ترجمه: سرویس خارجی سلام
در 24 جولای یک روز قبل از دیدار گلاسپی با صدام، مارگات تات وایلر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا تاکید کرده بود که ایالات متحده تهدیدهای نظامی علیه کویت را تحمل نخواهد کرد.
سرانجام بعدها هنگامی که انتقادهای مطبوعات و محافل سیاسی و خبری از سهلانگاری گلاسپی در ملاقاتش با صدام بالا گرفت، رابرت گیتس مشاور عالی امنیتی بوش به دفاع از وی پرداخت. گیتس گفت:
اگر گلاسپی در ملاقات با صدام به وی هشدار میداد در صورتی که ارتش عراق بسوی مرزهای کویت گسیل شود، ایالات متحده 500 هزار سرباز راهی خاورمیانه خواهد کرد، شاید جواب صدام این بود که «من این کار را خواهم کرد و خداوند پشتیبان من است».
سه روز بعد از ملاقات گلاسپی و صدام، هنگامی که بنظر میآمد عراق و کویت در حال حل اختلافات خود با کمک عربستان سعودی هستند، شورای امنیت ملی آمریکا یادداشتی را به امضای بوش برای صدام ارسال کرد. در بخشی از این پیام آمده بود:
«من (بوش) از توافق بین کویت و عراق برای شروع مذاکرات در جده و تلاش برای یافتن راهحلی مسالمتآمیز جهت حل اختلافات شما خوشحال هستم. ایالات متحده و عراق منافع بسیاری در حفظ صلح و ثبات خاورمیانه دارند.
به همین دلیل من معتقدم که اختلافات موجود بهتر است از طریق روشهای مسالمتآمیز و کنار گذاردن تهدید و ارعاب و یا درگیری نظامی حل شوند. من همچنین از اظهارات شما (صدام) که خواستار همکاری و دوستی بیشتر با آمریکا بجای مقابله و جبههگیری شده بودید، خوشحال هستم. من همانند سناتور «باب دال» نماینده اعزامی خود به عراق، به شما اطمینان میدهم که دولت آمریکا خواستار روابط بهتری با عراق است و این منافاتی با حمایت ما از سایر دوستانمان در منطقه و روابط محکمتر با آنها ندارد. همانطور که شما مطلع هستید سیاست و اهداف عراق در منطقه برای آمریکا بسیار مهم است و ما در همین ارتباط خواستار افزایش تماس و ارتباط با شما هستیم. برای عملی ساختن چنین هدفی، و پرهیز از هر گونه سوء تفاهم بدون شک کانالهای ارتباطی باید همچنان بین بغداد و واشنگتن پابرجا باقی بمانند. این کانالهای ارتباطی بهبود روابط میان طرفین را بادوامتر و پایدارتر خواهد ساخت.»
نامه جرج بوش به صدام کاملاً ثابت کرد که آنچه که دولت آمریکا الان به آن تظاهر میکند، غیرقابل اثبات است. نخست آنکه ثابت شد که دولت بوش حتی تا روزی که عراق به کویت حملهور شد، سیاست «دخالت سازنده» خود را در برابر عراق ادامه داده بود و حتی زمانی که انتظار نمیرفت که ادامه این سیاست در مقابل عراق نتایج مثبتی ببار آورد، دولت بوش حاضر به دست کشیدن از آن و تغییر سیاست خود نبود.
تولید سلاحهای شیمیایی و میکروبی و استفاده از سلاحهای شیمیایی، نقض معاهده منع تکثیر سلاحهای هستهای، طفره رفتن از کنترلهای صادراتی در آمریکا با کمک برخی شرکتهای آمریکایی، استفاده غیرقانونی از وامهای بانک BNL برای خرید سلاح و بکارگیری غیرقانونی اعتبارات تضمینی کشاورزی، از جمله تخلفاتی بودند که قاعدتاً دولت بوش باید به آنها واکنش نشان میداد.
دوماً، ثابت شد که اگر فشار کنگره و مطبوعات نبود دولت بوش بسادگی دست از روابط با عراق نمیکشید.
در مجموع میتوان اینگونه برداشت کرد تا حمله 2 اوت 1990 عراق به کویت، دولت بوش، عراق را بعنوان یک پایه اصلی سیاست خاورمیانهای خود به حساب میآورد.
اما واقعیت چیز دیگری بود و سیاست آمریکائی «دخالت سازنده» که قصد میانهرو کردن صدام را داشت پس از سالها تلاش و کوشش بیهوده دولتهای ریگان و بوش، شکست خورده بود و حتی اگر حمله عراق به کویت هم روی نمیداد، صدام آنطور که آمریکائی امیدوار بودند و بر روی آن سرمایهگذاری کرده بودند، هرگز یک عنصر میانهرو در معادلات منطقه بشمار نمیرفت.