تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۱۲۱۲۴

جبهه دوم خرداد و ظهور احزاب مستقل


گروه سیاسی، امیر محبیان: هنگامی که یک ساختار (Structure) اجتماعی پدید می‌آید آن ساختار پیش و بیش از هر چیز مجموعه‌ای از ارتباطات است که میان اجزاء آن ساختار با هم یا اجزاء با کل مجموعه برقرار می‌شود. این تعاطی و داد و ستد ارتباطاتی نهایتاً دستگاهی نظام‌مند (System) را به وجود می‌آورد که ضمناً هدفمند نیز هست. درک دینامیسمی که بقای یک سیستم را رقم می‌زند برای تحلیلگران از اهمیت بسزایی برخوردار است. صاحبنظران معتقدند که از کلیدی‌ترین عوامل حفظ یک سیستم، امکان حفظ تعادل درون سیستمی (Homeostasis) می‌باشد. حفظ تعادل درون سیستمی چنانچه در حد اکمل خود به دست آید منجر به آن می‌شود که سیستم در مواقعی که بحران‌ها آن را فرا می‌گیرد به نوعی فوق ثبات (Ultra stability) دست یابد. از طرف دیگر، از میان رفتن تعادل درون سیستمی بیگمان جز فروپاشی و تجزیه سرنوشتی را برای آن دستگاه رقم نخواهد زد.
جبهه دوم خرداد نیز طبعاً‌ در پی شکل‌گیری سعی بر آن داشت که به مرور از یک جریان اجتماعی سیال و با هویت مبهم در قالب یک ساختار که دارای هویت است، تغییر صورت دهد. در این حالت با توجه به غلبه نوعی گفتمان ویژه، ارتباطات درون سیستمی پدید آمده و جبهه دوم خرداد به یک سیستم دارای تعادل درونی مبدل می‌شد.
روشن است که در چنین وضعیتی، جبهه دوم خرداد قابلیت مبدل شدن به یک حزب قدرتمند و منسجم را داشت. اما برخلاف روند طبیعی،‌ جریان دوم خرداد که بیگمان یک حرکت اجتماعی خاص تحت غلبه یک گفتمان نیمه روشن بود، به جای خروج از فضای نیمه تاریک گفتمانی و پدیدآوری هویتی که در استمرار منطقی تاریخ گذشته متولیان دوم خرداد باشد، با استقراض گفتمانی لیبرالیستی عملا بر عدم شفافیت فضای ارتباطی افزود و تنها منفعتی که در این میان به دست آورد، ‌انسجامی ظاهری بود که در واقع دریایی از اختلافات و گسل‌های تئوریک و حتی عملی را پوشش داده بود. همین هراس از شناخت و تحلیل اختلافات درون سیستمی موجبات تعمیق این شکاف‌ها را فراهم آؤرد و فرصت رفع معضلات تئوریک را از میان برد. فرصتی که می‌توانست در نهایت از جبهه دوم خرداد، سیستمی دموکراتیک و متکثر که در یک روند مردم‌سالارانه به تعادل درون سیستمی دست یافته است، پدید آورد.
اکنون جبهه دوم خرداد واجد گفتمانی متناقض، التقاطی و برای اکثر هواداران (فارغ از شعارهای زیبای سطحی)، در ژرفای خودمبهم و دو پهلوست. البته این امر غیر طبیعی نیز نیست،‌ زیرا تلاشی برای ایجاد تعادل درون سیستم آن هم به روش مکانیکی و خارج از روند طبیعی، بر پیچیدگی و غموض وضعیت افزوده است. اکنون نوع نگاه افراطی جبهه دوم خرداد و فقدان برنامه‌های اعتدالی که می‌توانست به حاکمیت عقلانیت در جبهه مذکور بینجامد، به عاملی ضد مشارکتی و یأس‌آور مبدل شده و در نهایت به سیاست‌گریزی توده‌های هوادارش انجامیده است.
در حال حاضر، ارتباطات تشکیلاتی و سیاسی مبهم و تلاشی برای حاکم کردن یک حزب مشخص در جبهه دوم خرداد که عملا فرماندهی آن به تسخیر یک سازمان سانترالیست (مرکزگرای) رادیکال درآمده است،‌ تعادل درونی جناح دولتی را بر هم زده است، ‌لذا فروپاشی و تجزیه سرنوشت محتوم آن است.
در چنین شرایطی، حزب کارگزاران سازندگی، حزب همبستگی و تشکل‌های ریز و درشت درون جبهه دوم خرداد به درستی از خود می‌پرسند، جایگاه ما پس از انتخابات چهارم خرداد 80 در جبهه مذکور چه خواهد بود؟ بعضی از چهره‌های موثر دوم خردادی رسماً از انحلال این احزاب در درون حزب مشارکت سخن به میان آورده‌اند. رابطه تشکیلاتی این احزاب مستقل‌اندیش درون جبهه دوم خرداد با حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب در قالب ستادهای تدوین استراتژی و... تعریف شدنی نیست.
اکنون سران حزب همبستگی،‌ کارگزاران و گروههای دیگر به درستی دریافته‌اند که بین وضعیت آنها در جبهه دوم خرداد و هزینه‌ای که در درون جبهه یا در جامعه می‌پردازند، همترازی وجود ندارد؟ آنان دریافته‌اند؛ حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب در تلاشند که تعادل درون سیستمی را یا از طریق حذف آنان و یا بلعیدن این گروهها برقرار سازند و از این راه به جبهه متشتت دوم خرداد سر و سامان بخشند. آنان نیک می‌دانند که ایجاد تعادل درون سیستم جبهه دوم خرداد جز از راه ایجاد ارتباطات دموکراتیک امکان ندارد و در گفتمان استراتژیست‌های تشکیلاتی مجاهدین انقلاب که از وزن ناچیز اجتماعی خود آگاهند، سخن از فرصت‌های برابر جایی ندارد زیرا در این صورت اولین سوال سران احزاب مستقل‌اندیش دوم خردادی از اعضای انگشت‌شمار مجاهدین انقلاب این خواهد بود که کدامین پشتوانه و نیروی مردمی آنان را بر سرپست‌های کلیدی کشور قرار داده است؟ سران احزاب مستقل‌اندیش دوم خردادی به خوبی دریافته‌اند کوتاهی در ابراز استقلال خود روندی دموکراتیک آنها را به دورن پرتگاه استبداد تشکیلاتی تحت قیمومیت یک سازمان توتالیتر پرتاب خواهد کرد. آگاهان سیاسی می‌دانند، نفی گفتمان استبدادی و اظهار استقلال هویتی از طرف احزاب مستقل‌اندیش و یا مغلوب وحدت غیرمنطقی و مجعول در مسیری برخلاف فرایند عادلانه مردم‌سالارانه شدن، در هر صورت تعادل سیستمی جبهه مذکور را در هم خواهد ریخت و منجر به فروپاشی این تشکیلات نامتحد خواهد شد با این تفاوت که با ابراز هویت و استقلال احزاب مستقل دوم خردادی فاز جدیدی از توسعه سیاسی در ایران آغاز خواهد شد ولی در صورت حذف و هضم احزاب و اندیشه‌های مستقل جبهه دوم خرداد، در داخل یک سیستم غیر دموکراتیک متاسفانه توسعه سیاسی در ایران گامی بزرگ را به عقب بر خواهد داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات