فرامرز اصغری
بحران سیاسی اوکراین در حالی تشدید گردیده که مواضع موافقان و مخالفان دولت از نقش آشکار روسیه و غرب در تغییر روند کنونی در چارچوب منافع آنها حکایت دارد.
پس از انقلاب نارنجی اوکراین در سال 2004 بحران سیاسی نسبی بر این کشور حکمفرما شده است. ناتوانی یولیا تیموشنکو نخست وزیر در اجرای وعدههای داده شده در انقلاب نارنجی و برخی اتهامات وارده به آن موجب شکست اهداف انقلاب شد. ( هر چند که غرب برای اجرای آن هزینههای بسیاری پرداخت). پس از تشکیل دولت جدید به رهبری ویکتور یانوکویچ، به رغم تمام تلاشهای صورت گرفته بحران همچنان در اوکراین ادامه داشت. اولاً گرایش رئیس جمهور ویکتور یوشچنکو به استقبال از روسیه و توسعه مناسبات فراگیر با اروپا و آمریکا(عضویت در ناتو و اتحادیههای اروپایی – آمریکایی) ثانیاً رویکرد ویکتور یانوکویچ نخست وزیر به استمرار همکاری با روسیه و دوری از غرب با حفظ استقلال داخلی، ثالثاً فعالیتهای خانم یولیا تیموشنکو در پارلمان که برای بازگشت به قدرت، گروه اپوزیسیون پارلمان را به سمت مخالفت شدید با دولت حرکت میداد(بخش اصلی بحران سیاسی در اوکراین مربوط به اقدامات گروه تیموشنکو میباشد که با جنجال آفرینی از آغاز به کار و در نهایت همراهی پارلمان با دولت جلوگیری میکرد)، سبب گردید تا بحران سیاسی در این کشور همچنان ادامه داشته باشد.
در نهایت اختلافات سه جانبه به مرحلهای وارد شد که رئیس جمهور یوشچنکو با اعلام انحلال پارلمان خواستار برگزاری انتخابات در 27 می میگردد.
با توجه به روند تحولات سیاسی کی یف از زمان انقلاب نارنجی(2004) و نقش و جایگاه بازیگران خارجی و داخلی در این تحولات ریشهها و عوامل تأثیر گذار در بحران اوکراین را در چند بعد میتوان مورد بررسی قرار داد:
الف- نکته مهم در ناآرامیهای اوکراین، تقابل سه جناح مخالف در سه بخش قدرت است که جنگی داخلی را رغم زده است. در این میان هر کدام از طرفین برای حفظ و ارتقای قدرت تلاش میکنند.
رئیس جمهور که از یک سو دولت(نخست وزیر) و از سوی دیگر پارلمان (تیموشنکو) را در برابر خود میبیند با انحلال پارلمان و اعلام انتخابات زود هنگام تلاش دارد تا بار دیگر بخت خود را برای تشکیل دولت و پارلمانی یکدست و متحد آزمایش نماید. در نقطه مقابل نخست وزیر و تیموشنکو بر آنند تا از پشتوانه مردمی و خارجی برای ارتقای قدرت بهره برداری نمایند. در مجموع رقابت سه جانبه مذکور بدان سمت حرکت نمود که تکرار دوران انقلاب نارنجی در اذهان تداعی گردید.
ب- در بعد دیگر بررسی تحولات اوکراین نقش آمریکا و اروپا، امری قابل تأمل میباشد. غرب که تلاش دارد تا به هر نحو ممکن در اقمار گذشته شوروی و همسایگان آن نفوذ نماید، برای دگرگونی در ساختار سیاسی این کشورها تلاشهای بسیار مبذول داشته است. تلاش اروپا و آمریکا برای حضور سیاسی در منطقه با بهرهگیری از ظرفیتهای ناتو و اتحادیه اروپا با هدف تحت فشار قرار دادن روسیه و مقابله با قدرتمند شدن آن، فعالیت اروپا برای جلوگیری از شوکهای نفتی و گازی که در سالهای اخیر روسیه به اروپا تحمیل میکند (مناقشات روسیه با اوکراین، لهستان، بلاروس، بهای سنگینی را متحمل اروپا ساخت)، تأکید آمریکا بر استقرار سیستم دفاع موشکی در اروپا و... موجب میگردد تا غرب دیدگاه ویژهای به اوکراین داشته باشد. با عنایت به اینکه نخست وزیر گرایشات روسی دارد تغییر در ساختار سیاسی این کشور امری ضروری مینماید تا اروپا به اهداف خود دست یابد.
تأکید رئیس جمهور بر همکاری با اروپا و دیدارهای یولیا تیموشنکو (محور انقلاب نارنجی) از اروپا و آمریکا پیش از بحران اخیر را میتوان از نشانههای دخالت غرب در تحولات اوکراین دانست. در همین حال این نکته قابل ذکر است که غرب با بحران آفرینی در اوکراین میتواند به انحراف مسکو از سایر تحولات منطقه نظیر فعالیت ناتو در حوزه بالکان، برنامه سپر موشکی آمریکا در اروپا، پرونده هستهای ایران و... منجر گردد یا در نهایت آن را به مصالحه با غرب برای عدم دخالت در حوزه نفوذش وادار سازد.
ج- ضلع دیگر بحران اوکراین را میتوان در نقش روسیه جستجو نمود. نارضایتی مسکو از گرایش اوکراین به غرب و تأکید آن بر حفظ جایگاه خود در این کشور(با توجه به گرایش نخست وزیر به مسکو) که به تقابل طرفین در قبال رویکرد اوکراین به اتحادیه اروپا و سیستم دفاع موشکی منجر گردید، کارکردهای مسکو برای ناکام ساختن انقلابات رنگین که غرب در سالهای اخیر در آسیای مرکزی و قفقاز و حوزه بالکان ایجاد کردهاند، سبب میشود تا مسکو با تدبیری خاص به تحولات اوکراین نگریسته و بعضاً خواستار تغییراتی در آن گردد.(بخش عظیمی از مردم اوکراین خواستار بازگشت به روسیه میباشند که این امر برگ برنده مسکو در برابر غرب است).
بر اساس آنچه ذکر شد میتوان گفت که بحران اوکراین برگرفته از تقابل سه جناح، گروههای داخلی، غرب و روسیه است که در چارچوب منافعشان خواستار دگرگونی در آن میباشند. البته نقش غرب را بیش از هر چیز میتوان مشاهده نمود بویژه اینکه آنها پس از شکست در گرجستان، ناکامی در برابر خواستههای نفتی و گازی مسکو، خواستار متحدانی کارآمد در منطقه میباشند که به مقابله با مسکو بپردازد. بر این اساس تلاش آنها بر تکرار انقلاب رنگین در اوکراین میباشد هر چند که تدابیر مسکو و گرایش مردم کییف به دوری از غرب میتواند عامل شکست این طرح باشد.