تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۱۱۹۲۷

آمریکا، عامل بی‌ثباتی در خلیج‌فارس

مقدمه: حضور نظامی و سیاسی آمریکا در منطقه حساس خلیج‌فارس عاملی در جهت بی‌ثباتی در این منطقه و مانعی در هرگونه همکاری جمعی میان کشورهای حاشیه آن می‌باشد. در واقع وقتی بحث راجع به ارزیابی عوامل بی‌ثباتی در خاورمیانه و خلیج‌فارس بمیان می‌آید باید در راس همه این عوامل به اعمال دکترین سیاسی نظامی آمریکا در منطقه اشاره کرد. طبیعی است هر تلاشی برای زدودن تدریجی این «عامل» کمک به حفظ امنیت و ثبات منطقه است. در این رابطه کارشناسان و محققین داخلی و خارجی، اخیرا در کنفرانسی که تحت عنوان «سمینار خلیج‌فارس و ساختار متحول نظام بین‌الملل» در تهران ترتیب یافت نظرات خود را پیرامون عوامل اصلی ثبات و بی‌ثباتی در خلیج‌فارس ابراز داشتند و غالبا به نیروهای آمریکائی بعنوان «بیگانه»، «عامل بحران و ایجاد تزلزل در امنیت منطقه» اشاره کردند. در اکثر اظهارنظرهای ارائه شده به سمینار، همکاری منطقه‌ای بعنوان موثرترین و بهترین راه‌حل برای ایجاد آرامش و ثبات در منطقه قلمداد گردیده است. توجه خوانندگان گرامی را به فرازهائی از اظهارات چند نفر از محققین شرکت‌کننده در سمینار جلب می‌کنیم.

عناصر همگرائی در خلیج‌فارس
منطقه خلیج‌فارس، دست‌کم از نظر اقتصادی و استراتژیک همچنان از مهمترین مناطق جهان است. این منطقه از متغیرهایی که جهان را در نوردیده است رنج می‌برد و در پی جنگ دوم خلیج‌فارس، مداخله نظامی مستقیم آمریکا و سپس حضور مداوم نیروهای آمریکایی در این منطقه اتفاق افتاده است. کشورهای منطقه آماده می‌شوند تا در نظامی که قرار است پس از مذاکرات کنونی اعراب و اسرائیل برپا گردد راه یابند.
اگر جناحبندیهای بزرگ معاصر چون «اتحادیه اروپا»، «نفتا»، «مرکسور»، «آسیا پاسیفیک» و غیره را مدنظر قرار دهیم می‌بینیم کشورهایی را گردهم آورده است که عناصر اساسی متعدد چون تاریخ، زبان و دین آنها را از یکدیگر جدا می‌سازد ولی اولا منافع اقتصادی و ثانیا منافع سیاسی آنها را گردهم می‌آورد. این جناح‌بندیها می‌تواند نمونه‌ای برای همکاری بایسته در منطقه خلیج‌فارس باشد.
عناصر متعدد همگرائی یا دست‌کم همکاری در میان جمهوری اسلامی ایران و کشورهای عرب خلیج‌فارس عبارتند از:
1_ منافع مشترک اقتصادی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی میسر می‌سازد از جمله :
2_ دین مشترک (اسلام)، 3_ همسایگی، 4_ وابستگی مشترک به «جنوب».
غسان عزی_لبنان
بهانه‌جوئی آمریکا برای حضور در منطقه
در حال حاضر خلیج‌فارس یک منطقه کلیدی از لحاظ تامین انرژی مورد نیاز کشورهای جهان بویژه آمریکا می‌باشد. مهمترین عاملی که بر تحولات سیاسی و اقتصادی خلیج‌فارس اثر می‌گذارند، در واقع نیاز آمریکا و اقمار وی به نفت می‌باشد. چرا که اگر این احتیاج ابرقدرتها و متحدانشان از انرژی نبود، شاید منطقه خلیج‌فارس دچار این چنین تحولات سیاسی و بین‌المللی که اکنون شاهد آن می‌باشیم، نبود.
اکنون با توجه به تحولات وسیعی که در ساختار نظام بین‌الملل بوجود آمده است و ملل دنیا گامهای عمیق و گسترده‌ای را بدور از دسته‌بندیهای بین‌المللی بمنظور نیل به اهداف سیاسی و اقتصادی و منافع روز افزون‌تر برمیدارند، باید مبانی استوارتر و مداوم‌تری از نظر سیاسی و اقتصادی برای دهه‌های آینده پایه‌ریزی نمود.
در سالهای گذشته بهانه حضور آمریکا در منطقه خلیج‌فارس، ترس از نفوذ سابق شوروی در منطقه خلیج‌فارس بود. اما بعد از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، در سالهای اخیر حضور آمریکائیان به دستاویزهای گوناگون در منطقه بیشتر شده است. لذا در دهسال آینده مخاطراتیکه منافع ملل منطقه را بخطر خواهد انداخت کلا رنگ منطقه‌ای خواهد داشت.
با توجه به تفکراتیکه ایالات متحده آمریکا در زمینه ایجاد یک جهان تک قطبی دارد، تردیدی نیست که در این سیاست همزمان و همگام با سیاستهای تحریم و مهار دو جانبه توفیقی بدست نخواهد آورد.
از: سید عباس خادم‌حقیقت_ چین
وحشت آمریکا از همزیستی ایران با اعراب
نویسنده ابتدا با اشاره به ابعاد اهمیت منطقه خلیج‌فارس از دیدگاه استراتژیک و وجود ذخایر عظیم نفت در آن ادامه حیات و پیشرفت صنعتی کشورهای عظیم صنعتی را همواره وابسته به منابع هیدروکربن این منطقه می‌داند.
آمریکا در خلیج‌فارس طی ده سال گذشته همواره نیروی دریائی خود را مستقر ساخته است. آمریکا از آرایش نیروهای خود در منطقه سه هدف عمده را دنبال می‌کند:
1_ برای کنترل بر منابع نفت سیاست مهار دوگانه را با تحریم ایران و عراق مطرح و اجرا کرد.
2_ آمریکا همواره از نزدیکی روابط ایران و کشورهای عرب ساحلی خلیج‌فارس در هراس بود و سعی در جلوگیری از آن را دارد.
3_ کنترل بر منطقه خلیج‌فارس لازمه ادامه استراتژی سلطه‌جویانه آمریکا بر جهان است.
کشورها اعم از بزرگ و کوچک باید بطور متساوی‌الحقوق و دوستانه از منطقه بهره‌مند شوند. عدم دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر یکی از اصول صلح بین‌المللی است.
چین معتقد است که ایران در حفظ صلح و ثبات منطقه خلیج‌فارس نقش بسیار مهمی ایفاء می‌کند. چین طرفدار استقلال و حق حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای منطقه بوده و حل مسائل داخلی کشورهای این منطقه را تنها توسط این کشورها موجه می‌داند.
پرفسور «جان تیه‌دی» _ چین
آینده از آن منطقه است
آمریکا به منطقه خلیج‌فارس به عنوان کشور نفت نگاه می‌کند و از دیرباز، به ویژه بعد از ترک منطقه توسط انگلیس خواهان حضور مستقیم در خلیج‌فارس بوده است. این خواسته آمریکا همیشه مولد با مشکلاتی بوده که شرایط نامناسب بین‌المللی و ناسازگاری آن کشور با منطقه بر این مشکلات افزوده است. به همین دلیل در گذشته این کشور سعی در پیشبرد اهداف از طریق حکام منطقه داشته است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، تمایل آمریکا برای این حضور بیش از گذشته گردید و فرصتی مناسب جهت انجام این امر را جستجو می‌کرد.
تجاوز نظامی عراق به جمهوری اسلامی ایران و جنگ تحمیلی هشت ساله مقدمات انجام خواسته آمریکا را آماده نموده و اشغال نظامی کویت توسط عراق، مجوز لازم برای حضور همه جانبه را در اختیار آمریکا قرار داد.
آمریکا با استفاده از موقعیت پیش آمده، به طور مرحله‌ای در منطقه حضور پیدا کرد و به مرور زمان این حضور را در تمام زمینه‌های نظامی (دریایی، هوایی، زمینی) امنیتی، اقتصادی و سیاسی تکمیل نمود. با همه این احوال همکاری موثر کشورهای منطقه با یکدیگر می‌تواند منطقه را از آن منطقه ساخته و زمینه‌های توسعه حضور سیاسی آمریکا را از بین ببرد.
سید محمد صدر
مفهوم «امنیت منطقه‌ای»
خلیج‌فارس توجه جامعه جهانی را بعنوان مهم‌ترین محل تلاقی منافع سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه و خارج از آن جلب می‌نماید. پیشرفتهای منطقه و تحولات و حوادث این منطقه را در اولویت سیاست جهانی قرار داده است.
جنگ طولانی ایران و عراق و متعاقب آن بحران کویت این نیاز را مطرح نموده است که باید زمینه تشکیل یک نظام امنیت منطقه‌ای را فراهم نمود تا شرایط صلح‌آمیزی برای بقاء، ثبات خارجی و آینده‌ای قابل پیش‌بینی بر اساس حقوق و منافع شناخته شده بین‌المللی ایجاد گردد.
موانع ذیل می‌تواند مانع حصول به این هدف باشد باید مدنظر قرار گیرد:
_ تاثیرات تلاش عراق برای تصرف کویت و مجازات‌های بین‌المللی بر علیه عراق
_ مسایل لاینحل و معوقه ناشی از جنگ ایران و عراق
_ اختلافات و مسایل مرزی که کماکان بین کشورهای منطقه باقی‌مانده است
_ دیدگاههای متفاوت این کشورها در قبال مسایل مهم منطقه‌ای و بین‌المللی
مهم‌ترین مسئله در حال حاضر گردن نهادن عراق به قطعنامه‌های سازمان ملل است که متعاقب بحران اشغال کویت به تصویب رسید. سایر کشورهای منطقه علاقه‌مند به صلح باید به عراق در این زمینه کمک نمایند و مذاکرات سازنده با این کشور انجام دهند تا آنرا ترغیب نمایند که با سازمان ملل همکاری نماید.
در عین حال در کنار مسایل و موضوعات اختلاف‌برانگیز عوامل مهم نیز وجود دارند که کشورهای منطقه را به سمت همکاری سازنده سوق می‌دهد. کشورهای منطقه بخشی از جهان سوم و اعضای کنفرانس اسلامی هستند و باید در جستجوی تفاهم مشترک و حل و فصل مسایل منطقه برآیند.
با توجه به پیچیدگی نظام امنیت منطقه‌ای به نظر می‌رسد رسیدن به این هدف در چند مرحله باید انجام گیرد.
در مرحله اول باید گامهایی در جهت نشان دادن حسن نیت و ایجاد اعتماد برداشته شود. کشورهای منطقه می‌توانند به صورت یکجانبه و یا از طریق تماسهای دو جانبه تعهدات بین‌المللی خود را مورد تاکید قرار دهند. این تعهدات عبارتند از:
_ عدم استفاده از زور یا تهدید به استفاده از زور
_ رعایت دقیق تعهدات بین‌المللی
_ همکاری نزدیک با شورای امنیت و سازمان ملل
در این ارتباط، اهمیت فراوان دارد که کشورها به تعهد خود مبنی بر عدم گسترش سلاحهای کشتار دسته‌جمعی عمل نمایند.
اس. وی. گرپیچلگو
وزارت امور خارجه روسیه
مداخلات خارجی مانع هرگونه تفاهم منطقه‌ای
همانطور که اهمیت اقتصادی منابع نفتی خلیج‌فارس بیشتر گردیده، حضور و مداخله قدرتهای خارجی در این منطقه نیز افزایش یافته است، و این مسئله نیاز به درک مشکلات و عواقب حضور نیروهای نظامی خارجی در منطقه خلیج‌فارس دارد توجه ویژه به استراتژی ایجاد پایگاههای نظامی و استقرار نیروهای ایالات متحده آمریکا پس از پایان عملیات طوفان صحرا و سپر صحرا ضروری است.
از لحاظ تاریخی، قدرتهای بزرگ همیشه کوشیده‌اند تا دسترسی به بازارها و منابع غنی خلیج‌فارس را برای خود و هم‌پیمانانشان میسر ساخته و محفوظ دارند و غالباً رقبا و دشمنانشان را دور نگهدارند. در نتیجه، قراردادهایی برای تجارت تسلیحات، کمکهای فنی، و کمکهای نظامی و مستشاران نظامی به کشورهای منطقه‌ای پیشنهاد شده‌اند. آنچه که در استراتژی نظامی و سیاسی قدرتهای بزرگ در خلیج‌فارس آشکار است، وجود اهداف مشترک می‌باشد. این اهداف شامل موارد زیر می‌شوند: گسترش نفوذ در منطقه از طریق دستیابی به تشکیلات نظامی محلی، افزایش توانایی‌های جنگیدن بمنظور مداخله یکجانبه یا چند جانبه برای رویارویی با بحران‌ها و منازعات سیاسی در منطقه، مقابله با سیاستهای گسترش‌طلبانه رقبایشان، انتقال ساز و برگهای نظامی برای کسب متحدین محلی، فروش اسلحه برای پشتیبانی از صنایع دفاعی داخلی و بهبود بخشیدن به تراز بازرگانی با ممالک منطقه‌ای آیا چنین مداخله‌ای همکاری بین کشورهای منطقه‌ای بخصوص در زمینه امنیت را سهلتر ساخته است؟ یا اینکه ما باید مداخله خارجی را بعنوان مانع بزرگی بر سر راه هر نوع مذاکره بین دولتهای خلیج‌فارس برای ایجاد یک نظام امنیت منطقه‌ای که به نفع همه و مورد پذیرش تمام آنها می‌باشد، تلقی کنیم؟ ثانیاً حد و نوع مداخله غیرمستقیم مورد مطالعه قرار می‌گیرد. قدرت‌های خارجی سیتسم‌های تسلیحاتی جدیدی را به ممالک خلیج‌فارس منتقل ساخته‌اند با این انتظار که در زمان بحرانی این تسلیحات در اختیارشان قرار خواهند گرفت. در واقع، دولت آمریکا تصمیم گرفته است تا مقادیر قابل توجهی تجهیزات نظامی در چندین مکان در قلمروهای ممالک منطقه‌ای از قبل ذخیره کند. سئوالاتی در رابطه با نفوذ خارجی غیرمستقیم مورد بحث قرار می‌گیرند، که عبارتند از: آیا واقعاً رابطه‌ای بین برنامه‌های گسترده خرید تسلیحات و افزایش قدرت نظامی کشورهای خریدار اسلحه وجود دارد؟ اثرات بلندمدت انتقال مقادیر عظیمی از منابع ملی به بخش‌های دفاع اقتصاد ملی چه خواهد بود؟ مشکلات اقتصادی جدید، بخصوص مشکل بدهی مالی در حال افزایش چندین کشور غنی در منابع طبیعی در منطقه، باعث اوج گرفتن بحث بر سر این مسئله شده است که چگونه باید توازنی بین برنامه‌های توسعه اقتصادی و هزینه‌های روبه رشد دفاع ملی برقرار کرد.
از: سعیده لطفیان_ دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
ضرورت ایجاد منطقه‌ای
نیاز به تفاهم و همکاری مشترک هیچگاه تا این حد بین کشورهای خلیج‌فارس احساس نشده است، لیکن تاکنون روشهای دیپلماتیک برای ایجاد اعتماد که در سایر نقاط جهان موفق بوده است در این منطقه به کار گرفته نشده است. شرایط امنیتی خلیج‌فارس بمیزان چشم‌گیری در سالهای اخیر پس از پایان یافتن جنگ سرد، سقوط اتحاد شوروی، مصیبت‌های وارده از دو جنگ بزرگ (ایران و عراق و عملیات «طوفان صحرا») و روند منفی جمعیتی و مالی در کشورهای ساحلی تغییر کرده است. اختلافات ارضی مانند اختلافات ایران، عراق بر سر شط‌ا‌لعرب و با امارات متحده در مورد ابوموسی و جزایر تنب و اختلافات متعدد ارضی میان دولتهای عرب خلیج‌فارس موجب استمرار تشنج بین ایران و برخی از همسایگانش و یا میان خود آنها شده است. در عین حال آمریکا نیز بعنوان نیروی خارجی مسلط ظاهر گردیده است. آیا راهی برای رفع تشنج در منطقه وجود دارد؟
کشورهای منطقه باید از تجربیات سایر نقاط جهان در خصوص تقویت و ایجاد امنیت به صورت مشترک بهره جویند. برای مثال، اقدامات متعدد ایجاد اعتماد به صورت موفقیت‌آمیز توسط آمریکا و روسیه به کار گرفته شد که از جمله عبارت بودند از ایجاد خطوط ارتباطی مستقیم برای شرایط اضطراری، پیش اعلام مانورهای نظامی و بازرسی تاسیسات هسته‌ای. این اقدامات معمولاً همراه با موافقتنامه‌های کنترل تسلیحات بود. اگرچه اقدامات ایجاد اعتماد در چهارچوب روابط شرق و غرب بسیار پیشرفته است، لیکن مشابه این نوع اقدامات در سایر نقاط جهان مانند آمریکای لاتین و جنوب آسیا به کار گرفته شده است. بهمین ترتیب فرماندهان نظامی هند و پاکستان به صورت هفتگی از خط تلفن مستقیم اضطراری استفاده می‌نمایند. با توجه به مسابقه تسلیحاتی وحشتناک در خلیج‌فارس زمان آن فرا رسیده است که کشورهای ساحلی شروع به بکارگیری اقدامات ایجاد اعتماد نمایند.
اولین گام برای کاهش تشنج داشتن مجمعی است که بتوان در آنجا گردهم آمد و به تبادل نظر پرداخت. در زمانیکه تعدادی از دولت‌های منطقه با یکدیگر اختلاف دارند، منطقه فاقد اطلاعات صحیح است و این امر می‌تواند موجب سوءتعبیر و سوءتفاهم نسبت به نیات طرف دیگر شود و حتی سرانجام شرایط درگیری و جنگ را فراهم آورد. شورای همکاری خلیج‌فارس بعنوان مجمع رسمی کشورهای شبه جزیره عربستان عمل می‌نماید لیکن با حذف ایران و عراق کارآیی واقعی ندارد. در اینجا سازمانهای غیردولتی، سازمانهای بین‌المللی و بخش خصوصی می‌تواند کمک نماید.
کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس ناگزیرند تا سیاست دفاعی خود را از وابستگی نظامی خارجی و تکیه بر راه‌حل‌های نظامی برای مشکلات سیاسی تغییر دهند. مشکلات جدی حفظ توازنی بین امنیت ملی و رفاه جمعیت در حال رشد این ممالک است. مسئولیت خطیری که پیش روی داریم نمی‌تواند بطور موثر با عملیات نظامی انجام شود. قدرتهای خارجی منافع ملی خود را در نظر می‌گیرند حتی اگر این منافع تاثیر منفی بر سیاستهای اتخاذ شده دولت‌های خلیج‌فارس داشته باشد. راه‌حل‌های مشکلات امنیتی منطقه باید از داخل و از طریق همکاری نزدیکتر بین تمام کشورهای منطقه جستجو شوند.
از: لورانس‌پاتر
زیانهای ماجراجوئی آمریکا در منطقه
این منطقه به دلیل برخورداری از 3/2 منابع شناخته شده نفت و 4/1 منابع شناخته شده گاز جهان، در موارد بسیاری طی بیست سال گذشته توجه کشورهای غربی جهان را به خود جلب کرده است و طی پانزده سال گذشته دو جنگ مهم را تجربه کرده است. شش کشور عرب شورای همکاری خلیج‌فارس به تنهایی بیش از 20% تولید نفت جهان و حدود 50% منابع شناخته شده نفت جهان را در اختیار دارند.
بدون شک واقعیت حاضر این منطقه را به یک منطقه اغواکننده که تمام کشورهای دوست و دشمن خود را در موقعیتی قرار داده‌اند که بتوانند از منافع آن استفاده کنند تبدیل کرده است. این یک حقیقت است. ثبات و امنیت در حیاتی‌ترین منطقه جهان به طور فزاینده‌ای بر جهان صنعتی تاثیر می‌گذارد. هیچ منطقه دیگری در جهان نمی‌تواند تا این اندازه بر اقتصاد و رفاه دنیا، بیش از خلیج‌فارس موثر باشد. این منطقه کماکان یکی از آسیب‌پذیرترین مناطق است که انقلاب، تحول و هرج و مرج می‌تواند بطور غیرمنتظرانه آن را به حد انفجار برساند. کشورهای کوچک شورای همکاری برای حفظ حیات خود همواره بدنبال متحدین و کسب تضمین‌هایی بوده‌اند. از طرف دیگر حضور آمریکا در منطقه به بهانه مقابله با اشغال کویت، احتمال درگیری با یکی از قدرتهای منطقه‌ای مانند ایران با عراق را به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش داد.
سیاست مهار دوگانه بمنظور منزوی کردن و تضعیف دو کشور ایران و عراق که بوسیله دولت کلینتون ارائه گردید، موجب سوق دادن منطقه به سمت یک ورشکستگی سیاسی و اقتصادی گردید، مانند بیشتر کشورها که از علائم کمبودهای پس از جنگ خلیج‌فارس رنج می‌برند. این ماجراجویی کشورهای منطقه را به سمت یک حالت عدم اطمینان، سوءتفاهم، اشتباه و ماجراجوئی و محاسبات غلط سوق می‌دهد.
اولین مسئله‌ای که باید روشن شود اهمیت توانایی سیاستهای منطقه‌ای و اهمیت حضور بازیگران منطقه‌ای و قدرتهای خارجی است. عامل اصلی بی‌ثباتی در منطقه و بروز دو جنگ عمده، وجود نیروهای خارجی و بازیگران داخلی بوده است. روابط داخلی بین کشورهای منطقه چند مسئله را روشن می‌کند:
الف: در طول 15 سال گذشته اختلافات مرزی منجر به بروز سه جنگ عمده (با احتساب جنگ داخلی یمن) در منطقه گردیده است.
ب: اختلافات تصنعی شیعه و سنی از دیدگاه ایدئولوژیک خصوصاً پس از پیروزی انقلاب اسلامی گسترش یافته است.
مسئله دوم مورد اهمیت، لزوم ایجاد رفرمهای سیاسی و اجتماعی در کشورهای منطقه است. به تاخیر انداختن تغییرات سیاسی در این کشورها ناامنی‌های آتی را به دنبال خواهد داشت.
از: عبدالله الشایجی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات