تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۱۲۱۰۴

اهمیت نیروی انسانی آموخته و پدیدۀ فرار مغزها

مقدمه: امروز در کشورهای مختلف دنیا با توجه به پیشرفتهای چشمگیر علم، اهمیت نقش اقتصادی آموزش و پرورش بر کسی پوشیده نیست و به نظر می‌رسد بحث روی این زمینه که آیا واقعاً آموزش و پرورش تأثیری بر توسعه اقتصادی دارد یا خیر. دیگر ضرورت چندانی نداشته باشد. حتی بسیاری عقیده دارند که این‌گونه مباحث دیگر قدیمی شده‌اند. به هر حال در هر کشوری که به امر آموزش اهمیت لازم و درخور گذاشته نمی‌شود، بخاطر آن نیست که این کشورها به اهمیت و نقش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی واقف نیستند، بلکه برخی ملاحظات دیگر مربوط به اقتصاد آموزش و پرورش(1) باعث عدم توجه کشورهای مذکور به امر آموزش و پرورش می‌شود. مسأله مهمی که امروزه در سراسر جهان از اهمیت وافری برخوردار است و اهمیت آن از دید متخصصین پوشیده نیست، توجه به آموزشهای علوم و تکنولوژی، سرمایه‌گذاری در زمینۀ پروژه‌های تحقیقاتی و مهارتهای حرفه‌ای است. چون آنقدر که امروزه توسعه صنعت به ابداعات مختلف وابسته شده به مسائل دیگر کمتر وابستگی دارد. امروزه در سراسر جهان مشاهده می‌شود که بعضی از کشورها با نیروی آموخته و متخصص بیکار مواجه هستند اما با این حال هنوز در پی جذب نیروهای مبدع و خلاق کشورهای دیگرند حتی به قیمت بیکار شدن نیروهای داخلی خودشان. آنان چنان مشتاقانه در این راه تلاش می‌کنند که گویی در پی یک جواهر گرانبها و بی‌همتایند و این خود اهمیت اقتصادی قضیه را می‌رساند. مع‌ذلک اینکه این جواهر گرانبها چیست؟ چگونه مبادله یا به وسیلۀ چه کشورهایی تولید و بکار گرفته می‌شود؟ و اهمیت آن در جهان در چه جایگاهی قرار دارد؟ خود هنوز موضوعی مورد بحث است. در اینجا با توجه به آنچه ذکر شد، در این مقاله سعی خواهد شد ابتدا اهمیت نیروی انسانی اجمالاً بیان شود و سپس قضیه فرار مغزها از دیدگاه اقتصاد آموزش و پرورش مورد بررسی قرار گیرد.

اهمیت نیروی انسانی آموخته
بارها در متون علمی و تخصصی به این موضوع اذعان شده که آموزش و پرورش(2) رابطة تنگاتنگی با اقتصاد یک کشور دارد و سرمایه‌گذاری در این زمینه را باید افزایش داد. همچان که از بسیاری از جداول سالیانه که آمارهای مبتنی بر تخصیص بودجه به آموزش و پرورش را ارائه می‌دهند، برمی‌آید کشورهای توسعه یافته در این زمینه گویی سبقت را از کشورهای دیگر ربوده‌اند.(3) حال ببینیم چرا امر آموزش و پرورش با اهمیت قلمداد می‌شود. متخصصین مختلف اقتصادی از جمله کلاسیکها به اهمیت آموزش و پرورش و رابطۀ آن با اقتصاد نظراتی ارائه کرده‌اند که در اینجا نظر چند تن از آنان را از کتاب نیروی انسانی و رشد اقتصادی تألیف هاربیسون و ماریرز ارائه می‌کنیم.(4)
آدام اسمیت در قسمتهای مختلف کتاب ثروت ملل اهمیت تعلیم و تربیت را مورد تأکید قرار می‌دهد و مخصوصاً هنگامی که به تعریف سرمایه‌های ثابت در اجتماع می‌پردازد این تعریف را با عبارت ذیل شامل فنون مفیدی که کلیه افراد یک اجتماع کسب کرده‌اند می‌داند: «هزینه واقعی زندگی هر فرد در دورۀ فرا گرفتن فنون و مهارتها چه از راه تحصیل و چه از راه کارآموزی در کارگاهها یک هزینه واقعی است که باید آن را جزو سرمایه‌های ثبت به‌شمار آورد، منتهی سرمایه‌ای که در حقیقت در وجود شخص تجسم پیدا کرده است. این فنون همان‌گونه که جزئی از ثروت فرد به‌شمار می‌رود، جزو ثروت اجتماعی جامعه‌ای که عضو آن می‌باشد نیز محسوب می‌گردد». آلفرد مارشال نیز اهمیت تعلیم و تربیت را به عنوان قسمتی از سرمایه‌گذاری ملی مورد تأکید قرار می‌دهد در نظر او پرارزش‌ترین سرمایه‌ها سرمایه‌ای است که در تعلیم و تربیت افراد به کار برده می‌شود.
حال به موضوع اصلی رجوع می‌کنیم. فرض بر آن است که آموزش و پرورش و رشد اقتصادی روابطی خطی خواهند داشت.(5) با قبول این فرض طبعاً هر چه بیشتر باید سعی کنیم تا در جهت اعتلای کمیّت و کیفیت نظام آموزش گام برداریم. اما باید در وهلۀ اول دلیلی منطقی نیز دال بر صحت ادعای خود ارائه کنیم. برای این منظور باید پرسید که غایت نهایی و فلسفۀ آموزش چیست بعضاً ماهیت وجودی هر چیز بسته به علت غائی متصور از آن است، به عنوان مثال تمام تشکیلات یک کارخانه برای بدست آوردن محصول آن است و هدف مذکور همچون با ایده‌آل‌هایی چون عرضه بهترین نوع محصول به بازارهای اقتصادی همراه است. این مسئله می‌تواند مثال خوبی برای امر آموزش و پرورش باشد. از اهداف آموزش و پرورش سخن بسیار به میان آمده است. مثلاً اینکه آموزش و پرورش هدفش شکوفایی استعدادها، از قوه به فعل در آوردن آن، انتقال معلومات به فرد، شکل دادن شخصیت او و... می‌باشد. تمام تعاریف مذکور نقطة تأکیدشان بر روی فردی است که عمل تربیتی قرار است بر روی او انجام گیرد و به عبارتی می‌توان او را محصول نظام آموزشی پنداشت. حال اگر پذیرفته باشیم که توسعه امر آموزش بر توسعۀ اقتصاد یک کشور اثر می‌گذارد در اینجا بیش از پیش نظاره‌گر اهمیت محصول نظام آموزشی در این رابطه خواهیم بود. اما چگونه این محصولات می‌توانند عامل قوام و دوام نظام اقتصادی یک کشور باشند؟ در جهان امروز که گویی جهان علوم و ارتباطات است این مسئله به کرات به ثبوت رسیده که خلق یک نظریه جدید و یک ابداع چقدر می‌تواند بنیانهای نوین در گسترۀ اقتصادی یک کشور بوجود آورد. در این زمینه باید گفت که عمل تفکر وجه تمایز انسانها از حیوان است و اگر این تفکر نمی‌بود قافله تمدن بشریت در مراحل حیوانی باقی می‌ماند. پس از این قرار پیشرفت و ترقی کشورها بیش از هر چیز در گرو فکر و اندیشه و قوای دماغی انسان است. البته در اینجا نظر دیگری هم وجود دارد و آن اینکه کشورهایی وجود دارند که از توان اقتصادی نسبتاً بالایی برخوردارند درحالی که هیچ تکیه بر نیروهای فکری خود نداشته و تنها به پشتوانه ذخایر مادی خود تکیه دارند. در پاسخ این نظریه باید گفت اما اقتصاد این کشورها از وابستگی شدیدی به کشورهایی که بر نیروی فکری خود متکی‌اند رنج می‌برد و گذشته از آن اقتصادی که بر نیروها و منابع طبیعی متکی است دارای ثبات نخواهد بود و از نوسانات بازارهای اقتصادی همیشه بیم خواهد داشت و همچنین ترس از پایان یافتن منابع و ذخائر خود. پس تا اینجا کمی مطلب روشن و اهمیت وجود افراد خلاقه و نیروهای فکری یک کشور آشکار شد. اما باید مطلب دیگری را هم در نظر آورد و آن اینکه آیا وجود افراد مذکور فی‌ذاته مفید خواهد بود، یا آنکه خلاقیت افراد ذکر شده باید عامل دیگری توأم باشد. بدین منظور نظر هاریسون و مایرز را در این زمینه ذکر می‌کنیم(6)
«در یک اقتصاد پیشرفته ملاحظه می‌گردد که استعدادهای افراد در کلیۀ شئون بصورت وسیعی پرورش می‌یابد درحالی که در یک اقتصاد عقب‌مانده این استعدادها در اکثر شئون پرورش پیدا نمی‌کند، سرمایه‌گذاری در منابع انسانی بخودی خود رشد مداوم اقتصادی را تأمین نخواهد کرد. مگر آنکه با سرمایه‌گذاری برای بوجود آوردن سرمایه‌های عینی در مؤسسات تولیدی توأم باشد.»
به عبارتی این‌طور نیست که یک کشور بتواند فقط با پرورش افرادی به عنوان متفکر و متخصص به توسعه اقتصادی نائل شود. امروزه اقتصاددانان یکی از عوامل مهم تولید را نیروی انسانی ماهر می‌دانند و این خود به مفهوم توسعه و رشد اقتصادی هجین گشته است.(7) این عامل مهم تولید تنها عاملی است که تحت کنترل دولتها قرار نمی‌گیرد و این مسأله خود یکی از مشکلات روز کشورهای مختلف جهان است.(8) اینها نیروی متفکر و خلاقی هستند که یا از سیاستها و خط‌مشی کشور خود پیروی نمی‌کنند و یا به عنوان عاملی بی‌تحرک درآمده و یا جذب کشورهای دیگر شده و تحت کنترل آنان در می‌آیند. این معضل را می‌توان پدیدة «فرار مغزها» نامید.(9) این مغزها که دولتها در تربیت آنان مخارج سنگینی را متحمل شده‌اند در قرن بیستم بصورت یک کالای با ارزش در آمده و هر کشور سعی بر آن دارد که این کالای با ارزش و گرانبها را به چنگ خود آورد. از دست دادن این کالا به مثابه یک زیان اقتصادی جبران‌ناپذیر محسوب می‌شود زیرا بودجه و هزینۀ هنگفتی را دولتها صرف تعلیم و تربیت افراد مذکور کرده‌اند (حال به عنوان تحصیل در خارج و یا داخل کشور). در اینجا ضرورت دارد سابقه، علل و عوامل فرار مغزها و جنبۀ اقتصادی آن و زیانهایی را که بر اقتصاد یک کشور وارد می‌آورد، مد نظر قرار دهیم و سپس به نتیجه‌گیری بپردازیم.
فرار مغزها: سابقه و انواع
در مورد اینکه مسألة مغزها به چه زمانی برمی‌گردد باید گفت که همیشه این مسأله وجود داشته است اما از لحاظ کیفیت فرق می‌کرده است. در نگاهی به تاریخ ایران باستان به این امر پی می‌بریم که چگونه ایرانیان قدیم از تخصص رومیان در جهت احداث ساختمانها و وسایل زندگی بهره می‌گرفتند. درست است که آنان اسرای جنگی محسوب می‌شدند اما حکومت‌گران ایران قدیم به این فکر افتاده بودند که چگونه می‌توانند از تخصص رومیان استفاده کرده مغزهای آنان را در خدمت گیرند.
بعد از این دوران هم می‌بینیم که چگونه متفکران هر جا که آسایش بیشتری داشتند به آنجا می‌رفتند. اگر سرگذشت متفکران ایران بعد از اسلام را مطالعه کنیم متوجه می‌شویم که آنان به مکانهایی پناه می‌بردند که بتوانند از قدرت عمل بیشتری برخوردار بوده و از تخصص و علم خویش نهایت استفاده را ببرند. اما مهاجرت مغزها در آن زمان به دو شکل صورت می‌گرفت یا از شهری به شهر دیگر و یا از کشوری به کشور دیگر.
فرار مغزها به مفهوم امروزی آن می‌توان گفت که در زمان جنگ جهانی دوم و بعد از آن بیش از هر زمان دیگر صورت گرفت. یعنی وقتی که دانشمندان مختلف به ایالات متحدۀ آمریکا روی آوردند چون آنجا کاملاً دور از جنگ بود و دانشمندانی که به آنجا روی آوردند چون آنجا کاملاً دور از جنگ بود و دانشمندانی که به آنجا مهاجرت می‌کردند اغلب یا در پی راحتی و آسایش بودند و یا اینکه با فاشیسم و نازیسم آن زمان ستیز داشتند البته این بدان مفهوم نیست که در کشورهای درحال توسعه مسأله فرار مغزها به چشم نمی‌خورد ولی باید گفت چون در آن زمان کشورهای درحال توسعه بصورت امروزی نیروی تحصیل کرده سطح بالا نداشتند لذا به نسبت امروز چندان با مسأله فرار مغزها دست به گریبان نبودند.
علل و عوامل پدیدۀ فرار مغزها
با فرض قبول مطالب گذشته در باب اهمیت نیروی انسانی آموخته و وجود مشکل و معضلی به نام فرار مغزها باید اذعان کرد که این معضل علاوه بر علل اقتصادی اسباب و موجبات دیگری دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد از جمله:
1ـ عدم کارایی:
گاه افراد خلاق و متفکر در یک کشور چون نمی‌توانند به دلایل شخصی بصورت جزئی رام و روبراه از سیستم اقتصادی و اجتماعی... کشور عمل کنند، بصورت افرادی در می‌آیند که کارآیی چندانی در امور کشور خویش ندارند. دلایل این امر می‌تواند روش یا رشته‌های تحصیلی و دانسته‌هایی باشد که به صورت کامل با نیازهای کشور قرابتی ندارد. به هر حال این رشته موجبات خود عاملی است برای آنکه افراد مذکور گرایش به کشورهایی پیدا کنند که از فکر و تخصص آنان می‌توانند به نحو احسن استفاده کنند.
2ـ فقر اقتصادی:
فقر اقتصادی هر کشور می‌تواند عاملی در جهت عدم رضایت متفکران آن کشور شود زیرا افراد بخاطر داشتن سطح تحصیلات بالا از توقع زیادتری برخوردار بوده و رفاه نسبی بیشتری را طلب می‌کنند.
اگر در کشوری فقر اقتصادی حاکم باشد و قادر به برآوردن نیازهای افراد مذکور نشود به صورت آشکار و پنهان آنان به کشوری روی خواهند آورد که بتواند در جهت تأمین منافع مادی آنان دست بازتری داشته باشد.
3ـ اشباع متخصصین:
در بسیاری از کشورهای جهان اعم از توسعه یافته و درحال توسعه به دلیل ازدیاد متخصصین، شغل مناسبی برای آنان در کشور بومی یافت نمی‌شود که این خود بخاطر عدم توجه به برنامه‌ریزی نیروی انسانی است(10) توجه به برنامه‌ریزی نیروی انسانی یعنی توجه به اولویتهای توسعه نیروی انسانی با عنایت به شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور یعنی وقتی که اکثر جمعیت کشور ما را روستائیان تشکیل می‌دهند فی‌المثل نباید به تربیت متخصصین پزشکی بپردازیم که از مرکز شهر خارج نشوند و یا مهندسین ارشدی تربیت کنیم که به بیرون از دفتر کار خود قدم نگذارند.
می‌دانیم که در صورت چنین برنامه‌ریزی غلطی درحالی که روستا و روستائیان ما نیازمند همان دکتر و مهندسین هستند اما به دلیل غیبت آنان از روستا و تمرکز و تجمع بی‌حسابشان در شهر، ظاهراً جامعه از نظر پزشک و متخصصین امور دیگر درحال اشباع به سر می‌برد اما واقعاً نیازمندان به خدمات این متخصصان همچنان محروم از خدمات. اینک در بسیاری از کشورهای جهان پدیده‌ای به نام بیکاری روشنفکران وجود دارد(11)، که موجب مهاجرت آنان می‌گردد. نمونه بارز این امر در کشورهای هند، فلیپین و پاکستان مشهود است.(12)
4ـ جریانان سیاسی و ایدئولوژیکی:
در برخی از کشورهای جهان ارزشهایی حاکم است که این ارزش‌ها بطور سنتی در طول زمان و با فشارهای شدید و بدون توجه به اصول دموکراتیک و منطق صحیح اعمال می‌شود. وجود ایدئولوژی خاص در کشوری که از طرف دستگاه حاکمه ارائه می‌شود احتمال ناهمخوانی با نیازهای جامعه کشور مذکور را دارد.
بعضاً سعی دولت‌ها در القاء ایدئولوژی خاصی بدون توجه به نیازهای واقعی و درونی مردم موجب تفتیش عقاید گشته و باعث نارضایتی متفکران آن جامعه می‌شود بدان‌گونه که در جماهیر شوروی سابق و اقمار آن پیش آمد. این متفکران هستند که می‌توانند فرهنگ جامعه خود را ارزیابی کنند.(13) و نه مردم عوام.(14) به هر حال نارضایتی از جو فکری جامعه عاملی در بروز فرار یا مهاجرت مغزهاست این مسأله نه تنها در کشورهای جهان سوم بلکه در کشورهای پیشرفته جهان نیز مشهود است.
5ـ مسئله دول تازه استقلال یافته:
در کشورهایی که تازه به استقلال می‌رسند برخی محدودیتها از لحاظ مالی و دیگر امکانات، موجب می‌شود که متخصصین سطح بالا یا به خاطر عدم همخوانی با ملیّت کشور نو مستقل و یا عدم کارآیی در نظام جدید به کشورهای همجوار با ممالک دوردست هجرت کنند. نمونه بارز این امر دانشمندان اتحاد شوروی سابق هستند.
6ـ جاذبه‌های فرهنگی و اجتماعی
جاذبه فرهنگی و اجتماعی برخی کشورها عاملی در ایجاد گرایش متفکرین کشورهای دیگر به کشورهای صاحب جاذبه محسوب می‌شود. این جذب‌شدگان که می‌توان گفت از فرهنگ و سنت کشور خود بریده‌اند با فرار خود به کشورهای دیگر نظام ارزشی جامعه خویش را زیر سؤال می‌برند. این مسأله از جهتی مثبت و از جهتی منفی تلقی می‌گردد. منفی زیا فرد را اثر از خود بیگانگی و مسخ ارزشهای جامعه خود در رو آوردن به ارزشهای کذب تلاش می‌کند، مثبت از آن جهت که فرد در یک مرحله خودآگاهی قرار می‌گیرد و ارزشهای جامعه خود را احیاناً مغایر با اصول انسانی و دموکراتیک است نفی کرده و به ارزشهای صحیح جوامع دیگر بی‌تمایل نشان می‌دهد.
7ـ جنگها:
جنگ و اثرات ناشی از آن می‌تواند محیط نامساعدی را برای متفکرین هر جامعه بوجود آورد و این عدم آرامش و نبود روحیه تفکر و تعمق که تنشهای جنگ عامل آن است موجب فرار مغزها می‌گردد. طبق نظریات مختلف، یکی از علل پیشرفت اقتصاد آمریکا را جنگ جهانی دوم می‌دانند از این نظر در آن موقع آمریکا بدور از تنشهای جنگ، محیط مناسبی را برای روشنفکران بوجود آورد و اکثر مغزهای فراری کشورهای جنگ‌زده به آنجا مهاجرت کردند. این امر نمونه بارزی از تأثیر متفکران و متخصصان یک کشور در پیشرفت و پیشبرد برنامه‌های اقتصادی است. البته عکس آن هم صادق است یعنی در آن موقع کشورهای مختلف که در معرض جنگ بودند دانشمندان خود را از دست دادند که در واقع موجب عقب افتادن آنها از قافلۀ صنعت و اقتصاد شد.
تا اینجا شمه‌ای از علل و عوامل پدیدۀ فرار مغزها را ارائه کردیم چون تا مسائل مذکور روشن نمی‌شد تفحص در مسائل دیگر بیهوده می‌نمود. اینک نظری به جنبة اقتصادی وجود متفکران و متخصصان در یک جامعه خواهیم داشت.
دانشمندان و متخصصان به مثابه ذخائر ارزی:
همانگونه که در مباحث قبل، دولتها بودجۀ عظیمی را صرف تربیت افراد متخصص خود می‌کنند اگر بخواهیم بودجه‌ای را که صرف تحصیل یک فرد از اول تا پایان تحصیلات می‌شود، محاسبه کنیم، رقم هنگفتی را در بر خواهد گرفت. دانشمندان اقتصاد آموزش و پرورش در صدد تخمین این هزینه برآمده‌اند بطور نمونه هزینه فرصت از دست رفته(15) بعضی از مخارج آموزشی فرد را به صورت رقمی معادل تخصیص یک سرمایه یا بطور کلی سرمایه‌گذاری مطرح می‌نمایند.(16)
اما تخمین آنکه چقدر یک فکر خلاق و مبتکر برای ما سودآوری خواهد داشت باز هم مشکل است و تا بحال جواب درستی به این مسئله داده نشده است، اکثر صاحبنظران قبول کرده‌اند که تعلیم و تربیت موجب مساوات اقتصادی و پیشرفت اقتصاد یک مملکت می‌گردد اما اندازه‌گیری دقیق این مطلب کاری مشکل خواهد بود.(17) مسئله مهمی که در اینجا به ذهن می‌رسد آنکه اگر این افراد مبتکر و خلاق از کشور خود به عللی خارج گردند می‌توان گفت که سرمایه‌هایی (هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ اجتماعی) از کشور خارج شده‌اند که برای دوباره جایگزین کردن آنها باید مبالغی هنگفت ارز اختصاص داد و این خود یک ضرر و زیان بزرگ اقتصادی است. با خروج هر پزشک از یک کشور در واقع چندین میلیون ارز از آن کشور خارج می‌گردد. این یک طرف قضیه است و طرف دیگر آن است که با عدم خروج نیروهای مذکور از کشور، نیاز مربوط به استخدام دانشمندان و متخصصان خارجی نیز پیش نمی‌آید و منابع محدود ارز و سرمایه کشور چنین هزینه گزافی نمی‌شود.
پس اگر بگوئیم که مغزهای هر کشور نوعی ذخائر ارزی محسوب می‌شوند سخنی به گزاف نگفته‌ایم. کشوری که مغزها را به خود جذب می‌کند، این امر را بصورت ازدیاد پشتوانه ارزی خود تلقی می‌کند. فرار مغزها بیشتر در میان متخصصان علوم و تکنولوژی است و هزینه این نوع آموزشها نسبت به آموزشهای عالی از نوع علوم اجتماعی و انسانی4 به 1 است(18) اینجاست که معلوم می‌شود وقتی کشوری با پدیدۀ فرار مغزها روبرو می‌شود در واقع پشتوانۀ ارزی خود را از دست می‌دهد.
ثبات اقتصادی و پدیدة فرار مغزها:
پدیدة فرار مغزها بیشتر در کشورهای جهان سوم مشهود است. این کشورها که از لحاظ اقتصادی چندان دارای ثبات نیستند بالطبع اغلب برنامة صحیحی برای آینده کشور خود ندارند (بی‌توجهی به برنامه‌ریزی نیروی انسانی) و به همین جهت در کشوری که ثبات اقتصادی وجود ندارد از نیروی کارآمد متخصصان و متفکران آن جامعه به نحو احسن استفاده نمی‌شود. همین عامل یعنی فقدان پیش‌بینی و آینده‌نگری در اقتصاد یک کشور می‌تواند به تنش یک فرد متفکر و مبدع بیفزاید و نگران آن باشد که آیا او در آینده خواهد توانست نقشی در اقتصاد کشور خود ایفاء کند.
از توضیحات بالا می‌توان نتیجه گرفت که فرار مغزها رابطة تنگاتنگی با اقتصاد یک کشور می‌تواند داشته باشد و این رابطه را باید دوسویه تلقی کرد یعنی تزلزل در اقتصاد باعث فرار مغزها می‌گردد و فرار مغزها به نوبه خود باعث تزلزل در اقتصاد می‌شود.
نتیجه‌گیری:
نخست باید این مطلب را پذیرفت که مهاجرت یا فرار مغزها از کشوری به کشور دیگر یک امر طبیعی است و نباید از این موضوع چندان نگران شد زیرا نفس فرار مغزها نیست که نگرانی‌آور است بلکه مشکل رنج‌آور مشکل جبران خلاء مغزهاست. کشورهای توسعه یافته در این راه موفق بوده‌اند اما کشورهای رو به توسعه در این زمینه کاری انجام نداده‌اند. مطلب دیگر اینکه بیهوده است اگر تصور کنیم که عقب‌افتادگی اقتصاد کشور فقط بخاطر نبود متفکران و متخصصان سطح بالاست. بلکه این امر علاوه بر مسأله فرار مغزها به عوامل دیگری نیز بشدت وابسته است که از جمله آنها عدم اعتنای لازم به مواردی مانند توزیع عاقلانه سرمایه‌گذاریها، کنترل جمعیت، برنامه‌ریزی و بکارگیری مدلهای صحیح توسعه و ... را توسعه می‌توان ذکر کرد.
با توجه به مباحث مذکور پیشنهاداتی ارائه می‌شود تا شاید راه‌حلی جهت از بین بردن معضل فرار مغزها باشد.
1ـ علل و عواملی را که در زمین پدیدۀ فرار مغزها ذکر شد باید مد نظر داشت و از طریق مراجع دولتی در صدد رفع این علل برآمد.
2ـ برنامه‌ریزی توسعه نیروی انسانی باید همگام و هماهنگ با برنامه توسعه اقتصادی و اجتماعی باشد. جان‌ویزی مثال مناسبی را در کتاب خود آورده است(19) و آن اینکه پرورش نیروی انسانی، باید مثل تأسیس یک کارخانه باشد مثلاً به محیط جغرافیایی، نوع محصول و اینکه چه کسانی از آن استفاده می‌کنند توجه شود. اگر این مسائل رعایت نگردد خود خللی در کل سیستم اقتصادی خواهد بود.
4ـ از نیروهای داخلی می‌توان با افزایش انگیزه‌ها بهره بیشتری گرفت. این خود عامل محرک اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. منظور آن است که دولتها به ارزش واقعی نیروهای داخلی خود پی برده و سطح فکری و کارآیی آنان را افزایش دهند تا فقدان و کمبود متفکرانی که از کشور مهاجرت کرده‌اند جبران شود.
5ـ دولتها باید نیروی انسانی کشور خود را جهت تحصیل به کشورهایی اعزام نمایند که از لحاظ عقیدتی و ارزشهای فرهنگی به کشور خودشان شباهت داشته باشند تا در مراجعت، افراد تحصیلکرده مصدر خدمات صادقانه به کشور خویش باشند.
6ـ در کشورهای بیگانه مراکزی را تأسیس کنیم که مشکلات دانشجویان خارج از کشور را بررسی کنند و در حد توان از هیچ کوششی در جهت کمک به آنان دریغ نورزند.
7ـ سازمانی را تأسیس کنیم تا مشکل افرادی را که به وطن خود مراجعه کرده‌اند دنبال کرده و حتی در مواقع نیافتن شغل به آنان کمکهای مالی کند.
8ـ در نظر داشته باشیم که برای ساختن هر کشور نه تنها به توانایی افراد آموخته و ماهر احتیاج داریم بلکه این نیروهای آموخته به نوع تفکرات و استعدادهای افرادی که تحت رهبری آنها می‌باشند نیز بستگی دارند.(20)
9ـ باید به اهمیت فرهنگی و اجتماعی وجود افراد متفکر در جامعه پی برد: «صحیح نیست که هدف اساسی تعلیم و تربیت را بالا بردن امکانات نیروی انسانی در تولید کالا و خدمات بدانیم و یا بازده تعلیم و تربیت را فقط از نظر بالا بردن درآمد فرد و یا درآمد اجتماع اندازه بگیریم».(21)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات