* در ابتدا خودتان را معرفی کنید و شمهای از فعالیتهای سیاسی خود را ذکر کنید.
** من ضیاءالدین داوود، وکیل و دبیر کل حزب ناصری هستم. پس از انقلاب به عنوان یکی از اعضای اتحاد سیویالیستی آغاز به کار نمودم. سپس به دبیری اتحاد سوسیالیستی در استان دمیاط منصوب شدم. در سال 1964 عضو منتخب در مجلس امت گردیدم. پس از آن وزیر امور اجتماعی و دولت در امور مجلس امت شدم. در سال 1971 به عنوان یکی از اعضای کمیتۀ عالی اجرایی اتحاد سوسیالیستی انتخاب شدم.
در سال 1971 به اتهام عضویت در گروه 15 مایو به دستور انور سادات دستگیر و محاکمه و به 10 سال زندان محکوم شدم و تا سال 1977 در زندان بودم. در سال 1990 بار دیگر به عضویت مجلس خلق درآمدم و تاکنون این سمت را عهدهدار میباشم.
در جریان تجهیز و آمادهسازی حزب شرکت نموده و نماینده مؤسسین حزب بودم. پس از صدور مجوز قضایی حزب، تاکنون دبیر کل حزب میباشم.
* خطوط اساسی ناصریسم و حزب ناصری چیست؟ و آیا فکر نمیکنید که شرایط و تحولات جدید جهانی زمینهها و شرایط جدیدی را برای اندیشه میطلبد؟
** حزب ناصری اندیشهها و اصول خود را از تجربۀ جمال عبدالناصر و اندیشۀ او میگیرد. اندیشهای که به تودههای مردمی عرب به طور کلی و به مردم مصر اهتمام دارد. و به این ترتیب هواداران خود را از تودهها و مصلحت تودههای عرب نشان میدهد. این اندیشه به استقلال سیاسی و اقتصادی، وحدت عرب، رد وابستگی ایمان دارد و در برابر استعمار و بهرهکشی از ملتها میایستد.
حزب از آزادی تودهها در انتخاب مسیر خود و آنچه را که به صلاح خود میدانند حمایت میکند و آن را از طریق نظامهای سیاسی و اجتماعی تحقق میبخشد. حزب به رشد مستقل در جهت منافع تمام مردم ایمان داشته و مخالف طبقهای است که با تکیه بر دوش طبقات فقیر رشد میکنند.
به اعتقاد حزب این وظیفۀ دولت است تا نیازهای اساسی مردم را به قدر امکان، مانند موادغذایی ضروری، لباس، مسکن، آموزش و درمان تهیه کند.
از نظر حزب دولتهای جهان سوم و کشورهایی که استعمار قدیم و جدید از آن بهرهبرداری نمودند، نشاندهنده نقش مرکزی دولت در ایجاد سرمایهگذاریها و تحقق رشد وسیعی است که قطع نظر از میزان عقبماندگی، دولت نماینده آن است.
شرایط جدید جهانی هرگز چیزی را تغییر نداد، بلکه بر ضرورت نقش دولت تأکید نمود و نشان داد که راهی به جز آن نیست.
* به اعتقاد شما سیاستهای سادات و مبارک تا چه حد در راستای سیاستهای ناصر بوده است؟ و نحوۀ برخورد این دو با ناصریستها چگونه بوده؟
** پس از سال 1974 تغییرات ریشهای در تمام زمینههای سیاست داخلی و خارجی و عدول از خط و روش جمال عبدالناصر آغاز شد. از دوران انور السادات تغییرات همچنان ادامه داشته، به گونهای که مردم از سستی به فقر و از تلاش برای از بین بردن تبعیض در جهت برقراری عدالت به جدایی طبقاتی و نژادی روی گردانده شدند. مردم، خدمات درمانی و آموزشی مجانی را از دست دادند. در همان وقت از درآمدها کاسته شد و ارزش جنیه مصری سقوط کرد، و قیمت کالاها و خدمات افزایش پیدا نمود. به همین موازات ناصریها محاصره شده و از فعالیت سیاسی منع شدند و تا صدور مجوز قضایی در آوریل سال 1992 از ایجاد حزب توسط آنها جلوگیری شد.
* علت وجود گروهها و احزاب مختلف تحت نام ناصر چه بوده است و وجه اختلاف این گروهها در چه بوده است؟
** این مسئله دارای ظاهری مثبت است، اما ارزش در نامگذاری نیست؛ بلکه ارزش واقعی به پایبندی حقیقی به اصول ناصری و اندیشۀ عبدالناصر و مراقبت از دستاوردهای آن است. صرف نام یا شعار بدون محتوا فاقد ارزش در نزد مردم است.
* شما به عنوان نماینده حزب ناصری مبنای مشروعیت و میزان مقبولیت دولت را چگونه ارزیابی میکنید.
** به عنوان یک قانون عام حکومتی که متکی به مردم و زاییده اکثریت مطلق نباشد، حکومتی حقیقی و مردمی نیست.
* به اعتقاد حزب ناصری مهمترین مشکلاتی که مصر با آن مواجه است، کدام است و راهحلهای حزب برای حل این مشکلات چیست؟
** اکنون، مهمترین مشکلات تجزیه قدرت اقتصادی و فقدان استقلال اقتصادی مصر است که تحت عنوان و به بهانههای مختلف صورت میگیرد. از بین بردن وحدت عربی و امنیت ملی عربی برای جایگزین نمودن نظام خاورمیانهای که اسرائیل را حاکمیت میبخشد و در پشت آنها صهیونیسم و استعمار جهانی خوابیده است، از مهمترین مشکلات کنونی است. و به اعتقاد حزب، هیچ جایگزینی به جز بازگشت به حمایت از استقلال اقتصادی و سیاسی و آزادی اراده مصری و بازگشت به همکاری عربی و توافقات در زمینه بازار عربی و دفاع مشترک عربی نیست. زمینههایی که باید به مرحله وجود و فاعلیت در آمده و به اجراء درآیند.
* احزاب در مصر تا چه حد از آزادی فعالیت برخوردارند؟ و آیا تفاوت عمدهای میان سیستم چند حزبی کنونی با سیستم تک حزبی مشاهده میکنید؟
** احزاب از آزادی نسبی برای حضور در محافل محدود و بسته برخوردارند، ولی همیشه اعضای احزاب مخالف از حقوق برخوردار نیستند و از اعتراض آنها به وسیله جلوگیری از عضویت در باشگاهها و اجتماعات جلوگیری میشود. همچنانکه احزاب از اجتماعات باز و تظاهرات منع میشوند. طبعاً امکانی برای نزدیکی با نظام سیاسی تکحزبی وجود ندارد.
* در چه زمینههایی با حزب حاکم و دولت اختلاف عقیده دارید؟
** اختلاف در سیاست داخلی، به خصوص سیاست اقتصادی و اجتماعی در زمینه سیاست خارجی خصوصاً سیاست عربی و موضع در قبال آمریکا مختلف است.
* به طور خلاصه و از دیدگاه حزبی، تاثیر امضای پیمان کمپدیوید را بر فعالیتهای اقتصادی و سیاسی مصر تشریح کنید.
** پیمان کمپدیوید دروازههای مصر و جهان عرب را به روی نفوذ صهیونیستی، سرمایهداری و استعمار جهانی گشود و بر سیاست مصر و ارتباطات عربی آن اثر گذارد و همچنین باعث گرایش مصر به پایبندی به سیاستهای آمریکا و غرب شد.
* به اعتقاد شما آیا بین مصر و اسرائیل صلح واقعی برقرار شده یا نه؟ و آیا بشخصه فکر میکنید مردم مصر پذیرای صلح با اسرائیل بودهاند؟
** ما صلح نمیبینیم، بلکه تسلیمطلبی میبینیم. چرا که اعراب تمام جایگاه و مواضع خود را از دست دادند و به اسرائیل این امکان را دادند تا همه اهدافش را در سیطره و نفوذ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و استمرار برتری نظامیاش، تحقق بخشد و باعث گردید تا مصر و اعراب ابزار دست اسرائیل برای تحقق صلح مورد نظر اسرائیل شوند هر چند به تضعیف اعراب و مسلمانان منجر شود.
مردم مصر روابط با اسرائیل را از نظر دینی، ضد دین و عقیده و برخلاف طبیعت واقعی خود میداند و عزت و کرامت خود را آسیب دیده میبینند که این امر باعث وقوع امراض و دردها و مشکلات میشود.
* حزب ناصری آینده ناسیونالیسم عربی را چگونه میبیند و به نظر شما چرا ناصر در متحد کردن اعراب تحت یک پرچم واحد موفق نشد؟
** اندیشۀ عربیت و ملیگرایی عربی جزئی اساسی از وجود فرهنگی فرد مصری است که باعث تحرک و شعور او میشود و جزء مرکزی وجدان او است.
وحدت سیاسی جز با تجهیز آمادگی طولانی ممکن نمیشود. این افتخار برای ناصر کافی است که وحدت را به عنوان یک تجربه محقق ساخت و اعراب این درس را از او آموختند که میتوان به وحدت دست یافت.
* علیرغم آنکه جامعه مصر، همیشه جامعهای دینی و مذهبی بوده، ولی به نظر میرسد طی سالهای اخیر گرایشات اسلامی مردم مصر ابعاد تازهای پیدا کرده است. عدهای این امر را تحت نام بیداری اسلامی ذکر میکنند، اولاً تا چه حد به بیداری اسلامی مردم مصر معتقدید؟ ثانیاً علل رویآوری مردم را به اسلام در چه میبینید؟
** مردم مصر مانند همه شرقیها، همگی متدین و مؤمن و مردمیاند که در بحرانها و گرفتاریها به خدا، یعنی دین و دیانت پناه میبرند. بشریت به طور کلی و مصریها و اعراب از تحولات گوناگون بین مذاهب، اندیشهها و نظامها رنج بردند، مانند تحولات جنگها، بهرهگیری اقویا از ضعفا و تحولات اقتصادی و اجتماعی. بر همین اساس بود که بازگشت به خدا و دین برای تصفیه درون و تمرکز ارادهها و پیروی اصول کلی که دین آن را برای مصلحت مردم در دنیا و آخرت آورد، صورت گرفت. این بازگشت هرگز باعث رجوع مردم به پیشینیان و نظامهای سابق و وضعیت سابقشان که در قرنهای گذشته با آن مواجه بودند، نمیشد.
* به نظر شما چرا برخی گروههای اسلامی در مصر به خشونت رو آوردهاند؟ و اصولاً آینده این گروهها را چگونه میبینید؟
** خشونت و خشونتگرایی در هر جامعهای دارای علل مختلفی است که مهمترین آن در مصر عبارتند از:
1- مشکلات اجتماعی در رابطه با زندگی و بیکاری.
2-گرایش به تغییرات با امید به آیندهای بهتر.
3- از بین رفتن امید در حوادث در خلال تغییرات بر اساس دمکراسی.
جماعات همگی، بویژه گرایش سلفی برای رویارویی با مسائل دنیای امروز حرفی ندارند. آنها گمان میکنند که ویژگیهای دنیای امروز و زندگی انسان امروز از لحاظ اجتماعی و اقتصادی مثل شرایط دوره نخست اسلام است. در حالی که حتی دوره خلفای راشیدین و دروه صحابه و بعداً تابعین نیز با یکدیگر تفاوت داشت. امور دنیا در تغییر و تبدیل است. اگر طبیعت متغیر دنیا را نادیده بگیریم، نمیتوانیم واقعیت زندگی امروز را بشناسیم. اگر جماعات میخواهند نقش و اثر سیاسی داشته باشند، باید واقع امور را دریابند والا با گروههای دینی روبرو خواهیم شد که از زمان عقب میمانند و یا به این واقعیت میرسند که گویی دنیا و دین دو مقوله متفاوتند؛ نسبتی که واقعاً شایسته دین نیست.