امیر محبیان
گروه سیاسی؛ فروپاشی در ساختارهای تشکیلات سیاسی، هنگامی به معنای انهدام تشکیلات و زمانی دیگر به مفهوم تجزیه به ارکان و عناصر تشکیلدهنده است.
تجزیه یک ساختار ائتلافی بویژه آنکه انگیزه انسجام تشکیلاتی آن در درون نبوده و شکلگیری آن ائتلاف به مثابه پدیدهای تصادفی باشد، امر ناخجستهای نیست ولی این فروپاشی یا تجزیه «جبهه» سیاسی که بسان خروج از حالت جنینی و زاده شدن یک طفل است، ضرورتاً میباید «مدیریت» گردد. زیرا تجزیه، تلاش برای عدم تجزیه به ذات خود مفید یا مضر نیست بلکه آنچه که دارای اهمیت است قرار داشتن این فروپاشی در درون پروسه توسعه و تکامل است زیرا تجزیه یک تشکیلات ائتلافی منوط به بلوغ گروهها، ضعف ساختارهای نگاهدارنده تشکیلاتی، از میان رفتن انگیزههای انسجام و مهمتر از همه پایان رسالت تاریخی آن در بستر توسعه و تکامل اجتماعی است. در چنین شرایطی، جلوگیری از فروپاشی و تجزیه یک جبهه سیاسی تحت شرایط فوق همان اندازه خردمندانه است که ممانعت از زاده شدن جنینی که زمان تولد آن فرا رسیده است.
جبهه دوم خرداد، هرچند به صورتی انفعالی، انعکاسی و غیر منطبق با هر استراتژی پیشینی شکل گرفت ولی، درست یا نادرست، در فضای سیاسی کشور به بستری مبدل شد که در درون آن چند حزب و گروه زاده شدند، بالیدند و اکنون هنگام جدایی آنها است.
شرایط لازم برای این تجزیه از همه سو مهیا است، ضعف ساختارهای تشکیلاتی دوم خرداد آشکار است زیرا پس از گذشت سه سال و اندی سران این جبهه، تازه در پی تدوین آییننامه فعالیت و استراتژی برای احزاب عضو جبهه دوم خرداد افتادهاند، اقدامی دیرهنگام چونان مادری که بر پایه اندازههای فرزندی خردسال لباسی تهیه کند اما در هنگامی که آن طفل به فرد رشیدی مبدل شده است.
این عقبماندگی از مسیر پیشرفت و تکامل گروههای درون جبهه دوم خرداد نشاندهنده ضعف نگرش تشکیلاتی در این جبهه است، از طرف دیگر، انگیزههای انسجام نیز از میان رفته است زمانی از دشمن غدار (!!) به نام جناح راست سخن میرفت که همه ارکان قدرت را تسخیر کرده است لذا مبارزه برای کنار زدن آن از قدرت، هماهنگی و انسجام میطلبید ولی اکنون که مهمترین ارکان قدرت اجرایی و مقننه یعنی ریاست جمهوری و مجلس در اختیار جبهه دوم خرداد است، باز هم تاکید بر اقتدار دشمن (!!) صرفاً شوخی مینماید. از سوی دیگر، احزاب درون جبهه دوم خرداد اکنون قالبهای حزبی خود را یافتهاند و توان آن را دارند که از انکوباتور (دستگاه نگاهدارنده) جبهه دوم خرداد خارج شوند و هر کدام بخشی از جامعه را نمایندگی کنند، لذا بدون شک وظیفه تاریخی جبهه دوم خرداد (هرچند پر از پرسش و سوال) به پایان رسیده است و باید این تجزیه به نفع تکامل جامعه اسلامی ایران صورت پذیرد. اما به نظر میرسد منافع کوتاهمدت سیاسی و کوتهبینیهای بعضی از افراد به مانعی جدی در این مسیر مبدل شده است لذا شایسته است برای اجرای پروژه تجزیه طبیعی جبهه مذکور نکات زیر در نظر گرفته شود:
1- اکنون رادیکالهای دوم خرداد درصددند با ایجاد حصار تشکیلاتی و قفس سازمانی از بروز یک اتفاق طبیعی در روند تکامل یک حرکت سیاسی جلوگیری کنند، بیگمان تجزیه جبهه دوم خرداد انجام خواهد گرفت ولی عقلای جناح دوم خرداد باید این اتفاق را مدیریت کنند.
2- برای مدیریت فروپاشی و تجزیه دوم خرداد به ویژه سردرگمی که هواداران آن به دلیل تکثر مراجعی که پدید خواهد آمد، چهرهای مقبول لازم است که با توجه به جمیع شرایط آقای خاتمی، رییسجمهور شایستهترین فرد برای گذراندن جبهه دوم خرداد از فاز کنونی است به نظر میرسد خاتمی به خوبی روند تحولات سیاسی و تغییرات فضا را دریافته است و میتواند این تجزیه و فروپاشی را مدیریت کند. طبعاً چهرههای نه چندان مقبول در دوم خرداد که ژرفای تحولات اجتماعی را درک نمیکنند، خواهند کوشید که یک ضرورت را به تأخیر بیندازند ولی خاتمی قادر است با وجهه مرضیالطرفین خود این پروژه را خردمندانه به نتیجه برساند.
3- خاتمی میداند که برای دفاع از آرمانهای توسعه چند حزب رشید ولی مستقل و صاحب اراده بهتر از چند کوتوله به هم چسبیده است. احزابی که این چسبندگی، استقلال و اراده آنها را منکوب نقص ساختاری خود نموده است.
4- شرط بقای جبهه دوم خرداد، حذف ایدهها و ارادههای مستقل، نفی تکثر، و پذیرش قیمومت یک حزب یا سازمان بزرگتر با پشت پرده است، احزاب درون جبهه دوم خرداد برای بقای این جبهه تنها یک راه دارند و آن پذیرش «صغیرماندگی» خود و تسلط و قیمومت یک حزب یا گروه دیگر است. آیا در این حالت تکامل سیاسی معنا مییابد؟
5- احزاب و اعضای جبهه دوم خرداد باید بدانند روند اصلاحات و توسعه سیاسی که از بهمن 57 آغاز شده است، برگشتناپذیر است و هرگونه حرکت ارتجاعی برای جلوگیری از پیشرفت و تکامل سیاسی جامعه چون آرزوی بازگرداندن زمان به عقب کودکانه است. هواداران دیدگاه قیممآبانه و توتالیتر در جبهه مذکور هم بدانند که با عقب بردن عقربههای ساعت، زمان به عقب باز نخواهد گشت و با جلوگیری از زایمان جنین آماده تولد، تنها به مرگ آن یاری میرسانند و بس.