به دنبال این هستیم که ببینیم اقتصاد کشور در پنج تا ده سال آینده چه مسیری را خواهد پیمود و چرا؟. این بحث را در سه بخش ارائه میکنیم. در بخش اول فرضیاتی را که برای بحث لازم است مطرح میکنیم که پایههای تحلیل بعدی است و ضمن آن تصویری بسیار مختصر از وضعیت فعلی اقتصاد کشور را ارائه میدهیم، در بخش دوم به ارائه الگوی نظری مورد استفاده از اقتصاد کشور خواهیم پرداخت.
در بخش سوم براساس این الگوی نظری که امیدواریم نشان دهد چه عواملی در تحول آینده اقتصادی کشور اساسی هستند، روی آن عوامل بحث خواهیم کرد که احتمالاً آن عوامل، چه تحولاتی را در چند سال آینده پذیرا خواهد شد و به این صورت نتیجه خواهیم گرفت که منتظر چه نوع اقتصادی در جامعه میتوانیم باشیم.
بنابراین بحث اول ما بحث مقدمات و مفروضات است. اولین فرض این است که ایران کشوری است که در جریان یک نوسازی تاریخی بسیار بزرگ است و در این جریان تحولات بنیادی وسیعی در جامعه درحال شکلگیری است، هر چند ما به دلیل اینکه خودمان در این جریان هستیم احتمال دارد بسیاری از این تحولات را آنطور که باید و شاید واقعاً درک نکنیم ولی به هر حال این اولین فرض ماست که جامعه ما در دوران بسیار اساسی از تحولات تاریخی درحال گذر است، این تحولات مربوط میشود به تغییراتی که در جهان بشری طی چندین قرن گذشته در جریان بوده است به عبارت دیگر این تحولات مربوط میشود به دوران صنعتی شدن در جهان، یعنی تحولاتی که از حدود 1400 میلادی در بخشی از جهان شروع شده و هنوز به نهایت خود نرسیده است، و بخش قابل توجهی از جامعه جهانی را بصورت درونزا در بر گرفته و بخش دیگری مثل ما را بصورت بخش تابع در بر گرفته است.
بطور خیلی مختصر بحث این است که جهان وارد دوران تازهای از سازماندهیهای تولیدی عصر صنعتی شده که این تحول از حدود قرن پانزدهم شروع میشود، در سالهای 1750ـ1400 محور، تحول فرهنگی بوده است، در سالهای 1950ـ1750 محور، تحولات سرمایهای و اقتصادی تولیدی بوده و از سال 1950 به بعد برای جوامع صنعتی فرصتی برای استفاده از مواهب این تحول پیدا شده است. البته وقتی میگوئیم در سالهای 1750ـ1400 محور تحول فرهنگی بوده است غرض این نیست که در این سالها تحولات دیگری در جریان نبوده، تحولات همیشه در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی با هم صورت میگیرد ولی اینجا تأکید میکنیم که محور در آن دوران روی تحول فرهنگی بوده، در دورۀ بعد روی انباشت سرمایه و ایجاد زیربناهای قوی تولیدی بوده و از سال 1950 به بعد محور، مصرف انبوه و استفاده از مواهب این تحولات بوده است در جوامعی مثل ما که جوامع صنعتی نیستند، این تحولات بهگونه دیگری بوده، ما بواقع شاید تحولات مدرنمان تقریباً از حول و حوش 1900 به بعد شروع شده و لذا ملاحظه میکنیم که در مسائل مادی و معاش زندگی چیزی در حدود 500 سال از تحولات مدرن جهانی عقب بودیم و این هم به این جهان وارد دوران تازهای از سازماندهی تولید میشود (عصر صنعتی):
این تحول از حدود قرن پانزدهم شروع و هنوز ادامه دارد:
محور ـ تحول فرهنگی 1750ـ1400
محور ـ تحول سرمایهای 1950ـ1750
محور ـ استفاده از مواهب برای زندگی 1950
برخی کشورها منجمله ایران عقب ماندهاند
شروع تحولات مدرن ایران حدود 1900
عقبماندگی در مسائل مادی حدود 500 سال
و معاش زندگی
معنا نیست که ما مجبوریم پانصد سال برای رسیدن به این تحولات صبر بکنیم و به این معنا نیست که جریان تاریخ خطی است، این در حقیقت تصویری را ارائه میکند که ما در رابطه با این تحولات بزرگ جهانی در کجا بودهایم و کی شروع کردهایم؟
تحولات مربوط به نوسازی اقتصادی ایران از حول و حوش انقلاب مشروطه شروع گردیده و با سرعتهای مختلف پیش رفته و ما در این دوران 90 ساله تحولات وسیعی را پشت سر گذاشتهایم.
لذا اینطور نیست که جامعه فعلی ما یک جامعه سنتی باشد، در حول و حوش انقلاب مشروطه بیش از 96 درصد از جمعیت ایران بیسواد بودند، اما امروز ما حدود 17 میلیون دانشآموز در مدارس داریم، یعنی یک تحول وسیع ایجاد شده، در آن زمان اکثریت قریب به اتفاق کشور روستائی و عشایری بوده اما جامعه امروز ما بیش از 50 درصد شهری است.
در حول و حوش زمان مشروطه تولید بسیار سنتی بوده، در آن زمان زیربناهای مختلف چه از دیدگاه انرژی، چه از دیدگاه ارتباطات، شاید بشود گفت اساساً در کشور وجود نداشته، اما امروز زیربناهائی قابل توجه از دیدگاه انرژی، ارتباطات و سایر زمینهها داریم دستگاه دولتی امروز توان این را دارد که هر سال کنکوری مثلاً با یک میلیون نفر را سازماندهی کند و غیره و ذالک به هر حال غرض این است که ما در این دوران (1372ـ1285) تحولات بسیار وسیعی را پشت سر گذاشتهایم و این را به عنوان یک فرض باید در نظر بگیریم.
این تحولات در ایران از دورانهای خاص گذشته، تا حول و حوش کودتای ضد دولت ملی مرحوم دکتر مصدق، تحولات عمدتاً در چهارچوبهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی صورت میگرفته و از سال 1338 تا حدود 1357 تحولات عمدتاً در چارچوبهای مادی و فیزیکی جامعه صورت گرفته است از سال 1357 به بعد وارد دوران تازهای از تحولات فرهنگی شدیم که البته این تحولات فرهنگی بنیانا با تحولات فرهنگی دوره مشروطه تا زمان مرحوم دکتر مصدق متفاوت است. ضمناً در سالهای 67ـ57 که دورۀ اولیه انقلاب است با مسئله جنگ با تحولات اساسی در نگرشهایمان به مسائل اقتصادی و غیراقتصادی و با درگیریهای مختلف انقلاب مواجه بودیم، تمام این دوران اقتصاد دچار مشکلات قابل توجهی بوده و نهایتاً در سال 67 براساس برآوردهایی که داریم حدود 47 درصد از جمعیت ایران یا بصورت آشکار بیکار بودند یا نقش مؤثری در تولید اقتصادی جامعه نداشتند. همین یک رقم برای هر اقتصاددانی به منظور تجزیه و تحلیل بقیه مسائل کافی است.
اگر واردات و صادرات کشور در همین دوره 10 ساله را مورد بررسی قرار دهیم.
واردات سرانه سالانه 300 دلار بوده و صادرات سرانه سالانه حدود 13 دلار بوده است. در همین دوره واردات غذا و داروی سرانه حدود 5/44 دلار بوده، به عبارت دیگر صادرات سرانه ما حتی تأمین یک سوم واردات غذا و دارو را هم نمیکرده است، ضمن اینکه همین صادراتی هم که وجود داشته اساساً به مفهوم مدرن آن صادرات نیست، این صادرات نتیجه مشقتهای
واردات و صادرات 67ـ1357
واردات سرانه سالانه 300 دلار
صادرات سرانه سالانه (غیرنفتی) 5/13 دلار
واردات سرانه غذا و دارو 5/44 دلار
اجباری مردم ما است. در ده سال 67ـ57 براساس آمارهای رسمی حدود 6 میلیارد دلار صادرات غیرنفتی داشتهایم، که 7/2 میلیارد دلار فرش، 8/1 پسته و سایر محصولات کشاورزی، 65/0 پوست، 20/0 روده، 25/0 خاویار و 40/0 سایر محصولات بوده است. به عبارت دیگر 6/5 میلیارد دلار از صادرات ده ساله ما صرفاً ناشی از کالاهایی است که در آن فقط از «مزیت بیچارگی» استفاده کردهایم،
ترکیب صادرات غیرنفتی 67ـ57
فرش 70/2 میلیارد دلار
پسته و... 80/1 میلیارد دلار
پوست 65/0 میلیارد دلار
روده 20/0 میلیارد دلار
خاویار 25/0 میلیارد دلار
سایر 40/0 میلیارد دلار
جمع 00/6 میلیارد دلار
مزیت نسبی در اینجا فقط مزیت 10 ساله است وگرنه صادرات فرش دستی بصورتی که ما تولید میکنیم واقعاً دنیای مدرن نیست، توهمات و تصوراتی را برای خود ساختهایم که هنر صادر میکنیم، آیا هنر این است که ما خانواری را مجبور بکنیم از صبح تا شب، یک سال زحمت بکشد و بعد قالی تولید شده صادر شود و یک ششم یک ماشین وارد شود؟ که آن ماشین در ژاپن فقط 16 نفر ساعت کار میبرد، اگر صادرات فرش را با وارداتمان مقایسه کنیم ما بیست نفر سال کار را با 16 نفر ساعت کار مبادله میکنیم.
آیا این صادرات است؟ این قضاوت را باید به عهده کسانی گذاشت که به دنبال تشویق این نوع صادرات و این نوع فعالیتها هستند.
در مطالعهای که دربارۀ فقر در سال 67 انجام دادم و فرض کردم که خانوارهایی که مجبورند در یک فضا و دو فضا زندگی کنند، فقیرند (تصورم این است که خانواری که دستش به دهانش میرسد حتماً اتاق خودش و بچههایش را جدا میکند، حتماً محل پخت و پز را با محل نشیمن و خوابیدن جدا میکند).
براساس سرشماری سال 1365 کشور، حدود 21 میلیون نفر از جمعیت حدود 50 میلیونی ما فقط در یک یا دو فضا زندگی میکرده است، حال اینها فقیر بودهاند یا نه، باز قضاوت به عهدۀ افرادی است که به دنبال ایجاد نظام تأمین اجتماعی فراگیر هستند.
یا فرض کنید براساس شاخص تغذیه که در آن سال حساب کردیم با فرض خط فقر تغذیه سرانه معادل 170 ریال (که این براساس نرخهای کوپن و جیرهبندی بوده) 7/22 میلیون نفر از جمعیت کشور در این زمان نمیتوانستند تغذیه کافی داشته باشند.
در هر حال ما در سال 67 تصویری بدین صورت داشتیم، در سال 67 برنامه اول کشور تهیه شد برنامه جهتگیریهایی داشت و ارقامی داشت جهتگیریهای نظری و تئوریک برنامه همانگونه که در همان زمان نیز مطرح کردم اشتباه بود و سیاستهای اصلی ناشی از این جهتگیریها بالاجبار متناسب نبود. برنامه اول مشکلات اساسی کشور را در این پنج مورد خلاصه کرده بود. مشکل اول، جنگ بود، مشکل دوم را ساختار اداری غیر کارآ میدید، مشکل سوم را گرایش اشتباه در سیاست اقتصادی قدیم یعنی سالهای 67ـ57 میدید و اشتباه را اینگونه میدید که در دوره 67ـ57 گرایش سیاستهای ما به عدالت اجتماعی بوده و کمتر به تولید میپرداختیم.
مشکل چهارم را رشد زیاد جمعیت و مشکل پنجم را این میدید که برنامه مدونی وجود نداشته ـ لذا طبیعی است که در این نگرش راهحلهایی را ارائه کرد. جنگ مشکل اول بود که تمام شد برای مشکل دوم برنامه به دنبال کارآسازی ساختار اداری رفت و راهحلهایش هم صرفاً راهحلهای تکنیکی بود، برطبق یک الگوی نظری که ارائه خواهم کرد متوجه میشویم که این نگرش تا چه حد کوتهبینانه است یعنی برنامه فکر میکرد که ساختار اداری را مثلاً اگر بتوانیم تعدیل نیروی انسانی بکنیم و نسبت کارشناسی به غیر کارشناسی نیروی انسانی را زیاد بکنیم، تشکیلات یک دفتر را کم و یک دفتر را زیاد بکنیم آنگاه ساختار اداری کشور کارآ خواهد شد، بنابراین میبینیم این نگرش هم برای حل مشکل دوم پیش گرفته شد برای حل مشکل سوم گفتند خطمشیهای اقتصادی را اصلاح میکنیم و لذا از آن به بعد ما بر تولید تأکید میکنیم و در بلندمدت عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی تأمین خواهد شد و تأکید بر تولید هم به این صورت مطرح شد که سیاست «آزادسازی» مطرح گردید.
در مورد رشد جمعیت هم گفتند که کنترل خواهیم کرد و شعارهایی نظیر داشتن دو بچه و غیره مطرح گردید و بالاخره مشکل پنجم هم این بود که مجموعه مدونی برای اقتصاد کشور وجود ندارد. که با تهیه برنامه اول به نظر میرسید که این مشکل هم حل شده است.
لذا براین اساس بود که در حقیقت ما با برنامه اول کشور وعده حل و فصل مشکلات را دادیم، این برنامه در کنار این جهتگیریها، یکسری ارقام کمی نیز داشت که با اتکاء به یک مدال ریاضی تهیه شده بود و از همان دو، سه ماه اول تمام ارقام در عمل تغییر کرد. الان با گذشته چهار، پنج سال به راحتی میتوانیم بودجه دولت را با برنامه مقایسه کنیم و میتوانیم در عملکرد برنامه سرمایهگذاری را مقایسه بکنیم و با قطعیت بگوئیم که از مجموعه اطلاعات آماری که در کتاب برنامه تحت عنوان پیشبینیهای کمی هست، درصد محدودی اجرا شده و بقیه اجرا نشده و یا قابل اجرا نبوده است. ضمناً همانگونه که اشاره خواهیم کرد برخی از مشکلات اقتصادی که وجود داشته و تشدید شده مشکلاتی است که به نشر میآید که اگر تحولات اساسی صورت نگیرد باز هم تشدید خواهد شد. با یک برآورد خیلی ساده به عنوان یک «سناریو» به این مشکلات اشاره میکنیم ما در سال 1390 چیزی در حدود 100 میلیون نفر جمعیت خواهیم داشت.
محاسبات نشان میدهد که اگر بخواهیم اشتغال را به مفهوم اقتصادی تأمین بکنیم، و نیازها را پاسخ گوئیم در بیست سال آینده 27 میلیون شغل میخواهیم، 20 میلیون مسکن میخواهیم، 180 هزار پزشک میخواهیم، 700 هزار تخت بیمارستانی میخواهیم و 5/3 میلیون معلم نیاز داریم. به هر کدام از این نیازها که توجه کنیم، مثلاً در مورد مسکن که 20 میلیون نیاز هست، تا بیست سال بعد مسکنهای موجود عمدتاً تلف شده است.
معنی این حرف این است که باید سالانه 800، 900 هزار مسکن جدید ایجاد کرد و ما چقدر میتوانیم ایجاد کنیم؟ در مورد معلمین، اکثریت آنهایی که درحال حاضر معلمند بازنشسته میشوند، در نتیجه حداقل باید سالانه 150 هزار معلم جدید تربیت بکنیم تا در 20 سال آینده، 5/3 میلیون معلم داشته باشیم، عملاً میبینیم که بودجه و امکانات نیست و نمیتوانیم به مقدار لازم معلم تربیت کنیم و به اندازۀ کافی هم نمیتوانیم استخدام کنیم، لذا باید دقت کرد که بحرانهای تازه در پیش روی هستند، البته اگر شرایط به این شکل فعلی ادامه پیدا کند.
در اینجا به مثال آشنایی برای ترسیم وضعیت اشاره میکنم. این مثال میگوید اگر شما در یک استخر بزرگ یک گیاه بکارید که خصلتش این باشد که هر روز 2 برابر شود و در 30 روز این استخر را پر بکند، بحران در روز سیام است نه روزهای قبل، یعنی تا روز بیست و هشتم هنوز یک چهارم استخر بیشتر پر نیست گیاه در این استخر در روز پانزدهم، روز بیستم، روز بیست و پنجم اصلاً به نظر نمیرسد، ولی روز بیست و نهم و سیام، استخر یکجا پر خواهد شد، بحرانها در کشورهای جهان سوم این خصلت را دارند و این تصویرهایی که ساخته میشوند، فقط به خاطر این است که نشان بدهند که چنین چیزهایی در جریان است و در حقیقت باید جلوی آن را گرفت.
در ظرف این چند سال باید اشاره کرد که قطعاً ما رشد اقتصادی داشتهایم اما رشدی که ناشی از خطمشیهای برنامه نیست و نباید اشاره کنیم، رشدی که در ایران حاصل شده به این دلیل است که در سال 67، ما تقاضای اشباع نشده دوران جنگ را داشتیم، ظرفیت وسیع استفاده نشده در صنعت را داشتیم، علت اصلی عدم استفاده از این ظرفیت کمبود ارز بود. در طول برنامه ارز بسیار فراوان به اقتصاد تزریق کردیم که نتیجه آن بدهکاری خارجی امروز است. با تزریق بسیار ارز مشکل استفاده از ظرفیت حل شد.
اما طبیعی است که تقاضای اشباع نشده نیاز به پول دارد، به جامعه نقدینگی به نحو وسیع تزریق شد لذا تقاضا در حقیقت بالا نگه داشته شد. در کنارش احتیاج به سودآوری در صنعت بود. سودآوری نیز در یک سیاست ارزی ویژه تأمین شد، آن سیاست ارزی ویژه هم این بود که ما آزادسازی نرخ ارز را ابتدا در انتهای فرآیند تولید انجام دادیم و بعد به فرآیندهای بعدی آمدیم، به عبارت دیگر اول گفتیم قیمت کالای تولیدی آزاد است. و در همان مرحله گفتیم ارز وارداتی مثلاً سی تومان بعد 60 تومان، بعد 80 تومان بعبارت دیگر ابتدا اجازه دادیم قیمت افزایش یابد و بعد اجازه دادیم تا هزینهها نیز افزایش یابد. لذا طبیعی است که در یک مقطع کوتاه، سودآوری هم بهبود پیدا کرد. تقاضای اشابه نشده، ظرفیت وسیع استفاده نشده، تزریق نقدینگی، تزریق ارز فراوان، ایجاد شرایط سودآوری، اینها نتیجه طبیعیاش رشد تولید صنعت به عنوان نتایج اولیه و رشد فعالیت بازرگانی است که به سایر بخشها مثل حمل و نقل و.... هم میکشد و نتیجهاش آن است که رشد اقتصادی را در سایر بخشهای جامعه فراهم میکند.
بنابراین در این چند سال رشد اقتصادی داشتیم و این مکانیسمی است که رشد در آن حاصل شده است بهطور خلاصه در سال 67 به نظر میآید که ما مشکلاتی داشتیم مثل عقبماندگی تاریخی، موانع فرهنگی و موانع تخصصی و انتقال تکنولوژی، دستگاه اداری غیر کارآ، وابستگی شدید تولید و مصرف به خارج، تورم و.... که مشکلاتی هم به مشکلات ما اضافه شده است که عمدتاً بدهی خارجی، عدم تعادل بیشتر در توزیع درآمد و ثروت و گسترش احتمالی فقر است در ضمن زمینههای اصلاحی تازهای هم فراهم شده، ساختار مناسبتری در قیمتگذاری، ساختار بهتری در محدود کردن دخالت مستقیم دولت در اقتصاد و زمینه مناسبتر برای استفاده از بخش خصوصی از جمله این زمینههای اصلاحی است. این در حقیقت خلاصهای بود از مشکلات ایجاد شده، ولی مهمترین نکته، بدهکاری خارجی است که تصور بنده این است که این مسئله در ده سال آینده قابل حل نیست.
برآوردهایی که کتاب برنامه دوم ظرف سه ماه گذشته راجع به درآمدهای ارزی ایران داشته خیلی متحول شده، برنامهای که در شهریور ماه 72 مصوب شورای اقتصاد بود، پیشبینی کرده بود که ایران سالانه 5/23 میلیارد دلار درآمد ارزی در پنج سال آینده خواهد داشت که حدود 5 تا 5/5 میلیارد دلار آن مربوط به صادرات غیرنفتی است و مابقی مربوط به صادرات نفت است.
به دنبال آن بحثهای بیشتری شد و در آخرین نسخه برنامه که در هیئت دولت مورد بحث قرار گرفت. چیزی که بنده دیدم این است که در این پیشبینی درآمد ارزی کشور به حدود 5/19 میلیارد دلار در سال کاهش پیدا کرده است.
ولی بنده براساس مطالعاتی که روی بازار نفت و غیر نفت داشتهام، پیشبینیام این است که نباید احتمالاً بهطور متوسط چیزی بیش از حدود 16 میلیارد دلار، انتظار درآمد ارزی در پنج سال آینده را داشته باشم در شرایطی که تعدیلات اساسی در سیاست خارجیمان صورت نگیرد و اگر وضعیت به این شکل باشد و در پنج سال ما بخواهیم بدهیهای خارجی را بپردازیم، پیشبینی بنده با توجه به نرخهای بهره بدهیها، سالانه به طور متوسط حدود 9 میلیارد دلار باید پرداخت بکنیم، البته بدهی ایران 45 میلیارد دلار نیست و کمتر از این حد است، ولی بهرههای سنگین بدهیهای کوتاهمدت موجب میشود تا پرداخت بدهیها بالا باشد.
به دلیل آنکه اطلاعات رسمی در مورد بدهیهای خارجی نداریم با محاسبات سرانگشتی که براساس اطلاعات تخمینی کارشناسی داشتهام به نظر میآید که اگر بخواهیم در پنج سال آینده این مشکل را حل بکنیم بهطور متوسط به سالی نه میلیارد بازپرداخت بدهی خارجی احتیاج داریم، برای تولید نفت سالانه حداقل حدود 2 میلیارد دلار نیاز داریم، برای دفاع 2 میلیارد دلار نیاز داریم، برای غذا و دارو 2 میلیارد دلار نیاز داریم و برای خدمات ضروری نیز یک میلیارد دلار نیاز داریم و میبینیم که حدود 16 میلیارد دلار درآمد و 16 میلیارد مخارج اولیه داریم و هیچ درآمدی برای سرمایهگذاری، برای واردات مواد اولیه و واسطهای و برای واردات کالاهای مصرفی نهایی باقی نمیماند، به عبارت دیگر این سناریو این معنی را میدهد که بخش عمدهای از صنایع کشور متوقف میشوند و بخش عمدهای از سرمایهگذاریهای کشور متوقف میشود و طبیعی است که این سناریو قابل عمل نیست. منظور این است که مشکل عمدهای که در این چند سال اساسش ایجاد شده و مختصری هم قبلاً بوده، قطعاً در پنج سال آینده قابل حل نیست.
پس در چنین وضعیتی از اقتصاد هستیم که بهطور مختصر اشاره کردیم.
بحث دوم من دربارۀ الگوی نظری مورد استفاده در این گزارش است این الگو نمودار بهطور خلاصه میبینیم. این الگوی نظری متکی بر مباحث و مبانی توسعه است. براساس این مبانی کشورمان را با کشورهای توسعه نیافتهای که تحت عنوان «گذرا» از آنها نام میبریم طبقهبندی کردهایم، علت گذرا بودن وضع زندگی در این کشورها این است که آنها عناصر مختلف مربوط به زیرمجموعههای زندگی را از دو دوران تاریخی مختلف گرفتهاند.
بخشی از عناصر مربوط به دوران «سنتی» است و بخشی مربوط به دوران «مدرن» است و لذا اگر اصطلاحات بعد از انقلاب را بکار ببریم این مجموعههایی که کارکردهای اقتصادها را شکل میدهند، مجموعههای التفاطی هستند، مثلاً مجموعه جمعیتی را در نظر بگیرید، نرخ مرگ و میر در کشور ما مشخصه دوران مدرن است، ولی نرخ زاد و ولد ما مشخصۀ دوران سنتی است، در نتیجه رشد زیاد جمعیت داریم. در مورد مصرف، انباشت سرمایه و ... هم به این ترتیب است، به هر حال کشورهایی مانند ما «در گذر صنعتی» هستند این گذر در درجه اول تحت تأثیر شش عامل قرار دارد که تحت عنوان «عوامل اولیه» در نمودار مطرح شدهاند، عوامل اولیه به دو بخش «عوامل داخلی» و «عوامل خارجی» تقسیم شدهاند. در بخش عوامل داخلی، «ساختار فرهنگی، ساختار اجتماعی و ساختار سیاسی» است در بخش عوامل خارجی «وضعیت نظم جهانی، موقعیت ژئوپلیتیک کشور و درجه وابستگی کشور» هست. این شش عامل با هم تلفیق میشوند و به یک سؤال اساسی جواب میدهند (به اعتقاد بنده سیستم اکسیوماتیک اسمیت به راحتی قابل گسترش است با اکسیومهای تازهای که امروز مطرح است و اگر سیستم اکسیومانیزه شود، خواهیم دید که در کشورهای گذرا مهمترین عامل در «هدایت» این گذر صنعتی است این هدایت با دخالت مستقیم دولت فرق میکند) سؤال اساسی این است که «آیا هدایت کشور در جهت صنعتی شدن ممکن است یا نه؟»
اینکه ممکن است یا نه، مربوط میشود به آن شش عامل داخلی و خارجی پاسخ به این سؤال یا «آری» است یا «نه» اگر پاسخ آری باشد وارد «عوامل ثانویه» میشویم، که براساس این عوامل ثانویه «سرعت حرکت توسعهای جامعه» تعیین میشود، اینها چهار عاملند که شامل «وضعیت علمی جامعه، وضعیت تشکیل سرمایه، وضعیت نیروی انسانی متخصص و قدرت سازماندهی اجرائی و مدیریت» میباشند.
در تئوریهای موسوم اقتصاد، که در رابطه با جوامع صنعتی توسعه یافتهاند، معمولاً وضعیت تشکیل سرمایه و نیروی انسانی است که در توابع تولید به عنوان عوامل اصلی تحول مورد توجه قرار میگیرد. که البته درست هم هست و علت هم دارد.
در جوامع صنعتی «ساختارها» پارامترهای ثابت مدل تولید هستند اما در کشورهای «سگذرا» این ساختارها در تحول سریع میباشند. لذا در کشورهای صنعتی در بحث تغییرات تولید لازم نیست مستقیماً وارد بحث ساختارها شویم درحالی که کشورهای گذرا دقیقاً وضعیت متفاوت است. به هر حال غرض این است که در این الگو بحث اول این است که هدایت کشور در جهت صنعتی شدن ممکن هست یا نه؟ برای اینکه به این سؤال جواب دهیم به شش عامل ساختاری توجه میکنیم، اگر جواب آری بود به چهار عامل ثانویه توجه میکنیم که سرعت حرکت توسعهای را نشان خواهد داد و طبیعی است که این سرعت بصورت بازخور بر عوامل ساختاری اثر خواهد گذاشت و الگو را دینامیک خواهد کرد. اگر جواب نه باشد از دیدگاه توسعهای جامعه به اجبار دچار نوعی بینظمی و هرج و مرج اقتصادی میشود. همین جا اشاره کنیم که معنی هرج و مرج این نیست که الزاماً جامعه در کوتاهمدت فقیر خواهد شد. اینکه جامعه در کوتاهمدت در شرایط هرج و مرج فقیر خواهد بود بستگی به این دارد که ثروت قابل فروش و مصرف جامعه چقدر است. اگر مدیریت اقتصادی نداشته باشیم و ثروت هم نداشته باشیم، آن وقت طبیعی است که فقر دامن ما را میگیرد.
بنابراین، بینظمی و هرج و مرج را هم الزاماً نباید به معنی فقر تلقی کرد، در بیشتر کشورهای جهان سوم این بینظمی به معنی فقر است ولی در مواردی که نفت و سایر ثروتها هست شاید چند سالی هرج و مرج باشد و فقر خودش را نشان ندهد، این هرج و مرج هم آثار خودش را روی آن شش عامل ساختاری میگذارد و لذا یک الگوی بسته و کاملی بصورت دینامیک که بیان کننده تحولات جامعه و تبیین تحولات جامعه «گذرا» را در اختیار دارد به دست ما میدهد، لذا براساس این الگو به نظر میآید که اگر بخواهیم ببینیم چشمانداز کشوری در اقتصاد چه میشود؟ باید سراغ این ده متغیر تحت عنوان عوامل اولیه و عوامل ثانویه برویم. و جستجو کنیم که ساختار فرهنگی کشور چگونه است؟ ساختار اجتماعیاش چگونه است؟ ساختار سیاسیاش چگونه است؟ وضعیت نظم جهانی در این دوران چگونه است؟ موقعیت ژئوپلیتیکی کشور در این دوران ژگونه است؟ درجه وابستگی کشور چگونه است؟ و وضعیت علمی جامعه به مفهوم نظریهپردازی اجتماعی کشور چگونه است؟ وضعیت انباشت و تشکیل سرمایه چگونه است؟ وضعیت نیروی انسانی متخصص کشور چگونه است و قدرت سازماندهی اجرائی کشور چگونه است؟ اینها متغیرهایی است که براساس این الگوی نظری مشخص میشوند و برای بررسی آینده مهم هستند. در بحث بعدی خواهیم دید که در ده سال آینده احتمالاً چه شکلی خواهند گرفت و حاصل تلفیقشان برای ایران چه خواهد بود.