محمدکاظم انبارلویی
در صد سال اخیر همواره بستر کفر و الحاد در کشور التقاط پهن میکرده است. منشاء سمومات التقاط نیز همیشه جریان به اصطلاح روشنفکری بوده است. کسانی که مسیر تاریخ سیاسی و تاریخ ورود و خروج اندیشههای مبتنی بر کفر، الحاد و التقاط را مورد تحقیق و بررسی قرار دادهاند نیک میدانند حاملان چنین انحرافی در تاریخ معاصر بیارتباط با سفارتخانههای اروپایی به ویژه انگلیس نبودند.
انگلیس از مشروطیت به این طرف با تردستی روی اثرگذاری تحولات سیاسی ایران حساب ویژهای باز کرد. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) تقریباً به این اثرگذاری خاتمه داد. منتهی انگلیسیها پرروتر از آن بودند که این پایان را به رسمیت بشناسند.
انگلیسیها در انتخابات دوم خرداد 76 با تدارک یک سناریوی جنجالی، اثرگذاری خود را محک زدند با آنکه نیک براون بازیگر اصلی این سناریو بود و توسط مطبوعات دوم خرداد کریهترین چهره در این سناریو معرفی شد، اما چندی نگذشت با آب شدن یخهای روابط دو کشور او اولین سفیری بود که توسط لندن برای دور جدید مناسبات ایران و انگلیس معرفی شد! معرفی او قاعدتاً باید با مخالفت دولت جدید و احزاب دوم خردادی روبرو میشد، اما نه تنها چنین نشد بلکه از او استقبال هم شد!!
جای پای خصومت انگلیسیها با انقلاب اسلامی در همه قلمروها دیده میشود. از جمله پروژه سلمان رشدی که اوج خصومت آنها را با انقلاب و اسلام نشان میدهد و بر صغیر و کبیر پوشیده نیست!
پروژه کنفرانس برلین قرار بود توسط انگلیسیها اجرا شود اما محاسبات سیاسی آنها نشان میداد که این امر عاقلانه نیست و گفتند سابقه دخالت لندن در امور ایران را در ذهنها تداعی میکند. لذا قرعه فال به آلمانهای به ظاهر سبز و در باطن سرخ افتاد!
اینکه استکبار جهانی بتواند تمام گرایشهای ضدانقلاب را در زیر یک سقف برای پیوند دادن آنها با اصلاحطلبان آمریکایی در ایران گردهم آورد و سرود جدایی دین از سیاست سر دهد توفیق بزرگی بود. تمامی کسانی که در آنجا جمع شده بودند روی برخی از شرکایی که از ایران رفته بودند ـ نه همه آنان ـ را به رسمیت نمیشناختند!! لذا از عقب حسابگر محروم شدند و آن افتضاحات غیر اخلاقی و زشت پدید آمد و پروژه به هم خورد.
اگر به حال و هوای دانشگاهها در اوایل دهه چهل برگردیم مجاهدین خلق (منافقین) از دل نهضت آزادی بیرون آمدند. از دل گروهک منافقین نیز دهها گروه کافر و ملحد زاییده شد آن روز که مجید شریف واقفی را به شهادت رساندند بیانیه تغییر مواضع در سال 54 صادر شد همه انگشت حیرت به دندان گزیدند، که چی فکر میکردیم چی شد؟(1)
سابقه نهضت آزادی نشان میدهد همواره به صورت حوضچهای برای پرورش نیروها و تحویل آن به منافقین و از آنجا به کفار و ملحدین عمل میکرده است.
رسیدن به این پرسش که چطور چنین خط تولیدی طی سه دهه عمل میکرده و برقرار بوده، خیلی مهم است.
وقتی به علما و روحانیت راستین و مراجع عالیقدر که نگاهبانان اصلی دین هستند، پشت میشود. وقتی آموزههای دینی که محصول قرنها تتبع علمای شیعه است، تخطئه میشود. وقتی دستاوردهای سترگ فقهی به تمسخر گرفته میشود. زنگ ورود به کلاس نفاق، کفر و الحاد هم نواخته میشود. جریان به اصطلاح روشنفکری به طور اعم طی صد سال گذشته و نضهت آزادی به طور اخص طی چهار دهه گذشته مامور زدن چنین زنگی و برقراری چنان کلاسهایی بوده است. سر اینکه امام خمینی(ره) میفرماید ضرر نهضت آزادی، از «ضرر گروهکهای دیگر حتی منافقین بیشتر و بالاتر است»(2) در همین است.
هفته گذشته رادیو انگلیس فاش ساخت: دانشجویان اصلاحطلب (دانشجویانی که گرایش نهضت آزادی در دفتر تحکیم دارند) در نظر دارند با ایجاد نهاد تازهای به روند کند اصلاحات اعتراض کرده و جنبش «نافرمانی مدنی» را تبلیغ کنند(3).
اولین باری که واژه «مقاومت مدنی» بر سر زبانها افتاد سازمان مارکسیستی چریکهای فدایی خلق اکثریت، آن را به کار برد. این واژه هنگامی به عنوان یک دستور براندازی متولد شد که مجلس شورای اسلامی طرح تغییر قانون مطبوعات را از دستور خارج ساخت.
از سوی دیگر آمریکاییها هم بیکار ننشسته در کالیفرنیا نیز جمعی از ضد انقلابیون را جمعآوری کرده و قرار است این جماعت، همه گروههای دانشجویی را برای فرمانی که از لندن آن هم از درون تشکیلات دفتر تحکیم صادر شده، متحد کنند!!
اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم دستور «نافرمانی مدنی» در واقع از دوم خرداد به بعد صادر شد. حوادث تیرماه سال گذشته و حوادث خرمآباد در حقیقت دو محصول بزرگ این فرمان است. آنچه که انگلیسیها امروز رو کردهاند در حقیقت خبر سوختهای است که همه میدانند! تحقیقات قضایی و حقوقی درباره این دو پدیده هم نشان میدهد کسانی که در تیرماه سال گذشته دنبال جنازه در کوی دانشگاه میگشتند و یا کسانی که امسال سخنرانی دو مخالف قانون اساسی و نظام را در خرمآباد تدارک دیدند، در عملیاتی کردن فرمان لندن شریک و سهیم بودند. بیجهت، برخی در دستگاههای قضایی، اجرایی و اطلاعاتی بر این مهم یا از سر دلسوزی و یا از سر غفلت سرپوش میگذارند، این خبری نیست که بشود آن را پنهان کرد. سفر چندی پیش فرد هالیدی به تهران و تماس و رایزنیهای وی با برخی عناصر اگرچه از نگاه مسئولین وزارت امور خارجه و اطلاعات بیاهمیت بود اما از نظر بسیاری از جمله روزنامهنگاران مستقل و مدافع نظام بسیار مهم و حیاتی و در جهت سامان دادن به روحیه شکست خورده پیاده نظام آمریکا و انگلیس در دانشگاهها و برخی محافل تلقی شد.
حال باید دید هنگامی که سمفونی «نافرمانی مدنی» از رادیو انگلیس به گوش میرسد در محافل دانشگاهی چه کسانی حاضرند به آن گوش فرا دهند.
به نظر میرسد انگلیسیها میخواهند ننگ مداخله در امور داخلی ایران را که دولت آلمان به آن آلوده است به گونهای با هم نصف کنند.
عجیب اینجا است آنهایی که مذاکرات آقای لاریجانی در لندن را با نیک براون خفتبار و ننگین میخواندند و دو ماه تمام تیترهای روزنامههای خود را به محکوم کردن آن اختصاص دادند اکنون که نیک براون در تهران به رادیو انگلیس سرویس میدهد که چه بگویند، در برابر این پدیده (نافرمانی مدنی) که دعوت به شورش برای سرنگونی نظام است، ساکت هستند!
متأسفانه وزارت خارجه در برابر دخالتهای دولتهای آلمان و انگلیس در امور داخلی ایران ساکت است به عقیده من رفتار خبرنگار گاردین در تهران فراتر از یک خبرنگار است. آنچه در گاردین سهشنبه هفته گذشته از وی گزارش شد و سر از رادیو بیبیسی درآورد به یک گزارش جاسوسی نزدیکتر است تا یک خبر سیاسی!
وزارت خارجه باید با احضار نیک براون به رفتار لندن در مداخله در امور داخلی ایران اعتراض کرده و انگلیس را به رعایت چارچوبهای دیپلماسی و قوانین بینالمللی فرا بخواند.