یکی از سنتهای بدون تغییر خداوند، حرکت اساسی بسوی جامعه برین قسط و عدالتی با نظام امامت وامت در مقطع نهایی جهان است.
جامعه جهانی اسلامی سراسر عدل و قسط با امامت امام عادل و بقیه ا... الاعظم تشکیل خواهد شد، هر چند مستکبران و دنیا پرستان از آن خوششان نیاید و علیه آن توطئه و مکر و شیطنت نمایند. در انقلاب اسلامی ایران، امام(ره) این حرکت اساسی و اصلی را پیگیری فرمود. لذا شما میبینید در طول این 50 سال از 41 تا کنون آن خط اصلی و اساسی دائم رو به پیشرفت و گسترش بوده است و هر نوع توطئه و حیله و مکر و ترفند علیه آن بجایی نرسیده است.
آن راه اصلی و اساسی که در انقلاب ما هست، کار اصلی و اساسی امام خمینی و پس از ایشان ولی امر مسلمین- که نایب امام زمان (عج) هستند- میباشد.
و چون جهاد در مسیر آن جاهدوا فی الله است؛ لذا شکست و خسران در آن راهی ندارد و از هدایت الهی برخوردار است. هیچ قدرتی نه آمریکا، نه انگلیس ،نه صیونیسم جهانی و نه قدرتهای مستبد فراعنه نمیتوانند بر آن غلبه پیدا کنند. درگیری در این راه فراوان است. شیطان و شیاطین و خناسان و مکاران و دنیاپرستان دورو همه دشمنان این راه اصلی هستند میکوشند رهروان این راه کم باشند یا منحرف شوند یا استحاله شوند و این تنها راه آنهاست.
لذا ریزش در این مسیر زیاد است و قلیل من عبادی الشکور در این مسیر است. اما پیروزی مستمر و دائمی است. از این روست که شما در حرکت انقلاب اسلامی میبینید از سال 41 هر توطئهای که میکنند انقلاب توسعه مییابد.
درکنار این خط اصیل و مستمر ودایمی یک حرکت جاری است. پس دو بخش حرکت داریم.
بر اساس اسلام ناب نبوی و علوی و عاشورایی که مبانی و اصول و برنامهها و خطوط ارزشی و خطوط قرمز در جهت ایجاد جامعه عدل و قسط اسلامی جهانی با امامت امام قائم اداره میگردد و محوریت اصلی آن ولی فقیه عادل زمان که نایب امام زمان(عج) است میباشد. حرکت جاری یعنی اداره امور جامعه در هر مقطع و دوره انقلاب با عناصر و گروهها و احزاب و جریانات سیاسی و اجتماعی.
در این حرکت شما میبینید امام پس از پیروزی انقلاب، بازرگان را به دولت موقت انقلاب منصوب میفرماید کسی که خودش، یارانش، حزبش، تفکرش و اسلام غربگرایش با امام و انقلاب اسلامی همخوانی نداشته و نداشت و هنوز هم ندارد. اما اقتضاء همین بود که بعد آمریکاییها تحلیل کردند که این بزرگترین کلاه امام بر سر ما پس از انقلاب بود.
رفتار امام با بنیصدر در راستای همین حرکت جاری است والا امام میدانست که امثال بنیصدر ولو آمریکایی و مزدور نباشند بکار آن خط اصیل اسلامی نمیآیند.
رفتار امام با میرحسین موسوی و دارودستهاش در راستای همین حرکت جاری است.
این حرکت جاری باید مغایر و شکننده آن حرکت اصیل نباشد. لذا هر گاه عناصر مصلحتی این حرکت جاری در جهت آسیب به آن حرکت اصلی و اساسی قرار میگیرند رهبری برای علاج آنها به تدبیر مردمی و اسلامی رو میآورد. بگونهای که مردم آنها را دور میاندازند و آنها مانند سامری میشوند.
یکی یکی بررسی کنید: منافقین تا خرداد 60 از سال 49 که ظهور مییافتند از طرف امام مورد عتاب قرار نگرفتند و حتی برای فریب شعار محوری خود را در 57 سلام بر خمینی – درود بر مجاهد قرار دادند. اما در خرداد 60 دست آنها برای مردم رو شد و مرگ بر منافق مردم آنها را به جامعه شناساند. لذا امام علیه آنها موضع گرفتند و آنها در 30 خرداد 60 علیه نظام دست به شورش خیابانی برای در دست گرفتن قدرت زدند که شکست خوردند.
بازرگان تا دیدار با برژینسکی در الجزایر که بدون اطلاع امام و مسئولان اصلی انقلاب بود، در حرکت جاری دولت موقت و مورد حمایت امام بود اما آن حرکت فتنهگرانه که میخواست با آمریکا بسازد و نظام اسلامی را دگرگون کند. علیه آن حرکت اساسی بود لذا لانه جاسوسی فتح شد و خط سازش با آمریکا کور شد و بازرگان دو سه روزه ساقط شد و رفت.
بنیصدر از پاریس با امام همراه شد. در نوفل لوشاتو خود را از یاران امام جلوه داد به ایران که آمد چهرهسازی برای او شروع شد تا مردم تصور کنند او شخصیتی آزاداندیش و آزادیخواه و متخصص و نجات دهنده ایران است . امام در این فضا مقتضای زمان را در میدان باز به بنیصدر یافت و در حرکت جاری در پیام انتخاباتی فرمود: بروید همه رای بدهید و به آن کس که فکر میکنید بیشتر رای میآورد رای بدهید. بنیصدر رئیس جمهور شد و استکبار تصور کرد که با آمدن او کار انقلاب یعنی آن خط اصیل تمام است. دراین تصور خام آنها امام و انقلابیون کارهای خود را پیش بردند. مجلس اول شکل گرفت و یاران امام در آن انتخابات حضور جدی داشتند.
مجلس آن خط اصیل را اداره میکرد. رجایی نخست وزیر شد و تفاوت بین دو حاکم یکی بنیصدر و دیگری رجایی مردم را بیدار کرد. دست بنیصدر رو شد و ماهیت او در 14 اسفند کاملاً آشکار شد و مجلس عدم کفایت داد و امام عزل کرد و او با رجوی و خلبان شاه به غرب گریخت. یعنی آن خط اصیل پیروز شد. حالا دقت کنید وقتی استکبار یافت که حنایش دیگر در ایران رنگ ندارد و تهاجم جنگ تحمیلی مهار شده، رئیس جمهور رجایی، نخست وزیر باهنر، رئیس مجلس هاشمی، رئیس قوه قضائیه بهشتی و دولت در مسیر خط اصیل انقلاب است، درصدد ترور جمعی بر آمد. اما همه این ترورها و درگیریها آن خط اصیل که خط جهاد و شهادت است را محکمتر کرد.
پس دو خط مستمر و جاری را ملاحظه میکنید؛ حال وظیفه یاران ولایت چیست؟
اتفاقاً در امامت شیعه همین امور هست. امیرالمومنین(ع) 25 سال همراهی دارد، 4 سال خلافت. امام مجتبی(ع) در حرکت جاری صلح میکند تا آن حرکت اصیل بماند ولو مورد تهاجم احساساتیهای جامعه واقع میشود.
اباعبدالله(ع) 10 سال حکومت باطل معاویه را تحمل میکند و در حکومت یزید عاشورا را برپا مینماید. دیگر ائمه نیز هر کدام دو خط را در شرایط متفاوت اداره میکنند.
در این اداره دو خط یاران خالص و تسلیم ولایت و امامت نیز وظایف متفاوت دارند. ابوذر فریاد میزند تا به تبعید ربذه گرفتار میشود اما با اذن امامت معصوم زمان است. سلمان حکومت ایران را میپذیرد. بلال به سرحدات در میان رزمندگان اسلام میرود، عمار کاردیگر، مقداد کار دیگر.
آنان که این خطوط اصلی و جاری را نشناسند. تصور دارند که ابوذر دارد خلاف امام حرکت میکند و او را متهم به داغ بودن و افراطی بودن میکنند! و سلمان را فردی عقلایی و فردگرا که بر اساس اعتدال حرکت مینماید تصور مینمایند در حالی که سلمان و ابوذر تسلیم ولایتند و هر آنچه ولی الله میفرماید عمل میکند و در اطاعت از ولایت و در ولایتمداری، افراط و تفریط جایی ندارد.
دوران امام هفتم و سلطه مستبدانه هارون، علی بن یقطین مسئولیت مشاور عالی هارون را میپذیرد و از طرف همه شیعیان ساده اندیش به سازش و دنیاپرستی، همدستی با طاغوت متهم میشود و صدایش در نمیآید! در سوی دیگر فقیه بزرگواری چون بهلول خود را به دیوانگی میزند و ملالتها را به شیرینی میپذیرد. کار خیلی سختی است، زیرا هر دو دستور پنهانی و سری امام معصوم خود را عمل میکنند.
در زمان امام مرحوم حاج سید احمد کوشید برای امام چنین بازویی باشد مورد انواع اتهامها و غیبتها قرار گرفت. اما دم نزد و برای امام همان احمد عزیز ماند.
ما در دوران میرحسین موسوی باید به ضرورت حرکت جاری از میرحسین و دولتش حمایت میکردیم و کردیم؛ اما برای حفظ آن خط اصیل باید چهره ما مخالف میرحسین جلوه میکرد تا مردم بدانند که اگر میرحسین نخست وزیر امام و مورد علاقه و حمایت واقعی امام به حمایت مصلحتی ایشان بود باید قبل از همه یاران امام که امام آنها را قبول دارد و آنها صادقانه در خدمت امام هستند با میرحسین باشند و اگر نیستند مثل بهشتی، باهنر، لاجوردی و عسگراولادی و... که یاران خالص امام بودند با او نیستند پس اشکالی در کار او هست.لذا بیداری و بصیرت بیابند.
در خط جاری احساسات و تحلیلها فراوانند و چهرههای سیاسی جامعه دارای تحلیلهای متفاوتند که بسیاری از آنها در خدمت و حفظ ارزشها تحلیل میکنند و در جامعه آزاد اسلامی نمیتوان آنها را از ارائه تحلیل به جامعه منع کرد. در حرکت اباعبدالله (ع)حدود 13 نفر از رجال اسلام و چهرههای موجه با حرکت امام به کوفه و مکه مخالفت کردهاند. در چنین مواقعی به حرف چه کسی باید گوش داد؟ یک راه نجات است و آن حرف امام امت در هر زمان است؛ آن روز هم هر کس به نظر امام حسین(ع) گوش داد رستگار شد.
ریزشها و رویشها را هم باید با آهنگ ولایت سنجید. نه اینکه هر کس سلیقهای این را متعصبانه حمایت کند و آن یکی را رد کرد.مبنای افراط و تفریط تحلیل و مواضع این و آن نیست آهنگ ولایت است هر کس دور از آن حرکت میکند دچار افراط یا تفریط میشود.
البته آنچه نکته آخری در این بحث است این است که امامت امت و ولایت عصر، در سطح حرکت جاری با همه کار میکند و همه را تحمل مینماید.اما در آن خط اصیل الهی که سنت خدایی است جایی برای تحمل نیست.
آنها که با دیوار استوار خط سنت الهی حکومت صالحان بر زمین و تاسیس جامعه قسط و عدالت اسلامی برخورد میکنند خودشان میشکنند و فرو میافتند اما آنها که در حرکت جاری اعلام مواضع مختلف ولو مغایر با آهنگ ولایت دارند تا زمانی که به فتنه نرسد قابل تحمل هستند.
نمونه در دوران حکومت پیامبر اسلام (ص) در مدینه الرسول، عبدالله بن ابی سردسته منافقین که هر روز شیطنت میکند تحمل مینماید و با اینکه بارها افرادی شمشیر کشیدند که او را بکشند، پیامبر(ص) اجازه ندادند. اما مسجد ضرار را که باعث فتنه میشود و کمینگاه دشمنان اسلام؛ آن را ویران کردند و زبالهدانی نمودند.
امام منافقین را در زمانی که اعلام مواضع گوناگون داشتند تحمل میکردند اما وقتی کار به فتنه و 30 خرداد 60 رسید، دیگر قاطعانه چاره کردند. امیرمومنان (ع) خوارج را تحمل کردند تا به فتنه رسیدند آنگاه علیوار عمل کردند.
البته تعیین زمان برخورد با فتنه و چگونگی آن هم باید از آهنگ ولایت سرچشمه بگیرد.