دکتر مصطفی کواکبیان
با نام و یاد خداوند منان و با سلام و درود به همه شما استادان محترم و دانشجویان گرامی؛ بحث در سه قسمت و یا در پاسخ به سه پرسش کلی تقدیم میشود، یک پرسش این است که اساسا مگر ما در بحث اصلی دچار نوعی چالش هستیم؟ چون ممکن است کسانی معتقد باشند که اصلا چالشی در کار نیست که حالا شما بخواهید راه حل ارائه بدهید.
پرسش دوم اینکه چرا باید دنبال راهکار سیاسی رفت؟ مگر نمیشود از راهکارهای دیگر بهره جست و این چالش را حل کرد؟
پرسش سوم هم این است که کدام راهکار سیاسی؟ یعنی اگر ثابت شد که این قفل کلیدش راهکار سیاسی است باید بررسی کرد چه نوع کلیدها و چه راهکارهایی لازم است؟
مبحث اول:
جدی بودن چالش هستهای
و اما در بحث اول باید گفت: شکی نیست ما در این بحث دچار چالش جدی هستیم و کسی هم از پنهان کردن این چالش بهرهای نخواهد برد. به هر حال میدانید که در معادلات بینالمللی صاحبان قدرت، تعریفی که از قدرت ارائه میدهند به گونهای است که همیشه وضعیت موجود باید حفظ بشود و به هر شکلی که بخواهد این وضعیت به هم بخورد، در اینجا مفهوم چالش ایجاد میشود و ما دچار وضعیت متغییری خواهیم بود که باید برایش راهکار داشته باشیم.
به عبارت دیگر اگر شورای حکام آژانس بینالمللی اتمی هم علیه ما قطعنامهای صادر نکند و اگرهم پرونده ما در شورای امنیت سازمان ملل مطرح نشود؛ به طور طبیعی، هستهای شدن کشور، ما را دچار چالش خواهد کرد. در اینجا برای شناخت بهتر در مورد جایگاه هستهای ایران بهتر است یک تقسیمبندی ارائه کنیم.
انرژی هستهای و تقسیم بندی کشورها
در کنفرانس بازنگری NPT در تفسیری که از ماده 4 پیمان NPT به عمل آمد کشورهای دنیا در ارتباط با بحث هستهای را به 5 دسته تقسیم کردند.
دسته اول کشورهایی هستند که دارای بمب و تجهیزات و سلاح اتمی و هستهای هستند که هر 5 کشور دارای حق وتو در سازمان ملل را شامل میشود و آنها در این زمینه برای خودشان حقی قائل هستند.
دسته دوم کشورهایی هستند که دارای تسلیحات هستهای هستند اما ظاهرا حق استفاده از این تسلیحات را باید با همان قدرتهای بزرگ هماهنگ کنند. اینها را میگویند دارندگان نیروی تسلیحات هستهای.
گروه دوم شامل کشورهایی مثل اسرائیل، هندوستان، پاکستان و کره شمالی بوده که اینها هم از نیروی هستهای برخوردار هستند.
دسته سوم کشورهایی هستند که دارای چرخه کامل سوخت هستهای هستند اما تجهیزات و تسلیحات اتمی را ندارند یعنی دارای تکنولوژی صلح آمیز به اصطلاح هستهای هستند کشورهایی مثل ژاپن، آلمان، برزیل، آرژانتین. البته آرژانتین اخیرا میگویند فعالیتش را تا حدودی متوقف کرده. اینها در رده کشورهای به اصطلاح گروه سوم قرار میگیرند.
دسته چهارم مربوط به کشورهایی است که از تکنولوژی هستهای مصرف میکنند؛ یعنی خودشان چرخه سوخت تولید ندارند. یعنی میتوانند دارای نیروگاههای هستهای باشند ولی سوختشان را از کشورهای دیگر تهیه کنند.
دسته پنجم کشورهایی هستند که اساسا از هر نوع تکنولوژی هستهای بیبهره هستند.
البته در معادلات قدرتهای بینالمللی همیشه این بحث است آن دسته از کشورهایی که اساسا تکنولوژی هستهای ندارند باید در همان وضعیت خودشان باقی بمانند و نباید هم بگذاریم داشته باشند؛ یعنی اکثر کشورهایی که در دسته پنجم هستند باید در همان حد بمانند. دیگر بیشتر پیشرفت نکنند. یا آنهایی که میخواهند این تکنولوژی را داشته باشند حداکثر باید بگوییم که شما حق دارید نیروگاه هستهای داشته باشید ولی سوختش را باید از خارج کشور تامین کنند. در این حالت، حق داشتند چرخه کامل سوخت را شما ندارید یعنی حقتان است که تا رده گروه چهارم از انرژی هستهای و تکنولوژی هستهای برخوردار باشید. اما این حق را ندارید که یک مرحله بخواهید بالاتر بیاید زیرا به زغم آنها مشکل ایجاد میکند.
واقعیتش این است که ما حدود حداقل 10- 12 سال پیش طراحی کردیم تا فنآوری چرخه کامل سوخت هستهای به دست ما افتاد. البته امتیازش هم مربوط به دولت فعلی نیست تا ما بگوییم که این دولت باعث شده، بلکه از قبل مطالعه و اقدام شده است.
ما مراکز هستهای متعددی در ایران داریم، از معادن اطراف یزد گرفته که در آنجا برای ما به اصطلاح از معادن حدود 70 متر زیرزمین سنگ دارای اورانیوم طبیعی تولید میکند تا کارخانه اردکان یزد که در آنجا اورانیوم خالص سازی میشود و به اصطلاح کیک زرد تولید شده و اورانیوم طبیعی از سنگها جدا میشود در مرحله سوم کارخانه UCF اصفهان را داریم، اورانیوم طبیعی و کیک زرد به گاز 6 UF تبدیل می شود یعنی اینجا فرا روی اورانیوم است. در مرحله چهارم کارخانه نطنز غنی سازی اورانیوم را داریم که این گازUF۶ را تزریق میکنند به راکتورهای اتمی یا سانتریفیوژها که هم اکنون تعدادی از آنها آزمایش شده است. در مرحله نهایی در نیروگاه آب سنگین اراک هم ما به فرآوری سوخت دست پیدا خواهیم کرد. یعنی نهایتا اورانیوم به صورت قرصهای کوچکی که سوخت نیورگاههای هستهای ما را تامین میکند، درخواهد آمد. تمام بحث این است که قدرتهای اروپایی و غربی معتقدند شما برایتان نمیصرفد چرخه سوخت را داشته باشید. میگویند اگر شما نیروگاه داشته باشید و سوختش را از بیرون تامین کنید برایتان ارزانتر است. چه دلیلی دارد که شما دنبال این چرخه رفتید؟ شکی نیست در این مدتی که در حالت تعلیق هم بودیم در دولت آقای خاتمی چه در بحث UCF اصفهان چه در بحث نیروگاه آب سنگین اراک چه حتی مقدمات بحث نظنز کارهایی کردیم و توانستیم آن 164 سانتریفیوژی که داریم نصب کنیم و گاز UF۶ را تست کنیم. بنابراین نتیجه میگیریم هم اکنون ما به صورت طرح اولیه فنآوری دست ما است و ما میتوانیم گسترش بدهیم تا 60000 سانتریفیوژ که در نطنز 30 متر زیرزمین در 3 طبقه حدود 000/120 متر زیربنا طراحی شده که در آنجا میتوانیم کار را ادامه دهیم. در هر حال این چرخه را ما داریم و شکی هم در آن نیست که شعار نیست؛ یعنی تبلیغات نیست. خوب قدرتهای بین المللی که دوست داشتهاند ما در رده گروه چهارم باشیم وقتی میبینند. ما یک رده بالاتر آمدیم طبیعی است نگران شوند و مخالفت کنند. یعنی آنها نمیخواهند وضع موجود قدرت در عرصه بینالمللی به هم بخورد. ممکن است بعضی از افراد خودمان معتقد باشند که ما یک پله دیگر هم باید بالاتر برویم یعنی برویم به ردیف کشورهای گروه دوم برسیم که به نظر میرسد بحث درستی نباشد. حتی بعضیها استدلال شرعی هم میکنند «واعدوالهم ما استطعتم من قوه» را دلیل میآورند.
میگویند شما هر چه که میتوانید باید اسلحه تهیه کنید و سلاح به دست بیاورید تا دشمنان از سلاح شما بترسند. لذا هیچ اشکالی ندارد ما حتی این چرخه سوخت هستهای را که غنی سازی اورانیوم در حد 3 یا 4 درصدی است آنقدر بالا ببریم و به 70- 80 درصد غنیسازی برسیم و نهایتا هم به بمب هستهای دست پیدا کنیم که البته در مقابل گفته میشود هرگونه به کارگیری سلاح هستهای خلاف شرع بوده و با شریعت مغایرت دارد دلیلش هم مشخص است.
اولاً : وقتی شما بمب هستهای داشته باشید و آن را به کار بگیرید به مفهوم این است که خیلی از بیگناهان، خیلی از زنان و کودکان و کسانی که حتی غیرنظامی هستند در اثر این کار از بین بروند. قطعاً شریعت چنین اجازهای نمیدهد بلکه باید کسی که آمده و با شما سینه به سینه میجنگد شما فقط با او بجنگید؛ نه اینکه هر کسی را در آن قلمرو قرار گرفته شما از بین ببرید. که در این کار هیچ ضرورتی هم نیست.
ثانیاً: با چه هزینهای ما میتوانیم آن را به دست آوریم. حدود دو دهه است که نگذاشتهاند هیچ کشوری در دنیا به بمب هستهای دست پیدا کنند؛ یعنی همه کشورهای گروه الف و ب قبل از 25 سال قبل، به این مهارت رسیدهاند؛ چه هندوستان، چه پاکستان، چه حتی اسرائیل، کره شمالی، آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، شوروی، دستیابی هیچ کدام از این کشورها به تسلیحات هستهای مربوط به این دو دهه اخیر نیست. یعنی یک ساز و کارهایی به کار گرفتهاند که هیچ کس اساسا دیگر به طرف بمب هستهای نرود و لذا ماها را نخواهند گذاشت. حالا بر فرض هم بگوییم که مشکل شرعی هم ندارد قطعاً ما از لحاظ عملی به چنین توانایی نخواهیم رسید.
ثالثاً: به همان درجهای که بمب هستهای میتواند ما را به بازدارندگی برساند به همان درجه ایجاد تهدید هم است. یعنی هر کشوری که دارنده این بمب است علاوه بر قدرت بازدارندگی، به همان درجه یک نوع تهدید هم در درون خودش پرورش داده است. زیرا در یک شرایطی ممکن است این پیش دستی از سوی دیگران صورت بگیرد. آن وقت، به همان شمشیر دو لبهای میماند که یک لبهاش به دارنده شمشیر اصابت میکند.
رابعاً: هر سیستم سیاسی که به مردم خویش تکیه داشته باشد هرگز نیازی به سلاح هستهای پیدا نخواهد کرد. معمولاً رژیمهای غیر دموکراتیک و اقتدارگرا به دنبال بمب هستهای میروند. به هر حال ما را نمیگذارند؛ یعنی اساسا ما چه بحث کنیم چه بحث نکنیم چندان فایدهای ندارد. به هر حال آن چیزی که هم ما اطلاع داریم و هم غربیها خبر دارند ما فعلا بنا داریم در رده گروه کشورهای سوم قرار بگیریم که آن را هم نمیگذارند. پس شک نداشته باشیم که چالش جدی است.
کما اینکه از لحاظ شورای امنیت سازمان ملل هم نسبت به ما چالش وجود دارد و ما باید انتظار برخوردها را داشته باشیم.
البته اگر بگوییم ما خیلی نگران نیستیم که شورای امنیت حمله نظامی را تصویب کند یا حتی تحریمها هم شامل حال ما نشود که می شود و ما فرض را بگیریم که اجماع جهانی هم علیه ما صورت نگیرد و ما به سلامت از این معبر در سازمان ملل هم عبور کنیم قطعا این چالش را در بحث هستهای با آمریکاییها داریم که آنها معتقد هستند که چنین مهارت و توانایی هستهای نباید دست شما باشد و طبیعتا میخواهند با ما برخورد کنند.
پس اولین بحث ما به طور اجمال این است حال که این فنآوری چرخه سوخت هستهای به دست متخصصان ایرانی افتاده و از آن طرف هم آنها قطعا معتقد هستند که برای آنان این نگرانی وجود دارد. البته همه هم اعتراف دارند که بحث انرژی صلح آمیز هستهای است و بحث بمب هستهای در کار نیست پس چرا آنها نگرانند؟ چرا اینقدر علیه ما فشار وارد میکنند؟
چندی قبل در آژانس مطرح شده بود در سال 2003 دست اندرکاران ژاپنی اعلام کردند که در کارخانه نورا در ژاپن برای فرآوری پلوتونیم در طول 15 سال نزدیک به حدود 300 کیلوگرم پلوتونیم ناپدید شد.
میدانیم که ژاپن جزو گروه دسته سوم است. بمب هستهای هم ندارد؛ اما چرخه سوخت هستهای دارد که البته این مقدار پلوتونیم هم برای ساختن حدود 40 بمب هستهای کافی است. یعنی در ژاپن که این همه تحت نظارت است، این همه تحت بازرسی است، این همه مورد اطمینان است بالاخره این مقدار پلوتونیم یک دفعه ناپدید میشود. گرچه از لحاظی حتی ممکن است گفته شود که ممکن است برخی از اینها به جدارههای لولهها چسبیده باشد. البته عین این گزارش در مورد انگلیس هم مطرح است که در انگلستان هم در کارخانه فرآوری پلوتونیم یک چنین اتفاقی افتاده که مقداری از پلوتونیم ناپدیده شده است که قطعاً میتواند خطرناک باشد. حالا شما تصور کنید در این فضای شانتاژ تبلیغاتی بیاعتمادی ضد ایران مگر آنها به راحتی از چنین موضوعاتی میگذرند؟ یعنی اینها معتقدند حتی اگر بازرسی کامل NPT هم وجود داشته باشد؛ حتی اگر ما پروتکل الحاقی را هم در مجلس شورای اسلامی تصویب کنیم و آنها بتوانند هر لحظه بازرسی داشته باشند؛ باز هم آنها مدعی هستند برای ما اطمینان کامل وجود ندارد که مثلاً شما در جای دیگر غیر از این 4-5 مرکز هستهای که گفتیم به صورت مخفی و پنهان اقدام نکنید. و یا به صورت خطرناک به 70- 80% غنی سازی اورانیوم یعنی بمب هستهای دست نیابید.
به هر حال از این بخش اول عبور میکنم. یعنی باید بپذیریم که چنین چالشی را ما دچارش هستیم و موضوع هم از طرف خودمان و هم از طرف آنها بسیار جدی است.
چین و شوروی هم ممکن است در مذاکرات ظاهراً ادعا کنند ما از حقوق شما دفاع میکنیم؛ اما همه می دانیم قبل از اینکه آنها از حقوق ما دفاع کنند از منافع خودشان حمایت میکنند و آنها هم هیچ گاه تمایل جدی ندارند که ما چنین فنآوری داشته باشیم.
مبحث دوم:
ضرورت راهکارهای سیاسی
ما از جهت فنی و از جهت حقوقی یا اصلا مشکل نداریم و یا اگر هم مشکل داشته باشیم مشکل چندان حادی نداریم. درست است که اینها به ماده 3 اساسنامه آژانس استناد کردند که ما مثلا چند سال قبل از اینها به آنها گزارش ندادیم و به نوعی مخفی کاری کردیم؛ یا بر اساس ماده 12 اساسنامه گفتهاند که از برخی از قطعنامههای شورای حکام، ما تخلف کردیم.
هر چند همین نکات هم میتواند مستمسکی علیه ما باشد که وقتی بازرسان گزارش دادند به مدیر کل، مدیر کل هم گزارش داد به شورای حکام، شورای حکام هم گزارش داد به شورای امنیت، آنگاه شورای امنیت هم میتواند بر اساس این مستندات از لحاظ حقوقی برای ما تصمیم بگیرد.
اما خودمان را گول نزنیم همه اینها بحثهایی است که صرفاً در اثر فشارهای آمریکاییها و لابیهای پشت پرده قدرتهای بزرگ بینالمللی شکل گرفته است؛ یعنی این گزارشها، گزارشهایی نیست که نتوانیم مساله را حل کنیم.
بارها البرادعی در مصاحبهها به غیر نظامی بودن فعالیتهای هستهای ایران اعتراف کرده است؛ حتی در قطعنامه نوامبر سال 2005 شورای حکام صریحا اعلام شده که ایران هیچ گونه انحرافی از بحث هستهای به سمت کارهای نظامی و تسلیحاتی ندارد؛ یعنی خودشان هم میدانند که ما از لحاظ حقوقی مشکل حادی نداریم و از جهت فنی هم همین طور. زیرا بالاخره آنها میتوانند بازرس بفرستند.
اما چرا این همه سروصدا وجود دارد؟ تا جایی که شاید بتوان مدعی شد پرونده هستهای ایران در طول تاریخ دیپلماسی بعد از انقلاب مهمترین موضوعی است که ما را به این میزان با قدرتهای بینالمللی درگیر کرده است.
راستی چرا کشورهایی مثل هندوستان یا پاکستان که اصلا عضو NPT نیستند که خودش تخلف بزرگی است و بمب هستهای هم دارند؛ در عین حال در هیچ رسانه بینالمللی یا در تلکسهای خبری ندیدهایم که شورای امنیت بیاید در مورد هندوستان یا در مورد پاکستان قطعنامهای صادر کند؟ سهل است که حتی برخی قدرتهای بینالمللی تازه توصیه هم میکنند که وجود اینها باعث توازن منطقهای است. کما اینکه آپارتاید هستهای به گونهای است که حتی دولت غاصب اسرائیل به بازرسان آژانس اجازه نمیدهد که به دستگاههای اتمی آنها نزدیک شوند و از مراکز هستهای آنها کوچکترین سرکشی کنند و یا یک بازدید معمولی داشته باشند، حتی نگذاشتهاند یک بار پرونده اسرائیل در شورای امنیت بحث شود.
پس در اینکه ما میگوئیم برای حل پرونده هستهای ایران بیش از اینکه به فکر راه حلهای حقوقی و کارهای فنی باشیم باید به فکر تقویت دیپلماسی و حل مساله از مسیرهای سیاسی باشیم نباید شک کرد. خود غربیها هم بارها به این نکته اعتراف کردهاند.
بنابراین، چالش هستهای ایران جدی است. در عین حال، این را هم تأکید کردیم که این چالش سیاسی است و نه حقوقی و فنی؛ هر چند آنها برخی استنادات حقوقی هم دارند که ما هم به تفصیل در چند مرحله گزارشهایی 60 صفحهای، 70 صفحهای جواب دادهایم که به صورت جدی ما هیچ نوع تخلفی از سازمان و پیمان نامه آژانس انرژی هستهای جهان نداریم.
مبحث سوم:
مهمترین راهکارهای سیاسی
پس از آنکه قبول کردیم چالش وجود دارد و پذیرفتیم راهکار هم باید سیاسی باشد هم اکنون به پرسش اصلی باید پرداخت که اساساً چه راهکارهایی را ما میتوانیم به کار ببریم؟ یعنی تمام مطالب پیش گفته، مقدماتی بود که به این پرسش اصلی بپردازیم. من معتقد هستم ما یک سلسله راهکارهای سیاسی داریم که بعد خارجی و دیپلماتیک دارد؛ یعنی در سیاست خارجی و روابط بینالمللی باید به آن بپردازیم، یک سری هم راهکارهایی در داخل کشور است که باید به آنها هم حتما اعتنا داشته باشیم. زیرا بدون توجه و نگاه داخلی قطعاً نمیتوان از این چالش، موفقیت آمیز عبور کرد. تأکید میکنم بنده نمیخواهم وارد مباحث حقوقی و فنی شوم چون اعتقادی ندارم که مشکلات اساسی ما در این دو زمینه است.
مذاکره با آمریکا
ما باید اختلافات خودمان را بر مبنای اصول و معیارهای منطبق با منافع ملی ایران با آمریکاییها حل و فصل کنیم. اصل موضوع اینجاست؛ زیرا ما تا زمانی که با آمریکاییها دچار چالش هستیم قطعی بدانیم در پرونده هسته ای هم چالش خواهیم داشت. این یک واقعیتی غیرقابل انکار است. ما گاهی میرویم با روسها، با آلمانها با اروپاییها مذاکره میکنیم و با آنها بحث و مذاکره میکنیم که در حقیقت وقت خودمان را تلف میکنیم.
خوشبختانه در ماههای اخیر ایران اعلام آمادگی کرد. البته درخواست را آنها هم دادند و ما هم اعلام آمادگی کردیم.
این را توجه داشته باشید که امروزه تابوی مذاکره با آمریکا شکسته شده و سخن از مذاکره ایران و آمریکا چندان مشکل نیست؛ زیرا یک زمانی واقعا بحث در این موضوع چندان آسان نبود. حدود یک سال پیش شما اگر در مورد مذاکره ایران و آمریکا بحث میکردید برای عدهای ظاهرا جرم نابخشودنی بود و حتی روزنامهها حق نداشتند در این بحث وارد شوند. هر چند که میدانیم اصل مذاکره نه خلاف شرع است و نه خلاف عقل؛ به همین خاطر امروزه همه جناحها و نحلههای سیاسی باید دنبال این بحث باشند.
جالب این است همان کسانی که یک سال پیش به شدت مخالف مذاکره بودند امروزه موافق هستند و جالبتر آنکه برخی از کسانی که یک سال پیش به شدت موافق بودند امروزه گاهی ساز مخالفت مینوازند. این نشانگر این است که اصل مذاکره خوب است اما به شرط آنکه خود من مذاکره کنم و جناح من مذاکره کننده باشد.
البته اگر منافع ملی ایران مطرح باشد نباید در مورد این موضوع این گونه بحث شود. به هر حال آنهایی که قبلا سینه چاک طرفدار مذاکره ایران و آمریکا بودند امروز باید به همان شکل بیایند وسط میدان و از موضوع دفاع کنند.
شرایط مذاکره
مهم نیست چه کسی میخواهد مذاکره کند. مهم این است که اگر منافع ملی اقتضا میکند ما دنبال مذاکره باشیم؛ دیگر تفاوتی ندارد که چه کسی از سوی مقامات قانونی و رسمی میخواهد مذاکره کند؟ البته شرایط دارد و مهمترین شرط آن هم همان حفظ منافع ملی ایران است. لذا در وهله اول باید منافع ملی ما تعریف شود.
واقعا به موضوع تعریف دقیق منافع ملی باید خوب توجه کنید. به عنوان مثال منافع ملی عراق و کشورهای عربی با منافع ملی ایران متفاوت است و لزوماً یکسان نیست؛ بلکه باید جداگانه تعقیب شود. من در اینجا در پرانتز خدمتتان بگوییم مطمئن باشید همین دوستانی که الان در عراق روی کار آمدند اگر قرار باشد که بین منافع ملی عراق و بین منافع ملی ایران، یکی را انتخاب کنند قطعا منافع ملی عراق را بر ایران ترجیح میدهند. شما توقع نداشته باشید که بیایند سینه چاک طرفدار منافع ملی شما باشند. حق آنان هم است. ما هم وقتی میخواهیم مذاکره کنیم اول باید منافع ملی ایران را تعریف کنیم و استراتژی برایش داشته باشیم و اهدافی برایش ترسیم کنیم.
لذا من معتقد هستم اول باید منافع ملی خودمان مطرح باشد و بعد کشور ثالث. اگر مذاکره با آمریکا امر خوبی است همه باید حمایت کنند. هیچ شکی در این موضوع نباید داشته باشیم. جناحبندی در اینجا موضوعیت پیدا نکند. چه جناح راست باشد چه جناح چپ. چه محافظهکار، چه رادیکال و چه اصلاحطلب باشد. منافع ملی موضوعی است که همه باید دنبال آن باشند. منتهی مذاکره سه شرط دارد:
اولا: باید به صورت شفاف باشد؛ یعنی ما پنهان کاری در مذاکره و بحث لابیهای مخفی غلط انداز و مشکوک نباید داشته باشیم؛ بلکه ما منافعی داریم. منافعمان مشخص و تعریف شده است. لذا به صورت شفاف مذاکره کنیم؛ حتی من در جایی گفتم هیچ اشکالی ندارد که نمایندگانی از احزاب هم در این مذاکرات حضور داشته باشند. ما پنهان کاری نداریم میخواهیم به صورت شفاف مذاکره کنیم چون منافع تعریف شده داریم.
ثانیاً در مذاکره واسطه هم نداشته باشیم چرا ما با روسها مینشینیم در مورد رابطه ایران و آمریکا حرف میزنیم؟ قطعا آنها دوست ندارند که ما به آمریکاییها نزدیک شویم. کما اینکه هیچ کدام از کشورهای حاشیه خلیج فارس هم چندان دوست ندارند ما به آمریکاییها نزدیک شویم. به میزان اینکه ما با آمریکاییها دچار چالش هستیم آنها به ما نزدیکتر هستند. یک ذره ما به آمریکاییها نزدیک شویم روابط آنها با ما دچار چالش میشود. معلوم است که از طریق واسطهها ما نمیتوانیم واقعا به منافع ملی خودمان برسیم. لذا مذاکرات باید بیواسطه باشد مذاکره مستقیم و مذاکره شفاف.
ثالثاً ما باید قبول کنیم که در مذاکره حتماً شیوه برد- برد مطرح باشد نه برد- باخت. البته مذاکره باخت- باخت که خیلی بد است زیرا ما وقت خودمان را تلف میکنیم هیچ فایدهای هم ندارد نباید فکر کنیم الا و لابد همه چیز باید به نفع ما باشد. زیرا در این حالت حتی ممکن است مذاکره تداوم هم نداشته باشد. لذا در مذاکره باید یک امتیازی بدهیم و یک چیزی بگیریم به هر حال در دنیای مذاکرات سیاسی همان حالت بده بستان است.
البته کف و سقف مطالبات ما باید مشخص باشد؛ یعنی در هر مذاکرهای باید مشخص باشد که میخواهیم چه امتیازی را به دست آوریم؟ کما اینکه دست مذاکرهکنندگان در این کف و در این سقف هم باید باز باشد تا در راستای آن مذاکره کنند.
ویژگیهای مذاکره کنندگان
اما اینکه چه کسانی مذاکره کننده قطعاً باید دیپلماتهای ورزیده باشند. فن چانهزنی را بلد باشند. دیپلماسی و روابط بینالمللی را به خوبی بشناسند. به عنوان مثال در مذاکرات هستهای حداقل این 4 گروه متخصص، حضور داشته باشند:
1- متخصصانی در رابطه با حقوق بینالمللی که تمام جزئیات قواعد و مقررات بینالمللی را بشناسند نسبت به ماده و اساسنامه و تبصره و امثال اینها تسلط کامل داشته باشند.
2- در دیپلماسی و روابط بینالملل و علم سیاست مسلط باشند. با روابط دوجانبه و کار کارشناسی در رابطه با کشورهایی که در طرف مذاکره هستند حالا اگر با اروپائیان در حال مذاکره هستیم کارشناسانی در رابطه با اروپا و اگر با آمریکاییها مذاکره میکنیم در رابطه با آمریکا یا اگر با روسها و یا شرقیها مذاکره میکنیم در رابطه با آنها حتماً باید متخصصان جداگانه باشند.
3- از لحاظ فنی هم متخصصانی در تیم مذاکره باشند. متاسفانه گاهی تیمهای ضعیفی را برای مذاکره میفرستیم در این حالت انتظار هم نداشته باشیم در مذاکرات نتایج بالایی بدست آید. حالا من بدون اینکه اسم ببریم در بعضی از این هیاتها انصافاً صرفا بر اساس یک سلسله روابط شخصی افرادی را تعیین کردیم و نه کسانی که به صورت جدی بتوانند نوعی مذاکره کننده قوی باشند.
4- مهمتر از همه شرایط پیش گفته، شرط تخصص در اصل مذاکره و گفتگو و قدرت چانهزنی مطرح است که البته از عهده عناصر تیزهوش و کارکشته و ورزیده بر میآید.
آمریکائیها در بحث خاورمیانه ادعایی دارند در بحث تروریسم ادعایی دارند. در بحث حقوق بشر ادعایی دارند. در مورد تحولات عراق نکاتی را مطرح میکنند. در تمام این موارد ما باید پاسخهای آمادهای داشته باشیم. البته متقابلاًَ دهها مسأله هم ما علیه آمریکاییها مطرح میکنیم که باید متقن و مستدل از عهده آنها برآئیم. کما اینکه در بحث هستهای آن بحث جدی که باید با آمریکا داشته باشیم همان بحث آپارتاید هستهای است؛ یعنی اگر قرار است که این فنآوری در اختیار ما ایرانیها نباشد چرا در اختیار دیگران در همین منطقه باید باشد؟ زیرا هیچ توجیهی ندارد چه از لحاظ عقلانی و چه از لحاظ قواعد و مقررات حقوق بینالملل و چه از لحاظ منطق سیاسی، قطعا آمریکائیها در آن خواهند ماند. چون جوابی ندارند جز اینکه بگویند آقا ما اینگونه تشخیص دادیم!
مخالفت نظام سلطه با ایران هستهای
باور من این نیست که آمریکائیها صرفاً با دولت احمدینژاد مخالف باشند. شاید از یک جهاتی بعضی از این چیزهایی که تندوتیز هم گفته میشود و بر اساس آن چالش جدید هم ایجاد میشود بعضی از آن جنگطلبها و جنگ سالارهای آمریکا بدشان نیاید؛ چون میدانید که تئوری امثال هانتینگتون این مسئله مطرح است که جنگ تمدنها بالاخره باید رخ دهد. بلکه باید باور کنیم که آنها با اساس هستهای شدن ایران مخالفند؛ البته من معتقدم واقعا دولت احمدینژاد اگر در بحث هستهای دیپلماسی قوی داشته باشد با توجه به موضوع دستیابی کشور ایران به فنآوری هستهای میتواند با قدرت عمل کند. نباید بحثهای غیر ضروری، همچون بحث هولوکاست را دامن بزنیم. آیا در ادبیات ضدصهیونیستی امثال امام خمینی (ره) یکبار شما بحث بیفایده هولوکاست را شنیدهاید؟ اساساً در این مورد ممکن است حرف حقی هم باشد. حرف حق را همیشه نباید بیجا زد. زیرا چنین ادبیاتی فشارها را نسبت به ایران بیشتر میکند و به تبع آن هزینههای دیگری افزون بر هزینه هستهای شدن را هم باید بپردازیم. لذا تا آنجایی که میتوانیم باید از هزینهها بکاهیم.
واقعیتش این است که آمریکاییها ایران مقتدر و قوی، آن هم مخالف اسرائیل را بر نمیتابند. یعنی آنها معتقد هستند در خاورمیانه اگر قرار باشد که اسرائیل مشکلدار بشود. یعنی آنها مشکلدار شدهاند.
البته در مورد انقلاب اسلامی آنها نگران هستند و با آنها مخالفند. شکی نیست که اگر یک رژیم همسو با آمریکاییها سرکار بود شاید این فنآوری را تحمل میکردند اما به نظر من آنها باز هم نمیگذاشتند ما پیشرفتهای خیلی سطح بالایی پیدا کنیم. ذات قدرتهای سلطهگر امپریالیستی همین است. مگر غیر از این است که ما از زمان حکومت پهلوی دوم عضو NPT شدیم؟ نیروگاه اتمی بوشهر از زمان محمدرضا شاه از طریق آلمانها ساخته شده است. اما در همان زمان هم یک بحثهایی را مطرح میکردند. شما میدانید تا قبل از 1979 یا قبل از پیروزی انقلاب ما در موضوع نیروگاه اتمی بوشهر با آلمانها قرار داد داشتیم همان موقع نگذاشتند به سرعت حتی نیروگاهش پیشرفت کند، البته بحث سوختش که اصلا مطرح نبود قرار بود خود آلمانها بدهند یا قراردادهایی را که در این زمینه با فرانسه بسته بودیم. جالب این است که 17 سال پس از جنگ تحمیلی عراق، هنوز هم روسیه کار را به ما تحویل نمیدهد. چرا؟ تمام حرف من این است که شاید بگوییم اگر ایران غیر انقلاب اسلامی بود یک مقداری آن را تحمل بیشتری میکردند با این حال من معتقدم که آنها پیشرفت ایران را به لحاظ ژئوپلیتیک و اهمیت استراتژیک، در این منطقه بر نمیتابند و لذا آمریکاییها در نهایت با مهارت و توانایی هستهای ایران مخالفند اما اگر بتوانیم واقعیتها را از طریق دیپلماسی و نه بر طبل جنگ سرد کوبیدن بر آنها تحمیل کنیم آنها هم میپذیرند و باید بپذیرند.
من معتقدم با توجه به این دیدگاه باید وارد مذاکره شویم. به عنوان یک دانش آموخته علم سیاست این را خدمت شما دانشجویان عزیز عرض میکنم باورتان نیاید که مشکلمان صرفاً حاکمیت فعلی ایران است یا صرفاً مشکلمان دولتی کنونی جمهوری اسلامی است نه مشکلمان واقعیت ژئواستراتژیک ایران است که قدرتمند شدن کشور ایران برای آنها در مجموع قابل تحمل نیست. هر چند اگر یک رژیم همسو با آمریکاییها باشد. آنها با واگذاری امکانات بیشتر موافقت بهتری خواهند داشت.
لویه جرگه ایرانی
پس باید چه کار کنیم؟ پیشرفت ایران برای آنها قابل تحمل نیست. انقلاب اسلامی هم مزید بر علت شده است، آیا باید تسلیم آنان شد؟ یا اینکه ما میتوانیم با حفظ اصول خویش و تقویت دیپلماسی مذاکره را جدی بگیریم؛ اما واقعیتها و حقوق مسلم خودمان را با تکیه بر مردم و صرفاً با تکیه بر مردم بر آنها تحمیل کنیم، از همین جا من منتقل میشوم به راهحلهای داخلی؛ در بعد داخلی من سه نکته را میگویم و چون در دقایق پایانی این نشست هستیم سریعاً بحث را تمام میکنم واقعیتش این است که اصلا بمب هستهای هم ما داشته باشیم وقتی مردم را نداشته باشیم انگار هیچ چیز نداریم. اگر قرار باشد که مثلا کشور کره شمالی برای ما الگو باشد یک رژیم غیر دموکراتیک توتالیتر اقتدارگرایی که آنجا هست و بالاخره آن گونه حاکمیت ایجاد شود که باید پسر به جای پدر بنشیند هیچکس نباید چنین الگویی را قبول کند.
باید توجه کرد امروزه امنیت تعریفش همانند امنیت 50 سال پیش صرفاً از بعد سخت افزاری نیست که مثلاً یک ژندارم با یک اسلحه بتواند امنیت را برقرار کند؛ بلکه امروزه امنیت با مردم تعریف میشود. ما به میزان اینکه برویم به سمت نهادهای مردمسالار و به میزان اینکه حکومت مردمسالار را بتوانیم مستقر کنیم قطعاً امنیتمان بهتر تامین میشود و قدرتمان زیادتر میشود. لذا من معتقدم که راهکار و بحث اصلی باید بر این مساله تمرکز پیدا کند؛ البته غیر از تأکید بر اصول مردمسالاری، در همین بحث چالش هستهای من معتقد هستم که باید حقیقتاً یک اجماع ملی با برپایی یک مجمع عمومی ملی صورت گیرد. حالا ما تعبیر کردیم به نوعی لویه جرگه ایرانی که باید همه افکار از الله کرم تا ابراهیم یزدی همه اینها را کنار هم جمع کنیم. از آیت الله مصباح یزدی تا آیت الله منتظری و سایر علما و مراجع تقلید، همه اینها، سران احزاب، سران مذاهب، سران قومیتها، سران مطبوعات؛ بالاخره تمام آنهایی که به نوعی نخبه ملت هستند در یک جایی جمع کنیم و موضوع را در آنجا به بحث بگذاریم و از طریق آن یک راهکارهایی را پیدا کنیم.
و اما راهکار سومی که بیانگر عزم ملی است و میتوان آن را نوعی عامل بازدارندگی دانست این است که میتوانیم موضوع را به رفراندوم بگذاریم. و در صورتی که اکثریت مردم آمدند تایید کردند و گفتند که باید شما این کار را بدون هیچ وقفهای انجام دهید آن وقت با قدرت مردمی و پشتوانه ملی و اقتدار عمومی و با گامهای استوارتر میتوانیم پیش برویم. شکی نیست که هیچکس از دولتمردان به راهکار سوم نمیاندیشد، ولی حداقلش این است که راهکار دوم را پی گیری کنیم. و به دنبال آن مجمع ملی و نمایش همبستگی عمومی باشیم.
سه اصل مهم
آنچه در پایان این نشست دانشگاهی باید به اختصار گفت این است که سه اصل در بحث انرژی هستهای باید رعایت شود. اول اینکه دستیابی به این نعمت خدادادی حق مسلم ما است شکی در آن نیست. دوم اینکه این حق را تا آنجایی که ما میتوانیم باید کم هزینه به دست آوریم و نگذاریم کشور دچار تهدید و تحریم شود و باید با قدرت دیپلماسی پیش برویم تا مشکلات را مرتفع کنیم.
اصل سوم هم این است که مهمترین راهکار برون رفت از این موضوع تکیه به مردم است؛ البته تکیه به مردم راهکارهای متعددی دارد که اگر مردم و مطالبات آنان فراموش نشوند به نظر من ما خیلی نگرانی نداریم و الا حتماً باید نگران باشیم.