لبنان بعنوان کشوری مستقل در اول سپتامبر 1920 در نقشه سیاسی جهان پدیدار گشت، ابتدا به نام کشور لبنان بزرگ با مرزهای فعلی در همان تاریخ و سپس به نام جمهوری لبنان در 23 می 1926. در واقع پیدایش لبنان ناشی از معاهده معروف «سایکس – پیکو» بین دو قدرت، انگلیس و فرانسه است که در سال 1916 بین وزرای خارجه دو کشور و به منطقه تقسیم منطقه نفوذ هر یک از دو کشور در منطقه شامات آن روز، شامل عراق، اردن، سوریه بزرگ و فلسطین، به امضاء رسید.
بدنبال اضمحلال امپراتوری عثمانی طبق معاهده «سایکس – پیکو» نیروهای فرانسوی در هفتم اکتبر 1918 وارد لبنان شده و نهایتا در 24 ژوئیه 1920 با درهم شکستن نیروهای ملک فیصل پادشاه سوریه بزرگ، وارد دمشق شدند(1).
در تداوم این روند، ژنرال «گورو»، نماینده تامالاختیار فرانسه، در اول سپتامبر 1920 طی مراسمی رسمی در قصر «صنوبر» بیروت برپایی دولت لبنان بزرگ را اعلام کرد (2)
قانون اساسی لبنان نیز در سال 1926 مشابه قانون اساسی جمهوری سوم فرانسه ولی با تفاوتهایی تهیه و اعلام گردید (3) و بالاخره در سال 1943 با خروج نیروهای فرانسوی به استقلال دست یافت.
لبنان کشوری کوچک با مساحت 10400 کیلومتر مربع است که در سواحل شرقی دریای مدیترانه واقع شده و از شرق و شمال به سوریه و از جنوب به سرزمینهای اشغالی فلسطین منتهی می شود (4).
ترکیب جمعیتی لبنان از ویژگیهای منحصر بفرد این کشور است به گونهای که 17 طائفه در آن به رسمیت شناخته شده است (5). نکته قابل توجه این است که ترکیب جمعیتی در شکلگیری نهادهای سیاسی شامل ریاست جمهوری، نخستوزیری و کابینه دولت، مجلس، قوه قضائیه، احزاب سیاسی و... تاثیر عمده و مستقیم داشته و مهمترین عامل در سرنوشت سیاسی لبنان بوده و هست. لبنان پس از کسب استقلال، با سرعت شگفتآوری روند رشد و توسعه اقتصادی را پیمود به گونهای که به مرکز مالی خاورمیانه تبدیل و به سوئیس خاورمیانه مشهور شد.
درآمد ملی کشور تا سال 1975 رشد سالانه 10 درصد را نشان میدهد و از 250 میلیون لیر در سال 1945 به 7 میلیارد لیر در سال 1975 رسید، بودجه دولت نیز از 37 میلیون لیر در سال 1943 به یک میلیارد و 225 میلیون لیر در سال 1973 افزایش یافت.
سپردههای بانکی از 220 میلیون لیر در سال 1951 به 10 میلیارد لیر در سال 1951 به 10 میلیارد لیر در سال 1974 روند افزایش داشتهاند. تعداد بانکهای لبنان در سال 1943، ده بانک بود ولی در سال 1973 به 93 بانک رسید.
معدل درآمد سرانه در سال 1943، 550 لیر و در سال 1974، 2500 لیر بود. بیروت در سال 1970، پنج دانشگاه، 96 روزنامه و مجله سیاسی، و 6000 اتاق هتل داشت (6).
این روند افزایشی در سایر زمینهها بویژه امور عمرانی، آموزشی، بهداشت و... نیز به چشم میخورد.
در چنین اوضاع و احوالی پس از استقلال، دهها حزب و گروه فعال سیاسی تاسیس شدند.
در اینجا سئوالی اساسی مطرح میشود: آیا قرار گرفتن لبنان تازه تاسیس در شمار کشورهای پیشتاز در حال توسعه، زمینه پیدایش احزاب و گروههای فعال سیاسی را فراهم ساخت یا اینکه عوامل دیگری در این پدیده نقش داشتهاند؟ این گزارش تلاشی است در پی یافتن پاسخی برای این سئوال.
قبل از جستجو در اعماق تاریخ طولانی این سرزمین، ابتدا در تاریخ معاصر این کشور و به طور مشخص اوایل شکلگیری لبنان مستقل به ردیابی اولین دستهبندیهای سیاسی مخالف میپردازیم.
اعلام ایجاد دولت مستقل لبنان از سوی فرانسه به معنای تجزیه آن از سوریه بود و همین مسئله اولین دستهبندی سیاسی در تاریخ معاصر لبنان را در موافقت و مخالفت با اقدام یکجانبه فرانسه پدید آورد. از آنجائیکه موافقان را عموماً مسیحیان بویژه مارونیها و مخالفین را عموماً مسلمانان تشکیل میدادند، این جبههگیری سیاسی، رنگ طایفهای بخود گرفت. جریان موافقان تجزیه لبنان از سوریه را میتوان جریان ملیگرای لبنانی نام داد که کمی قبل از ایجاد کشور لبنان مابین سالهای 1910-1920 در صحنه سیاسی منطقه ظاهر شد. شعار این جریان استقلال لبنان در مرزهای فعلی آن و نفی هرگونه ادغام سیاسی، ملی و جغرافیایی با هر کشور عربی دیگر و مشخصا سوریه بود. پایگاه مردمی این جریان نیز بیش از هر جای دیگر در میان طائفه مارونی قرار داشت و به گونهای که از برجستهترین سران این جریان مقام عالی دینی طائفه مارونی، «اسقف الیاسالحویک» و کاردینالها «عبدالله الخوری» و «اغناطیوس مبارک» بودند. این جریان در چهره افراطیاش لبنان را بعنوان کشور مسیحیان مطرح میکرد. در 20 ژوئیه 1945 روزنامه فرانسوی لوموند، نامهای از اسقف مارونی «آنطوان عریضه» چاپ کرد که در آن آمده بود: لبنانت بعنوان تنها پناهگاه مسیحیان باید با پشتیبانی فرانسه استقلال خود را حفظ کند.
در سال 1947 نیز کاردینال مارونی بیروت، «اغناطیوس مبارک» در نامهای به کمیته بینالمللی بررسی امور فلسطین، تاسیس وطن ملی یهودیان در فلسطین و وطن ملی مسیحیان در لبنان را مورد تایید قرار میدهد (7).
ریشه چنین موضعگیریهای سیاسی در تاریخ معاصر از سوی مارونیها را باید در تاریخ آنها جستجو کرد.
مارونیها طائفهای از مسیحیان کاتولیک مشرق زمین و تابع کلیسای روم هستند که در قرن پنجم میلادی توسط راهبی سوری به نام «مارون» ایجاد شده و در قرن ششم به علت اذیت و آزار از سوی فرقه دیگری از مسیحیان به نام «یعقوبیان» مجبور به ترک زیستگاه خود در جوار نهرالعاصی سوریه و مهاجرت به لبنان شدند.
کاتولیک بودن مارونیها و بازی کردن نقش سرپرستی کاتولیکهای جهان از سوی فرانسه موجب شد این طائفه روابط گسترده و استراتژیکی را با فرانسه برقرار کنند. این ارتباط پس از حوادث خونین ناشی از نزاعهای طایفی در لبنان بویژه در سال 1860 و دخالت قدرتهای استعماری آن روز اروپا، بخصوص فرانسه تعمیق یافت و نهایتا با اشغال منطقه از سوی نیروهای فرانسوی و تاسیس کشور مستقل لبنان، مارونیها جایگاه ویژهای در اداره امور کشور تازه تاسیس یافته و به بهانه تضمین حقوق و امتیازات این طائفه، طی توافقی نانوشته و قانونی غیر مکتوب مهمترین پستهای سیاسی، نظامی و اقتصادی از جمله ریاست جمهوری، فرماندهی ارتش و ریاست کل بانک مرکزی و... بطور ثابت و دایم به افراد این طایفه اختصاص یافت که تاکنون به این منوال عمل میشود. به این قانون نانوشته نام پیمان ملی دادهاند (8).
جریان مخالفین تجزیه لبنان از سوریه که عمدتاً از مسلمانان تشکیل میشد علاوه بر مخالفت با تاسیس کشور مستقل لبنان بر تبعیضآمیز بودن نظام سیاسی بنیان نهاده شده و در این کشور و پایمال شدن حقوق سیاسی و اجتماعی بخش اعظمی از جمعیت کشور صرفا بدلیل انتماء دینی و مذهبی اعتراض داشتند.
کمال جنبلاط یکی از چهرههای بارز این جریان در خصوص موضوع مورد بحث چنین اظهارنظر کرده:
جامعه لبنانی، به معنای صحیح کلمه، جامعه نیست، زیرا در آن وحدت اجتماعی وجود ندارد. لبنان متشکل از مجموعهای از طوایف دینی و کیانهای مذهبی اجتماعی میباشد و وطن نیست. بنابراین دولتی که نماینده این جامعه است دولتی ضعیف است و فکر میکنم مشکل لبنان را بر اساس لبنانی نتوان حل کرد، امت لبنانی وجود ندارد، آنچه هست امت عربی است و لبنان جزئی از امت سوریه است و هنگامی که از این کیان ملی جدا گردید، بیماریهایش منجمله طائفهگری پدیدار گشت... متاسفانه لبنانیها بر حفظ امتیازات طائفهای و بر مسیحی یا مارونی بودن اصرار کردند و این امر موجب شد هموطنان غیر مسیحی احساس غربت و اینکه شهروند درجه دوم هستند، بکنند. (9)
در مورد پیمان ملی یا بقول لبنانیها میثاق وطنی اظهارنظرهای مختلف و متضادی شده است و میشود و هنوز موضعگیری در قبال آن یکی از موضوعات محوری فعالیت حرکتهای سیاسی آن کشور است.
بر اساس برداشتی خاص از آن زمان تاکنون چنین مستفاد شده که طبق این پیمان ملی، ریاست جمهوری به مارونیها، نخستوزیری به سنیها و ریاست مجلس نمایندگان به شیعیان اختصاص یافته و عملاً نیز جز موارد استثنایی به همین برداشت بیاساس تا امروز عمل شده و میشود.
نکته درخور توجه آنست که هیچگونه مستندی، مدرکی و حتی تصریحی در متن پیمان که عبارت از بیانیه «ریاضالصلح» نخستوزیر سنی در سال 1943 باشد و نیز در سخنان بانیان این پیمان در تایید تقسیم مسئولیتها بین طوائف، وجود ندارد.
گفته میشود در سالهای اولیه دهه چهل، پس از انتخاب «بشاره الخوری» به ریاست جمهوری لبنان، بعلت تقسیم جامعه به دو قطب موافق و مخالف استقلال کشور لبنان از سوریه بزرگ و در آستانه خروج نیروهای اشغالگر فرانسوی از لبنان، وی بدنبال شخصیتی برای پست نخستوزیری میگشت بتواند نظر موافق مسلمانان با استقلال لبنان را جلب کند و نهایتاً «ریاضالصلح» شخصیت ملیگرای عربی سنت مذهب را انتخاب کرد. در مذاکرات بین این دو توافقی بعمل آمد که طی آن مسیحیان و مسلمانان لبنان موافقت خود را با اصول زیر اعلام میکردند:
1- اعتراف به استقلال لبنان.
2- دست برداشتن مسیحیان از درخواست حمایت کشورهای غربی بویژه فرانسه از مسیحیان و کنارگذاشتن طرح وطن ملی مسیحی و در مقابل دست برداشتن مسلمانان از درخواست انضمام و وحدت با سوریه.
3- لبنان کشوری است برای همه لبنانیها صرفنظر از تعلقات دینی و مذهبی، تقریبا همه سیاسیون معاصر پیمان ملی و آنانی که در شکلگیری رویدادهای سیاسی آن زمان نقش داشتهاند، تاکید کردهاند که پیمان ملی، عبارتست از حصول وحدت نظر بین مسلمانان وحدتطلب با سوریه و مسیحیان جداییطلب از سوریه و تقسیم مسئولیتها بین طوائف.
خود «ریاضالصلح» در این خصوص اظهار داشته، توافق شده که با فراهم شدن شرایط سیاسی، طائفهگری لغو شود، توزیع ریاستهای سهگانه (ریاست جمهوری، ریاست وزرا و ریاست مجلس) امری قطعی و نهایی نمیباشد، ریاست جمهوری بین مسلمانان و مسیحیان در گردش خواهد بود یعنی هر شخص لبنانی میتواند برای هر یک از این مسئولیتها کاندید شود.
«ریاضالصلح» همچنین اظهار داشت که به منظور جلب اطمینان مسیحیان بویژه مارونیها در اینکه لبنان مستقل باقی خواهد ماند، با «بشارهالخوری» توافق کرده تا دو دوره (12 سال) ریاست جمهوری در اختیار مارونیها بماند و این مدت 12 سال را کافی برای طائفهگری سیاسی در کشور میداند.
مسئله سیاسی مهم دیگری که در همین دوران در صحنه سیاسی لبنان مطرح و موجب مبارزه شدید سیاسی دو جناح مسیحی و مسلمان شده بود، مسئله ترکیب مجلس نمایندگان و کیفیت تقسیم نسبت نمایندگی بین طوائف اسلامی و مسیحی بود.
مشکل از آنجا ناشی میشد که مارونیها ادعای برتری عددی مسیحیان بر تعداد مسلمانان را داشته و در نتیجه خواهان اختصاص کرسی نمایندگی بیشتری به مسیحیان بودند. در مقابل، مسلمانان این وضعیت را بیعدالتی نسبت به خود میشمردند و علاوه بر آن یکی از اهداف چنین اقدامی را تامین اکثریت در مجلس نمایندگان به منظور تحقق روند تجزیه لبنان از جهان عرب و تثبیت جنبه طائفهای بر لبنان میدانستند. ادامه دارد...