در شماره قبل دانستید علم اقتصاد نسبی است و قوانین اقتصاد غیرقطعی هستند یعنی قوانین اقتصاد در هر جا و هر زمان یکسان نیستند. حتی مهمترین قانون زیربنایی اقتصاد یعنی قانون عرضه و تقاضا نیز قطعی و کاملا دقیق نیست .بر طبق قانون عرضه و تقاضا اگر تقاضا برای یک کالا افزایش یابد، قیمت کالا هم افزایش مییابد و یا اگر عرضه یک کالا زیاد شود قیمت کاهش مییابد (وبرعکس). بسیاری مثالها وجود دارند که عدم قطعیت قانون عرضه و تقاضا را نشان میدهند یعنی ممکن است عرضه یک کالا افزایش بیابد ولی قیمت پایین نرود. مثال مملوس در کشور ما قیمت خط تلفن است: از حدود 5 سال گذشته تقاضای تلفن در کشور به شدت افزایش پیدا کرده است ولی قیمت خط تلفن تفاوت چندانی با سالهای گذشته ندارد و یا اینکه اکنون عرضه اتوموبیل در کشور ما نسبت به 6 سال قبل به شدت زیاد شده است اما قیمت اتوموبیل نه تنها کاهش نیافته بلکه شدیداً افزایش یافته است...
علت چیست؟
ثبات سایر شرایط
حتماً پاسخ را حدس زدهاید. با اینکه ظرف 5 سال گذشته تقاضای تلفن افزایش یافته ولی عرضه خط تلفن هم شدیداً زیاد شده است تا جاییکه قیمت تلفن تقریباً ثابت مانده است (نه تنها ثابت مانده بلکه بطور واقعی کاهش هم یافته است) و یا درست است که عرضه اتوموبیل ظرف 6 سال گذشته زیاد شده است ولی تقاضای اتوموبیل بیش از آن مقدار افزایش داشته بنابراین نباید یکطرفه قضاوت کنیم اگر افزایش عرضه اتوموبیل را میبینیم باید حتماً افزایش تقاضا را هم بررسی کنیم و اگر افزایش تقاضای تلفن را میبینیم باید افزایش عرضه را هم به حساب آوریم و گرنه در تحلیل دچار خطا شدهایم. بنابراین برای یک تحلیل قوی و علمی اقتصادی باید حتماً سایر شرایط را در نظر گرفت. در نظر نگرفتن سایر شرایط به شدت احتمال خطا کردن را افزایش میدهد مانند باغبانی که ادعا کند چون من هر روز باغ را آب دادهام باغ میوههای خوبی داده است.
در واقع این باغبان نقش خورشید، گردهافشانی، کود، خاک و... را نادیده میگیرد. اگر این باغبان بخواهد درست ادعا کند باید بگوید باغ من و باغ همسایه که از نظر زمین -کود و سایر شرایط یکسان هستند و فقط باغبانهایش با هم فرق دارند بدلیل رسیدگی من بهتر محصول داده است.
یکی از شایعترین خطاها در تحلیل اقتصادی مردم و متاسفانه برخی از مسئولین کشور ما همین مساله نادیده گرفتن ثبات سایر شرایط است. یک مثال از اقتصاد خود روشنکننده مطلب است. فرض کنید مشاور اقتصادی یک شرکت به رئیس شرکت بگوید: به دلیل صرفهجویی در مصرف چرم، سود شرکت در سال گذشته دوبرابر شده است! آیا این جمله از نظر اقتصادی درست است؟ یقیناً خیر. ادعای درست این است که این مشاور اقتصادی بگوید چون در طول سال گذشته همه شرایط بجز مصرف چرم و سود شرکت ثابت بوده است (ثابت بوده است یعنی تغییر خاصی نکرده است) پس افزایش سود بدلیل صرفهجویی در مصرف چرم است. در اقتصاد کلان نیز از این قبیل خطاها در تحلیل فراوان دیده میشود با کمی فکر کردن چندتایی کشف خواهید کرد!
بنابراین اقتصاددان موفق و عالم کسی است که در تحلیلها و سخنان اقتصادیاش عبارت «با فرض ثبات سایر شرایط» را بسیار بکار ببرد.
نکته قابل توجه این است که مفهوم «ثبات سایر شرایط» به این معنی است که همه شرایط اقتصادی بجز مسئله مورد مطالعه باید طبق روال معمول باشد و نه ثابت مثلا تورم اگر همیشه ده درصد بوده در شرایط مورد مطالعه هم ده درصد باشد و تغییر نکند.
اقتصاد علم «اگر» ها است
اقتصاددانان همیشه متهم هستند که در تصمیمگیری قاطع عمل نمیکنند اگر از یک اقتصاددان برجسته دلیل تورم کشورمان را بپرسید احتمالاً از فلسفهبافی و مجموعهها جوابی که میگیرید چیزی دستگیرتان نخواهد شد. که بالاخره دلیل تورم در یک کلمه چیست؟ اگر در پاسخ به سؤالات اقتصادی خود بدنبال جواب یک کلمهای هستید مطمئن باشید که این جواب را نخواهید شنید زیرا اقتصاددانان در پاسخ باید مراقب مساله «ثبات سایر شرایط» باشند تا در جوابی که میدهند دچار خطا نشوند پس به ناچار در پاسخ آنقدر شرایط را ساده میکنند و پیشفرضهای متعدد و بعضا غیرمعقول میآورند که شرایط را به دنیای غیرواقعی و خیالی نزدیک میکنند. یک مثال این مفهوم را روشن میکند:
فرض کنید مدیر یک شرکت تولیدی کفش از مشاور اقتصادی خود بپرسد: «به نظر تو برای افزایش سود شرکت چه کنم؟» مشاور اقتصادی در جواب احتمالا چنین پاسخهایی خواهد داد: «اگر» میتوانی تعدادی از کارگرهای اضافی را اخراج کن. «اگر» نتوانستی بهتر است با روشهایی کارایی آنها را بالا ببری تا بهتر کار کنند. «اگر» میشد به نحوی مشکل مسکن کارگران را حل کرد خیلی زود به نتیجه افزایش کارایی میرسیدیم! ضمنا برای واردات مواد اولیه «اگر» ارز دولتی بدست بیاوریم خیلی خوب است! با این حال «اگر» همه این کارها نشد ناچاریم قیمت کفش را افزایش دهیم. «به شرطی که» مراقب رقبایمان باشیم. «اگر» میشد از شر این رقیبها راحت شویم سود بیشتری در انتظارمان میبود!...
البته مثال بالا اغراقآمیز است و اقتصاددانان یقینا بیش از آنکه فکر کنید میتوانند به تصمیمگیرندگان اقتصادی کمک کنند زیرا اکنون دولتها، مدیران بانکها و شرکتهای بزرگ آنقدر خام نیستند که به جای اقتصاددانان تحصیل کرده، منجمان را طرف مشورت قرار دهند ویا کار خود را با حدس و گمان پیش ببرند.
یک لطیفه اقتصادی
در پایان برای درک بهتر گریز اقتصاددانها از تصمیمگیری قاطع و قراردادن پیش شرطهای غیر واقعبینانه نقل ماجرای زیر مناسب است هرچند در آن مانند همه لطیفهها اغراق شدهاست: روزی یک فیزیکدان، یک شیمیدان و یک اقتصاددان برای گردش به خارج شهر رفتند. بعد از مدتی وقت خوردن غذا از درون کیفهای خود کنسرو بیرون آوردند که ناگهان متوجه شدند فراموش کردهاند با خود «درباز کن» بیاورند! هر سه در فکر فرو رفتند که این مشکل را چگونه حل کنند؟ فیزیکدان گفت: چاره این مشکل در فشار است اگر فلان قدر به کنسروها فشار بیاوریم در آنها باز خواهد شد! شیمیدان گفت: نخیر «حرارت» مشکل ما را حل میکند اگر به هر کنسرو فلان قدر حرارت بدهیم بعد از فعل و انفعالات شیمیایی خودبخود در کنسرو باز میشود! هر سه در این فکر بودند که این راهحلها بیفایده است زیرا محتویات داخل کنسروها به زمین میریزد و یا ضایع میشود که ناگهان اقتصاددان گفت: راه حل را فهمیدم! «اگر» در بازکن داشته باشیم آنوقت ...!