حشمتالله فلاحتپیشه
چند روزی است که مفاد بیانیه کذایی شورای همکاری خلیجفارس، به یکی از مباحث عمدۀ اغلب محافل سیاسی و خبری تبدیل شده است. البته این شورا چندان وزنۀ مهمی هم به شمار نمیآید ولی برخی از محافل ذینفع از تصمیمات سادهلوحانه و ناشیانۀ آن در راستای منافع خاصی استفاده میکنند.
در اجلاس شانزدهم شورای همکاری خلیجفارس، جمهوری اسلامی ایران و عراق هر یک به نوعی هدف حمله قرار گرفتند تا حاشیۀ امنیت برای پدیدهای چون رژیم صهیونیستی بوجود آید. امسال عجله شورا در جهت شناسایی و پذیرش تلآویو و حمایت از روند صلح بیش از اجلاس پیشین بود.
از جانبی دیگر اعراب تغییری در لحن پرخاشگرانۀ خود نسبت به ایران ندادند و همچون گذشته در مسئله جزیرۀ ابوموسی به حمایت از مواضع! امارات پرداختند. جالب این است که در ادامۀ همین بند اقدامات توسعۀ نظامی ایران محکوم میشود. آنهم از جانب دولتهایی که به صرف 3/1 کل درآمد ناخالص ملی خویش در خریدهای نظامی، منطقه را در آستانۀ انفجار قرار دادهاند.
برخی از ناظران سیاسی عقیده دارند در اجلاس شانزدهم، عربستان سعودی با تبانیهای داخلی، نقش عمدهای را در تنظیم متن نهایی بیانیه بر علیه ایران و عراق بازی کرده است. امارات، ابتدا در کنار قطر و عمان خواهان موضعی مسالمتجویانه در قبال عراق بود، امّا با تحریک عربستان و کویت از جمع مزبور خارج شد تا هم عراق محکوم شود! و هم جبهۀ درونی جدیدی بر علیه ایران تشکیل گردد. با این تبانی قطر و تا حدودی عمان در هر دو مورد در اقلیت قرار گرفتند.
البته طرف قطری تنها کسی بود که میتوانست از نیّت واقعی جمهوری اسلامی در مسائل منطقهای بویژه در مورد جزیره ابوموسی حمایت بعمل آورد. امّا شاید به همین علّت مورد بیمهری قرار گرفت. بیانیه پایانی بدون حضور قطر تنظیم و قرائت شد. بدون شک اهمیت نقش موضع واقعبینانۀ قطر در قبال ایران، در اختلاف این کشور با عربستان، کمتر از اختلافات مرزی، مسئله عراق و رقابت بر سر احراز پست دبیرکلی شورای همکاری نبوده است.
بهر حال در منطقهای که رژیم صهیونیستی بعنوان بانی پدیدۀ «اشغالگری» مطرح است، این لفظ در مورد جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته میشود. شیوخ عرب برای برآورده ساختن خواست اربابان خود تا این حد حاضر شدهاند تا ادبیات سیاسی منطقه را تحریف نمایند. برخی از این دولتها تا چند دهۀ پیش بدون نام ایران فلسفۀ وجودی نداشتند، اکنون بر علیه سرزمینی موضع میگیرند که خود نیز بطور نامشروع از آن جدا شدهاند.
برخی از این کشورها بیش از 2 و 3 دهه از حیات و به اصطلاح استقلالشان نمیگذرد.
اکنون در عربستان رقص 24 هزار شاهزادۀ پیر بر اطراف قصری که فهد در آن در حال جان کندن است، همه را در انتظار آینده قرار داده است، از ناراضیان سیاسی گرفته تا دلالان نفتی در بازارهای بورس بینالمللی.
ریاض برای تحتالشعاع قرار دادن مسائل درونی خود میخواهد منطقه را در ناآرامی حفظ کند. از جانبی دیگر این امر میتواند توجیهی باشد برای خریدهای نظامی و تداوم حضور نیروهای بیگانه در منطقه!
حکام کویت نیز که بوسۀ خود بر پرچم آمریکا را اوج افتخار خویش میدانند، همواره خواهان اشاعۀ روحیۀ بدبینی و عدم همزیستی مسالمتآمیز در منطقه بودهاند، تا چتر امنیتی فرامنطقهای، آنها را دربرگیرد. ایندو دولت همواره از ایران و مسئلۀ ابوموسی بعنوان حربۀ فشاری بر علیه ابوظبی استفاده کردهاند.
در بحرین نیز قیام مردم مسلمان آزادیطلب در زمستان و بهار گذشته سرکوب شد. در جریان این سرکوب حداقل 14 نفر کشته و حدود 800 نفر بازداشت شدند. در این کشور اقلیتی سنی مذهب بر اکثریت شیعه حکومت میکند. منامه میخواهد برای اقدامات اصیل مزبور نوعی ریشۀ ایرانی بیابد امّا هنوز ادعاهای این شیخنشینی طرفداری پیدا نکرده است. در هر گونه جهتگیری ضدایرانی همواره بحرین به نوعی همراهی خود را اعلام میکند. متأسفانه در اجلاس شانزدهم نیز این سنت بجا آورده شد.
امّا به گفتۀ مقام عمانی: بدون ایران چطور میتوان از امنیت خلیجفارس سخن گفت؟
واقعیت این است که ایجاد امنیت در منطقه مخالف منافع و اهداف نامشروع برخی از دول عرب است. چرا که آنها برای تحتالشعاع قرار دادن ناآرامیهای درونی و توجیه حضور حامیان بیگانه، امنیت منطقهای را قربانی میکنند. لذا تعجبآور نیست که فراخوان همیشگی جمهوری اسلامی ایران برای حل مسالمتآمیز بحرانها و اختلافات دوجانبه و منطقهای با عکسالعملهای مخالف چون بیانیه شانزدهم شورای همکاری خلیجفارس مواجه میشود.