اردن از جمله اولین کشورهای عربی بود که در راه سازش با رژیم صهیونیستی و گفتگوهای سری پیشقدم شد؛ به گونهای که شرکت در مذاکرات صلح مادرید در سال 1991 از سوی اردن، تلاش در آغاز راهی جدید برای مذاکرات صلح با رژیم صهیونیستی تلقی نمیشد. ملاقاتهایی که پادشاهی اردن با مقامات صهیونیستی از سال 1967 به بعد به صورت متوالی به صورت محرمانه انجام میداد، دیگر یک سوژه مخفی تلقی نمیگردد و دیگر ضرورتی برای ادامه این نوع دیدارها و مذاکرات نمیبیند، چرا که شرایط منطقهای و بینالمللی از دید پادشاهی اردن به میزانی مساعد و مطلوب است که میتواند به صورت علنی و یک جانبه، مذاکرات خود را با رژیم صهیونیستی ادامه دهد.
نظام سیاسی اردن در طی سه دهه اخیر از دو سو با عدم اطمینان کامل در استمرار حیات سیاسی خود مواجه بوده است. یکی از آن دو مساله تنشهای داخلی بود که با حضور گسترده فلسطینیان در اردن تشدید میشد. جریانات سپتامبر سیاه در سال 1970 عکسالعملی از سوی حکومت اردن در پاسخ به عدم اطمینان از جریانات داخلی و حصول به ضریب اطمینان بیشتر به استقرار سیاسی بود.
مساله دوم وجود مرز طولانی اردن با فلسطین اشغالی است. این موضوع برای هر کشوری در همسایگی رژیمی با ماهیت صهیونیستی، حداقل تاثیرش این است که خود را داخل در دایره طرحهای رژیم اشغالگر قدس برای مقابله با هر گونه تهاجمی میبیند. مرزهای مشترک اردن با سوریه، عراق، عربستان سعودی و نزدیکی به مصر، شاید یکی دیگر از نگرانیهای پادشاهی اردن در دهههای اخیر و به خصوص پس از تحولات سیاسی در این کشورها بوده است.
آنچه که در ترسیم شرایط اردن عنوان کردهاند، این است که اردن در طی این سالها بر روی لبه شمشیر، دوران خود را سپری میکرده است. محافظهکاریهای اردن در حفظ تعادل لازم برای ادامه حیات سیاسی و چرخشهای متناسب با اوضاع و احوال جهان و خاورمیانه، همیشه اردن را در موقعیتی قرار میداده که در خط مقدم مذاکرات و برقراری روابط با رژیم صهیونیستی قرار گیرد. بر همین اساس، میتوان گفت که در یک مقایسه کلی، مجموعه سیاسی حکومت اردن به مراتب از آمادگی بیشتری برای صلح و سازش با رژیم صهیونیستی برخوردار بود تا مصر. اما موقعیت ممتاز و نقش استراتژیک مصر و قرار گرفتن اردن در رتبههای بعدی میزان اهمیت آن در سطح خاورمیانه، باعث شده است تاکنون اردن در مرکز توجهات رژیم صهیونیستی برای برقراری روابط رسمی و علنی قرار نگیرد. پیشی گرفتن اردن در برقراری مذاکرات سازش با رژیم صهیونیستی بر مصر و ساف، خود نشاندهنده میزان اشتیاق دو طرف در برقراری روابط و بیانگر زمینههای استراتژیک تعیین اولویت صلح با کشورهای عربی است.
آنچه که مسلم است؛ این است که برخلاف آنچه که تاکنون تبلیغ میشده و یا انتظار آن میرفت، صلح تحمیلی در خاورمیانه عربی دقیقا به صورت منفرد در حال شکلگیری است و اگر نبود موقعیت خاص لبنان و پیوندهای عمیقش با سوریه و نقش مقاومت اسلامی در آن، عنوانی به نام مذاکرات طرفهای عربی با رژیمهای صهیونیستی متولد نمیشد. مصر به صورت جداگانه، ساف به صورت جداگانه و اکنون نیز اردن به صورت جداگانه در آستانه امضای قرارداد صلح با اشغالگران قدس هستند. این در حالی است که شاه حسین با ابراز نگرانی و خشم از مذاکرات سری و جداگانه ساف با رژیم صهیونیستی آن را تا سرحد یک عمل خیانتکارانه به روند مشترک کشورهای مذاکرهکننده با رژیم صهیونیستی و ضربه به طرف عربی، توصیف نمود. البته اردن به دلیل صلح جداگانه ساف، لطمه شدیدی خورده است و به قطع، در جریان مذاکرات منفرد با رژیم صهیونیستی باید سطح خواستههای خود را در حدی بسیار پایینتری از قبل، تنزل دهد. همکاری و هماهنگی ساف و سوریه و لبنان با اردن و اتخاذ یک روش مشخص و ارائه خواستههای هماهنگ، به هر یک از طرفهای عربی این امکان را میداد که از امتیازات بیشتری برخوردار باشند. اما صلح منفرد سران ساف با صهیونیستها، بخشی از برگهای برنده را از دست طرفهای دیگر عربی گرفت. رژیم صهیونیستی که وضع را چنین میبیند، در صلح با اردن قصد تعجیل ندارد و تا مرز عقبنشینی کامل اردن از خواستهایش منتظر میماند. حضور وسیع پناهندگان فلسطینی به اردن، قطع روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اردن با کرانه غربی در فلسطین اشغالی، اردن را جزء کشورهای عربی قرار داده است که بیشترین بار خسارت تجاوزات رژیم صهیونیستی را تحمل کرده است. کرانه غربی تا پیش از اشغال در سال 1967، یکی از منابع اصلی درآمد اردن چه از نظر سیاحتی و چه از نظر کشاورزی تلقی میشد. رژیم صهیونیستی که از منطقه اشغالی کرانه غربی فقط یک منطقه کوچک به نامه اریحا را در اختیار ساف قرار داده، بدش نمیآید تا در دوران انتقالی مساله کرانه غربی به گونهای حل شود که تا حد مورد لزوم، خواستههای اردن نیز از این بخش فلسطین اشغالی برآورده شود و بر همین اساس است که رژیم صهیونیستی پس از گذشت سالهای زمانبندی شده براساس توافق غزه - اریحا و توافق قاهره، مشکل کرانه غربی را به صورت سه جانبه با حضور دولت اردن و ساف حل خواهد نمود، چرا که رژیم صهیونیستی در صورت حل و فصل منازعات خود با اردن و تامین حداقل خواستههای آن، میتواند به روند سازش با سران ساف بیش از پیش امیدوار باشد. با این شرایط، چرا اردن تاکنون از انجام صلح جداگانه به رژیم صهیونیستی اجتناب کرده بود. در حالی که مسیر طبیعی جریان ملاقاتهای سری شاه حسین از 1967 تاکنون باید منجر به صلح زودهنگام و جداگانه بین رژیم صهیونیستی و اردن میشد؟
در پاسخ میتوان گفت؛ با توجه به جریانات مختلف اجتماعی در اردن و حضور وسیع فلسطینیان در آن، اردن نمیتوانست دست به ریسکی زده و رژیم خود را که در تمامی مرزها با مشکلات عدیده رو به رو بود، در معرض خطر قرار دهد. انعکاس قرارداد کمپ دیوید و انزوای مصر، درسی برای اردن بود تا برای سازش با رژیم صهیونیستی و تسهیلات لازم برای انجام آنچه که در مذاکرات سری به توافق دو طرف رسیده، صبر کند. اگر جنگ نفت در خلیج فارس اتفاق نمیافتاد؛ چه بسا اردن با زمینههای مناسبتری در راه برقراری روابط با رژیم صهیونیستی گام برمیداشت. اما وقوع جنگ خلیج فارس و خلا ناشی از عدم کمکهای سیاسی و مالی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به اردن و تنبیه بینالمللی با کمک آمریکا علیه اردن، باعث شد تا اردن با نوعی انزوا مواجه شده و در قالب مذاکرات کشورهای عربی با آمریکا و رژیم صهیونیستی در جریان روند سازش در کنفرانس مادرید پیش رود. شرایط به گونهای رقم خورد تا اردن برای جبران مواضع غلط در جنگ خلیج فارس، منتظر گذشت زمان و اصلاح روابط خود با کشورهای خلیج فارس و آمریکا برآید. اردن در عین حال که نیم نگاهی به روند مذاکرات صلح در خاورمیانه داشت، به پیشینه مذاکرات سری خود با رژیم صهیونیستی نظر داشت. اما رژیم صهیونیستی با آگاهی از فشارهای وارده بر اردن تا رسیدن اردن به حداقل خواستهها و تقاضاها، صبر نمود. شاید بتوان گفت که استمرار مذاکرات جداگانه با رژیم صهیونیستی و امضای توافقات حاصله، نوعی زمینههای لازم برای اردن در کسب امتیازات مالی از کشورهای عربی خلیج فارس و آمریکا محسوب شود. اردن با این اقدام، امکان هرگونه خدشه به حکومت پادشاهی این کشور را از سوی رژیم صهیونیستی و کشورهای پادشاهی عربی حوزه خلیج فارس دفع میکند و با کسب وامها و کمکهای وعده داده شده آنان، بخشی از مشکلات اقتصادی خود را مرتفع میسازد. اکنون که ساف و رژیم صهیونیستی در اقدامی جداگانه با یکدیگر به توافق کلی دست یافتهاند، اردن در صدد است تا با استفاده از شرایط خاورمیانه و تعهد آمریکا در قبال صلح خاورمیانه، پیش از آنکه فرصتها از دست برود، و صددرصد بیبهره از امتیازات احتمالی در کرانه غربی شود، راههای دستیابی به زمینههایی بهتر را جستجو کند. همانطور که سالهای سال در رویه سیاسی پادشاهی اردن مشاهده گردیده است، شاه حسین با استفاده از شرایط، در صدد کسب امتیازات لازم در جهت استمرار حاکمیت سیاسی و امتیازات لازم برخواهد آمد. پادشاهی اردن خود را اولین دولتی میداند که در راه صلح با رژیم صهیونیستی گام برداشته و اکنون نمیخواهد آخرین طرفی باشد که پای توافق نهایی با رژیم صهیونیستی را امضاء میکند.
مجلس کنونی اردن که در سایه وضع قوانین جدید، نمایندگان آن انتخاب شدند و به علت همان قوانین، نمایندگان جناح اسلامی و به خصوص اعضای جبهه پیکار اسلامی اردن، تقلیل یافتند، در برابر قدرت پادشاهی اردن، فاقد توانایی قانونی لازم برای برخورد با مذاکرات صلح اردن با رژیم صهیونیستی است. اکنون میتوان عنوان نمود که شاه حسین با آگاهی از شرایط آینده اردن و روند مذاکرات، اقدام به وضع قوانین جدید برای انتخاب نمایندگان مجلس اردن کرد تا از کارآیی لازم آن جلوگیری کند و این حالت همان روح کلی و همیشگی اردن در حاکمیت مطلق شاه حسین تلقی میگردد که در تمامی شرایط سیاسی و بحرانی، به تنهایی و با قدرت مطلقه، عمل نموده است.
آنچه که اکنون از خلال گفتگوهای سه جانبه آمریکا، رژیم صهیونیستی و اردن حاصل شده است، نقطه تحولی برای روند سیاسی دلخواه آمریکا در خاورمیانه به شمار میرود و روشن است که این خط سیر، جز به تضعیف موقعیت سوریه و لبنان در ادامه روند مذاکرات نخواهد انجامید.
تصمیم کنونی اردن در مذاکرات یک جانبه با رژیم صهیونیستی، بازتابی از جو عمومی حاکم در سطح دولتهای عربی، به خصوص در منطقه خلیج فارس است. حضور هیات صهیونیستی در کنفرانس آب در عمان به عنوان یکی از هیاتهای کارشناسی کشورهای کنونی خاورمیانه، نشانه گویایی از تمایل شدید طرف عربی به برقراری روابط صلحآمیز و بدون تنش، با طرف صهیونیستی است. همین جو عمومی به اردن کمک میکند تا به دور از هر گونه احتمال وقوع برخوردی غیرمنتظره از سوی کشورهای عربی، به مذاکرات منفرد و یکجانبه با صهیونیستها بپردازد و این در حالی است که پادشاهی اردن، دستآویزی برای مذاکرات، جز عقبنشینی از خواستههای خود در برابر رژیم صهیونیستی ندارد؛ خواستههایی که در صورت اتحاد طرفهای عربی در مذاکرات سازش، حداقل مانع فشار همه جانبه رژیم صهیونیستی به طرفهای عربی میشد. موضوعات اقتصادی مورد علاقه رژیم صهیونیستی که بارها در مذاکرات با نمایندگان اردن و با حضور نمایندگان آمریکا، طرح شده، فتح بابی مناسب برای افقهای دوردست رژیم صهیونیستی است.
روابط اقتصادی اردن با فلسطین اشغالی و راهاندازی تجارت و بازرگانی دوجانبه، ایجاد راهی بین بنادر عقبه، ایلات و مصر، و فعال نمودن بازار اقتصادی اردن، مصر، حکومت خودگردان فلسطینی، و رژیم اشغالگر قدس، از ابزار مقدماتی رژیم صهیونیستی در فعال کردن پیمان منطقهای اقتصادی مورد نظر صهیونیستها و آمریکا است. به خوبی روشن است که فعال شدن تجارت رژیم صهیونیستی از کانال اردن، به معنای راهیابی و ارتباط زمینی این رژیم به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و هلال خضیب است. چگونگی شکلگیری مذاکرات جداگانه اردن با رژیم صهیونیستی، همانطور که در مذاکرات سری اسلو نشانههای آن را نظارهگر بودیم، بیانگر به هم ریختگی و از هم پاشیدگی مجموعهای است که تحت عنوان نظام مصالح کشورهای عربی وجود داشت. به بیان دیگر، جهان عرب از نوعی گسیختگی و تشتت برخوردار است که مانع از هرگونه اتخاذ مواضع مشترک و تدوین مصالح عمومی جهان عرب است. به نظر رژیم صهیونیستی اکنون فرصت مغتنمی است تا با ورود به دروازههای سیاسی پادشاهی اردن در مسیری پنج ساله و با توجه به پراکندگی فلسطینیها در سطح کشورهای عربی، کشور جانشین را در اردن برای فلسطینیها جااندازد. با آنکه طرح استقرار فلسطینیها در هر جا که هستند، در دست انجام از سوی آمریکا و کشورهای عربی خط سازش است، اما هموار ساختن موانع در اردن برای استقرار فلسطینیها، یکی از امیدوارانهترین اقدامات صهیونیستها و متولیان سازش در خاورمیانه است.
نظام جدید خاورمیانهای که بر پایهسازی رژیم صهیونیستی در تحولات اقتصادی و امنیتی خاورمیانه استوار است، رژیم صهیونیستی را در آستانه نفوذ کامل به صورت گام به گام قرار داده است. پس از به دست گیری شالوده آنچه که به نام اقتصاد فلسطین در سایه خودگردانی فلسطینی در سرزمینهای اشغالی شکل میگیرد، اکنون نوبت اردن است تا راه جدیدی به روی صهیونیستها بگشاید. ارتباط اقتصادی، سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی با اردن نفوذ در کشوری است که مانند یک پیکان در درون سه کشور عربستان سعودی، سوریه و عراق فرو رفته است.
ملاقات ملک حسین و رابین در زمانی شکل میگیرد که رژیم صهیونیستی بیشترین حملات نظامی را علیه مقاومت اسلامی جنوب لبنان و منطقه بقاع و حاکمیت ارضی لبنان متوجه ساخته است. به طور صریح و روشن این اقدامات بیانگر این موضوع است که توافقات ساف و رژیم صهیونیستی و وصو ل به برخی نقطههای مشترک با طرفهای عربی در جریان مذاکرات، هیچگونه تاثیری بر قطع تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه یک کشور عربی یعنی لبنان نداشته است. استمرار خطر سازش از سوی پادشاهی اردن با رژیم صهیونیستی جز آنکه موقعیت کشورهای عراق، لبنان و سوریه را در اشکال مختلف با خطرات جدیتری روبرو سازد، تاثیر دیگری ندارد. اوضاع داخلی عراق در پی جنگ خلیج فارس به شدت در دگرگونی و به انتظار تحولات قریبالوقوع به سر میبرد. با امضاء توافقنامه صلح بین اردن و رژیم صهیونیستی به شدت ملتهبتر و خطرناکتر خواهد شد. با آنکه نشانهای قوی حاکی از حضور عراق در تحولات مربوط به مذاکرات سازش وجود ندارد، اما بحرانهای شدید داخلی به خصوص در کردستان، با توجه به نقش اردن در همسایگی عراق، میتواند باعث انجام یک معامله سیاسی از سوی عراق با طرفهای غربی و صهیونیستی و نیز کشورهای خط سازش در خاورمیانه شود. در چارچوب آنچه که به نظام خاورمیانهای مشهور شده، وقوع چنین تحولاتی از اهداف طبیعی رژیم صهیونیستی تلقی میگردد. این روند در نهایت به تشدید فشار بر جریانات و طرفهایی خواهد انجامید که در نظام خاورمیانهای غرب، جایی ندارند.