تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۶ - ۱۲:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۱۱۸۵
نگاهی به فعالیت‌های حزب رستاخیز

انجمن فرصت‌طلبان

شعیب بهمن اشاره‌ : «حزب رستاخیر ملت ایران» که در تاریخ 11 اسفند 1353 طی کنفرانس رادیو ـ تلویزیونی به عنوان تنها حزب فراگیر در راستای برنامه‌های بلند پروازانه محمدرضا پهلوی برای رسیدن به «دروازه‌های تمدن بزرگ» برپا شده بود، بیش از آنکه از متن جامعه ایران برخیزد، حاصل فضای ناشی از افزایش درآمدهای سرشار نفت و به تبع آن افزایش قدرت سرکوب رژیم پهلوی بود. حکومت پهلوی که قدرت سیاسی خود را از ثروت سرشار حاصل از نفت و حمایت بیگانگان می‌گرفت. در دهه 50 با توسل به دستگیری، شکنجه، اعدام و سرکوب‌گری، چنان از مردم بی‌نیاز شد که درصدد تشکیل حزبی فراگیر برآمد. از این رو فرمان تشکیل حزب رستاخیز بیش از هر چیز نشان از بی‌اعتنایی مطلق حکومت به مردم به عنوان قدرت اصلی در کشور و به حساب نیاوردن آنان داشت. در واقع محمدرضا پهلوی که در اوج خودکامگی و حکومت استبدادی تلاش می‌کرد با استفاده از ابزار فوق، به سازماندهی مشارکت مردم در امور سیاسی بپردازد و از این راه برای رژیم شاهنشاهی ایجاد مشروعیت کند، به یک باره متوجه شد که تمام کوشش‌هایش بر ضد خود نتیجه داده است. از این رو در ادامه به چگونگی تأسیس، عملکرد و فرجام حزب رستاخیز خواهیم پرداخت.

اعمال قدرت یک جانبه، خودکامگی و تمرکز فوق‌العاده قدرت، رانت‌خواری و فساد اقتصادی دربار و نزدیکان، سرکوب شدید مخالفین توسط دستگاه‌های نظامی و اطلاعاتی ـ امنیتی، وابستگی تمام ارکان حکومت به شخص شاه و نظارت شدید وی بر تمام امور، از جمله خصایص و ویژگی‌هی رژیم پهلوی طی سال‌های 57 ـ 1342 بود. در این راستا شاه علاوه بر آنکه با قدرت خود مستقیماً به سرکوب مردم می‌پرداخت، توان خود را جهت اعمال قدرت از طریق ساختارهای گوناگون نیز به کار می‌بست تا از این طریق به تقویت وجه قانونی ـ عقلانی مشروعیت رژیم خود بپردازد.

این نوع اجبار که از طریق وضع قوانین و مقررات علیه مخالفان رژیم اعمال می‌گردید، معمولاً به وسیله دیوان‌سالاری دولتی، مجالس فرمایشی، احزاب دروغین، دولت‌های دست نشانده و... به اجرا در می‌آمد.

شاه که پس از کودتای 28 مرداد 1332 در راستای تمرکز ساختن قدرت، بارها ضمن حمایت از احزاب، به اهمیت و نقش آنان در جامعه پرداخته بود، اعتقاد داشت که «من چون شاه کشور مشروطه هستم، دلیلی نمی‌بینم که مشوق تشکیل احزاب نباشم و مانند دیکتاتورها از یک حزب دست نشانده خود پشتیبانی کنم.»

علم و حزب مردم

از این رو شاه طی سال‌های 1336 و 1337 به تأسیس احزاب فرمایشی مرم و ملیون (که به ترتیب نقش اقلیت و اکثریت را بر عهده داشتند) پرداخت و البته پس از جایگزین شدن حزب ایران نوین به جای حزب ملیون سعی داشت نظام سیاسی خود را از لحاظ ظاهری شبیه نظام‌های پارلمانی دو حزبی کند. در واقع وجه قانونی ـ عقلانی مشروعیت رژیم پهلوی هیچگاه بنیان استواری نیافت و همواره در سطح اشکال نمادین و تظاهر به وجود مشروعیتی قانونی باقی ماند.

حزب مردم در اردیبهشت 1336 به دستور شاه و توسط  اسدالله علم تأسیس گشت. سران این حزب غالباً چهره‌های علمی و دانشگاهی و شخصیت‌های سیاسی و حکومتی بودند. رهبر عملی این حزب تا پایان حیات سیاسی آن اسدالله علم بود. از دیگر بنیان‌گذاران این حزب می‌توان از پروفسور یحیی عدل، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر موسی عمید، دکتر حسن ستوده تهرانی و دکتر احمد فرهاد نام برد.

حزب ملیون در سال 1337 توسط نخست وزیر وقت منوچهر اقبال تأسیس شد. اعضای این حزب بیشتر از میان وزرا، نمایندگان مجلس، مقامات وقت و رجال سیاسی اداری رژیم بودند. هیئت مؤسس حزب از افرادی نظیر محمود جم، عزالممالک اردلان، حاج سیداسدالله موسوی، دکتر محمدعلی هدایتی، حسام دولت‌آبادی، محمد حجازی و دکتر شاهکار تشکیل می‌شد. این هیئت ریاست و دبیر کلی حزب ملیون را به نخست وزیر وقت و مؤسس حزب دکتر منوچهر اقبال واگذار کردند.

کانون مترقیان

حزب ایران نوین در وهله نخست با عنوان «کانون مترقی» به صورت یک جمعیت در سال 1340، توسط گروهی از جوانان طرفدار اصلاحات آمریکایی و پاره‌ای از نمایندگان مجلس، وزرا و رجال دولتی چون حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا تأسیس شد. یک سال و اندی بعد و پس از انحلال حزب ملیون، حزب ایران نوین در نقش حزبی در مقابل حزب مردم ظاهر شد و در انتخابات بیست و یکم مجلس شورای ملی در سال 1342 شرکت جست.

این حزب که بزرگ‌ترین و ماندگارترین حزب دولتی در عصر پهلوی به شمار می‌آید، همواره با تأسیس نظام تک حزبی، اکثریت را در مجلس در دست داشت. نخستین دبیرکل این حزب حسنعلی منصور بود که پس از ترور وی امیرعباس هویدا نخست وزیر و دبیرکل حزب شد.

تشکیل حزب رستاخیز

در حالی که به نظر می‌رسد در نظام دو حزبی مخالفان رژیم شاهنشاهی امکانی برای تحرک نخواهند یافت و ثبات سیاسی حاکمیت بیش از هر زمان دیگری تضمین شده است، شاه در اقدامی بی‌سابقه در دهه 50 و با توجه به وضع اقتصادی جدید (افزایش بهای نفت)، از اعتقاد دیرینه خود مبنی بر اینکه سیستم تک حزبی معمولاً به دیکتاتوری منجر خواهد شد، دست برداشت و تلاش خود را جهت تأسیس حزبی نوین به کار بست. در واقع شاه تصمیم گرفت سیاست فعال‌تری برای پشتیبانی از رژیم اتخاذ کند و نقش سیاسی دولت را نه فقط به صورتی غیرمستقیم، بلکه به شکل فعال در جامعه ایران تقویت کند. از این رو ادغام حزب ایران نوین به رهبری امیرعباس هویدا و حزب مردم به ریاست اسدالله علم را در حزب واحد رستاخیز اعلام داشت.

احزاب بدون کارایی

با توجه به آنکه خود شاه دو حزب ملیون و مردم را به وجود آورده بود و بارها آن دو حزب را بهترین نمود مشارکت مردم در امور سیاسی و اجتماعی خوانده بود، از یک سو نمی‌توانست منکر قابلیت‌های دو حزب فوق شود و از سوی دیگر بر این اعتقاد پای می‌فشرد که این احزاب دیگر کارایی لازم را ندارند. بنابراین شاه این تضاد را چنین توحیه می‌کرد: «تمام احزابی که در این اواخر فعالیت داشته‌اند، صد در صد نسبت به کشور وفادار بوده‌اند. و احزاب وفادار نیازی به منحل شدن ندارند منتها شکل و فرم آنها دیگر کارایی نداشت زیرا حزبی که به قدرت می‌رسید، از ثمرات پیشرفت برخوردار می‌شد و احزاب قابلیت صد در صد بازنده بودند، اما اکنون با ایجاد حزب جدید سیاستمداران اقلیت نیز امکان آن را دارند که با دولت به همکاری بپردازند.»

بر این مبنا وی به طور ناگهانی در روز یکشنبه 11 اسفند 1353 ضمن انحلال تمام احزاب قانونی و غیر قانونی (احزاب مخالفی که از سوی رژیم پهلوی، غیرقانونی خوانده می‌شدند)، عضوگیری اجباری در حزب جدید رستاخیز ملت ایران را نیز اعلام نمود. به این معنا که مردم یا می‌باید به عضویت حزب درمی‌آمدند، یا در ردیف خائنان به کشور روانه زندان می‌شدند و یا با اخذ ویزا و گذرنامه، کشور را ترک می‌کردند.

حزب یعنی وطن

شاه در کنفرانس بزرگ مطبوعاتی اعلام موجودیت حزب رستاخیز، مردم ایران را چنین خطاب کرد: «به هر حال کسی که وارد این تشکیلات سیاسی (حزب رستاخیز)نشود، دو راه در پیش دارد یا فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی به اصطلاح خودمان توده‌ای و یک فرد بی‌وطن است. یا اگر بخواهد، فردا با کمال میل، بدون اخذ عوارض، گذرنامه‌اش را در دستش می‌‌گذاریم و به هر جایی که دلش خواست، می‌تواند برود؛ چون ایرانی نیست. وطن ندارد.»

استدلال شاه در مورد این عمل چنین بود که «تمام اقشار مردم ایران حق دارند در یک حزب واحد حضور داشته باشند و از مزایای آن به طور یکسان برخوردار شوند. ما باید صفوف ایرانیان را به خوبی بشناسیم و صفوف را از هم جدا کنیم. کسانی که به قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن عقیده دارند و کسانی که ندارند. به آنهایی که دارند من امروز پیشنهاد می‌کنم که برای اینکه رودربایستی در بین نباشد... ما امروز یک تشکیلات جدید سیاسی را پایه‌گذاری کنیم و اسمش را هم بد نیست بگذاریم رستاخیز ایران.»

«به هر حال ملت باید رشد سیاسی پیدا کند، چون ما اجازه نمی‌دهیم هیچ گروهی خارج از ضوابط نظام شاهنشاهی تشکلی داشته باشد، لذا خودمان چیزی را به وجود می‌آوریم تا همه نیروها زیرچتری که درست می‌کنیم، جمع شوند و فعالیت نمایند.» «ما معتقد هستیم همه مردم ایران باید برای رسیدن به هدف‌های ملی که سعادت و آسایش فرد فرد ما را تأمین خواهد کرد، متحد باشند و در یک جهت حرکت کنند، همه کوشش‌ها باید در راه پیشرفت کشور باشد. نه خنثی کردن تلاش‌های یکدیگر در نظام چند حزبی امکان تفرقه و تشتت بسیار است. هر گروه که در حزبی هستند با دیگران بر سر کسب قدرت و به دست گرفتن حکومت ستیز و دعوا دارند. هر گروه می‌خواهد حرف‌های خودش را به کرسی بنشاند و در نتیجه اختلافات به وجود می‌آید. در حالی که در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست»؛ «بلکه در این حزب راه برای نضج گرفتن سلیقه‌ها و اندیشه‌های مختلف و تشکیل آنها در جناح‌های مختلف باز است و همه می‌توانند تحت لوای سه رکن بنیادی و تغییرناپذیر حزب یعنی نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت به ابراز سلیقه و عقیده خود بپردازند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات