عزیزان من ما از محاصره اقتصادی نمیترسیم ما از دخالت نظامی نمیترسیم. آن چیزی که ما را میترساند وابستگی فرهنگی است.
امام خمینی(ره)
تهاجم فرهنگی در لغت - تهاجم فرهنگی اسمی است مرکب از دو کلمه تهاجم و فرهنگ که در واژهنامههای فارسی در معانی زیر به کار رفتهاند:
الف ـ تهاجم
1ـ با انبوه در آمدن، ناگاه حمله کردن، در تاختن هجوم بردن، حمله کردن به یکدیگر.
فرازهائی از:
2ـ هجوم یا یورش.
ب ـ فرهنگ
1ـ ادب (نفس) تربیت
2ـ علم ـ دانش ـ معرفت.
3ـ مجموعه آداب و رسوم.
4ـ مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک ملت.
5ـ کتابهائی که شامل لغات یک یا چند زبان و شرح آنهاست.
6ـ کاریز آب. (2)
اما گذشته از معانی فوق فرهنگ به معنای خاصش در زبان فارسی نام جدیدی است که بعضی از متفکران قرون معاصر آن را مبنای اساسی جامعه انسانی دانسته و معتقد شدهاند که حیات و حرکت یک جامعه به حیات و حرکت فرهنگیش وابسته است و مرگ جامعه نیز مرگ فرهنگ آن است.
لذا با توجه به مفهوم فرهنگ در معنای اخص آن است که رهبر معظم انقلاب تهاجم فرهنگی را اینگونه توصیف میکنند:
تهاجم فرهنگی به این معنی است که یک مجموعه سیاسی یا اقتصادی برای اجرای مقاصد و اسیر کردن یک ملت به بنیانهای فرهنگی آن ملت هجوم میبرد. آنها هم، چیزهای تازهای را وارد این کشور و ملت میکنند اما به زور و به قصد جایگزین کردن آنها با فرهنگ و باورهای ملی آن ملت که نام این تهاجم فرهنگی است.
واقعیت نیز چنین است که دعوت حق و نشر و گسترش عدالت، همیشه و در همه جا با مقاومت و عکسالعمل منفی از طرف دشمنان لجوج و طرفداران باطل روبرو بوده است. تاریخ گواهی میدهد که هیچ پیامبری از کارشکنی و توطئه مخالفان عصر خویش مصون نبود. قرآن کریم به عنوان محکمترین سند تاریخی در آیات بسیاری به بیان و شرح این دشمنیها و لجاجتها پرداخته است. مخالفین پیامبران در مقابله با آئین خدا از انواع سلاحها و تاکتیکهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و غیره استفاده میبردند. یکی از روشهای اینان در رویاروئی با نهضت انبیاء تهاجم فرهنگی است. در این نوع درگیری دشمن سعی دارد تا با تمسک به انواع دسایس و حیلههای شیطانی مردم و حامیان اصلی انقلاب را از میدان مبارزه خارج گردانده و رهبران الهی را تنها و منزوی گرداند. مقاله حاضر مبین گوشهای از صحنههای رویاروئی و برخورد فرستادگان خداوند با این تهاجم فرهنگی است.
1ـ ساختن معبودان دروغین
توحید و یگانهپرستی اصل اساسی تمام ادیان آسمانی است و هرگونه تزلزل و انحراف از این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانی دین ـ توحیدی که در متن آن مبارزه با طاغوتها و ستمگران قرار دارد مورد کینه و عداوت دشمنان خواهد بود. به همین دلیل مخالفان همیشه سعی داشتهاند تا با اشکال گوناگون شرک و بتپرستی را جایگزین توحید و یکتاپرستی نمایند. داستان گوساله سامری در قرآن کریم مصداق روشن از این واقعیت است. این حدیث را در قرآن پی میگیریم.
واتخذ قوم مسی من بعده من حلیهم عجلاً جسداله خوار الم یروا انه لا یکلمهم ولا یهدیهم سبیلا اتخذوه و کانوا ظالمین و لما سقط فی ایدیهم و راوا انهم قد ظلموا قالوا لئن لم یرحمنا ربنا و یغفرلنا لنکونن من الخاسرین.
آیات 148 و 149 سوراة اعراف
ترجمه:
148ـ قوم موسی بعد از (رفتن) او (به میعادگاه خداوند) از زیورآلات خود گوسالهای ساختند، جسد بیروحی بود که صدای گاو داشت آیا آنها نمیدیدند که با آنان سخن نمیگوید و به راه (راست) هدایتشان نمیکند، آن را (خدای خود) انتخاب کردند و ظالم بودند.
149ـ و هنگامی که حقیقت به دستشان افتاد و دیدند گمراه شدهاند گفتند اگر پروردگار ما، به ما رحم نکند و ما را نیامرزد بهطور قطع از زیانکاران خواهیم بود.
در این آیات یکی از حوادث اسفناک و در عین حال تعجبآوری که بعد از رفتن موسی به میقات در میان قوم بنیاسرائیل رخ داد بازگو شده است و آن جریان گوسالهپرستی آنهاست که به دست شخصی به نام سامری و با استفاده از زیورآلات بنیاسرائیل انجام گرفت.
البته این حادثه مانند سایر پدیدههای اجتماعی بدون مقدمه نبود و عوامل متعددی در پیدایش آن نقش داشته است. در اینجا بطور مختصر به بعضی از عوامل یاد شده اشاره میشود.
1ـ ارتباط و همزیستی متمادی با مصریان که اکثر آنها گاو و یا گوسالهپرست بودند.
2ـ مشاهده قومی بتپرستی و تأثیر گرفتن بنیاسرائیل از آن قوم بعد از عبور از رود نیل.
3ـ تمدید میقات موسی از سی شب به چهل شب و اوج گرفتن شایعه مرگ موسی که به وسیلة بعضی از منافقان در میان قوم بنیاسرائیل پخش شده بود.
4ـ جهل و نادانی بسیاری از آنها و زبردستی سامری در پیاده کردن نقشههای خود.
موضوعات زیاد شده مجموعاً سبب گردید تا در مدت کوتاهی اکثریت بنیاسرائیل به بتپرستی روی آورند و غوغائی اطراف گوساله به راه اندازند.
در آیه فوق نخست چنین مکیگوید: «قوم موسی بعد از رفتن او به میقات از زینتآلات خود گوسالهای که تنها جسد بیجانی بود با صدایی مخصوص گاو برای خود انتخاب کردند».
با اینکه این کار از سانری سر زد ولی این عمل به قوم موسی نسبت داده شده است. به خاطر اینکه عدۀ زیادی از آنها سامری را در این کار یاری کرده و در واقع شریک جرم او بودند و عدۀ بیشتری به عمل او راضی شدند.
گرچه ظاهر آیه در بدو نظر این است که همه قوم موسی در این کار شرکت داشتند ولی با توجه به آیه 159 همین سوره (اعراف) که میگوید: «و من قوم موسی امه یهدون بالحق و به یعدلون».
«از قوم موسی جمعیتی بودند که به سوی حق هدایت میکردند و به آن توجه داشتند» استفاده میشود که منظور از آیه مورد بحث همۀ آنها نیست، بلکه اکثریت عظیمی از آنان این راه را انتخاب کردند.(4) و اینک اگر چه خبری از سامری قوم بنیاسرائیل و گوساله طلائی او نیست اما سامری قرن استکبار جهانی با چهرهای فریبندهتر از گذشته مردم جهان را به پرستش و عبودیت بتهای دروغین خود میخواند.
آوای گوساله سامری در قرن حاضر به وسیلۀ انواع فریبندههای رادیو و تلویزیونی، ماهواره، فیلم، کتاب و مطبوعات گوناگون استعماری در سراسر جهان پخش میگردد و این رسالت تمام متفکران و اندیشمندان هر عصر و ملتی است که با روشنگری و آگاهی بخشیدن به افراد جامعه خویش توطئه آنان را خنثی ساخته و دشمن را ناامید سازند.
2ـ جنجالآفرینی
و قال الذین کفروا لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه لعلکم تغلبون.
ترجمه:
و آنان که کفر ورزیدند به یکدیگر سفارش میکردند که به صدای قرآن گوش ندهید و جار و جنجال کنید بطوری که صدای شما بر صدای قرآن غلبه کند و در نتیجه کسی آن را نشنود.
این آیه دلالت میکند بر نهایت عجز کفار در مبارزه علیه قرآن بطوری که بعد از آنکه نتوانستند کلامی مثل آن بیاورند و یا اقامه دلیلی علیه آن بکنند کارشان در بیچارگی به اینجا کشید که به یکدیگر سفارش کنند که گوش به قرآن ندهند و هر جا قرآن خوانده میشد سر و صدای بیمعنا درآورند تا صدای آن شخص به گوش کسی نرسد و در نتیجه اثرش لغو گردد. که منظور از جمله (باشد که شما غالب شوید) این غلبه است.(5)
در بعضی روایات آمده است که هرگاه پیامبر(ص) در مکه صدای خود را به تلاوت قرآن و کلمات شیرین و جذاب و پرمحتوای خداوند بلند میکرد مشرکان مردم را از او دور میکردند و میگفتند، سوت و صفیر بکشید و صدا را به شعر بلند کنید تا سخنان او را نشنوند.(6)
آری این یک روش قدیمی برای مبارزه در برابر نفوذ حق است که امروز نیز بصورت گستردهتر و خطرناکتری توسط دشمنان حقیقت ادامه دارد. آنان برای منحرف ساختن افکار عمومی و خفه کردن منادیان حق و عدالت، محیط را آنچنان پر از جنجال میکنند که هیچکس صدای آن را نشنود، و با توجه به اینکه «والغوا» از مادة لغو معنی گستردهای دارد و هرگونه کلام بیهودهای را شامل میشود وسعت این برنامه روشن خواهد شد.
گاه با جار و جنجال و سوت و صفیر
گاه با داستانهای خرافی و دروغین
گاه با افسانههای عشقی و هوسانگیز.
گاه از مرحلۀ سخن نیز فراتر رفته، مراکز سرگرمی و فساد و انواع فیلمهای مبتذل و مطبوعات بیمحتوا و سرگرم کننده و بازیهای دروغین سیاسی و هیجانهای کاذب و خلاصه هر چیزی که افکار عمومی را از محور حق منحرف سازد به وجود میآورند و از همه بدتر اینکه گاه بحثهای بیهودهای را در میان روشنفکران یک جامعه مطرح میکنند و چنان آنها را به قیل و قال دربارۀ آن وامیدارند که هرگونه مجال تفکر در مسائل بنیادی از آنها گرفته شود ولی آیا مشرکان توانستند با این اعمال بر قرآن غلبه کنند؟ نه آنها و شیطنتهایشان بر باد رفت و قرآن روز بروز گستردهتر در سراسر جهالن درخشیدن گرفت.(7)
3ـ ایجاد تفرقه و از کار انداختن نیروهای فعال:
ان فرعون علا فیالارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح ابناء هم و یستحیی نساء هم انه کان من المفسدین.
سورة قصص ـ آیه 4
ترجمه:
به درستی که فرعون برتریجوئی در زمین کرد و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی میکشاند، پسران آنها را سر میبرید و زنان آنها را (برای کنیزی) زنده نگه میداشت، او مسلماً از مفسدان بود.
فرعون بنده ضعیفی بود که بر اثر جهل و نادانی شخصیت خود را گم کرد و تا آنجا پیشرفت کرد که دعوی خدائی نمود او برای تقویت کردن پایههای استکبار خود به چند جنایت بزرگ دست زد. نخست کوشید در میان مردم تفرقه بیندازد. «جغل اهلها شیعا» همان سیاستی که در طول تاریخ پایه اصلی حکومت مستکبران را تشکیل میداده است. یعنی سیاست استعماری «تفرقه بینداز و حکومت کن»، آری مستکبرین همیشه از توحید کلمه و کلمه توحید وحشت داشتهاند، آنها از پیوستگی صفوف مردم میترسند و به همین دلیل حکومت طبقاتی تنها راه حفظ آنان است. همان کاری که فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان کرده و میکنند.
دومین جنایت او استضعاف گروهی از مردم آن سرزمین بود. قرآن میگوید: «آنچنان این گروه را به ضعف و ناتوانی کشانید که پسران آنها را سر میبرید و زنان آنها را برای خدمت زنده نگه میداشت».
یستضعف طائفه منعم یذبح ابناءهم و یستحیی نساءهم.
و در آخرین جمله این آیه به صورت یک جمعبندی و بیان علت میفرماید: «او بطور مسلم از مفسدان بود».
کوتاه سخن اینکه کار فرعون، خلاصه در فساد روی زمین میشد، برتری جوئیش فساد بود. ایجاد زندگی طبقاتی فسادی دیگر، شکنجه بنیاسرائیل و همچنین کشتن پسران آنها و کنیزی دخترانشان فساد سومی بود، و جز این، مفاسد بسیار دیگری داشت.
جالب توجه است که موضوع کشتن پسران بنیاسرائیل و زنده نگه داشتن زنان ایشان توسط فرعونیان بارها در قرآن تکرار شده چرا که این کارها تنها روش فرعون و فرعونیان نبوده بلکه در طول تاریخ شیوه هر استعمارگری چنین بوده است که قسمتی از نیروهای فعال و پرخاشگر و پرمقاومت را نابود میکردند و قسمت دیگری را تضعیف کرده و در مسیر منافع خود به کار میانداختند، که بدون این کار ادامه استعمار و استثمار برای آنها ممکن نبوده است. ولی مهم این است که بدانیم گاهی حقیقتاً پسران را نابود میکنند «همچون فرعون» و آنجا که نمیتوانند مردان را بکشند سعی میکنند مردانگی را بکشند و با پخش وسایل فساد ـ مواد مخدر ـ توسعه فحشا و بیبندوباری جنسی گسترش شراب و قمار و انواع سرگرمیهای ناسالم روح سلحشوری و ایمان را در آنها خفه کنند.(8)
اما پیامبران الهی بخصوص پیامبر اسلام(ص) سعی داشتند نیروهای خفته جوانان را بیدار و آزاد سازند و حتی به زنان درس مردانگی بیاموزند و آنها را در صف مردان در برابر مستکبران قرار دهند.
در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) چنین میخوانیم:
«هفت گروهند که خداوند آنها را در سایه عرض خود قرار میدهد، آن روزی که سایهای جز سایه او نیست: پیشوای عادل و جوانی که از آغاز عمر در بندگی خدا پرورش یافته و کسی که قلب او با مسجد و مرکز عبادت خدا پیوند دارد، و هنگامی که از آن خارج میشود در فکر آن است تا به آن باز گردد.
و افرادی که در طریق اطاعت فرمان خداوند متحداً کار میکنند و به هنگام جدا شدن از یکدیگر نیز رشته اتحاد معنوی آنها همچنان برقرار است.
و کسی که به هنگام شنیدن نام پروردگار قطره اشک از چشمان او سرازیر میشود.
و مردمی که زن زیبا و صاحب جمالی او را به سوی خویش دعوت کند و او بگوید من از خدا میترسم. و کسی که به نیازمندان کمک کند و صدقه خود را مخفی دارد آنچنان که دست چپ او از صدقهای که با دست راست داده با خبر نشود».(9)
4ـ تحمیق و استخفاف مردم
فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوسا فاسقین.
سوره زخرف ـ آیه 54
ترجمه:
او (فرعون) قوم خود را تحمیق کرد و از او اطاعت کردند.
اصولاً راه و رسم همه حکومتهای استعمارگر این است که برای ادامه خودکامگی و سلطه خویش مردم را در یک حال بیخبری از واقعیتها فرو برده و ارزشهای دروغین را جانشین ارزشهای راستین نمایند و دائماً آنها را نسبت به واقعیات شستشوی مغزی دهند. چرا که بیداری ملتها و آگاهی و رشد فکری آنها بزرگترین دشمن خودکامگی آنهاست. این شیوه فرعونی یعنی استخفاف عقلها با شدت هر چه تمامتر در عصر و زمان ما بر همه جوامع فاسد حاکم است. اگر فرعون برای نیل به این هدف وسایل محدودی در اختیار داشت طاغوتیان امروز در رأس همه آنها استکبار جهانی با استفاده از وسایل ارتباط جمعی، مطبوعات، فرستندههای رادیو تلویزیونی و انواع فیلمها و ابداع مدهای مسخره به استخفاف عقول ملتها میپردازد تا در بیخبری کامل فرو روند و از آنها اطاعت کنند، به همین دلیل تمام کسانی که خط فکری و مکتبی انبیاء را تداوم میبخشند وظیفه سنگینی در مبارزه با این شیوه استعماری دارند.
جالب اینکه آیه فوق را قرآن مجید با این جمله تکمیل و پایان میدهد:
«آنها گروه فاسقی بودند».
اشاره به اینکه این قوم گمراه اگر فاسق و خارج از اطاعت فرمان خدا و حکم عقل نبودند تسلیم چنین تبلیغات نمیشدند و اسباب گمراهی خود را با دست خویش فراهم نمیساختند.(10)
چنانکه اشاره شد قرآن کریم در آیات بسیاری از تهاجم فرهنگی دشمنان دین علیه پیامبران و مصلحان اجتماعی که همچون موریانه پیکر جامعه اسلامی را مورد تهدید قرار میدهند پرده برداشته است بدون شک ساختن بتهای دروغین و هوچیگری بر سر موضوعات کماهمیت و یا ساختگی و انحراف افکار عمومی از واقعیات و ایجاد تفرقه و از بین بردن روحیه ایمان و سلحشوری نیروهای فعال جامعه گوشهای از این توطئه سازمان یافته است.
قرآن به صراحت اعلام میدارد که:
دشمن لحظهای دست از مخالفت و مبارزه با شما برنخواهد داشت تا آنکه شما را در اعتقادات و باورهایتان سست و بیایمان گرداند. لذا از این مطلب میتوان نتیجه گرفت که مسلمانان نه تنها نباید از این توطئهها و دشمنیها مأیوس شوند بلکه نفس این حمله و هجوم مستمر از دیدگاه قرآن دلیلی بر حقانیت و حیات و پویائی جامعه اسلامی است.
ولا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم استطاعوا.(11)