صهیونیستها از ماجرای ترور جاناف کندی رئیس جمهور آمریکا و کشته شدن لی هاروی اوزوالد ـ متهم به قتل کندی ـ به دست جک رویی روبنشتاین یهودی بهرههای فراوانی بردند. آنان از روی این ماجرا فیلمی سراسر تبلیغ برای صهیونیستها ساختند. متأسفانه باید اضافه کنم که در زمانی که اسرائیل لبنان را به اشغال درآورده بود، برخی از تلویزیونهای عربی این فیلم را به نمایش گذاشتند، در این فیلم، جک رویی روبینشتاین نقش یک شهروند غیور آمریکایی را بازی میکند که از کشته شدن رئیس جمهور خود به درد آمده است. او مصمم است که از قائل رئیس جمهور انتقام بگیرد. به همین جهت، قاتل کندی را پیش چشم دهها پلیس محافظ به قتل میرساند. زمانی که رونی دستگیر میشود، بازپرس از او میپرسد: چرا لیهاروی را کشته است؟ و او پاسخ میدهد: من انتظار داشتم یک آمریکایی با غیرت پیدا شود که «انتقام رئیس جمهور محبوب ما را بگیرد، اما وقتی ناامید شدم، خودم تصمیم به انجام این وظیفه گرفتم تا به همه جهان ثابت کنم که ما یهودیان آمریکا بیش از هر آمریکایی دیگر رئیس جمهورمان را دوست داریم!
فیلم تلویزیونی زنی به نام گلدا که زندگی گلدامایر نخستوزیر اسبق اسرائیل ـ را به تصویر میکشد، یکی از مهمتریم فیلمهای تبلیغاتی صهیونیستهاست. این فیلم چهار ساعته دو قسمتی را شرکت فیلمسازی پارامونت آمریکا که متعلق به هود کنون یهودی است. تهیه کرده و چهار میلیون دلار صرف آن شده است. در این فیلم، 75 هزینه اسرائیلی بازی کرده و 70 نفر دیگر نیز در امور فنی آن همکاری داشتهاند. نقش گلدامایر را نیز اینگرید برگمن ستاره مشهور آمریکایی ایفا کرده است. تلویزیون اسرائیل روز 5/9/1982 این فیلم را پخش کرد، دو فیلم زنی به نام گلدا، صهیونیستها قهرمانانی سرشار از حکمت و قدرت و انسانیت نشان داده شدهاند. در صحنهای از فیلم، یک خبرنگار آمریکایی از گلدامیر میپرسد: علت مشهوریت شما چیست؟ وی پاسخ میدهد: شهرت من به خاطر حکمت یا قدرتم نیست، بلکه به این دلیل است که زنی یهودی هستم و از ملت یهود دفاع میکنم. در صحنه دیگری از فیلم، یکی از اعضای کنگره آمریکا که مخالف صهیونیسم است، به خانه گلدا میرود. وقتی وارد خانه میشود، در مییابد که خانم نخستوزیر کارهای منزل را شخصاً انجام میدهد. گلدامایر از عضو کنگره عذرخواهی میکند و دنبالۀ کارهای منزل را میگیرد، سپس قهوهای آماده میکند و به نزد وی باز میگردد. او که با شک و دودلی ناظر این صحنههاست،دچار شگفتی میشود و ناگهان از مخالفت با صهیونیستها دست میکشد و به ستایش این زن بزرگ میپردازد! و همچنین، برای نشان دادن حس دموکراسی صهیونیستها، در یکی دیگر از صحنههای فیلم گلدامایر به روی صدها تظاهرکننده خشمگین که ضد او شعار میدهند، لبخند میزند. در صحنهای دیگر، گلدامایر با گروهی از کودکان آمریکایی دیدار میکند. کارگردان فیلم، در این صحنه تلاش میکند گلدا را زنی بسیار مهربان نشان دهد. یکی از کودکان آمریکایی از گلدا میپرسد: چه وقت میان شما و همسایگان عرب شما صلح برقرار میشود؟ او پاسخ میدهد: وقتی که عشق اعراب به فرزندانشان بر نفرت آنها از یهودیان غلبه کند! در صحنهای دیگر، گلدامایر در برابر جمعیت زیادی از یهودیان آمریکایی سخنرانی میکند و میگوید: آیا میدانید چرا ما اینجا هستیم؟ خود پاسخ میدهد: برای اینکه ما ملت برگزیدۀ خدا هستیم و خداوند خاک اسرائیل را به ما بخشیده است.
نکته دیگری که باید درباره این فیلم اضافه کرده سخنان اینگرید برگمن بازیگر نقش گلداست که پس از پایان فیلمبرداری گفته است: «وقتی بازی در نقش گلدامایر را آغاز کردم، عشق بر اندیشهام چیره شد و شیفته این زن بزرگ شدم. او هم وفادار است و هم بسیار راستگو. گلدا با خاک نیاکانش پیوند دارد هیچچیز او دروغین نیست» ناگفته نماند که برای تهیه این فیلم، علاوه بر شرکت پارامونت، جین کورمن که دارای دو تابعیت آمریکایی و اسرائیلی است، سرمایهگذاری کرده است.
از دیگر برنامههای تلویزیونی که رایحه صهیونیسم از آن به مشام میرسد، فیلم به یسوع ناصری است تهیهکنندۀ این فیلم، لردلو گرید یهودی انگلیسی است. در کشور انگلیس حدود 21 میلیون نفر و در آمریکا حدود 91 میلیون نفر این فیلم را دیدهاند این فیلم میکوشد حضرت مسیح(ع) را از ریشهای یهودی نشان دهد و با این کار، احساسات مسیحیان را به سوی اسرائیلیها متمایل کند. لردلو گرید چند فیلم تبلیغاتی دیگر نیز برای صهیونیستها ساخته است. یکی از این فیلمها، اکمودوس (خروج) است که ماجرای تکوین اسرائیل را در سرزمین فلسطین به تصویر میکشد. لوگرید یک سریال تلویزیونی دیگر به نام ده فرمان که به نام موسای قانونگذار نیز معروف است، ساخته است. ساریوی این سریال در اصل با صحنه گم شدن حضرت موسی(ع) در بیابان آغاز میشد، اما به اصرار لوگرید، این صحنه جایش را به صحنه دیگری داد: مصریها کودکان یهودی را جمع میکنند آنها را سر میبرند! بر کسی پوشیده نیست که علت اصرار لردگرید برای گنجاندن این صحنه در آغاز سریال، چیزی جز برانگیختن حس همدردی تماشاگران با صهیونیستها نبوده است.
فیلم راهزن یکی دیگر از فیلمهای تلویزیونی است که در آن تلاش شده است چهره صهیونیستها را زیبا جلوه دهد و چهره مسلمانان را در افکار عمومی جهان زشت بنماید این فیلم دو قسمتی، ساخته کیست اناکین کارگردان صهیونیست است و داستان آن درباره یک یهودی است که در سال 1925 به همراه همسر و پسر خود در صحراهای عربی گم میشوند. همسر او میمیرد و مرد یهودی تصمیم میگیرد که به آمریکا بازگردد. او کودک خود را نزدیک عرب بادیهنشینی میگذارد، سالها میگذرد و این لپللر که «یدرالفی» نامیده میشود، برای ادامه تحصیل به آمریکا میرود. سپس به بیروت میآید و با یک دختر لبنانی ازدواج میکند و این زن برای او دختر به دنیا میآورد. آنگاه، کارگردان صهوینیست با گنجاندن صحنهای، تماشاگران را غافلگیر میکند. در این صحنه که مراسم بزرگداشت کندی رئیس جمهور آمریکاست، بیدربا یک دختر آمریکایی که او را «موبور هالیوودی» نامند، آشنا میشود و با او ازدواج میکند و همسر لبنانی خود را به خاطر اینکه برای او پسری به دنیا نیاورده است، طلاق میدهد! کارگردان صهیونیست زهرپاشی خود را از همین نقطهای آغاز میکند. دختر بیدر، از همسر لبنانی او، به چریکهای فلسطین میپیوندد. فرمانده چریکهای فلسطینی در این فیلم به شکل غولی تشنه خونریزی به تصویر درآمده است. دختر بیدر به همراهی گروهی از چریکها یک هواپیمای آمریکایی را میربایند که همسر آمریکایی پدرش و پسر او نیز در میان مسافران آن است! بیدر برای نجات همسر و پسرش از دست اعراب وحشی، به سازمان امنیت اسرائیل «موساد» متوسل میشود. این سازمان، گروهی کماندو میفرستد. آنها به درون هواپیما راه مییابند و گروگانها را آزاد میکنند. کارگردان صهیونیست تماشاگران را با یک «سورپریز» دیگر مواجه میکند: فرمانده کماندوهای اسرائیل پدر بیدر است؛ وقتی که این فیلم را تجزیه و تحلیل کنیم، آن را بسیار غیرمنطقی و پرمغلطه مییابیم: دختر بیدر که از همسر لبنانی او در سال 1952 به دنیا آمده است، چگونه میتواند در نه سالگی چریک شود و در سال 1961 در عملیات هواپیماربایی شرکت کند؟
از طرفی، آیا منطقی است که پدر بدر که در سال 1925 صاحب زن و فرزند بوده و حداقل 30 سال سن داشته است، بتواند در سال 1961 در سن 65 سالگی یک گروه کماندو را رهبری کند؟ مسئله عجیب این است که این فیلم علیرغم مغلطههای، نامعقولش، با استقبال بینظیر تماشاگران شبکههای تلویزیونی آمریکا و انگلیس و فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی روبهرو شد.
دیگر برنامههای تلویزیونی که پر از تبلیغات صهیونیستی است، سریال انگلیسی یاد بگیریم است قهرمانان این سریال، اتباع کشورهای مختلفاند که در یک کلاس درس زبان انگلیسی گرد آمدهاند. کارگردان صهیونیست، در سناریوی خود یک دانشجوی مسلمان پاکستانی را در کنار یکی از سیکهای هندی نشانده است. دانشجوی هندی در تمام طول سریال، به مسلمان پاکستان متلک میگوید و به اسلام اهانت میکند. برای مثال، در یکی از قسمتهای این سریال، استاد انگلیسی از دانشجوی هندی میخواهد کلمهای مترادف واژه «کودن» پیدا کند و دانشجوی هندی بلافاصله میگوید: «مسلمان! مایۀ تأسف است که تلویزیون اردن روز پنجشنبه 21/10/1982، این قسمت از سریال را برای سومین بار پخش کرد.
سیطرۀ صهیونیزم بر تئاتر جهانی
تئاتر نیز یکی از کانالهای ارتباط با مردم است و در میان طبقات مختلف، طرفداران فراوانی دارد. این هنر از دیرباز با انسانها زیسته است. تاریخ به ما میگوید که رومیها و یونانیان در دوران تمدنهای کهن تئاتر داشتهاند. اما از قرون وسطا به این طرف، انگلیسیها طلایهداران آن به شمار میآیند. چه دردناک است وقتی به این حقیقت پی ببریم که بازوان اختاپوسی صهیونیسم، قدیمیترین تئاترهای انگلیسی را در بر گرفته است. شرکتهای تئاترهای انگلیس در تملک لردلو گرید صهیونیست است. و شرکتهای تجاری تولید برنامههای تلویزیونی انگلیس را نیز در جنگ خود دارد. لوگرید علاوه بر تئاتر پادشاهی انگلیس، شرکتهای تئاتری دیگری نیز در اختیار دارد از جمله: تئاتر بیرمانزاندناتان، تئاترلین، تئاتر لندن، تئاتر ویکتور یا پلاس، تئاتر اپولو، تئاتر دیلیربک، تئاتردی کلوپ، تئاتر ملکه، تئاتر لندن کولسیوم و تئاتر هپوورم.
یهودیان انگلیس از دیرباز سعی کردهاند که تئاتر این کشور را در دست بگیرند: این میل، از زمانی افزونی یافت که آنها دیدند مردم انگلیس به نمایشنامه تاجر ونیزی نوشتۀ شکسپیر علاقۀ فراوانی نشان میدهند و این امر، تأثری منفی در دیدگاه آنان نسبت به یهودیان ایجاد میکند. یهودیان با تلاش فراوان توانستند به هدف خود برسند و از آن زمان به بعد، دیگر نمایشنامه تاجر ونیزی در صحنه هیچ کدام از تئاترهای انگلیس ظاهر نشد! بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که مشهورترین ستاره تئاتر انگلیس که در دهه چهل شهرتی جهانی یافت. سارا برنارد یهودی بوده است. یهودیان نه تنها توانستند صنعت تئاتر انگلیس را در دست بگیرند و از هرگونه نمایش مخالف صهیونیسم جلوگیری کند، بلکه از این صنعت برای تبلیغ به سود خود و به ضرر مسلمانان بهره جستند.
یکی از نمایشنامههایی که در آن خیانت صهیونیستها پیداست، تن لرزه نام دارد که در سال 1981 روی صحنه بزرگترین تئاتر لندن به نمایش درآمد. نمایشنامه تن لرزه سرگذشت یک بازرگان عرب به نام «محمد العربی» است که پولهای فراوانی برای خرید بهترین مشروبها خرج میکند و هدایای گرانبهایی برای دختر انگلیسی میخرد، تا او را راضی کند که به خواهشهای جنسی او تن در دهد. اما تا پایان نمایش، «محمد العربی» تمام پولهای خود را طرح میکند و به خواستهاش هم نمیرسد و به گدایی میافتد. گفتنی است که انتخاب نام «محمدالعربی» برای شخص اول نمایشنامه، کاملاً حساب شده و به خاطر تعریض به پیامبر اسلام(ص) بوده است. در این نمایش، نقش «محمدالعربی» را یک بازیگر انگلیسی به نام آنتونی آشپز بازی میکند که در خدمت صهیونیسم است.
صهیونیسم نه تنها به مسلمانان، بلکه به شخصیت حضرت مسیح(ع) نیز اهانت میکنند، برای نمونه، یکی از تئاترهای یهودی لندن، نمایشنامهای را به نام مسیح سوپراستار به روی صحنه برد.
نخستین سالهای تئاتر آمریکا در سال 1950 در میلاد لفبا و بوستون تاسیس شد. پس از پایان جنگهای داخلی ـ که در فاصله سالهای 65ـ1961 جریان داشت ـ فعالیتهای تئاتری در شهر نیویورک شکل خاصی به خود گرفت و دیری نپایید که بزرگترین و مهمترین سالنهای تئاتر آمریکا در این شهر تاسیس شد. از همان زمان، یهودیان بر مشهورترین تئاترهای «برادوی» که شهرت جهانی کسب کرده بود، سیطره یافتند. تا پیش از جنگ جهانی دوم، مشهورترین نمایشنامهنویس آمریکا، جورج کافمن یهودی بود. اما بعد از جنگ، این شهرت را آرتوربیلر کسب کرد. ساموتل بکت نویسندۀ ایرلندی نیز که در سال 1969 جایزه نوبل گرفت، یک یهودی است.
در لهستان نیز یهودیان این کشور بزرگترین و مشهورترین سالن تئاتر پایتخت را در اختیار دارند و نام آن را «تئاتر یهودی» گذاشتهاند. در این سالن، نمایشنامهها به زبان «بیدیش» ـ که یکی از گویشهای قدیمی یهودیان است. اجرا میگردد و ترجمه لهستانی آن نیز در اختیار تماشاگران گذاشته میشود.
در پایتخت اتریش نیز سالن اپرای وین را که شهرت جهانی دارد، لورین مازیل یهودی اداره میکند. این شخص، با زنی یهودی که تابعیت اسرائیلی دارد، ازدواج کرده است.
طبیعی است که صهیونیستها وقتی چنین رسانهای را در جنگ خود گرفتهاند، برای تحقق نقشههایشان از آن بهرهبرداری میکنند. از جمله این نقشهها، رواج فساد و بیبند و باری در میان جوانان است. ناگفته نگذاریم که یهودیان برای نخستین بار نه فقط در سینما، بلکه در تئاتر برهنگی را رواج دادند. آنان نمایشنامهای به نام هیر در لندن به روی صحنه بردند که در آن تمام هنرپیشگان عریان ظاهر میشدند و به غرایز حیوانی تن میدادند. این نوع نمایش، پس از لندن در شهرهای پاریس و نیویورک و هامبورگ و استکهلم رواج یافت.