معاون وزارت امور خارجه آمریکا در امور آسیا روز یکشنبه هفته جاری وارد مزار شریف مرکز استان بلخ افغانستان شد و با ژنرال عبدالرشید دوستم رهبر جنبش ملی افغانستان مذاکره کرد.
درباره جزئیات این ملاقات خبری منتشر نشده و این سفر نیز مانند سایر سفرها، اقدامات و مداخلات سیاسی آمریکائیها معمولا در سانسور خبری صورت میپذیرد. با این حال میزان فعالیتها و دخالتهای سیاسی آمریکائیها در امور داخلی افغانستان طی ماههای اخیر به طرز محسوسی افزایش یافته است.
این دخالتها گاه بطور مستقیم و از طریق فرستادگان آمریکائی به شهرهای مهم افغانستان و گاه از طریق پاکستان عملی میگردد. بعبارت دیگر پاکستان در بسیاری از مقاطع عملکرد خود نسبت به افغانستان، مجری نظرات و استراتژی آمریکائیهاست.
از جمله اقدامات آمریکائیها در صحنه سیاسی افغانستان، تلاش برای همسو ساختن فعالیتهای محمود مستیری نماینده سازمان ملل با سیاست کاخ سفید میباشد مستیری پیش از آغاز دور اخیر ماموریت خود که از 25 شهریور گذشته شروع شده بود، با معاون وزارت خارجه آمریکا ملاقاتی داشته بود. ملاقاتی که محافل مطبوعاتی از آن بعنوان یک «هماهنگی»یاد کردند.
از اینروست که بسیاری از گروهها و نیز اکثر مردم افغانستان به فعالیتهای مستیری با دیده ظن و تردید مینگرند. معالوصف خستگی از تداوم جنگ خانگی و فرسایشی شدن تدریجی آن سبب میشود تا مردم از هر تلاشی از جانب هر فرد، قدرت یا گروهی و با هر هدفی، برای «حصول آتشبس پایدار» حمایت بعمل آورند.
به همین دلیل باید گفت که علیرغم کوششهائی که بظاهر از سوی پاکستان، سازمان ملل و آمریکا برای «فیصله بحران افغانستان» در جریان است و پیگیرانه دنبال میشود، هیچ علائمی از تلاش صادقانه برای صلح واقعی در این کشور آشوبزده مشاهده نمیشود. دولت ربانی امروزه با دشمنانی دست بگریبان است که علیرغم اختلافاتی که با یکدیگر دارند، در مبارزه با حکومت کابل آراء تقریبا یکسانی دارند.
از سوی دیگر تضعیف تدریجی دولت ربانی، رفته رفته از حامیان وی در صحنه بینالمللی نیز کاسته است. با همه این احوال، واقعیت این است که حتی کنارهگیری وی از قدرت نیز نمیتواند چشمانداز روشن و نویدبخشی را در افق سیاسی افغانستان پدید آورد. این واقعیتی است که حتی آمریکائیها و پاکستانیها که بطور آشکار درصدد تضعیف موقعیت سیاسی ربانی در کابل هستند نیز از آن با خبرند.
امروز آمریکائیها بخوبی میدانند که مشکلی که طیف متنوع مخالفین ربانی با یکدیگر دارند، بمراتب بیشتر از مشکلی است که ربانی با مخالفین خود دارد. این عامل در محاسبات مربوط به امنیت و ثبات آینده افغانستان بسیار حیاتی و حائز اهمیت است.
با این حال چنین بنظر میرسد که آمریکائیها در نوع نگرش و محاسبات خود در مورد بحران افغانستان حساب خاصی بر روی گروههای پشتون از جمله گروه طالبان و گروه حکمتیار و همچنین جنبش ملی شمال افغانستان برهبری عبدالرشید دوستم باز کردهاند.
از اینرو بنظر میرسد که واشنگتن قبل از آنکه به جناح خاصی در افغانستان عنایت داشته باشد، سعی میکند خود را به قدرتهای برتر در صحنه سیاسی این کشور آشوبزده نزدیک گرداند و از این طریق اهداف سیاستهای منفعتطلبانه و سودجویانه خود را دنبال کند.
در این میان جنگهای ماههای اخیر در جنوب و غرب افغانستان بویژه زد و خوردهای مکرری که میان قوای دولتی و جنبش طالبان بوقوع پیوست بهتر از گذشته توانست به نتیجهگیری آمریکائیها در ارزیابی موازنه موجود قدرت در افغانستان کمک نماید.
با این همه بعید بنظر میرسد که اینگونه نگریستن به بحران افغانستان بتوانند آمریکائیها یا هر قدرت دیگری را در رسیدن به اهدافشان در این بحران یاری رساند.
زیرا سه معضل اصلی در بحران این سرزمین وجود دارد که تا رفع نشوند نمیتوان امیدی به ثبات، امنیت و ختم جنگ و برادرکشی در این سرزمین داشت.
نخستین و بزرگترین معضل دخالت آشکار دولتهای خارجی در امور داخلی افغانستان و تلاش آنها برای ساقط کردن این و بقدرت رساندن آن فرد است.
دوم حس قدرتطلبی، برتریجوئی و قومیتپرستی اکثر گروههای معارض افغانی در برابر یکدیگر است.
و نکته سوم که از همه دردآورتر است بیاعتنائی محض همه گروهها و احزاب و همه آن دولتهای مداخلهگر نسبت به حقوق ملت ستمکشیدهای است که قربانیان اصلی این ماجراجوئیهای نفرتانگیز هستند و بار اصلی صدمات ناشی از این جنگ قدرت زشت و اسفبار را بر دوش میکشند.