سید سامالدین ضیایی
دفاع منطقی از یک قرائت از دین و رد اعتبار سایر قرائتها، منحصر به امروز نیست. متکلمان ادیان دیگر نیز هر یک قرائت خود را حق محض میدانند و دیگران را مردود میشمارند و این ناشی از طبیعت رویکرد کلامی است. مشکل هنگامی آغاز میشود که بخواهیم با رویکرد کلامی به سئوال فلسفی تنوع و تکثر ادیان پاسخ بگوییم.
اساسیترین اصل در اندیشه کلامی کارل بارث این است که خداوند به نحو مطلق در مسیح تجلی کرده و انجیل گواه این معناست. از نظر بارث حتی تفاسیری از مسیحیت که در آن تجلی خداوند در عیسی مسیح برجستگی و محوریت تام نداشته باشد، مانند ادیان دیگر مردود است.
امیل بروفر در اینباره میگوید: «مسیح، هم نهایت کمال ادیان است و هم داور آنها... او حقیقتی است که ادیان دیگر بیهوده به دنبال آن هستند... از این جهت همه دینها نادرست، بیاعتقاد و بیخدا هستند.»
هندویک کرامر نیز ادیان دیگر را فیالجمله مردود دانسته و مینویسد: «اگر بخواهیم این حق و مراد خداوند را بشناسیم، این کار فقط از راه توجه به تجلی خدا در مسیح ممکن است و لاغیر!»
میگویند هنگامی که یک متکلم هندی مسیحی از یکی از همین متکلمان انحصارگرای مسیحی پرسید که وی چگونه به بطلان هندوئیسم پی برده است، بدون آنکه از کیش هندوان آگاهی چندانی داشته باشد، پاسخ وی چنین بوده است: «به نحو پیشینی!... بیتوجهی نسبت به تاریخ دیرینه دیانت که در فرهنگها و تمدنهای مختلف به شیوههای متفاوت خود را نشان داده است و عجز از بیرون آمدن از قالبهای تنگ و تاریک کلامی و ناتوانی نگریستن به سنتهای دینی از منظر فلسفی نتیجهای جز انحصارگرایی نیز نخواهد داشت. هم چنانکه در پاسخ آن متکلم مسیحی به پرسش متکلم هندی دیدیم، وی از اندیشههای دیگر ادیان و احوال پیروان آنان آگاهی چندانی نداشت و این یکی از علل عمده دفاع از قرائت انحصارگرایانه از دین در میان متکلمان است. توجه عمیق به تاریخ این است که این توهم را زدوده و به جای آن وحدت خیالی، تکثر را مینشاند.
کثرتگرایی در مسیحیت سابقه تاریخیای ندارد و شاید به پنج قرن پیش برسد. چنانچه به نظر میرسد قدیمیترین اثر در این باب، رسالهای است از نیکولاس سوسایی در قرن پانزدهم میلادی به نام «صلح بین اشکال گوناگون ادیان» که نویسنده در آن گفتوگوی خیالی بین نمایندگان ادیان بزرگ تصویر میکند و چنین میآورد: «تنها یک دین وجود دارد، تنها یک شریعت در میان کسانی که مطابق با اصول عقل زندگی میکنند... پس در بهشت عقل، هماهنگی میان ادیان گوناگون برقرار است.» اما قرنها پیش از آن، در اندیشههای برخی از عارفان مسلمان با وجود پارهای مضامین، دلیل بر چنین گرایشی در آنان بود. پیش از آنکه جان هیک از توفیق همه ادیان در تحول بخشیدن آدمی سخن بگوید، مولوی ادیان را راههایی میدانست که در ظاهر با هم مختلف و اما در نهایت رو به یک مقصد و مقصودند.
پیشتر از آن، روایات بسیاری داشتهایم که قرآن دارای هفت یا هفتاد بطن است. روایاتی بود که پارهای از آیات قرآن برای اقوام اندیشمندی نازل شده است که در آخرالزمان خواهند آمد. تاریخ تفسیر قرآن نیز نشان میدهد که برداشتها از کلام خدا بوده است. تفسیر فخر رازی کجا و تفسر علامه طباطبایی کجا؟ آیا همین که پارهای از عالمان شیعه مانند شیخ کلینی در اصول کافی و محدث نوری در کتاب فصلالخطاب فی تحریف کتاب ربالارباب، فیض کاشانی در مقدمه ششم تفسیر صافی، احمدبن ابیطالب طوسی در کتاب احتجاح و همچنین علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود همگی قایل به تحریف متون دینی بودهاند. دست کم بهزعم آن محدثان و از منظری معرفتشناسانه و درجه دوم ـ نشانگر گستردگی دامنه تصرف دست بشر است و معنای دقیق کثرت در فهم از دین نیست؟ و چنین است که موج خونفشان سودای دین، آسان نمود اول، ولی با تکثیر فهم، افتاد مشکلها!
آیا به واقع هیج خرد خداشناسی به ما اجازه میدهد که معتقد شویم تلاش همه انبیا این بود که عده قلیلی با قرائت خاص و انحصاری راه سعادت و بهشت را بیابند و بقیه الی یومالقیامه محروم و سرگردان بمانند؟ آیا چنین عقیدهای با هدایتگری انبیا و لطف باری در به سعادت رساندن آدمیان منافات ندارد؟ آیا غیر از این است که عنایات و حکمت خداوند، مقتضی آن است که ممکنات به غایات خود ـ به نحوه اکثری ـ برسند، و تلفات راه اقلی باشد؟ شرط اول کثرتگرایی همین است که معنای هدایت را فراخ گیریم و آن را در اعتقاد به یک قرائت خاص خلاصه نکنیم و بر مواضع تنگنظرانه و انحصارگرایانه پای نفشاریم.
جامعه متکثر، جامعهای است بدون مفسران محدود و بنا شده بر عقل کثرتاندیش و برخوردار از جریان آزاد آگاهی و اطلاعات.
عزم بر الگوی واحد دادن به زندگی و دین و زبان و فرهنگ و سیاست و اخلاق آدمیان، عزمی محال و ناشدنی است. زدودن کثرت دین و فرهنگ و اخلاق نه شدنی است و نه مطلوب و نه شکست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در یک دست کردن فرهنگی و سیاسی مردم تجربهای عبرتآموز برای همگان است. برخلاف قول مارکس نمیتوان «جهان را بر صورت خویش ساخت.» اگر هم ساختند، از عهده یک دست کردن فرهنگها و دینها برنخواهند آمد. راه «وحدت» اسلامی نیز که امروزه این همه از آن سخن میرود، از جاده «کثرت» میگذرد. برای رسیدن به وحدت و عبور از جاده کثرت نیز، باید آتشبس داد. آتشبسی از سر درکی تازه و این میسر نیست جز قبول کثرت!
در دیدگاه کثرتگرایانه همه قرائتهای دینی برای همه دینداران محترماند و این تکلیف یک دیندار را برای یافتن آرای عالمانهتر و یا اعتقاد به قرائت خاص خود منتفی نمیکند. بر همین قرار کثرتگرایی نمیگوید که همه قرائتها به طور مساوی حقاند، بلکه بر شخص باید به قدر مقدور در شناخت حقیقت دین بکوشد و بنابراین معتبر دانستن قرائتهای متفاوت موجب تساهل به معنای مذموم آن نیست، بلکه بینشی است که بر مبنای آن تنوع دینداران در گونهگون دین جلوههای دین تایید میشود.
با صد هزار جلوه برون آمدی و من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را!