ترجمه: عبدالحسین شریفیان
چندین سال است هر گاه که سالگرد بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی فرا میرسد، ژاپنیها و شماری از کشورهای دیگر صدای وامصیبتا و وامظلومانه بلند میکنند و برای یکصد و اندی هزار قربانی و معلول آن دو شهر دل میسوزانند و جوری سخن میگویند که گویا ژاپنیها اگر آن بمب را زودتر درست کرده بودند فقط برای نگهداری در موزه از آن استفاده میکردند.
البته در این ماجرا انسانهای بیگناه بیشماری جان باختند و آن دو شهر آباد کاملاً ویران شدند. اما در خلال این سر و صداها و لعن و نفرینها و فریاد مظلومنمایانه هیچکس نمیگوید که همین دو بمب با آن شمار قربانیشان چند میلیون انسان دیگر در صورت حمله متفقین به خاک اصلی ژاپن جلوگیری کرده است. هیچکس تاکنون لب نگشوده است بگوید شش میلیون چینی بیگناه و بینوا و حدود یک میلیون و اندی از ساکنان سرزمینهای تحت اشغال سربازان ژاپنی، مثل فیلیپین، ویتنام، اندونزی، سنگاپور، مالزی و غیره در یک جنگ ناخواسته و تحمیلی از سوی ژاپن امپریالیست به هلاکت رسیدند. هیچکس نمیگوید سربازان یورشگر ژاپنی پس از تصرف شهرهای چین و سرزمینهای دیگر به صدها هزار زن و دختر تجاوز کردند، زن و مرد را بیهیچ رحمی کشتند، شهرها را غارت کردند و در یک مسابقه وحشیگرانه هزاران هزار خانه چینیها را به آتش کشیدند.
این سکوت همه جاگیر حتی از سوی ایالات متحده هم که معتقد است نباید خاکسترهای گذشته را به هم زد رعایت شده است. این سکوت دنیایی آن چنان جرات و جسارتی به دولتمردان ژاپنی بخشیده است که در سال 1977 در معبد باساکونی گرد هم میآیند و چهاردهتن از جنایتکاران جنگی درجه یک ژاپن که در دادگاه نظامی بینالمللی توکیو به مرگ محکوم شده بودند را جزء شهدای ملی ژاپن به شمار میآورند، آن هم به این دلیل که آنان زندگی (جنایتبار)شان را وقف خدمت به امپراتور و اعتلای «دای نیپون» - ژاپن بزرگ – کرده بودند. همین خاموشی توام با فراموشی جهانیان سبب شد ژاپنیها با وقاحت تمام ادعا کنند که ژاپن ناچار شده بود جنگ به راه بیندازد و بدون اعلام قبلی و آوردن بهانههای به ظاهر موجه به چین حمله کند و به قول خودشان «ماموریت مقدس» را آغاز کند.
ژاپنیها جسارت را تا بدان جا رساندند که در کتابهای درسی مدارسشان تجاوز ژاپن به چین را «پیشرفت» خواندند و وقیحانه نوشتند که چون نیروهای ملی چین تلفاتی بر ارتش (در حال پیشرفت) ژاپن وارد آوردند سپاهیان ژاپنی خشمگین شدند و از کوره در رفتند و مردم را کشتند (و خانهها را غارت کردند و بعد آتش زدند.) وقاحت و بیشرمی را ببینید که ژاپنیها انتظار داشتند و در واقع سخت متوقع بودند که وقتی ارتش ژاپن به چین حمله میکند و در شهرها پیشرفت میکند مردم چین با ساز و دهل و شادی و رقصکنان به پشوازشان بیایند و همه یکصدا و سرودخوانان بگویند خوش آمدید و قدم بر چشم ملت چین نهادهاند! چرا راه دور برویم.
در تلویزیون خودمان یک سریال ژاپنی دیدیم که پدری به دخترش میگفت که سربازان ژاپنی در چین با دشمن متجاوز میجنگند: با این حساب معلوم میشود که، به عقیده سناریونویس ژاپنی، چین در کشور خودش به ژاپن تجاوز کرده است و ژاپن هم از خودش دفاع میکند! با کمال تاسف باید گفت که جنایات بیشمار ژاپنیها، بر خلاف جنایات آلمانیهای نازی که یهودیان منتفذ و سازمان نیرومند یهود مدعی اصلی آنها بودند و با چیرگی که بر رسانههای عمومی دنیا دارند نگذاشتد مردم دنیا جنایات آلمانیها را از یاد ببرند، به زودی از یاد مردم رفت و البته آمریکاییها هم کوشیدند مردم آن را از یاد ببرند. حتی متفقین هم که خود دادگاه نظامی بینالمللی ژاپن را برای محاکمه تبهکاران جنگی تشکیل دادند، همه چیز را در بوته فراموشی ریختند، و به قول جنوبیها انگار که نه خانی آمده بود و نه خانی رفته بود! اگر چه ژاپنیها خروارها اسناد محکوم کننده را تا پیش از امضای صلح از بین بردند ولی آن اندک مدارکی که بر جای ماند برای محکوم کردن سپهسالار، سیاستمداران و وزیران ژاپنی جنگطلب کافی بود. با رو و ابراز شدن همین اسناد و مدارک بود که آشکار شد ژاپنیها در شهر لیپا در فلیپین هیجده هزار زن و کودک و سالخورده فیلیپینی را یک جا گرد آوردند و همه را هدف تیربارها قرار دادند و کشتند.
همچنین در ویتنام 450 اسیر فرانسوی را به تیربار بستند، البته نخست پاهایشان را هدف گلوله قرار دادند و بعد همه را به میدان مشق پادگان بردند تا سربازان ژاپنی برای تمرین دفاع با سر نیزه از آنها استفاده کنند. یک گروهبان ژاپنی در دادگاه بینالمللی توکیو گواهی داد که ژاپنیها، طبق بخشنامههای صادره، اسیران سالم متفقین را به سالنهای تشریح مدارس پزشکی ارتش میبردند تا آنها را زنده زنده تشریح کنند. همین ژاپنیهای به ظاهر مودب وقتی به لیائونینگ، در کشور منچوری، وارد شدند سه هزار چینی را یک جا به گلوله بستند تا از پیوستن احتمالی آنها به ارتش چین و یا به گروههای پارتیزانی جلوگیری کنند.
وقتی که سپاهیان ژاپنی به شهر نانکن وارد شدند، هم سربازان اسیر شده چینی را بیدرنگ کشتند و هم غیر نظامیانی که طبق یک سنت لباسی شبیه به اونیفورم نظامی به تن داشتند. در برنئوهم هر اروپایی غیر نظامی را که میدیدند با تیر میزدند و میکشتند.
پیادهروی مرگبار پاتان یکی از فراموش ناشدنیترین جنایات ژاپنیها در دوران اشغال فیلیپین است. ژاپنیها در ماههای آوریل و مه 1942 هفتاد و شش هزار سپاهی آمریکایی و فیلیپینی را که در باتان و کورگیدور تسلیم شده بودند پیاده به یک اردوگاه اسیران بردند. در این پیادهروی 120 کیلومتری بیش از ده هزار نفر از اسرا از بین رفتند. همین ژاپنیهای به ظاهر مودب در 14 دسامبر 1944 یکصد و پنجاه اسیر آمریکایی را به درون دالانهایی که به جای پناهگاه از آنها استفاده میشد جا دادند و بعد دالانها را از بنزین پر کردند و آنها را آتش زدند و همه اسیران را زنده زنده سوزاندند. آنها از آوریل تا ژوئیه 1943 سیهزار کارگر برمهای را با همسران و کودکانشان گرد آوردند و همه را پیاده به محل احداث راهآهن برمه کوچ دادند، که بعدها کسی نتوانست از سرنوشت چندین هزارشان آگاه شود.
ژاپنیها، طبق شهادت یکی از گواهان، پس از ورود به تایوان یک ستون یادبود بنا کردند و به تمامی چینیها دستور دادند که هنگام عبور از آن محل از اتوبوس و یا اتومبیلهایشان پیاده شوند و پیاده و تعظیمکنان از برابر ستون یادبود بگذرند و اگر کسی از این دستور سرپیچی میکرد بیدرنگ کشته میشد. ژاپنیها اسیران جنگی چینی را یاغی به حساب میآوردند و میکشتند. این مورد را ژنرال موتو یکی از افسران ارشد ستاد کل نیروهای ژاپنی مقیم چین در سال 1937 گواهی و تایید کرده است.
دکتر رابرت ویلسون جراح بیمارستان شهر نانکن در دادگاه بینالمللی توکیو گواهی داد که پس از تار و مار شدن ارتش چین و ورود سپاهیان ژاپنی به شهر نانکن بیمارستان آن شهر از بیمارانی پر شد که همه زخم سرنیزه و جای گلوله بر تن داشتند و بسیاری از زنان که به بیمارستان مراجعه میکردند به دفعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند. گواه دیگری نیز شهادت داد که ژاپنیها هنگام ورود و گشتزدن در شهر به سوی هر جنبندهای که میدیدند تیراندازی میکردند و هر کس که در خیابان میدوید و یا ول میگشت به ضرب گلوله سربازان ژاپنی کشته میشد، به طوری که در خلال یک هفته پس از ورود ژاپنیها به شهر نانکن، طبق گزارش صلیبسرخ چین، حدود چهل و سه هزار نفر از ساکنین شهر به هلاکت رسیدند و توسط صلیبسرخ به خاک سپرده شدند. البته سازمانهای دیگری که در دفن اجساد منطقه خود دست داشتند هیچ آماری ندادهاند زیرا ژاپنیها اجازه نمیدادند کسی آمارگیری کند. ژاپنیها علاوه بر کشتار اسرا و غیر نظامیان چینی خانهها را نیز آتش میزدند، حتی پرچمهای صلیب شکسته آلمان نازی را هم که بر فراز موسسات آلمانی در اهتزاز بود سوزاندند و شور آتشافروزی و کشتار آن چنان شور و هیجانی در سربازان ژاپنی به وجود آورده بود که دوستی و همسویی با دوستان آلمانیشان را هم از یاد بردند. سربازان ژاپنی هنر رزمیشان را روی اسیران نظامی چینی نشان میدادند. سازمان کمپئیتای یا سازمان گشتاپوی ژاپن، نفت به گلوی زندانیان میریخت و آنها را با چوپ میزد.
تبهکاری و جنایتکاری سربازان ژاپنی در چین به آن حد رسید که ژنرال فونفولکن هاوزن، وابسته نظامی آلمان هیتلری در چین، در یک گزارش رسمی به وزارت امور خارجه آلمان نوشت: «سربازان ژاپنی یک مشت اوباش سنگدل و عین وحشیان افسار گسیخته...» هستند. دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه! البته طبق مدارک ابراز شده در دادگاه بینالمللی توکیو، و نیز بنا به سخنان گواهان ژاپنی وابسته به ارتش ژاپن، فرماندهی عالی ارتش ژاپن و حتی تمامی اعضای کابینه در توکیو از این اعمال وحشیانه و جنایتکارانه سربازان افسار گسیخته ژاپن آگاه بودهاند. یکی دیگر از جنایات ژاپنیها رواج دادن گسترده و آزاد تریاک و دیگر مواد مخدر در سرزمینهای اشغالی در کشور چین بود. ارتش ژاپن دولتهای پوشالی چندی را در منطقه تحت اشغال خود در منچوری و سرزمین اصلی چین به وجود آورده بود. تا پیش از ورود ارتش ژاپن به چین داد و ستد و استفاده از تریاک و مواد مخدر دیگر قدغن بود و جرم محسوب میشد ولی ژاپنیها بیدرنگ داد و ستد تریاک را آزاد کردند و درست در یک سال پس از ورود ژاپنیها به چین شیرهکش خانههای بیشماری مثل علف هرز رویید. ارتش ژاپن، طبق گواهی یکی از گواهان دادگاه بینالمللی توکیو، هر ماه حدود سه میلیون دلار تریاک، هروئین و مورفین به مردم چین در مناطق تحت اشغال خود میفروخت. همین شاهد اظهار داشت که سربازان ژاپنی مزد روسپیان را با تریاک میدادند و دولت دستنشانده ژاپن در منچوری مزد کارگران خود را با تریاک میپرداخت.
در اسناد مربوط به محاکمه جنایتکاران جنگی ژاپن در توکیو آمده است که بانک صنعتی ژاپن یک وام سی میلیون ینی داده بود تا دولت دستنشانده ژاپن، یعنی دولت منچواوکو یا منچوری، بتواند روی پای خود بایستد و بانکهای میتسوبیشی، سومیتومو و میتسوئی که جزء «زایباتسو» یا تراست مالی و صنعتی ژاپن بودند تعهد کردند که قرضه خرید را بپردازند. طبق قرارداد، این وام با درآمدها و منافع حاصل از انحصار فروش تریاک پرداخت میشد. شرکت میتسوبیشی حمل و پخش تریاک و مواد مخدر در منچوری و شرکن میتسوئی حمل و پخش آن در چین میانی را برعهده گرفته بودند. خاطره خرید انبوه تریاک ایران و حمل آن از بندر بوشهر توسط شرکتهای ژاپنی به چین از یادها نرفته است. مدرک رسواکننده دیگری که در دادگاه ابراز شد مربوط به گروه «تاما» یا گروه تحقیقات پزشکی ارتش ژاپن بود که اسیران غیر نظامی را به آزمایشگاههای خود میفرستاد تا عکسالعمل آنان در برابر سرمهای سمی را بیازمایند. این آزمایشگاهها در رشته جنگ میکروبی روی انسانهای زنده فعالیت میکردند. اما چون این گروه جزء اسرارآمیزترین سازمانهای ارتش ژاپن بود هیچ کس نمیداند که چقدر انسان بیگناه در آزمایشگاههای آن بر اثر تجربیاتی که روی آنها میشده است از بین رفتهاند. گرچه با پیگیری مداوم بعضی از دادیاران متفقین میرفت پرده از جنایات بیشمار این سازمان مخوف برداشته شود و معلوم شود که ژاپنیها برای به راهانداختن یک جنگ میکروبی تا چه اندازه آماده شده بودند، ولی آمریکاییها که توسط بعضی از متخصصین ژاپنی آن سازمان به نتایج آزمایشهای چند آن سازمان دست یافته بودند کاری کردند که دادگاه نتوانست به پیگرد قانونی خود ادامه بدهد و بالاخره روی جنایات ژاپنیها سرپوش گذاشته شد.
در یک کتاب که چندی بعد تحت عنوان «سیریناپذیر شیطان» منتشر شد از بسیاری از جنایات مخوف آزمایشگاههای سازمان تاما پرده برداشته است. از جمله این که زندانیان و یا اسیران سالم را به آزمایشگاههای آن سازمان میبردند و میکروبهای مورد نظر را به آنان تزریق میکردند، یا بخشی از بدنشان را منجمد میساختند و یا زندانیان را در معرض بمبهای پخشکننده میکروب قرار میدادند. در آزمایشگاههای تاما یا گروه تحقیقات پزشکی ارتش ژاپن زنان چینی را به بیماری سیفیلیس دچار میساختند تا بدان وسیله ضد آن بیماری تولید کنند. ژاپنیها اسیران جنگی متفقین را به تیرکها میبستند و جعبههای محتوی ویروسهای خطرناک را زیر پاهایشان منفجر میساختند و پس از آن متخصصان ژاپنی با لباسهای ایمنیشان میآمدند و وقت میگرفتند که چقدر به درازا میکشد تا زندانیان به ویروس آلوده شده بمیرند.
ژاپنیها برای از بین بردن مردم چین در مناطق تحت اشغال خود و کاستن از جمعیت انبوه آن کشور، گذشته از رواج دادن تریاک و مواد مخدر و اشاعه بیماریهای گوناگون به وسیله پرتاب بمبهای کوچک در محلات شهرهای چین، از جوخههای مرگ، به شیوه همپالکیان هیتلری خود، استفاده میکردند. طبق پروندههای ارائه شده در دادگاه بینالمللی توکیو و آن چنان که در کتاب نورنبرگ دوم (در دست ترجمه)، کتاب «در زیر سایه کمپی» به قلم پدرو گمینز، کتاب «جنایتکاران جنگی» به قلم شلدون، و کتاب «از پل مارکوپولو تا پیرل هاربو»، به قلم ستوان ج. دیوید، آمده است، ژاپنیها از 1942 تا 1945 بیش از یکصد هزار اسیر جنگی و مردم عادی فیلیپین را به بهانههای گوناگون تیرباران کردند. در شهر مانیل، پایتخت فیلیپین، در محوطه کالج سن پل هشتصد زن و مرد و کودک را به تیر بستند و در کالامبا 2500 اسیر را با سرنیزه و با شلیک گلوله کشتند. در یکی از بخشنامهها به ارتشیان ژاپنی دستور داده شده بود که: «هر گاه میخواهید افراد فیلیپینی را بکشید... آنها را در یک جا گردهم آورید تا در استفاده از مهمات و کارگر صرفهجویی کنید.» در دفتر خاطرات یک استوار ژاپنی، مورخ 24 اکتبر 1944، چنین نوشته شده بود: «به ما دستور داده شده است هر مردی را که مییابیم بکشیم... روی هم رفته هدف ما نابودی کارکنان (چینی) است. در دفتر خاطرات یک سرباز مرده ژاپنی به تاریخ 17 فوریه 1945، نوشته شده بود: در جاهای مختلف چندین هزار آدم کشتهایم.»
در بسیاری از بخشنامههای کمپئیتای یا سازمان گشتاپوی ژاپن، به تاریخ 13 تا 21 آوریل 1944، دستور داده شده بودک «هر گاه اسیر میگیرید، آنان که قابل استفاده نیستند بیدرنگ باید نابود شوند... و آنهایی که پس از، از سر گذراندن بازجوییها ناباب یا خطرناک تشخیص داده میشوند... باید بیدرنگ ولی پنهانی از بین بروند، و طوری باید سر به نیست شوند که احساسات عمومی و مردمی برانگیخته نشود.»
هنگامی که محاکمه ژنرال ماساتا کایاماواکی، که زمانی معاون وزارت جنگ در کابینه ایتاگاکی بود، آغاز شد، دادستان او را بر این داشت تا به مجموعهای از سخنان سربازانی گوش فرا بدهد که از کشور چین بازگشته بودند. او همه را شنید و همه را هم تایید کرد: «در محل (ایکس) ما چهار خانواده اسیر کردیم. ما با دختر [خانواده] همان کردیم که با یک روسپی میکنند، و بعد او را کشتیم.» یک فرمانده دستور تجاوز ناموسی [به زنان] را این گونه صادر کرد: «برای اینکه ما هیچ مسئلهای نداشته باشیم، پس از آنکه کارهایتان را تمام کردید یا پول به آنها بدهید یا آنها را در جایی سر به نیست کنید. بعضی وقتها اسیران چینی به خط میشدند و آنها را برای آزمودن دقت تیراندازی تیربارها مورد استفاده قرار میدادند.»
در امتداد نوار 412 کیلومتری خط آهن برمه و تایلند حدود پنجاه هزار اسیر جنگی متفقین، که در مالزی، سنگاپور و اندونزی به اسارت درآمده بودند، کار میکردند و علاوه بر آنها 250 هزار کارگر برمهای، جاوهای، هندی، چینی و مالایی هم در اردوگاه کار اجباری به سر میبردند و روی این خط آهن مرگآفرین کار میکردند. چون ژاپنیها آمار آمد و شد این کارگران اجیر شده را نگه نمیداشتند، در نتیجه اثری و ردی از دهها هزار کارگر آسیایی در این اردوگاه به دست نیامده است. ضمناً دویست هزار کارگر اجیر شده اندونزیایی ناپدید شدهاند.
از تلفات چهار میلیون کارگر کرهای، که کشورشان مستعمره ژاپن بود، هیچ ذکری به میان نیامده است و کشور کره در دادگاه بینالمللی نمایندهای نداشت که بتواند این موضوع را پیگیری کند. در یکی از مدارک ابراز شده در دادگاه بینالمللی توکیو آمده بود که ژاپنیها در 19 سپتامبر 1944، 1750 اسیر جنگی اروپایی، 600 اسیر اندونزیایی و 5500 کارگر اجیر شدهاند اندونزیانی را در یک کشتی پنج هزار تنی جای دادند. این کشتی در اقیانوس هند مورد اصابت اژدر قرار گرفت و غرق شد. زندانیانی که از انفجار نخستین جان به در بردند کوشیدند خودشان را به قایقهای نجات ژاپنی برسانند ولی هر کس که دستش را روی لبه قایق میگذاشت جاشوان ژاپنی دستهایشان را با تبر قطع میکردند و یا با تبر بر سرشان میکوبیدند و میکشتند.
اگر خواسته باشیم از اسناد و مدارکی که در دادگاه بینالمللی توکیو رو و ابراز شده است استفاده کنیم و یا از رویدادهای مخوف درون کتابهایی که پس از جنگ درباره اعمال جنایتکارانه سربازان و افسران ژاپنی در سرزمینهای تحت اشغال ارتش ژاپن نوشته شده است، مثل آن چند کتابی که قبلا نام بردهام و یا کتابهای دیگری مثل «توطئه شانگهای» به قلم چارلز ویلویی، «کابوسها باید پایان یابند» به قلم تیلتمن، «ژاپنیها در دادگاه» به قلم فیلیپ پیچیگالو، و صدها کتاب دیگر، باور کنید یک مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد، و شاید همین مختصر بتواند بگوید که این ژاپنیها به ظاهر مودب در طول یک جنگ تجاوزکارانه چه بر سر ملتهای آسیای شرقی آوردند، در حالی که با وقاحت تمام مدعی بودند که میخواهند آسیا را از وجود استعمارگران اروپایی پاک کنند.