناسبی برای دیکتاتور سرنگون شده هستند تا حصار تخریب شده ار بازسازی کنند که بصیرت ملت مصر تا کنون مانع از تحقق این امر شده است. جدا از سایر امتیازات سرزمین مصر اگر همین نکته دلیل وحشت و نگرانی استکبار جهانی خصوصا آمریکا و اسرائیل باشد کافی است.
اسرائیل غاصب از یک سو با لبنان مقاوم و حزبالله قهرمان هم مرز است و از جانبی با غزه تحت محاصره و از سوی بلندی جولان سوریه تحت اشغال اوست و با سوریه هم مرز و تحت محاصره این سه جبهه قرار دارد. ( توضیح: غزه،مقاومت لبنان و سوریه بر اشغالگری و غاصب بودن اسرائیل تاکید و بر مقابله تا نابودی کامل اسرائیل هم عقیدهاند.) و اکنون مصر که تنها معبر خروج اسرائیل از محاصره بود و حیاط خلوت اسرائیل به شمار میرفت خود نیز با انقلاب اسلامی ملت مصر به حلقه محاصره کنندگان اسرائیل پیوسته است.
آری اسرائیل که تا مدتی قبل غزه را در حصار جنایات خود محصور کرده بود و از ارسال هرگونه کمک به آن دیار مقاوم و مظلوم ممانعت به عمل آورد و سالهاست بلندیهای جولان و ارض فلسطین در اشغال گری این رژیم غاصب میسوزد به یکباره خود را در حلقه محاصره بیداری اسلامی مشاهده کرد.
با پیوستن مصر به موج بیداری اسلامی اکنون اسرائیل در حصار لبنان - غزه - سوریه و مصر گرفتار آمده و برای بقای خود دست و پا میزند. و برای خروج از بن بست شرایط موجود از آمریکا وهم پیمانانش یاری میطلبد و هر آنچه در توان دارد میکوشد اما آمریکا و دیگر متحدان رژیم صیهونیستی نه تنها نمیتوانند اسرائیل را از محاصره برهانند بلکه خود نیز در حصار بیداری انقلاب اسلامی ایران و امت اسلام محصور ماندهام.
گفتیم که نظام سلطه برای رهایی از این شبیخون و خروج حلقه محاصره امت اسلام سعی در پوشاندن حقایق بیداری اسلامی و حذف اسلام خواهی و سلطه ستیزی به عنوان محور جنبشهای انقلابی اسلامی- مردم منطقه دارد. به طور نمونه انقلاب مردم مصر را در حد تظاهرات برای رسیدن به خواستههای اقتصادی و نارضایتی از دولت را به خاطر کم بودن دستمزد و نبود فرصتهای شغلی با تبلیغات دروغ و وارونه خود تنزل داده و معرفی میکند. اما از این نکته غافل است که همین تبلیغات نه تنها موج بیداری اسلامی کمرنگ ومتوقف نمیسازد بلکه آن را شدت و برسرعت آن میافزاید و برخشم ملتها از آمریکا و تنفر قلبیشان از نظام سلطه عمق می بخشد، چرا که با این تبلیغات و این نحوه تحلیل حوادث منطقه از سوی آمریکا این حقیقت بیش از پیش رخ مینمایاند که هر ملت و حکومتی که در سایه حمایت نظام سلطه قرار گیرد و سعادتمندیاش را در گرو هم پیمانی و ارتباط با آمریکا جستجو کند از این سراب نخواهد نوشید و نتیجهاش وابستگی در تمامی ابعاد فقر و نابسامانیهای اجتماعی به هدر رفت و غارت سرمایهها و نابودی استعدادها وثروتهای ملی آن کشور است. آمریکا با این نوع تبلیغات ناخواسته فریاد میزند و به دنیا اعلام میکند و برکوس رسوایی خویش میکوبد که: ای ملتهای دنیا عاقبت با آمریکا و تحت سلطه شیطان بزرگ بودن فقر و بدبختی، عدم استقلال و وابستگی در تمام ابعاد و زمینههاست. آمریکا با اینگونه تبلیغات به نابودی خویش سرعت و شدت مضاعف میبخشد گفتیم آمریکا همواره سعی دارد با به کارگیری ابزار گوناگون موج بیداری اسلامی خاصه انقلاب مصر که به عنوان نقطه عطف در بیداری اسلامی مطرح هست را منهای اسلام و اسلام خواهی ملت مصر معرفی از یک انقلاب اسلامی به تظاهرات صنفی و کم اهمیت تنزل دهد و همچنین تاثیر پذیری بیداری اسلامی و انقلاب ملت مصر از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران را کتمان کند وبا شکاف میان امت اسلام مخصوصا دو ملت بزرگ مصر وایران رابطه بین این دو انقلاب را نفی کند و ملت مصر را از جهان اسلام خصوصا ایران مقتدر اسلامی دور نگه دارد و مانع از اتحاد این دو ملت بزرگ و مسلمان گردد. و مصریان را بی تفاوت به اسلام وبی علاقه و بیگانه با معارف اهل بیت معرفی کند.
این نوشته پاسخی است مستند و مستدل به استکبار جهانی ودشمنان انقلاب اسلامی مصر که بدانند قیام اسلامی ملت مصر ریشه در تاریخ اسلام دارد و نخواهند توانست با فریب و تبلیغات منفی این ریشه را بخشکانند.