مجاورت جهانی و ضرورتها
دنیای امروز، دنیایی نزدیک بهم و مرتبط است و ضرورت موجود برای مجاورت جهانی «تقویت زیرساختهای ملی اطلاعرسانی» است. نخستین شرطی که برای این مجاورت وجود دارد «اتصال به شبکه جهانی دادهها» است به این معنا که همه به دنبال آن هستند که به گونهیی با اتصال به شبکه جهانی دادهها و گردش اطلاعات، حضور، نقش و آزمودن شانس خود را دنبال کنند. ضرورت دیگر مسأله «شبکه فرامرزی دادهها» است. امروزه دیگر اطلاعات جنبه ملی، استانی و منطقهیی ندارد بلکه در سراسر دنیا حجم قابل توجهی از اطلاعات وجود دارد که معانی فرامرزی و سراسری دارد. از ضرورتهای دیگری که مطرح است «توزیع اطلاعات مسئولانه» میباشد، بدین معنی که دادههای فراوانی که به صورت میلیاردی در هر لحظه افزایش مییابد باید بهگونهیی مسئولانه بوده و گردش مسئولانهیی در زمینههای مختلف و براساس نیازهای ملتها داشته باشد. همچنین این گردش مسئولانه ما را به سمت وضعیتی میبرد که دیگر ارتباطات ضرورتاً رودررو و چهره به چهره نیست، یعنی روزی ما فکر میکردیم هر ارتباطی رودررو، سینه به سینه، ارتباط استاد و شاگردی یا ارتباط درون یک خانواده است. اما کمکم ما این ارتباطات چهره به چهره را از دست دادیم و امروزه آن چیزی که بیشتر مطرح است «شبکههای مجازی و غیرحقیقی ارتباطی» است. به این معنا که امروز شما با یک رایانه از طریق پایگاهها و کافینتهایی که در سطح شهر و کشور راهاندازی شده است براحتی میتوانید افراد، دوستان و همفکرانی را در نقاط گوناگونی از دنیا داشته باشید که بدون آنکه به شکل چهره به چهره با آنها آشنایی داشته باشید. شما اینک قادر خواهید بود با هرکس که بخواهید تبادل نظر و دیدگاه کنید، مسائل خود را در میان بگذارید و همدیگر را تکمیل کنید. این وضعیت یک شبکه جدید سازمانی را به عنوان یک ضرورت در سطح جهانی ایجاد کرده که به آن «ویرچوال ارگانیزیشن»(1) میگویند. این شبکههای مجازی و غیرحقیقی بهگونهیی موجود است که امروزه خواسته و ناخواسته بسیاری از سازمانها را دربر میگیرد و ما را به سمت جهانی شدن پیش میبرد، یعنی بطور اصولی و کلی رقابت شرافتمندانه امروزه در سطح جهانی در صورتی ممکن است که ما بتوانیم از حاشیهنشینی دوری کنیم و در این مجموعه جهانی (گلوبال) (2) صاحب نقش باشیم و بتوانیم بخشی از سهم خودمان را به دست بیاوریم. اینک که ارتباطات چهره به چهره جای خود را به ارتباطات غیرحقیقی یا غیرمستقیم یا ارتباطات مجازی میدهد، در چنین وضعیتی ما با چالشهایی مواجه خواهیم بود که گفته میشود این چالشها پیدایش عصر دانش و اطلاعات و فهم و اندیشه در سطح جهان امروز است. ارتباطات در جهان به این ترتیب آهسته، آهسته به سمت یک وضعیت مجازی و غیرحقیقی روی میآورد.
چالشهای جامعه جهانی در قرن 21
طبیعی است که این وضعیت جهانی تغییراتی را ضروری میسازد یعنی ما نمیتوانیم با همان تفکرات و ایدهها و دیدگاههای گذشتهمان، و با همان نگاه سابق حجرهیی خود در این وضعیت جهانی ورود کنیم و حضور داشته باشیم. به خصوص اینکه وارد قرن بیستویکم و هزاره سوم شدهایم، در سطح جهان چالشهای نوین و جدیدی را شاهد هستیم که از سالها قبل بتدریج شروع شده و روز به روز در حال تقویت است.
یکی از این چالشها و شرایط به وجود آمده در اصل «جنگ بین فقر و غنا» است. ضروری میسازد حرکتهایی که در سطح دنیا شاهد هستید، درگیری بین فقرا و ثروتمندان است و مهمترین جنگها بر سر تقسیم ثروت و مواهب الهی رخ میدهد. اگر میبینید جنگ بر سر نفت یا منابع طبیعی است، اگر بخاطر آب درگیریهایی را در خاورمیانه شاهد هستیم، ناشی از این اصل است. بطور مثال در مرز ایران و افغانستان میبینید که بر سر یک رودخانه بحث و گفتوگو پیش میآید، این مسائل معمولاً بخاطر تقسیم ثروت است. این تقسیم ثروت خودش یک سلسله جنگهای قومی و محلی را به وجود آورده و برای پیروزی در این جنگها سلاحهای کشتار جمعی و سلاحهایی که بشریت را به نابودی میکشاند امروزه به عنوان یک چالش مطرح میشود. البته آخرین دستاوردهای علمی در صنعت نظامی این است که سلاحهای کشتار جمعی سلاحهایی باشد که فقط انسانها و زندهها و گوشت و پوست و خون را به زیر خاک ببرد و امکانات طبیعی همچون ساختمانها و گیاهان و غیره ضربه نبینند. در این چالش نوین یک سلسله تفکرات و دیدگاههای نو هم مطرح شده و نتیجه آن است که بلایایی برای خود بشر در محیط زیست به وجود بیاید. مسائلی نظیر از بین بردن جنگلها، نابود کردن دریاها، تغییراتی که در وضعیت محیط زیست به وجود آمده و مشکلاتی ناشی از بیماریهای نوینی که قبلاً شناخته شده نبود و امروزه هست، جزو بلایایی است که به علت صنعتی شدن بشر به عنوان یک چالش نو اینک در سطح دنیا مطرح است. عمده این اتفاقات به دلیل فنآوریهای نوین ارتباطی و کوچکتتر شدن دنیا و تز «دهکده جهانی» و بسته شدن همه انسانها به هم و مبدل شدن سیاره به روستاهای کوچک، اثرات اجتنابناپذیری روی انسان داشته و به عنوان یک چالش امروزه در سطح دنیا مطرح است. چالش مورد نظر این است که فنآوریهای نوین ارتباطی دیدگاههایی را در سطح دنیا به وجود آورده است. برخی معتقدند جهان برای آن که موفق باشد باید یک جهان تک قطبی باشد که در مقابل این دیدگاه و جهان تک قطبی، دیدگاه جهان چند قطبی و جنگ شرق و غرب و مسائل تقسیم دنیا به بلوکهای مختلف هم به عنوان یک نظریه و چالش همچنان زنده است و تا امروز از بین نرفته است.
دلیل آن این است که هنوز در دنیای امروز در نود مایلی میامی آمریکا «جنوبیترین نقطه ایالات متحده به عنوان سردمدار جهان تکقطبی) کشور کوبا چندین دهه طول عمر دارد و همچنان امروز هم وجود دارد یا در شبه جزیره کره، کره شمالی و جنوبی به عنوان دو قطب با دو نظام کاملاً متفاوت و متضاد در حال زندگی هستند. بنابراین این چالش هنوز به پایان نرسیده و یک درگیری بین جهان تک قطبی و جهان چند قطبی وجود دارد. این قضیه باعث به وجود آمدن یک سلسله درگیریهای ملی، قومی و مذهبی میشود. یک چالش بزرگ در سطح دنیا برای ما که در رشته مدیریت کار میکنیم این است که ساختار آینده جهان آیا به سمت یک حرکت هماهنگ، همسو و همسطح از نظر سیاسی پیش میرود یا دارای تقسیماتی خواهد بود. در جهان تک قطبی دیدگاههایی همچون ایجاد دولت سراسری برای دنیا یا اصطلاح «دولتشهر» مطرح میشود که به دنبال خود مسائل فرهنگی و سیاسی دارد که به آن خواهیم پرداخت. آیا مذاهب، دیدگاهها، رویههای دینی و سنتها در جهان امروز یا آینده از بین میرود یا اینکه آنها برای خود دارای هویتی خواهند بود. منافع جمعی و ائتلافها بر پایه همین تفکر و برخورد تک قطبی و چند قطبی شکل میگیرد و نتیجه آن چالش جدیدی را فراهم میکند با نام «مشارکت یا تکروی؟» که آیا ما مجبور هستیم در آینده مشارکت داشته باشیم یا میتوانیم دیدگاههای خودمان را داشته باشیم و به صورت تکروانه حرکت کنیم.
بنابراین اگر ما هریک از این دیدگاهها را بپذیریم آن موقع قبول خواهیم کرد که یک قدرت جهانی وجود داشته باشد یا اینکه چالش قدرتهای داخلی در برابر قدرت جهانی را به رسمیت بشناسیم. الآن برخی از حکومتها به دنبال این هستند که آنقدر خود را از نظر داخلی با قدرتها و تواناییهای مسلط جهانی کنند که دیگر هویتی به نام هویت داخلی معنا نداشته باشد. زبان و فرهنگ مشترک، اقتصاد هماهنگ، سیاست همسو و زندگی اجتماعی هماهنگ از دستاوردهای این تفکر قدرت جهانی و جهان تک قطبی و منافع جمعی است. اگر ما این چالش را هم به عنوان هفتمین چالش قرن حاضر بپذیریم، این مسأله مطرح میشود که پس مردم دنیا به دنبال چه هستند؟ چالش اصلی ملتها چیست؟ ملتها یا به دنبال آرامش فکری هستند یا میخواهند راحت زندگی کنند یا به دنبال رفاه بوده و علاقهمند به رفاه عمومی هستند تا بتوانند در پرتو جسمی خود را فراهم کنند و امنیت روحی و روانی و احترام جمعی را داشته باشند. درگیری بر سر این مسائل چالش بزرگی است که از جمله چالشهای جامعه جهانی در قرن 21 محسوب میشود. نکته دیگر این که اگر نیاز باشد این آرامش و رفاه و سلامت و امنیت جامه عمل بپوشد نیاز به یک اقتصاد جهانی دارد یا نه؟ به عنوان نهمین چالش به آن باید فکر کرد. در برابر آن ثروتهای ملی و اجرتهای داخلی هم خود موضوعیت دارند و آخرین و دهمین چالشی که در سطح جامعه جهانی مطرح است مسأله «اخلاق جهانی و فرهنگ ملی» است یعنی آیا ما امروز به عنوان ملت ایران اگر بخواهیم در سطح جهانی فعال باشیم و در این چالشها نقش بسزایی داشته باشیم آیا لازم است که اخلاق ملی و فرهنگ بومی خود را فراموش کرده و به اخلاق جهانی بپیوندیم یا نه ما قادر هستیم با حفظ فرهنگ ملی و بومی و دین و تفکر خودمان به سمتی برویم که با حفظ هویت دینی و ملی خود، در جامعه جهانی هم حضور مناسبی داشته باشیم.
این دنیای پرغوغایی که به عنوان قرن جدید شروع شده و حرکت به جلو دارد، پارادایم نوینی رخ مینماید که یک وضعیت خاص فکری فرهنگی را ایجاد میکند که به آن اصطلاحاً بینظمی پیچیده یا آشوب هماهنگ شده میگویند و در اصطلاح علمی از آن به عنوان «کیآس»(3) اسم میبرند.
چالشهای مدیران در سازمانها
در این فضای نوین و جدید مدیران ما برای اداره سازمانهای خودشان طبیعتاً با یک سلسله چالشها مواجه هستند که این چالشها رودرروی مدیران است. اگر ما بخواهیم چه در سطح سازمانی و چه در سطح اجتماعی و چه در سطح جامعه بینالملل خود را از سنتگرایی عبور بدهیم و به سمت فضای جدیدی پیش برویم باید بخوبی فهم کنیم که اینک وضعیت ما به کجا رسیده است. ما از نظر مدیریتی اگر صد ساله گذشته را (قرن بیستم) را مدنظر بیاوریم، میبینیم که عنصر مدیریت تغییراتی را در این مدت داشته است، مثلاً از نخستین روزهای قرن بیستم تا اواسط آن قرن یعنی تا دهه 50 میلادی مهمترین مسألهیی که در سطح مدیریت مطرح بود، قابلیتهای انسانی و فنی بود، یعنی مدیران برای موفق شدن در سازمانهای خودشان مهمترین چالشی که داشتند، این بود که بتوانیم از نظر فنی و نیروی انسانی سطح بالاتری برای جامعه مدیران خود و در سطح سازمانها پیدا کنیم. پس از جنگ جهانی دوم انبوه شدن تولیدات و خدمات مطرح شد و برنامهریزی استراتژیک خطرپذیری و ارتباطات انبوه به عنوان دستاوردهای پس از جنگ در سطح جوامع و سازمانها به وجود آمد ادامه دارد...