تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۲  ، 
کد خبر : ۲۱۱۹۷۹
گفتگویی با روژه گارودی، متفکر مسلمان فرانسوی

صهیونیسم، تهدیدی علیه جهان (بخش اول)


مقدمه:
در هفته‌های اخیر «روژه گارودی» متفکر مسلمان فرانسوی با انتقادها و حمله‌های پی‌درپی رسانه‌های غربی و صهیونیستی مواجه شده است بعضی از سیاستمداران و صاحبنظران او را مورد انتقادهای شدید قرار داده‌اند. بطوری که این اتهامها و برچسب‌های غیرمنطقی صفحات روزنامه‌ها و مجلات را اشغال کرده است.
البته اکنون معلوم شده است که دلیل این حمله‌ها را باید در جای دیگری جستجو کرد. بدین معنی که روژه گارودی از زمان اسلام آوردنش در دهه 80 تاکنون به دلیل انتخاب فکری و ایمانی‌اش مورد حمله‌های زیادی از سوی بلندگوهای غربی که توسط گروههای فشار صهیونیستی در فرانسه سازماندهی و رهبری می‌شوند، قرار گرفته است.
این رسانه‌ها همواره مترصد فرصتی هستند تا بتوانند با تکیه به دست‌آویزی، فشار و هجوم شدیدتری بر خط فکری او بیاورند. انتشار آخرین کتاب گارودی به نام «اسطوره‌های بنیانگذار سیاست اسرائیل» ظاهرا این فرصت را برای شدت گرفتن حمله‌ها پیش آورده است.
انتشار این کتاب در این برهه زمانی و محتوای ویژه آن به منزله بانگ هشداری است در برابر هجوم دشمنان. زیرا این کتاب در آستانه انتقال قدرت در فرانسه از سوسیالیستها به «گلیست»ها و همچنین همزمان با انتخابات اسرائیل و پیروزی «نتانیاهو» که با قدرت بیشتر و چنگالهای تیزتر به سوی قبضه کامل قدرت می‌شتابد، منتشر شد و جوی بوجود آورده که حتی گارودی را به مرگ تهدید کرده‌اند.
آنچه گارودی در کتابش عنوان کرده، همانطور که از عنوان کتاب مشهود است، انتقاد شدید نسبت به سیاست اسرائیل است. گارودی می‌گوید: این رژیم از آغاز پیدایش، قوانین بین‌المللی را زیر پا گذاشته و تمامی قطعنامه‌های سازمان ملل را که سیاستهای آن را محکوم می‌کند، بی‌ارزش تلقی کرده و هیچ‌گونه توجهی به آن نکرده و با این عملکرد باعث وقوع جنگهای مختلف شده است و به کشتارهای بی‌رحمانه‌ای دست زده است؛ این کشتارها از «دیر یاسین» آغاز شده و اخیرا می‌توان از کشتار «قانا» یاد کرد و شکی نیست که این آخرین جنایت این رژیم نخواهد بود.
گارودی با تعجب به این نکته اشاره می‌کند که هر بار که اسرائیل قوانین بین‌المللی را زیر پا می‌گذارد و اصول بین‌المللی را نادیده می‌گیرد از حمایت‌های آشکار آمریکا برخوردار می‌شود (بطوری که از سال 1972 تاکنون، آمریکا 32 بار به نفع اسرائیل رای داده است) و این رقم همچنان در حال سیر صعودی است.
این کتاب شامل سه فصل است. فصل اول تحت عنوان خرافه‌های مذهبی است که مولف در آن عبارتهای نظیر «سرزمین موعود»، «ملت منتخب خداوند» و... را مورد نقد و بررسی قرار داده است و ضمن ارائه مدارک و اسناد تاریخی، اظهار می‌دارد که این عبارتها در هیچ مرجع تاریخی و حتی متون دینی مسیحی یا یهودی ذکر نشده و همه خرافاتی است که توسط صهیونیست‌ها مطرح می‌شود و سرزمین موعود چیزی جز سرزمین اشغالی نیست و صهیونیست‌ها مغضوبین درگاه الهی هستند.
نویسنده در فصل دوم به خرافات قرن بیستم اشاره می‌کند و عبارت «صهیونیسم با فاشیسم مبارزه می‌کند» را تشریح می‌کند آن را خرافه‌های بی‌ارزشی می‌داند، و تاریخ جدید را بویژه از زمان هیتلر مورد بررسی قرار می‌دهد و می‌گوید اسحاق شامیر در سال 1941 جنایتی بزرگ در حق بشریت انجام داد (زمانی که هیتلر و حزب نازی بر علیه انگلستان پیمان دوستی بست). این فصل از کتاب پر است از اسناد و مدارک تاریخی که مولف برای اثبات صدق گفته‌هایش از آنها کمک گرفته است.
در این فصل نویسنده ضمن اشاره به «خرافه عدالت دادگاه نورنبرگ» می‌گوید: این دادگاه به هیچ‌گونه اصول و قانونی پایبند نبوده و احکام صادره این دادگاه از هیچ قانونی تبعیت نمی‌کند.
موضوع سومی که در فصل دوم مورد بررسی قرار گرفته، اساس اختلاف و درگیری مولف با صهیونیسم است. صهیونیست‌ها می‌گویند که در کوره‌های آدم‌سوزی نازیها 6 میلیون نفر قربانی شدند. مورخین یهودی در تعداد قربانیان این حادثه با یکدیگر اختلاف دارند و دچار تناقض‌گویی شده‌اند.
عده‌ای این رقم را یک میلیون و عده‌ای 500 هزار و بعضی 400 هزار نفر ذکر کرده‌اند.
گارودی می‌گوید: صهیونیستها برای جلب ترحم مردم دنیا تصویر تاریخ را به نفع خود تغییر داده‌اند و با این کار جواز عبور دیپلماتیک و ورود به هر نقطه‌ای از دنیا و تسخیر آنرا صادر کرده‌اند.
هنگامی که به دنبال منابع تاریخی ادعاهای صهیونیستها می‌گردیم چیزی جز ضعف منابع و مصادر نمی‌یابیم و هیچ‌کس جرات ندارد که بدنبال کشف حقیقت باشد. همه روزنامه‌ها و مطبوعات فرانسه بجز «فیگارو» که در چند سطر کوتاه به سخنان گارودی اشاره کرد، از انتشار نظرات گارودی خودداری کردند.
گارودی در کتابش از خرافه «سرزمین خالی از سکنه» صحبت می‌کند و می‌گوید: صهیونیستها ادعا می‌کنند هنگامی که پای در این سرزمین نهادند اینجا را خالی یافتند و خبری از فلسطینی‌ها نبود!!
فصل سوم و آخرین فصل کتاب، تحت عنوان «بکارگیری سیاست خرافه‌گرایی» است. نویسنده در این فصل، معیارها و اصول سیاست اسرائیل را بررسی می‌کند و سرچشمه این خرافه‌ها را گروه‌های فشار در آمریکا و فرانسه می‌داند و می‌گوید: یک بار مارشال دوگل گروه فشار قدرتمند صهیونیستی را که در فرانسه فعالیت می‌کردند، مورد انتقاد قرار داد و با بحران شدیدی مواجه شد.
از آن به بعد هیچ‌یک از نامزدهای ریاست جمهوری فرانسه جرات رویارویی با صهیونیستها را ندارد و تمامی آنها از «میشل روکار» تا «ژاک شیراک» از دروازه اسرائیل عبور کردند و برای بهبود روابط خود با اسرائیل، به این کشور سفر کردند.
در پی حمله‌های شدید به «روژه گارودی» شده و واکنش «روژه گارودی» در پی انتشار کتاب اخیر وی، نشریه «الشرق الاوسط» گفتگویی را با وی انجام داده که در پی از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.
این گفتگو در جریان سفر گارودی به اسپانیا صورت گرفته است.
* شما شخصاً پیامدهای این برخوردها و انتقادها نسبت به سیاست اسرائیل را چگونه می‌بینید؟
** من همزمان با تجاوز اخیر اسرائیل به لبنان که «عملیات خوشه‌های خشم» نام گرفته، اظهار داشتم که این جنگ بطور کامل با منطق صهیونیسم و منطق «الیکرا» (کمیته جهانی ضدنژادپرستی و ضددشمنی با نژاد سامی) همگام و همراه است.
من در گذشته به همراه پدر روحانی «لون» و «سنت ماتیوس» و رئیس سابق هیئت تحریریه لوموند، «ژاک فوریه» مقاله‌ای نوشتم و «ژاک فوریه» موافقت کرد که یک صفحه کامل ار روزنامه لوموند را به این مقاله اختصاص دهد. طی این مقاله ما افکار سرکوبگرانه اسرائیل را مورد انتقاد قرار دادیم.
آیا می‌دانید چه اتفاقی افتاد؟ هر چهار نفر ما به اتهام مخالفت با «الیکرا» مورد محاکمه قرار گرفته و سه بار محکوم شدیم. من برای شما حکم نهایی قاضی را که به تبرئه ما رای داد، می‌خوانم. انتقاد از سیاست و ایدئولوژی یک رژیم هیچ ارتباطی با دشمنی با نژاد سامی و نژادپرستی ندارد. و بدین‌ترتیب دادگاه پاریس رای به برائت داد.
* با وجودی که شما در گذشته تبرئه شدید چرا مجدداً این انتقادها را مطرح کردید؟
** زیرا الان قانون جدیدی به نام «جیسو» وضع شده مبنی بر اینکه هر کسی راجع به قضیه نورنبرگ و یهودسوزی تحقیق کند مورد مجازات قرار می‌گیرد. در یکی از فصلهای کتاب من که فصل بسیار مهمی شمرده می‌شود، این گفته نیکسون را به یادم می‌آورد.
نیکسون می‌گوید: آخرین عمل جنگی که متفقین انجام دادند، شهادت دادن به صدق رای دادگاه نورنبرگ بود. و این شهادت بمنزله دادگاه نهایی است و ما نمی‌توانیم که حقیقت تاریخی را مورد انتقاد قرار دهیم. ولی یهود و بویژه صهیونیستها تاریخ را تحریف می‌کنند.
زیرا بین یهودیت که یک دین است و صهیونیسم که یک مکتب سرکوبگر و تروریست است تفاوت زیادی وجود دارد و من قصد دارم که برای فرانسویها و دولتهای غربی حقیقت صهیونیسم را روشن کنم.
و هنگامی که من از این سیاست انتقاد کردم با مقالات زیادی به من حمله کردند و مرا محکوم نمودند و حتی فحاشی کردند. و با من رفتار بدی کردند. و با این وجود، کسانی که مرا مورد انتقاد قرار می‌دهند مجبور هستند که بگویند این قانون «جیسو» براساس منطق سلیم استوار نشده است و نمی‌توانند براساس تاریخ حکم کنند.
* چرا شما این کتاب را که مانند بمبی اسرائیل را لرزاند، منتشر کردید؟
** در وجدان من همیشه این مسئله وجود دارد که برای هرچه که به آن اعتقاد دارم مبارزه کنم. به همین دلیل در طول زندگی‌ام بسیار مبارزه کرده‌ام. اکنون نیز همه بر علیه من اقدام می‌کنند.
گروه فشار صهیونیستی در آمریکا وجود دارد و همان است که من در کتابم به آن اشاره کردم و صهیونیسم هیچ ارتباطی با یهودیت ندارد و این گروه فشار صهیونیستی است که بطور مستقیم سیاست آمریکایی را تعیین می‌کند و اهداف و اشکال آن را مشخص می‌سازد.
برای شما مثالی می‌زنم. هنگامی که جنگ نیروهای غربی علیه عراق درگرفت، «بیرف» که یک وزیر «گلیست» است گفت: اینجا دو گروه فشار آمریکا را به جنگ وادار کرد؛ گروه اول، گروه فشار صهیونیستی و گروه دوم گروه فشار تجاری..... و این جنگ طبیعتاً بزرگترین فرصتی بود برای توسعه و بهبود بازرگانی برای بعضی از دولتهای غربی. و این جنگ جیبها و خزانه‌های این کشورها را با میلیاردها دلار پر کرد.
بنابراین صهیونیسم خطر بزرگی برای تمام جهان است و تنها منطقه خاورمیانه با این خطر روبرو نیست و صهیونیست تنها خطر کوچکی برای اعراب نیست بلکه اسرائیل رژیمی است که حافظ منافع اساسی آمریکا است و همانطور که می‌دانید نفت شریان توسعه غرب است.
به همین دلیل می‌بینیم که در جریان جنگ عراق علیه ایران، باران کمکهای نظامی و اقتصادی بر عراق فرود آمد تا ایران را که خطر اصلی برای منافع آمریکاست، شکست دهد ولی هنگامی که عراق به کویت حمله کرد و منافع آمریکا را به خطر انداخت همه برای رویارویی با عراق هم‌پیمان شدند و عراق را در هم شکستند. موضوع دیگر تسلط صندوق بین‌المللی پول است. و اینکه این نهاد تا چه حد برای منافع ملتها ارزش قائل است.
همه اینها دلایل اساسی بودند که مرا بر آن داشت که این کتاب را بنویسم و تاریخ سیاسی بزرگترین سند برای اثبات صدق گفته‌هایم بود. جنگ آنها با من به این شدت گواه بر این است که در فرانسه گروه فشار صهیونیستی بسیار قوی و خشن به صورت پنهان وجود دارد.
* آیا در گذشته نیز شما با یهود یا صهیونیسم دشمنی داشتید؟
** من در گذشته هیچ‌گونه خصومتی با یهودیان نداشتم بلکه با آنها ارتباط دارم و هنوز هم دوستی عمیقی با بعضی از شخصیتها و کادرهای یهودی دارم. ولی فهم و درکی که الان از موضوع صهیونیسم دارم در گذشته به آن نرسیده بودم. من می‌دانم که یکی از اهداف صهیونیستها کمک به آمریکا در تسخیر تمام جهان و تسلط بر سرنوشت ملتها است.
این بدین معنی است که صهیونیستها بطور مستقیم کشورهای پیشرفته و متمدن را که در راس آنها کشورهای اروپایی قرار دارند، تهدید می‌کنند. و این چیزی است که من با آن مبارزه کردم و تا آخرین قطره خونم به این مبارزه ادامه خواهم داد. و دفاع من از اروپا قبل از دفاع من از قضایای عربی است.
* قبل از شروع گفتگو من به شما به شوخی گفتم که شما با تالیف این کتاب میلیونر شدید... چون معلوم شد که انتشار این کتاب حتی یک فرانک هم برای شما سود نداشت. چرا؟
** من از اول به مسئولان نشر کتاب گفتم که می‌خواهم این کتاب را با پایین‌ترین قیمت بفروشم و هیچ پولی از آنها نخواهم گرفت. آیا شاهد عدالت هنگامی که به عدالت شهادت می‌دهد، در مقابل آن پولی درخواست می‌کند و برای گفتن حقیقت انتظار دریافت پول دارد؟ خیر. بلکه این شاهد دروغین است که اجیر می‌شود و برای شهادت دروغ پول دریافت می‌کند.
بخش دوم و پایانی*
* ولی شما گفتید برای تالیف این کتاب پول زیادی خرج کردید. آیا می‌توانید بگویید چه مقدار هزینه صرف انتشار این کتاب شده است؟
** برای انتشار این کتاب بدین صورت، 800 هزار فرانک صرف شد. ولی امروز به مبلغ بیشتر از این نیاز دارم تا کتاب را بصورت رایگان در اختیار همگان و حداقل در اختیار روساء و شخصیتهای موثر قرار دهم. و می‌خواهم برای افزایش توزیع کتاب به جمع‌آوری اعانه بپردازم زیرا امکانات مالی من بسیار ضعیف و اندک است.
اگر این کتاب در یک انتشارات بزرگ چاپ شود، حداقل یک میلیون نسخه چاپ می‌شود در حالی که اکنون من توانسته‌ام 17 هزار نسخه از آن را چاپ کنم و بخاطر تبلیغاتی که بر علیه من وجود دارد سعی می‌کنم تیراژ کتاب را بالا ببرم و از جمع‌آوری اعانه نیز خجالت‌زده نمی‌شوم، زیرا این کتاب بسیار مهم است. و همۀ آنها می‌ترسند به قضیه یهود و صهیونیسم و کشتارهای صهیونیستها در طول تاریخ نزدیک شوند.
* پس از اینکه شما کتاب را منتشر کردید و این کتاب به زبان عربی ترجمه شد آیا به ترور تهدید شدید؟
** اولا این کتاب به 13 زبان از جمله روسی و آمریکایی ترجمه شده است. کسانی که این کتاب را ترجمه کردند به اهمیت آن پی برده‌اند و بدنبال حقیقت می‌گردند. حقیقتی که آنها را به وحشت انداخته است، اما در مورد تلفن‌ها و تهدیدهای مکرر کار به جایی رسیده که از طریق رادیو مرا تهدید کرده‌اند.
یکی از گویندگان رادیو «فرانس انتر» اعلام کرده که «گارودی» با این کار قبر خود را با ستاره‌های زرد تزیین کرده است و بزودی وارد این قبر می‌شود. این تهدیدی آشکار به قتل است. همچنین یکی از روزنامه‌های فرانسوی مرا به قتل تهدید کرده و نوشته است: «قبل از اینکه تابستان را دریابی ما بر تو مسلط می‌شویم و تو را به قتل می‌رسانیم.»
* آیا در روزنامه‌های فرانسوی نسبت به کتاب شما هنوز وحشت وجود دارد؟
**‌ بله و این ترس به جایی رسیده که بعضی از روزنامه‌نگاران مشهور فرانسه به من گفته‌اند که با تمام گفته‌های تو در کتابت موافقیم ولی از تایید تو بطور علنی معذوریم زیرا با تائید نظرات تو شغل خود را از دست می‌دهیم و به همین دلیل تصمیم گرفتیم که دربارۀ کتاب شما هیچ ننویسیم.
آنها از اینکه مرا در مقابل این بحرانها تنها گذاشتند با آگاهی به حقانیت گفته‌های من متاسف هستند. ولی ناراحتی من از این نیست زیرا من برای منافع شخصی خود کار نمی‌کنم ناراحتی من از این است که من فرانسوی هستم و اعراب نیاز ندارند که من به آنها معنی صهیونیسم را آموزش دهم بلکه این غرب است که به این آموزش نیازمند است.
زیرا آنها به حقیقت واقف نیستند. صهیونیسم مانند اختاپوسی با بازوهای بلند قصد تسخیر جهان را دارد که باید دست آن را قطع کرد. و یا اینکه حداقل پرده از چهرۀ واقعی او برداریم تا غربیها به حقیقت آن بیشتر پی ببرند.
* آیا این مهمترین کتاب شما در طول زندگی شماست؟ و آیا این کتاب دربردارندۀ رسالتی است که قصد انجام آن را به خوانندگان و فرهنگیان دارید؟
**‌ نه. این مهمترین کتاب من نیست. من قبل از این کتاب، کتابی تحت عنوان «در جنگ ادیان» منتشر کردم که به نظر خودم اهمیت آن بیش از کتاب اخیر است. در این کتاب من افراط و زیاده‌روی غرب را مورد انتقاد شدید قرار دادم. زیرا آنها با این استدلال که صاحبان ادیان دیگر غیرمتمدن و نادان هستند، معتقدند که حقیقت مطلق نزد آنهاست و این اعتقاد را 5 قرن متوالی ترویج کردند.
ابتدا می‌گفتند که مسیحیت بزرگترین و برترین ادیان است و با عنوان این مطلب می‌خواستند تمامی دنیا را تحت لوای مسیحیت درآورند و بعد از آن هم ادعا کردند چون تمام علوم دنیا در دست اروپائیان است و غربیها پیشرفته و متعالی‌تر از دیگر ملتها هستند بنابراین برتر از دیگران هستند.
من در این کتاب با این افکار و عقاید مبارزه کردم و عبارت «غرب یعنی یک پدیده» را مطرح کردم و این عبارت مانند بمبی منفجر شد و همۀ غربیها را علیه من شوراند. بله این اولین باری نیست که من بحرانی را در افکار عمومی غرب ایجاد می‌کنم.
* آیا شما از مرگ یا ترور می‌ترسید؟
** آنها می‌خواهند که مرا بکشند و ریختن خون مرا مباح دانسته‌اند و می‌دانم که بالاخره مرا خواهند کشت، اما برای من اهمیتی ندارد زیرا من 84 سال سن دارم و تمام عمر خود را با مبارزه و درگیریهای فکری گذرانده‌ام و هنوز هم در این سن با قاتلان و نادانان مبارزه خواهم کرد.
بزرگترین آدمکش‌های تاریخ، مردم را می‌کشند و خونشان را می‌ممکند. اگر من الان 20 ساله بودم شاید از مرگ می‌ترسیدم. ولی الان هیچ ترسی از مرگ ندارم بله آنها می‌توانند مرا بکشند ولی هرگز نمی‌توانند فکر مرا بکشند زیرا من حداقل صهیونیستها را در مقابل افکار عمومی غرب افشا کردم.
* از اسلام برایمان بگویید.
** اولا خدا را شکر می‌کنم که من مسلمانم و افتخار گرویدن به این دین بزرگ را دارم.
مشکل اصلی مسلمانان این است که دارای خلاقیت و نوآوری و پیشرفت نیستند و من به مسلمانان می‌گویم تا زمانی که از غرب تقلید و دنباله‌روی کنیم شکست می‌خوریم.
باید ابتکار عمل را به دست گیریم و برای توسعه و نوآوری کوشش کنیم. من هیچگاه این سخن بعضی از مسلمانان را قبول ندارم که می‌گویند ما از غرب تقلید می‌کنیم تا پیشرفت کنیم و به عقب برنگردیم.
به نظر من این گفته منطقی نیست و با شریعت الهی مطابقت ندارد. کلمۀ شرع یعنی شکافتن راه یعنی شریعت حقیقی همان شریعتی است که در همۀ ادیان آسمانی وجود دارد. در قرآن نگاه کنید هیچگاه از هند یا کشور دیگری سخنی به میان نیامده بلکه دربارۀ تمام ادیان و اخلاق و روش زندگی و... بطور کلی صحبت شده است.
* چه انگیزه‌ای سبب شد که شما به اسلام روی آورید، با وجودی که شما نسبت به ادیان و فلسفه و... اطلاعات وسیعی دارید، چرا اسلام را انتخاب کردید؟

** زیرا من در این دین فلسفۀ وجود را یافتم. تمامی مطالعات فلسفی مرا قانع نکرد. و شما می‌دانید که من اساسا استاد و پروفسور فلسفه هستم. و همۀ فلسفه‌ها از فلسفه عهد باستان یونان یا فلسفۀ جدید همه در حد حرف هستند و من تلاش کردم فلسفه‌ای برای عمل بیابم که در اسلام آن را یافتم. در اسلام 3 اصل اساسی و مهم وجود دارد که به نظر من بزرگترین اصول جهانی است.
1- خداوند یکتا و مالک هستی است. این اصل به منزلۀ بزرگترین انقلاب از نقطه‌نظر اجتماعی است زیرا از قرن قبل از میلاد رسول‌ اکرم(ص) در لایحه‌های قانونی «دیو جونس» آمده است که حق مالکیت یعنی حق بکارگیری و بهره‌برداری به صورت گسترده. اما بعد از نازل شدن قرآن انسان مسئول مالکیتی است که خداوند این مسئولیت را به او عطا کرده است. یعنی خداوند مالک حقیقی جهان است و این امر انقلابی اجتماعی در جهان ایجاد می‌کند.
موزه‌ای در اسپانیا ساخته شده و این موزه اثری است که وجود اسلام را در اسپانیا ثابت می‌کند و روشن می‌کند که مسلمانان اسپانیا را فتح کردند در حالی که جنگجو نبودند زیرا آنها بر این مبداء تکیه داشتند. در آندلس کشاورزان اسپانیایی تحت ستم پادشاه سرکوب می‌شدند و مسلمانان زمینهای غصب شده را به کشاورزان بازگرداندند (با تکیه بر قرآن که می‌فرماید زمین از آن کسی است که آن را شخم می‌زند و آن را آباد می‌کند).
اما اصل دوم، خداوند یکتا حاکم هستی است. اما این حاکمیت الهی شبیه حاکمیت دین در قرون وسطی نیست. بلکه حاکمیت بر همه ذرات هستی است. تمام موجودات فانی و محدود به زمان هستند و اراده خداوند حاکم است و بندگی و پرستش خداوند به معنی رهایی و آزادی از بندگی اشیاء و اشخاص فانی است.
پس باید به خداوند نظر کنیم و بنده مال و زور قدرتمندان نباشیم ولی متاسفانه می‌بنیم که فقرا و بینوایان در جامعه تحقیر می‌شوند و ثروتمندان و سرمایه‌داران مورد تقدیر و ستایش قرار می‌گیرند. این دقیقاً خلاف گفته‌های قرآن است. زیرا در قرآن آمده است هنگامی که اراده کنیم که سرزمینی را نابود کنیم، حاکمیت را به اغنیاء می‌دهیم.
اما اصل سوم، خداوند یکتای علیم دانا است، یعنی علم خداوند وابسته به زمان که منقضی می‌شود نیست و از نظر علمی هر قدر به اوج برسیم باز به علم خدا نمی‌رسیم و آن همه علم خداست که به انسان تعلیم داده است. او یکتای باقی است و همه چیز فانی و نابودشونده است و هیچ علمی به علم خداوند نمی‌رسد و باید از او استمداد جوئیم.
* بازمی‌گردیم به کتاب شما. آیا مخالفان برای رد سخنان شما دلایل و مدارکی نیز ارائه دادند؟
** من در سیل حمله‌ها و تهمتها و مخالفتهای آنها هیچ دلیل منطقی نیافتم. زیرا من حقیقت را می‌گویم و برای اثبات سخنانم از اسناد مورخین یهود و صهیونیستها استفاده کرده‌ام. آنها برای جلب ترحم مردم دنیا مبالغه کردند و بر مردم ظلم و ستم کردند. آنها برای ستم‌ها و جنایتهای خود بهانه 4 میلیون کشته در زمان هیتلر را حمل می‌کنند. با وجود اینکه من تحقیق کردم که این رقم به هیچ عنوان صحیح نیست.
من در کتابم به این نکته اشاره کرده‌ام که اسحاق شامیر در سال 1941 به هیتلر پیشنهاد همکاری در تمام امور از جمله همکاری نظامی را ارائه کرده بود و آژانس یهود 10 هزار کامیون نظامی در اختیار هیتلر گذاشت به این شرط که این خودروها را بر ضد شوروی بکار گیرد.
با تمامی اینها در هیچ‌یک از روزنامه‌های رسمی و حتی سازمان حقوق بشر و سازمان ملل کوچکترین مخالفتی با این کشتارها نیافتم. و اخیراً نیز هنگامی که شیمون پرز در «قانا» به کشتار 102 تن از پناهندگان که به پناهگاههای سازمان ملل پناه آورده بودند، اقدام کرد و آمبولانس‌های حامل زخمی‌ها را بمباران کرد و زنان و مردان و کودکان را به قتل رساند - با اینکه بزرگترین روزنامه‌های فرانسوی سکوتی مرگبار را اختیار کردند - اما من نتوانستم سکوت کنم و جنایتهای آنها را در طول تاریخ افشا کردم.
موضوعی که مرا بسیار خشمگین می‌سازد این است که نه تنها بزرگترین روزنامه‌های فرانسوی در برابر این کشتار سکوت مرگباری اختیار کردند، بلکه فرانسه از عاملین کشتار صبرا و شتیلا بعنوان قهرمان استقبال می‌کند و برایشان پرچم سلام مسیح بالا می‌برد. و من در مقابل این ظلم و سرکوب چاره‌ای نیافتم جز اینکه تلاش کنم تا تاریخ را تصحیح کنم و دنیا و فرانسه را از خطر صهیونیسم آگاه سازم و کتاب من چیزی جز یک فریاد نیست. رسول ‌اکرم(ص) می‌فرماید: «بهترین چیز کلمۀ حق است که نزد سلطان ستمگر گفته شود.»
* آیا شما اجازه دادید این کتاب به زبان عربی ترجمه شود؟
**‌ بله. من به اشخاصی در بیروت و سوریه اجازه دادم که این کتاب را به عربی ترجمه کنند و من خوشحالم از این که ملت عرب می‌توانند کتاب من را بخوانند. ولی من می‌دانم که آنها نیازی به دانستن این مطالب ندارند زیرا آنها زخمی بر بدن دارند که صهیونیستها بر جسم آنها وارد کرده‌اند و قبل از اینکه غربی‌ها خون آن زخمها را ببینند آنها احساس درد می‌کنند.
* کتاب دوم را چه موقع آغاز می‌کنید؟ آیا انتظار دارید کتاب دوم نیز مانند کتاب اول مورد هجوم تبلیغاتی غرب واقع شود؟
** من کتاب دوم را هنگامی که از جراید فرانسوی متنفر شدم آغاز کردم. زیرا آنها بدون اینکه کتابم را مطالعه کنند مرا متهم کردند. هیچ روزنامه فرانسوی قبول نکرد که چیزی راجع به کتاب من بنویسد به غیر از فیگارو که چند سطری درباره آن نوشت.
در جواب قسمت دوم سؤالتان باید بگویم: من می‌دانم که گروه فشار صهیونیستی در فرانسه بسیار قوی و قدرتمند است و حتماً در مقابل کتاب دوم هم مخالفت نشان می‌دهند اما فکر نمی‌کنم شدت این حمله‌ها مانند حمله‌هایی باشد که برای این کتاب به من شده است.
* آیا از سوی متفکران عربی مورد تایید واقع شدید؟
** بله و این تایید بیشتر هم شده و مرا به افشای صهیونیست‌ها تشویق می‌کنند. من به همه متفکران آزاده افتخار می‌کنم.
* آیا می‌توانید این افراد را نام ببرید؟
**‌بخاطر امنیت جان ایشان از ذکر نام آنها خودداری می‌کنم.
* کدامیک از شخصیت‌ها بطور علنی شما را تایید کردند؟
** پدر روحانی «لابی پیر» یکی از مشهورترین شخصیت‌های فرانسه مرا بسیار تشویق و تایید کرده است زیرا او مردی پاک است. وی تا قبل از این نمی‌دانست که گرگ‌هایی در لباس انسان جهان را تهدید می‌کنند. و هنگامی که از او پرسیدند که چرا گارودی را تایید می‌کند، وی در پاسخ گفت: هنگامی که در جهان آخرت در مقابل محکمه الهی قرار می‌گیریم به ما نمی‌گویند که شما مشهورترین شخصیت در فرانسه هستید و من دوست ندارم که این را بگویند بلکه می‌گویند آیا سخن حق گفته‌اید و از حقیقت دفاع کرده‌اید؟ و من به غیر از خدا از هیچ‌کس نمی‌ترسم.
* آیا تاکنون در خیابان و یا توسط نامه مورد تهدید قرار گرفته‌اید؟
** نه. من در خیابان مورد هیچ‌گونه تهدیدی واقع نشدم زیرا مردم فرانسه مردمی آگاه و با من همعقیده هستند و با احترام با من برخورد می‌کنند. زیرا من حداقل شجاعت این را دارم که حرفم را بگویم و بخاطر مواضع خود پایداری می‌کنم. اما بطور روزانه مورد تهدیدهای تلفنی و پستی واقع می‌شوم.
* منابع تاریخی که برای اثبات سخنانتان به آنها استناد کردید، چیست؟
** من روی این موضوع 15 سال کار کردم. من از اسناد تاریخی سیاسی صهیونیستی استفاده کردم و آخرین موضوعی که به آن پرداختم «فلسطین، سرزمین رسالت جاویدان» بود. ولی کشتار «قانا» باعث شد که این فعالیت‌ها و مطالعات را عرضه کنم.
* چه عاملی سبب شد که در کشوری مثل فرانسه به شما تهمت دشمنی با نژاد سامی را بزنند؟
** پاسخ این سؤال ساده است، زیرا در فرانسه گروه‌های فشار صهیونیستی بسیار فعال هستند. آنها مرا به صرف مبارزه با اسرائیل به دشمنی با نژاد سامی متهم می‌کنند. زیرا اسرائیل را برتر از هر نژاد و دولت و قانونی می‌پندارند.
* چرا سیاستمداران فرانسوی در مقابل گروه فشار صهیونیستی نمی‌ایستند و از آنها پیروی می‌کنند؟
**‌ زیرا آنها از اسرائیل می‌ترسند؛ اسرائیل بر آمریکا تسلط عجیبی دارد. نخست‌وزیر اسرائیل قادر است دست به اقداماتی بزند که حتی کلینتون نیز از انجام آن قاصر است. ولی سیاستمدار آگاه و آزاده فرانسه در مقابل گروه‌های فشار صهیونیستی سر تعظیم فرود نمی‌آورد و در مقابل آنها می‌ایستد. ولی این‌گونه افراد در فرانسه ضعیف هستند.
زیرا این خطر (اسرائیل) فقط اعراب را تهدید نمی‌کند بلکه تمامی جهان را مورد تهدید قرار می‌دهد. شما مطمئن باشید که اگر مردم دنیا به اهداف صهیونیست‌ها آگاه بودند قطعاً نمی‌گذاشتند تا امروز اسرائیل پایدار بماند. به این دلیل باید مردم را از اهداف شوم صهیونیست‌ها آگاه کرد. امروز دنیا بدنبال حقیقت است، هرچند آمریکا را خوش نیاید.
* نظرتان در مورد موضع نتانیاهو و دستیابی به سرزمین اشغالی و آواره ساختن فلسطینی‌ها چیست؟
** فرق بین پرز و نتانیاهو‍ در این است که پرز سیاست نفاق علنی را در پیش می‌گیرد. در حالی که آنچه را پرز به طور مخفی انجام می‌دهد، نتانیاهو آن را آشکار مرتکب می‌شود.
هر دو این‌ها از یک منبع سرچشمه می‌گیرند و دارای یک هدف هستند و بین لیکود و حزب کار تفاوت زیادی وجود ندارد. لیکود یک حزب ملی که بر اصول دینی تکیه دارد و بر حسب تورات خواستار تاسیس اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات است و به هر قیمتی که شده برای رسیدن به این هدف می‌کوشد. و طبعاً اهداف توسعه‌طلبانه و اشغالگرانه خود را برای برپایی اسرائیل بزرگ دنبال می‌کند.
اما حزب کار درصدد تحقق این رویا با سیاستی زیرکانه و حیله‌گرانه است. زیرا آنها از سیاست آمریکا پیروی می‌کنند و می‌خواهند که اسرائیل مانند یک پایگاه هواشناسی تحت فرمان آمریکا باشد و بر همه، حوادث و رویدادهای خاورمیانه تسلط داشته باشد. صهیونیستها بعد از این که عراق را نابود کردند می‌خواهند ایران را نابود کنند زیرا این کشورها نفت دارند.
همچنین لیبی و اخیرا جزیی از سومالی را مورد هدف قرار دادند، زیرا بتازگی کشف کرده‌اند که در سومالی ذخایر نفت وجود دارد و در پی آن، شرکت‌های آمریکایی با حرص و ولع وصف‌ناپذیری کمین کرده‌اند. آمریکا مانند پشه‌ای است که درصدد مکیدن خون زمین (که همان نفت است) برآمده است و هر جا که نفت وجود داشته باشد جای پای آمریکا را می‌یابیم.
و اگر دولتی به دلایل سیاسی و یا دینی از اعطای نفت به آمریکا خودداری کند، ویرانی و نابودی‌اش واجب می‌شود. لیکود دارای دیدگاهی تنگ‌نظرانه است. این حزب خواستار برقراری رژیمی استعماری است که همه کشورهای منطقه نظیر عراق، سوریه، مصر و اردن را تحت سیطرۀ خود بگیرد.
صهیونیستها مبتکر سیاست تفرقه‌اندازی در مصر شدند و خواستار برقراری حکومت قبطی مستقل در مصر هستند. همچنین از نژاد «نوبه» می‌خواهند که از مصر جدا شوند و آنها را تشویق به تجزیه‌طلبی می‌کنند. صهیونیستها در عراق کردها را به تجزیه‌طلبی و ایجاد دولت مستقل فرا می‌خوانند و در لبنان، این سیاست بسیار موفق بوده است و تا حد زیادی برای تکه‌تکه کردن و تقسیم کشور موفق بودند.
صهیونیسم تنها به اراضی اشغالی (نظیر جولان و قدس و فلسطین) اکتفا نمی‌کند و نقشه‌های شوم آنها بسیار فراتر از رسیدن به این سرزمین‌هاست.
آنها با طرح مسائل دینی و قومی باعث شدند که قوم و گروه مختلف در کشور کوچکی مانند لبنان خود را مطرح کنند و بدین‌ترتیب لیکود قصد دارد بر منطقه خاورمیانه تسلط یابد.
باید بدانید که بین این دو حزب فرق عمده و بزرگی وجود ندارد. هر دوی آنها مجبورند که از آمریکا تبعیت و پیروی کنند. بر هیچ‌کس پوشیده نیست که نتانیاهو سالهای زیادی را در آمریکا کار می‌کرده است. اما ملی‌گرایی که از آن دم می‌زنند در حقیقت تسخیر جهان است.
بنابراین دو حزبی که در اسرائیل وجود دارند در حقیقت از یک منبع سرچشمه می‌گیرند و از سیاست آمریکا پیروی می‌کنند. در آمریکا نیز ظاهراً دو حزب دموکرات و جمهوریخواه وجود دارد ولی در واقع هر دوی آنها حزبی واحد، طرفدار سرمایه‌داری و ایدئولوژی مالی هستند و با دو روش و فکر مختلف یک هدف اساسی و آن هم تسلط کامل بر بازار جهانی را دنبال می‌کنند.
* شما در کتابتان از نفاق اسرائیلی خیلی صحبت کرده‌اید...
** یک موضوع است که من آن را زیاد در کتابم تکرار کردم و از تکرار آن نیز راضی هستم. و آن موضوع این است که 15 درصد از یهودیان متدین هستند ولی 85 درصد از یهودیان معتقدند که این سرزمینی است که خداوند به آنها اعطا کرده در حالی که به این خداوند اعتقاد ندارند. و این اوج نفاق است و همه حمله‌هایی که به من می‌شود بخاطر دشمنی با نژاد سامی نیست بلکه بخاطر مخالفت من با صهیونیست‌ها است.
در حقیقت صهیونیسم برای دین یهود به منزله یک آفت است که در نهایت این آفت یهودیت را از بین خواهد برد.
یکی از خاخام‌های آزاده یهودی به نام «یهودی میومین» کتابی دارد تحت عنوان «آفت یهود، صهیونیزم است» که متاسفانه این کتاب به فرانسه ترجمه نشده است. چرا؟ زیرا یهودیت با صهیونیزم تناقض دارد. «هرتزل» (پدر صهیونیست‌ها) هنگامی که دولت یهودی را برپا کرد به آنها گفت: من به بازگشت فکر می‌کنم و در آن سرزمین دولت صهیونیسم را تاسیس خواهم کرد. من برنامه‌ای سیاسی و استعماری دارم.
در ابتدای کتابم متن نامه «هرتزل» به «هورتز» کسی که صاحب شرکت «شارت» در جنوب آفریقا بود را آورده‌ام. وی در این نامه به این سیاست استعماری اشاره می‌کند. همان سیاستی که در حال حاضر خرافه‌های دینی و سیاسی را با هم مخلوط می‌کنند. به همین دلیل آنها مرا به ضدیت با یهود متهم می‌کنند. بله. من با سیاست یهود مخالفم نه با دین یهود.
* آخرین کار شما چیست؟
** آخرین اثر من کتابی است که در واقع مکمل کتاب «خرافات بنیانگذاران سیاست اسرائیلی» است که آن را «من متهم می‌کنم» نام نهادم. البته بعضی‌ها مرا نصیحت می‌کنند که عنوان کتابم را تغییر دهم تا این که بحران جدیدی ایجاد نشود.
* چرا شما محافظ و نگهبان ندارید؟
** اگر اجل من فرا رسد نگهبان و محافظ فایده‌ای برای من ندارد و حتی یک ارتش هم نمی‌تواند مانع رسیدن اجل بشود. اذا جاء اجلهم فلا یستقدمون ساعه و لا یتاخرون.
مساله، مساله تقدیر است، نه مساله بشر. و من از هیچ‌کس به غیر از خدا نمی‌ترسم و از مرگ نیز هراسی ندارم پس اگر صهیونیستها مرا بکشند قتل من جز لکه ننگی برای آنها نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات