تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۱۲۱۱۷

نظریۀ «رویایی تمدن‌ها» از دیدگاه منتقدان


در این مورد اظهارات مشاور امنیت ملی کاخ سفید «آنتونی لیک» در جریان ترسیم «اصول سیاست خارجی آمریکا در عصر جدید» حائز اهمیت است که با صراحت نقش تئوری «روریارویی تمدنها» در سیاست خارجی آمریکا را نفی کرد. همچنین، «ادوارد جرجیان»، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، هنگام تشریح استراتژی آمریکا در خاورمیانه در کمیسیون روابط خارجی سنا، هرگونه تلاش برای قرار دادن اسلام به جای کمونیسم را تکذیب نمود. با وجود سیاستهای اعلام شده از سوی مقامات کاخ سفید، تئوری «رویارویی تمدنها» به‌گونه‌ای خطرناک، سریع و حیرت‌آور ورد زبان‌ها شده و بعید نیست که در چارچوب سیاست خارجی برخی کشورهای غربی، از یک نظریه صرف به یک استراتژی عملی بدل شود. به اعتقاد برخی از تحلیلگران، عناصر اسرائیلی نیز در دامن زدن به چنین تحلیل‌هایی در غرب نقشی بسزا دارند و با استفاده از رسانه‌ها و محافل دانشگاهی و علمی غرب پشتوانه‌های لازم را برای تئوری مزبور فراهم می‌سازند. در این میان، علاوه بر نوشتۀ هانتینگتون که در اینجا موضوع بررسی است، توجه به تلاشهای مشابه از سوی «برنارد لوئیس» نیز حائز اهمیت است. وی اخیراً با انتشار کتاب «اسلام و غرب» تئوری «رویارویی تمدنها» را به گونه دیگری مورد پژوهش قرار داده و به یاری هانتینگتون شتافته است. به هر روی، اندیشۀ ساموئل هانتینگتون به علت اهمیت باید در دو سطح فکری و سیاسی مورد ارزیابی قرار گیرد.
ب ـ تئوری رویارویی تمدنها، از نظر فکری ضعیف و بر تصور یکپارچگی غرب و تضاد آن با شرق مسلمان مبتنی است.
«رویارویی تمدنها»، مقاله‌ای ایدئولوژیکی و مسائل مورد تجزیه و تحلیل نویسنده بسیار کلی و جهانی است. به همین دلیل، تطبیق آن با واقعیت‌های ملموس و درحال تغییر جهان، برای خواننده مقاله امری است مشکل. هانتینگتون بی‌آنکه تعریف روشنی از «غرب» ارائه دهد، آن را کیانی یکپارچه تصور می‌کند، حال آنکه واقعیت امر چنین نیست و نمی‌توان با محور قرار دادن آمریکا بر اختلافات عمیق بین عناصر تشکیل دهنده جهان غرب سرپوش گذاشت. البته این مسئله به صورت موشکافانه‌ای مورد توجه برژنسکی نیز قرار گرفته است. شاید مهمترین ایراد برژنسکی به «تئوری برخورد تمدنها»، به بی‌توجهی هانتینگتون نسبت به درون گسستگی فرهنگ غربی مربوط می‌شود. برژنسکی فساد درونی نظام غربی را عامل تهدید کنندۀ قدرت جهانی آمریکا می‌داند، نه رویارویی تمدنها را. نحوۀ برخورد هانتینگتون با مسئلة حقوق بشر در کشورهای غربی بویژه جوامع اسلامی نیز مورد انتقاد برژنسکی و دیگر منتقدان است. برژنسکی این‌گونه برخوردها را ناشی از نگرش سیاسی به مسئلة حقوق بشر توسط غرب می‌داند؛ به عبارت دیگر، خفظ ارزشهای مذهبی را به مثابه رعایت حقوق بشر می‌داند و صاحب‌نظران غربی را به شناخت بیشتر جوامع مذهبی دعوت می‌کند.
تئوری «رویارویی تمدنها» نشان دهندة خطاهای فکری فاحش، دارای بنیانهای استدلالی سست، و مبتنی بر شواهد ضعیف تاریخی است که برخی از آنها توجه منتقدات این نظریه را به خود جلب کردن و برخی نیز تا کنون از نظرها دور مانده است. نویسنده در کالبدشکافی موانع موجود در مسیر رهبری جهانی آمریکا، به‌طور ظریفی آشتی‌ناپذیری جهان اسلام و غرب را به عنوان اصلی مسلم و بدیهی در هر دو فرهنگ «اسلام» و «غرب» فرض کرده و تلاش می‌کند سیاستهای توسعه‌طلبانۀ دولتهای غربی را از فرهنگ غربی متمایز سازد، رفتار کشورهای مختلف اسلامی را عین تمدن اسلامی قلمداد کند، تضاد بین دو فرهنگ را تضادی ماهوی و برطرف نشدنی و ناشی از جبر تاریخی وانمود سازد، و بدین ترتیب آماده شدن غرب را برای مقابله با آن دسته از کشورها و گروههایی که در راه احیای تمدن اسلامی گام برمی‌دارند، به عنوان یک ضرورت استراتژیک توصیه کند. این‌گونه تلاشها درحالی صورت می‌گیرد که خصومت موجود بین «جوامع اسلامی و جوامع غربی» عمدتاً از سیاست دولتهای غربی سرچشمه می‌گیرد نه از «مسیحیت» که مشترکات آن با «اسلام» بسیار است. به علاوه، به نظر می‌رسد که هانتینگتون توجه به عامل «منافع ملی» را برای جوامع غربی واجب و برای جوامع اسلامی حرام می‌شمارد؛ او تلاش دولتهای غربی برای حفظ امنیت و تأمین منافع ملی را حقی مسلم فرض می‌کند، ولی در مورد تلاش‌های مشابه در کشورهای اسلامی با کنفوسیوسی هشدار می‌دهد و از آن در قالب نظریه «رویارویی تمدنها» انتقاد می‌کند. دوگانگی برخورد هانتینگتون وقتی کاملاً مشهود می‌شود که تبعات سیاسی آن نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. هر چند ممکن است تئوری «رویارویی تمدنها» با اندیشۀ برخی از صاحب‌نظران اسلامی و غیراسلامی همسو باشد (به گفتۀ یکی از دانشمندان ایرانی: در اظهارات هانتینگتون چیز تازه و درخور نقدی وجود ندارد، ما هم همین حرفها را می‌زنیم)، اما بی‌تردید این سطحی‌نگری و این نوع برخوردها پیامدهای زیانباری برای منافع جهان اسلام به‌طور اعم و منافع ملی ایران به‌طور اخص دارد. به هر حال عمق فاجعه‌ای که او و امثال او منادی آنند، باید روشن گردد.
ج ـ ضرورت نگرش سیاسی به تئوری رویارویی تمدنها.
صرفنظر از ضرورت نقد فکری تئوری هانتینگتون، توجه به انگیزه‌های سیاسی در زمینة ترویج این نوع تفکرات نیز لازم می‌آید. نویسنده هم در مقاله اصلی و هم در پاسخ به منتقدانش، با ارائه دستورالعمل‌های استراتژیکی چون: «غرب باید با کشورهای از درون گسسته چون شوروی متحد شود»، در واقع تلاش می‌کند که در قالب تئوری، به گفته سودانشوراناده «اسلام را به عنوان دشمن اصلی تمدن غربی جایگزین کمونیسم کند» و به هدف دامن زدن به تفرقه در جهان اسلام و به قول کیشور محبوبانی «به قیمت تشدید افراط‌گرایی در بین دو میلیارد جمعیت تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی»، جهان از درون گسستۀ غرب را منسجم و متحد سازد. بنابراین، رویارویی تمدنها بیشتر یک دستورالعمل استراتژیکی است تا یک نظریه صرف. بنابرابن، تئوری رویارویی تمدنها به یک برخورد سیاسی نیاز دارد نه یک برخورد انتزاعی. اظهارات دکتر ولایتی، وزیر امور خارجه در این زمینه بر همین بعد سیاسی موضوع و ضرورت برخورد هوشیارانه با آن تأکید دارد: «اگر چه ممکن است تفکراتی چون سازش‌ناپذیری و خصومت دیرینه تمدن اسلام و تمدن غرب به عنوان یک امر ذاتی در داخل کشورهای اسلامی مورد اقبال واقع شود لیکن تبعات دامن زدن به چنین مباحثی در این مقطع، لزوماً برای جهان اسلام مثبت نیست. در واقع ریختن آب به آسیاب کسانی است که در پی جایگزین کمونیسم بی‌اعتبار شده، با اسلام به عنوان یک دشمن جدید می‌باشند.»
(سخنرانی آقای دکتر ولایتی در نشست ماهانه جامعه اسلامی مهندسین، تهران ـ مهر 1372).
6ـ پاسخ هانتینگتون به منتقدانش: «رویارویی تمدنها» یک نمونۀ عالی برای تحلیل جهان نو
(فارن افرز ـ نوامبر ـ دسامبر 1993)
وقتی انسانها به صورت جدی فکر می‌کنند، به‌طور انتزاعی می‌اندیشند. انسانها تصاویر ساده شده واقعیت‌ها را با هم تلفیق کرده و آنها را مفهوم، تئوری، مدل و نمونه عالی می‌نامند. بدون این قبیل سازه‌های فکری، به قول «ویلیام جیمز» صرفاً یک سردرگمی عمیق وجود خواهد داشت. همان‌گونه که «توماس کوهن» در اثر کلاسیک خود «ساختار انقلاب علمی» نشان می‌دهد، «پیشرفت فکری و علمی» عبارت است از اینکه نمونه‌ای که به شدت ناتوان از تبیین حقایق جدید با حقایق نوظهور می‌باشد، با نمونۀ تازه‌ای جایگزین گردد تا آن مسائل را روشن تحلیل نماید. «کوهن» اضافه می‌کند: «برای آنکه یک تئوری به عنوان یک نمونۀ عالی پذیرفته شود، باید در مقایسه با دیگر نمونه‌ها بهتر به نظر برسد. البته لازم نیست و هرگز هم نمی‌تواند تمام واقعیت‌هائی را که با آن مواجه می‌شود، تبیین کند.»
برای مدت 40 سال، دانش‌پژوهان و سیاستمداران روابط بین‌الملل مسائل جهانی را برحسب یک تصویر بسیار ساده اما خیلی مفید یعنی جنگ سرد، مورد تفکر و عمل قرار می‌دادند. در نمونه جنگ سرد، جهان به دو گروه تقسیم شده بود: گروهی به رهبری آمریکا که نسبتاً ثروتمند و اغلب از جوامع آزاد بودند، با گروه دیگری که اتحاد جماهیر شوروی رهبران آن را بر عهده داشت و از جوامع کمونیستی و تا حدودی فقیرتر از گروه اول تشکیل می‌شد، یک درگیری گسترده ایدئولوژیکی، سیاسی، اقتصادی و گاهی نظامی داشتند. بسیاری از این درگیری‌ها در جهان سوم و خارج از دو قطب فوق اتفاق می‌افتاد.
جهان سوم از کشورهایی تشکیل می‌شد که اغلب فقیر، فاقد ثبات سیاسی، جدیدالاستقلال و مدعی پیروی از سیاست عدم تعهد بودند. نمونۀ جنگ سر نمی‌توانست تمام رویدادها در سیاست جهانی را تحلیل کند و به اصطلاح آقای کوهن، ناسازگاری‌های زیادی نیز وجود داشت. در مواقعی نیز نمونه جنگ سرد محققان و دولتمردان را نسبت به تحولات عمده‌ای چون جدائی چین و پوروی کور کرده بود. اما به عنوان مدل ساده‌ای از سیاست جهانی، نمونه جنگ سرد پدیده‌های مهمتری را در مقایسه با نمونه‌های دیگر، تفسیر و تحلیل می‌کرد. نمونه جنگ سرد مبدأ اجتناب‌ناپذیری برای تفکر در امور بین‌المللی بود و این نمونه عالی، تقریباً در سطح جهانی تیز پذیرفته شده بود و در طول دو نسل بر تفکر سیاست جهانی حاکم بود.
حوادث شگرف پنج سال گذشته، نمونه جنگ سرد را به بایگانی تاریخ اندیشه سپرده است. بدیهی است که به الگوی تازه‌ای که در سامان بخشیدن و درک تحولات محوری در سیاست جهانی به ما کند، نیاز است. به هر روی پرسش این است که بهترین نقشۀ سادۀ جهان بعد از جنگ سر چه می‌تواند باشد.
نقشه‌ای از جهان نو
مقالۀ «رویارویی تمدنها» تلاشی است برای تشریح عناصر تشکیل دهندة نمونه جهان بعد از جنگ سرد. همچون نمونۀ دیگری، نمونۀ تمدنها در مورد بسیاری از مسائل پاسخ‌گو نیست. ینابراین منتقدان این نظریه به راحتی می‌توانند حوادث زیادی را که در این نمونه ـ حتی مهمترین واقعه چون حمله عراق به کویت ـ تحلیل و پیش‌بینی نشده است، برشمارند (هر چند ائتلاف ضد عراق بعد از مارس 1991 پیش‌بینی شده بود). اما همان‌گونه که آقای کوهن نشان می‌دهد؛ وجود وقایع ناهمخوان، یک نمونه عالی را منسوخ نمی‌کند. نمونه عالی تنها وقتی از کار می‌افتد که نمونه دیگری جایگزین آن گردد به‌گونه‌ای که بتواند وقایع مهم بیشتری را با استدلال‌هائی به سادگی نمونه اول یا حتی ساده‌تر از آن تفسیر و تحلیل کند.
به عبارت دیگر، در مقام مقایسه در سطح تفکر تجریدی که پشتوانه نمونه اول بوده است، یک تئوری پیچیده‌تر همواره می‌تواند مسائل بیشتری را تشریح کند و توضیح دهد تا یک تئوری محدود و تنگ‌نظرانه.
بحث‌هائی که نمونه تمدنی (Civilizational paradigm) در اکناف جهان به وجود آورده است، نشان می‌دهد که تا حدودی این موضوع برای همه ملموس است، یا با واقعیتها آن‌طور که مردم درک می‌کنند، منطبق است. یا آنقدر به واقعیت‌ها نزدیک است که افرادی که نمی‌خواهند آن را بپذیرند ناگریز به آن حمله می‌کنند.
چه گروه‌بندی از کشورها در مسائل جهانی مهمترین، و در شناخت و فهم سیاست جهانی مناسب‌ترین، خواهد بود؟ کشورها دیگر به بخش‌هائی چون جهان آزاد، بلوک کمونیسم یا جهان سوم تعلق ندارند، صرف تقسیم کشورها به دو دستۀ غنی و فقیر، آزاد و غیرآزاد، چندان مفید نیست. امروزه، سیاست‌های جهانی پیچیده‌تر از آنست که بتوان آنها را در لانه‌های دو کبوتر جای بداد. به دلایلی که در مقالۀ «رویارویی تمدنها» تشریح شد، تمدنها جانشینان طبیعی جهان سه‌قطبی [غرب، شرق و جهان سوم] دوران جنگ سرد است و در سطح کلان، خشن‌ترین، طولانی‌ترین و خطرناکترین درگیری‌ها ـ به علت امکان گسترش دامنه آنها ـ احتمالاً در بین کشورها و گروههایی رخ خواهد داد که به تمدنهای مختلف وابسته‌اند. همانگونه که در مقاله مزبور آمده، نمونه تمدنی، بسیاری از تحولاتی را که در عرصه بین‌المللی در سالهای اخیر بوجود آمده، تشریح و تحلیل می‌کند از جمله: فروپاشی اتحاد شوروی سابق و یوگسلاوی، جنگهای کنونی در یوگسلاوی و سرزمین‌های بر جای مانده از شوروی، ظهور بنیادگرایی مذهبی در اکناف جهان، درگیریهای داخلی روسیه، ترکیه و مکزیک پیرامون هویت، تشدید درگیریهای تجاری بین آمریکا و ژاپن، مقاومت کشورهای اسلامی در برابر فشارهای غرب به عراق و لیبی، تلاش کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی برای دسترسی به جنگ‌افزارهای هسته‌ای و ابزار پرتاب آنها، نقش مستمر چین به عنوان ابرقدرت خارج از حلقه، تثبیت رژیمهای دمکراتیک جدید در برخی کشورها، البته نه در همه کشورها، و تشدید مسابقات تسلیحاتی در آسیای شرقی.
در طول چند ماهی که از انتشار مقاله «رویارویی تمدنها» (تابستان 1993) می‌گذرد، وقایعی اتفاق افتاده است که در تحلیل‌ها بر پایة نمونه تمدنی می‌گنجد و پیش‌بینی آنها نیز توسط نمونه تمدنی ممکن بوده است. این رویدادها عبارت است از:
ـ استمرار و تشدید درگیری بین کرواتها ، مسلمانان و صربها در یوگسلاوی سابق.
ـ کوتاهی غرب در پشتیبانی مفید از مسلمانان بوسنیائی یا کوتاهی آن در محکوم کردن جنایات کرواتها به همان ترتیب که جنایات صربها را محکوم ساخته است.
ـ عدم تمایل روسیه به پیوستن به جمع اعضاء شورای امنیت سازمان ملل برای وادار کردن صربهای مقیم کرواسی به انعقاد قرارداد صلح با دولت کرواسی و اعلام آمادگی ایران و دیگر کشورهای مسلمان برای اعزام 18 هزار نیرو به منظور حفاظت از مسلمانان بوسنیایی.
ـ تشدید درگیری ارمنی‌ها و آذری‌ها، درخواست ایران و ترکیه از ارمنستان برای تخلیه سرزمینهای اشغالی، اعزام نیروهای ترکیه به مرزهای جمهوری آذربایجان و استقرار نیروهای ایران در طول مرزهایش با جمهوری آذربایجان و اخطار روسیه مبنی بر اینکه اقدام ایرانی‌ها به گسترش دامنه درگیری کمک می‌کند و آن را به مرحلۀ خطرناک بین‌المللی شدن می‌کشاند.
ـ استمرار جنگ در آسیای مرکزی بین نیروهای روسی و شبه نظامیان مجاهد.
ـ بروز درگیری در کنفرانس حقوق بشر در وین بین غرب به سرکردگی وزیر امور خارجه آمریکا «وارن کریستوفر» که «نسبی‌گرایی فرهنگی» (Cultural Relativism) را تقبیح می‌کرد و ائتلاف کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی که «جهان‌گرایی غربی» (Western Universllsm) را نفی می‌نمودند.
ـ طراحان نظامی روسیه و ناتو به‌طور موازی محور برنامه‌های خود را متوجه تهدید ناشی از جنوب ساخته‌اند.
ـ اعضاء کمیته المپیک تقریباً به‌طور کامل براساس خطوط تمدنی به برگزاری بازیهای المپیک 2000 در سیدنی، به جای پکن، رأی داده‌اند.
ـ فروش تجهیزات موشکی توسط چین به پاکستان و در نتیجه اعمال تحریم از سوی آمریکا در مورد چین و درگیری میان آمریکا و چین پیرامون اتهام ارسال تکنولوژی هسته‌ای به ایران.
ـ نقض مقررات مربوط به آزمایش سلاحهای هسته‌ای توسط چین، با وجود اعتراضات گوناگون آمریکا، و خودداری مقامات کرۀ شمالی از شرکت در مذاکرات مربوط به برنامه‌های تسلیحات هسته‌ای آن کشور.
ـ برملا شدن سیاست «مهار دوگانه» وزارت امور خارجه آمریکا در مورد ایران و عراق.
ـ اعلام استراتژی جدید نظامی وزارت دفاع آمریکا مبنی بر آمادگی نیروهای نظامی این کشور برای ورود به دو درگیری عمده منطقه‌ای یکی علیه کره شمالی و دیگری علیه ایران و عراق.
ـ درخواست رئیس جمهور ایران در زمینۀ ائتلاف با هند و چین برای آنکه «بتوانند حرف آخر را در عرصه بین‌المللی بزنند».
ـ تصویب لایحه جدید در آلمان که پذیرش پناه‌جویان در آن کشور را سخت مخدوش می‌کند.
ـ توافق رئیس جمهور روسیه ـ بوریس یلتسین ـ و رئیس جمهور اوکراین ـ لئونید کراوچک ـ دربارۀ تغییر مکان ناوگان دریای سیاه و دیگر مسائل.
ـ بمباران بغداد توسط آمریکا و پشتیبانی یکپارچه دولتهای غربی از آن و محکوم شناخته شدن این عملیات، به عنوان نمونه دیگری از معیارهای دوگانه غرب، از سوی تقریباً تمام دولتهای مسلمان.
ـ قرار گرفتن سودان در فهرست کشورهای تروریست توسط آمریکا و اعلام جرم علیه شیخ عمر عبدالرحمن و پیروانش به اتهام مشارکت در فعالیتهای تروریستی در داخل شهرهای آمریکا.
ـ افزایش امکان پذیرش لهستان، مجارستان و جمهوری‌های چک‌واسلواک در ناتو.
آیا این نگرش «رویارویی تمدنها» هر چیز مهمی را که در چند ماه گذشته در صحنه جهانی اتفاق افتاده است، تحلیل و تفسیر می‌کند؟ البته نه. می‌توان گفت که برای مثال موافقت اخیر سازمان الفتح و اسرائیل پیرامون نوار غزه و اریحا ناسازگاری آشکاری است در نمونه تمدنی. گرچه چنین به نظر می‌رسد، با این وجود چنین واقعه‌ای ناسخ نگرش تمدنی نخواهد بود. این واقعه از نظر تاریخی بسیار مهم است، دقیقاً به این دلیل که بین گروههائی اتفاق افتاده که به تمدنهای مختلف تعلق دارند و برای مدت چهار دهه با هم در نزاع بوده‌اند. سازش‌ها و انعقاد موافقتنامه‌های محدود به همان اندازه بخشی از رویارویی بین تمدن‌هاست که موافقتنامه‌های مربوط به کنترل تسلیحات بین آمریکا و شوروی بخشی از جنگ سرد بود. و به همان اندازه که ممکن است درگیری اعراب و یهود محدود شود، امکان ادامه این نیز وجود دارد.
مسائل بین تمدنها به‌طور فزاینده‌ای جای مسائل بین ابرقدرتها را به عنوان برترین مسائل در برنامه‌های بین‌المللی می‌گیرد. این مسائل شامل گسترش تسلیحات (بویژه، سلاحهای مخصوص کشتار جمعی و ابزارهای شلیک آنها)، حقوق بشر و مهاجرت می‌باشد. در زمینة سه مسئله فوق، غرب در یک طرف و دیگر تمدنهای عمده در طرف دیگر قرار دارند. کلینتون در اظهارات خود در سازمان ملل بر تشدید تلاشهای بین‌المللی برای محدود کردن جنگ‌افزارهای هسته‌ای و دیگر سلاح‌های غیرمتعارف تأکید کرد. کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی نیز در تلاشهای خود برای دسترسی به سلاحهای مذکور اصرار می‌ورزند. حدودی که کشورها حقوق بشر را رعایت می‌کنند، آشکارا شکاف‌های موجود بین تمدنها را نشان می‌دهد: غرب و ژاپن تقریباً به خوبی حقوق بشر را رعایت می‌کنند؛ آمریکای لاتین، هند، روسیه، و بخشهایی از آفریقا نیز تا اندازه‌ای آن را رعایت می‌کنند؛ چین و بسیاری از کشورهای آسیائی و اغلب جوامع اسلامی به حقوق بشر توجه کمتری دارند. افزایش مهاجرت از سرزمین‌های غیرغربی به نگرانی موجود در آمریکا و اروپا دامن زده است. دیگر کشورهای اروپایی همراه با آلمان مقررات مربوط به مهاجرت افراد را سخت‌تر می‌کنند و این درحالی است که محدودیت‌ها در مورد رفت و آمد مردم در داخل جامعه اروپا با شتاب لغو می‌گردد. در آمریکا موج‌های گسترده مهاجران تازه، موجب شده که دولت ضوابط محدود کنندۀ جدیدی اعمال کند، گرچه نتیجه اکثر مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که حضور مهاجران جدید آثار مثبتی در جهت کمک به اقتصاد آمریکا دارد.
سقوط آمریکا
از کارکردهای یک نمونه عالی اینست که نشان دهد چه چیزی مهم است، و نقش دیگران اینست که به پدیده‌های آشنا نیز از زاویۀ جدیدی بنگرد. با توجه به این مطلب، نمونه تمدنی احتمالاً برای آمریکا تبعاتی به همراه دارد. کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و یوگسلاوی که نسبت به خطوط گسل تمدنی بی‌توجه بودند، در معرض انقراض قرار گرفتند. وحدت ایالات متحده از نظر تاریخی بر ستونهای دوگانه فرهنگ اروپایی و آزادی سیاسی استوار بوده است. این دو عامل برای آمریکا که نسلهایی از مهاجران را در خود همگون ساخته است، حیاتی می‌باشد. تساوی حقوق افراد، جوهر اصول اعتقادی آمریکا است و از نظر تاریخی گروههای مهاجر و مطرود طالب آن بودند و از این‌رو اصول اعتقادی مزبور را در مبارزات خود برای کسب تساوی حقوق در جامعه آمریکا تقویت کردند. مهمترین و برجسته‌ترین این تلاشها، جنبش حقوق مدنی به رهبری «مارتین لوترکینگ» در دهة 1950 و 1960 بود گرچه متعاقباً درخواست آنها از تساوی حقوق فردی به حقوق ویژه (برخورداری از امتیازات خاص) برای سیاهان و دیگر گروهها تغییر کرد.
این ادعا مستقیماً با اصولی که اساس وحدت سیاسی آمریکا را تشکیل می‌داد، مغایرت داشت. آنها یک جامعه بدون تبعیض نژادی مبتنی بر تساوی حقوق فردی را نفی کرده به جای آن طالب جامعه‌ای بودند که نسبت به نژادهای گوناگون حساس باشد و دولت نیز امتیازات خاصی را برای برخی گروهها تضمین نماید. در یک حرکت موازی، روشنفکران و سیاستمداران بر اعتقاد به «چند فرهنگی بودن جامعه» تأکید کردند و بر بازنوشت تاریخ فردی، اجتماعی و سیاسی آمریکا با تکیه بر دیدگاههای غیر اروپائی اصرار ورزیدند. در تحلیل نهایی، این حرکت به بالا بردن سطح رهبران گمنام گروههای اقلیت تا سطح بنیانگذاران آمریکا گرایش داشت. درخواست حقوق ویژه گروهی و چند فرهنگی هر دو رویارویی تمدنها را در آمریکا ترغیب می‌کرد و به گفته «آرتور شلزینگر» موجب چندپارچگی آمریکا می‌شد.
ایالات متحده هر روز بیشتر از نظر قومی و نژادی متنوع می‌شود. براساس تخمینهای اداره آمار و سرشماری تا سال 2050 جمعیت آمریکا در بر گیرنده بیش از 33 درصد اسپانیایی‌الاصل، 16 درصد سیاه‌پوست و 19 درصد آسیائی‌الاصل خواهد بود. ایالات متحده در گذشته با موفقیت میلیونها مهاجر را از کشورهای مختلف در خود جذب کرده است زیرا آنها فرهنگ فائق اروپائی و باورهای آمریکائی آزادی، تساوی حقوق، فردگرایی و دمکراسی را مشتاقانه پذیرفته بودند. آیا چنین روندی در آینده نیز، با توجه به اینکه بالغ بر 50 درصد از جمعیت آمریکا را اسپانیائی‌الاصل‌ها و غیر سفیدها تشکیل خواهد داد، در ایالات متحده وجود خواهند داشت؟ آیا در آینده نیز مهاجرین جدید با فرهنگ غالب اروپائی در ایالات متحده همگون خواهند شد؟ اگر آنها جذب نشوند، آیا ایالات متحده واقعاً به صورت یک کشور چندفرهنگی در خواهد آمد و رویارویی تمدنها در آن بروز خواهد کرد؟ آیا ایالات متحده مانند یک کشور با نظام لیبرال دمکراسی باقی خواهد ماند؟
هویت سیاسی ایالات متحده در اصولی که در اسناد اولیه تبیین شده، ریشه دوانده است. غرب‌زدایی ایالات متحده، در صورتی که محقق شود، آیا به معنای آمریکازدائی است؟ اگر چنین باشد، و آمریکائی‌ها دیگر به لیبرال دمکراسی و ایدئولوژی سیاسی اروپایی معتقد نباشند و عمل نکنند، در آن صورت ایالات متحده آنگونه که ما آن را شناخته‌ایم باقی نخواهد ماند و به دنبال سایر ابرقدرتهائی که صرفاً از طریق ایدئولوژی تعریف شده بودند، در زباله‌دان تاریخ دفن خواهد شد.
آیا اندیشه بهتری وجود دارد؟
یک نمونه تمدنی، بسیاری از سردرگمی‌های عمیق بعد از جنگ سرد را تحلیل و تبیین می‌کند، از این‌رو توجه بسیاری را جلب کرده و بحث‌های فراوانی را در اکناف جهان به وجود آورده است. آیا نمونه دیگری وجود دارد که بهتر از نمونه تمدنی عمل کند؟ اگر نمونه تمدنها وجود نداشته باشد، چه چیز دیگری را می‌توان جایگزین آن ساخت؟ نقدهایی که در فصلنامه فارن افرز (ماه سپتامبر ـ اکتبر) در مورد مقاله «روبارویی تمدنها» نوشته شده است هیچ‌یک تصویر معتبر دیگری از جهان ارائه نمی‌دهد، بلکه در بهترین وجه، یک «شبه جایگزیم» و یک جایگزین تصنعی پیشنهاد می‌کند.
شبه جایگزین یک نمونه ایستاست و تعارضی کاملاً تصنعی و بی‌ربط میان دولت تمدنها ترسیم می‌کند. به گفتۀ فوآد عجمی «تمدنها، دولتها را کنترل نمی‌کنند بلکه تمدنها در کنترل دولتها هستند». اما بحث پیرامون دولتها و تمدنها برحسب کنترل، امری است عبث و بیهوده. البته دولتها سعی در ایجاد موازنه قدرت دارند. اما اگر این نهایت تلاش آنهاست باید در اواخر دهه 40 کشورهای اروپای غربی با اتحاد جماهیر شوروی برضد ایالات متحده آمریکا همدست می‌شدند. دولتها اساساً در مقابل احساس تهدید عکس‌العمل نشان می‌دهند و دولتهای اروپای غربی نیز در آن زمان یک تهدید سیاسی و ایدئولوژیکی را از سوی شرق می‌دیدند. همان‌گونه که در مقاله «رویارویی تمدنها» نوشته‌ام، تمدنها یک و یا چند دولت را در بر می‌گیرند و دولت ملی نیز همچنان قوی‌ترین بازیگر در صحنه مسائل بین‌المللی باقی خواهد ماند.
درست همان‌طور که دولت‌های ملی عموماً جزء یکی از سه جهان جنگ سرد (جهان کمونیسم، جهان سرمایه‌داری و جهان سوم) محسوب می‌شدند، به یکی از تمدنها نیز تعلق داشتند. با از بین رفتن سه جهان جنگ سرد، دولت‌های ملی به شدت سعی می‌کنند هویت و منافع خود را براساس تمدن تعریف کنند. دولتها و مردم اروپای غربی اکنون در معرض تهدید فرهنگی ناشی از جنوب و جایگزینی آن با خطر ایدئولوژیکی شرق هستند.
ما در جهانی زندگی نمی‌کنیم که کشورهای آن منفک و بدون ارتباط با یکدیگر باشند. دنیای ما متشکل از کشورهایی است که به لحاظ تاریخی، فرهنگی، مذهب، زبان، موقعیت جغرافیائی و نهادها در سطوح مختلفی به هم پیوند خورده و در هم آمیخته‌اند. در سطحی گسترده، این گروه‌بندیها همان تمدنها هستند. انکار این واقعیت همان انکار واقعیتهای اساسی هستی بشری است.
«جایگزین تصنعی»، که توسط برخی منتقدان مقاله رویارویی تمدنها ارائه شده، نمونه جهان واحدی است که در آن تمدن جهان شمولی وجود دارد یا اینکه در سالهای آینده احتمالاً به وجود خواهد آمد. پرواضح است که انسان برای هزاران سال، دارای ویژگیهائی بوده که او را از سایر موجودات متمایز می‌ساخته است. این ویژگیها با وجود فرهنگهای بسیار متنوع، همچنان پابرجا مانده است. این استدلال که یک فرهنگ یا تمدن جهان شمول هم‌اکنون درحال شکل‌گیری است، به صورت مختلفی مطرح می‌شود که هیچ یک مبنای استدلالی محکمی ندارد.
اول ـ استدلال می‌شود که فروپاشی کمونیسم شوروی به معنای پایان تاریخ و پیروزی جهانی لیبرال دمکراسی در سراسر جهان است. نتیجه این استدلال نیز همان نگرش یک‌بعدی به قضیه است که ریشه آن نیز در این تفکر مربوط به جنگ سرد نهفته است که لیبرال دمکراسی را تنها جایگزین کمونیسم می‌داند و اینکه از بین رفتن اولی به گسترش جهانی دومی منجر می‌شود. اما بدیهی است که بسیاری از رژیمهای استبدادی، ناسیونالیستی، صنف‌گرا، کمونیست مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد (مانند چین) در جهان امروز وجود دارند و مهمتر آنکه نگرشهای مذهبی بسیاری است که در جهان‌بینی سکولار جای نمی‌گیرد. در جهان نو، مذهب یکی از نیروهای اصلی و شاید تنها نیروی اصلی برای ایجاد انگیزه و بسیج مردم است. اشتباه محض است اگر تصور کنیم که چون کمونیسم شوروی سقوط کرده پس غرب برای همیشه پیروز شده است.
دوم ـ این پیش‌فرض وجود دارد که کنش و واکنش زیاد ـ یعنی ارتباطات و نقل و انتقال بیشتر ـ موجب بوجود آمدن یک فرهنگ مشترک می‌شود. این مسئله ممکن است در بعضی موارد درست باشد اما جنگها اغلب در بین جوامعی اتفاق می‌افتد که، کنش و واکنش زیادی بین آنها وجود دارد و کنش و واکنش اغلب محدودیت‌های موجود را تقویت می‌کند و سبب پدید آمدن مقاومت، عکس‌العمل و درگیری می‌گردد.
سوم ـ چنین فرض می‌شود که نوگرایی و پیشرفت اقتصادی دارای آثاری همگون است و موجب پدید آمدن فرهنگ مشترک نوینی می‌شود که تقریباً مشابه آن چیزی است که در غرب در قرن حاضر وجود داشته است. بدیهی است که جوامع متجدد، شهرنشین، باسواد، ثروتمند و صنعتی شده از ویژگیهای مشترکی برخوردارند که آنها را از جوامع عقب‌مانده، روستایی، فقیر و غیر پیشرفته متمایز می‌سازد. اگر چه در جهان معاصر، اکثر جوامع نوگرا، غربی بوده‌اند اما نوگرایی برابر با غرب‌گرایی نیست. ژاپن، سنگاپور، عربستان سعودی جوامعی نوگرا و شکوفا هستند اما به وضوح غیرغربی‌اند.
این استنباط غربیها که مردمی که نوگرا شده‌اند باید «مانند آنها» شوند، جزئی از خودبینی غربی است که فی‌نفسه نمایانگر رویارویی تمدنهاست. این استدلال که اسلاوها، صربها، اعراب، یهودیان، هندوها، مسلمانان، روسها، تاجیکها، تامیلها، سومالی‌ها، تبتی‌ها، چینی‌ها، ژاپنی‌ها و آمریکائیها همگی به یک تمدن جهان شمول شناخته شده غربی تعلق دارند، گریز از واقعیت است.
تمدن جهان شمول تنها می‌تواند محصول یک قدرت جهان شمول باشد. قدرت رم یک تمدن تقریباً جهان شمول را در محدودۀ چارچوب جهان قدیم به وجود آورده بود. قدرت غرب در قرن نوزدهم به شکل استعمار اروپایی، و سلطه آمریکایی در قرن بیستم، فرهنگ غرب را در بسیاری از نقاط جهان معاصر گسترش داد، اما استعمار اروپایی خاتمه یافته و سلطة آمریکائی نیز درحال افول است، درحالی که آداب و رسوم کهن، زبانها، اعتقادات و نهادهای بومی، دگرباره خود را مطرح می‌سازند. فرهنگ غربی نیز رو به فرسایش است.
شگفت‌آور اینکه فوآد عجمی، هند را به عنوان شاهدی بر قدرت تجدد غربی ذکر کرده و می‌نویسد: «هند به یک کشور هندو تبدیل نخواهد شد. میراث سکولاریسم هندی حفظ خواهد شد». ممکن است چنین باشد، ولی روند غالب به‌طور قطع از بینش نهر و نسبت به یک جامعه سکولار سوسیالیست غربی و دمکراسی مبتنی بر انتخابات مجلس به سمت جامعه‌ای که به وسیله بنیادگرایی هندو شکل گرفته است، حرکت می‌کند. فوآد عجمی همچنین اضافه می‌کند که «جمعیت گسترده طبقة متوسط هند از سکولاریسم دفاع خواهند کرد و نظام موجود در هند را بدون ایجاد تغییر حفظ خواهند کرد و این کشور را در جایگاه ملتهای متجدد جهان جای می‌دهند.» آیا واقعاً هند آنگونه است که فوآد عجمی ترسیم می‌کند؟ در این مورد نیویورک تایمز در مقاله مبسوطی در شمارۀ 23/ سپتامبر/ 93 چنین می‌نویسد: آهسته آهسته و به تدریج اما با بیرحمی سیلاب گونه‌ای، رواج خشونت رو به رشد هندوها علیه اقلیت مسلمان هند در بین طبقه متوسط هندو ـ که اغلب تاجر و حسابدار، وکیل و مهندس هستند ـ ابهاماتی را در مورد امکان زندگی پیروان این دو مذهب در هند، در آینده، به وجود آورده است. همچنین در مقاله دیگری که در سوم ماه اوت سال جاری مسیحی توسط «کاشوانت سین» روزنامه‌نگار هندی در مجله تایم نوشته شده، نقش طبقه متوسط هند، این‌گونه ترسیم گردیده است: «تحول نگران کننده اینست که تعدادی از کارمندان ارشد دولت، روشنفکران و روزنامه‌نگارانی که از زبان بنیادگرائی هندو سخن می‌گویند، معترضند که اقلیتهای مذهبی بویژه مسلمانان کاسه صبر آنها را لبریز ساخته‌اند». نویسنده همچنین اضافه می‌کند که متأسفانه گرچه ممکن است هند وجهه سکولاری خود را حفظ کند ولی هند از این پس با آن چیزی که در 47 سال گذشته آشنا بوده‌ایم، متفاوت خواهد شد و هندوگرایی نظامی روحیه حاکم بر این کشور خواهد بود. در هند همانند دیگر جوامع، بنیادگرایی درحال خیزش است و عمدتاً یک پدیده طبقه متوسط جامعه هند است.
کاهش قدرت غرب، عقب‌نشینی فرهنگ غربی را در پی دارد. افزایش سریع قدرت اقتصادی کشورهای آسیای شرقی همان‌گونه که «کیشور محبوبانی» ادعا می‌کند، به افزایش قدرت نظامی، نفوذ سیاسی و جذابیت فرهنگی منجر می‌شود. یکی از دوستان نویسنده فوق هشدار مزبور را در مورد مسئله حقوق بشر چنین ترسیم می‌کند:
«تلاشهایی که برای ترغیب حقوق بشر در آسیا انجام می‌شود، باید با تغییر توزیع قدرت در جهان بعد از جنگ سرد، مورد ارزیابی قرار گیرد، اهرم فشار غرب بر آسیای شرقی و جنوبی به شدت کاهش یافته است و زمینه بسیار کمتری برای تحلیل شرایط و اعمال تحریم برای وادار کردن آنها به رعایت حقوق بشر وجود دارد.»
از زمان تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در 1948 تاکنون، برای نخستین بار کشورها، البته نه همه آنها، به اولویت بخشیدن به سنت‌های یهود ـ نصاری و قانون طبیعت متمایل شده‌اند: این شرایط بی‌سابقه سیاست‌های جدید جهانی حقوق بشر را تعیین و همچنین زمینه‌های ایجاد درگیری را چند برابر خواهد کرد.
موقعیت‌های اقتصادی باعث بوجود آمدن اعتماد به نفس فرهنگی بیشتری شده است. صرف‌نظر از این که چه نوع اختلافاتی بین کشورهای آسیای شرقی و جنوبی وجود دارد، آنها روز بروز نسبت به تمدنهای خود آگاه‌تر و به پیدا کردن ریشه موفقیت‌های اقتصادی‌شان در نهادها و سنتهای متفاوت خود علاقمندتر می‌شوند. خودستایی ساده‌اندیشانه و مقدس مآبانه‌ای که در بیشتر اظهارنظرهای غربی در پایان جنگ سرد دیده می‌شود، و برتر شمردن ارزشهای غربی، مردم کشورهای آسیای شرقی و جنوبی را آزار می‌دهد.
زبان، بی‌شک در فرهنگ هر ملتی، نقش محوری دارد و فوآد عجمی و «رابرت بارتلی» هر دو استفاده گسترده از زبان انگلیسی را دال بر جهان شمولی فرهنگ غربی می‌دانند (اگر چه مثالی که فوآد عجمی ذکر می‌کند به سال 1900 باز می‌گردد)، اما آیا استفاده از زبان انگلیسی نسبت به دیگر زبانها درحال افزایش است یا کاهش؟ زبانهای بومی در هند، آفریقا و دیگر مناطق رفته رفته جای خود را به زبانهای حکام مستعمراتی می‌دهد. حتی وقتی که عجمی و بارتلی درحال نگارش مقاله خود بودند، مجله نیوزویک با چاپ گزارشی تحت عنوان «انگلیسی دیگر در اینجا صحبت نمی‌شود» به جایگزینی زبان چینی به جای انگلیسی به عنوان زبان بین‌المللی در هنگ‌کنگ پرداخت. در تحولی مشابه، صربها اکنون زبان صربی را به جای زبان صرب و کروات به عنوان زبان خود اعلام می‌کنند و آن را با رسم‌الخط سیرلیک خویشاوندان روسی خود می‌نویسند نه با رسم‌الخط غربی ویژه دشمنان کاتولیک مذهب خود. به همین ترتیب جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و ازبکستان نیز رسم‌الخط سیرلیک ویژه اربابان روسی سابق خود را به رسم‌الخط غربی ویژه خویشاوندان ترک خود تغییر داده‌اند. در عرصه زبان، قوم‌گرایی نیز بر جهان شمولی چیره می‌شود و این خود دلیل دیگری است بر طلوع گسترش هویت تتمدنی.
آیا فرهنگ چیزی است که باید برای آن جان داد؟
به هر سو که بنگری، جهان در تعارض با خویش است. اگر تفاوتهای موجود در تمدنها عامل این درگیریها نیست، پس منشأ آنها چیست؟ انتقاد کنندگان از نمونه تمدنی برای تحلیل وقایع جهان چه نمونه بهتری ارائه می‌کنند؟ نمونه تمدنی به‌گونه‌ای بارز در اکناف جهان از ارتباط ریشه‌ای برخوردار است. همان‌طور که یکی از سفرای آمریکا گزارش کرده است، نمونه تمدن در آسیا همانند آتشی سریع و پر زور درحال گسترش است. در اروپا نیز رئیس اروپائی جامعه اروپا آقای ژاک دلور اعلام می‌کند که درگیری‌های آینده به وسیله عوامل فرهنگی شعله‌ور خواهد شد نه به وسیله عوامل اقتصادی یا ایدئولوژیکی. وی همچنین هشدار می‌دهد که غرب نیاز دارد که نسبت به باورهای مذهبی و فلسفی دیگر تمدنها و شیوه نگرش دیگر ملتها نسبت به منافعشان، شناخت عمیق‌تری پیدا کند و مشترکات موجود در فرهنگ‌هایمان را بشناسد. در مقابل، مسلمانان نیز «رویارویی» را به عنوان عاملی برای شناسائی و تا حدودی شاهدی در زمینه برتری تمدن‌شان و بی‌نیازی آن به غرب نگریسته‌اند.
تاریخ به پایان نرسیده است. جهان واحد نیست. تمدنها نوع بشر را متحد یا متفرق می‌سازند. عواملی که درگیری بین تمدنها را به وجود می‌آورد تنها در صورتی قابل کنترل خواهد بود که شناخته شود. در جهان متشکل از تمدنهای مختلف، همان‌گونه که در مقاله رویارویی تمدنها نوشته‌ام، هر تمدنی باید همزیستی با دیگری را بیاموزد. نهایتاً آنچه برای مردم اهمیت دارد، منافع اقتصادی یا ایدئولوژیکی و سیاسی نیست بلکه باورهای دینی، خانواده، رابطه خونی، و عقیده و دیگر چیزهائی است که مردم با آنها شناخته می‌شوند، برای آنها مبارزه می‌کنند و دذ راه آنها کشته می‌شوند. به همین دلیل است که رویارویی تمدنها به عنوان پدیده محوری سیاست جهانی، درحال نشستن به جای جنگ سرد است و یک نمونه تمدنی، بهتر از هر چارچوب دیگری، نقطه آغاز مفیدی برای شناخت و همگامب با تحولات جاری در صحنه جهانی فراهم می‌سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات