تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۱۲۲۴۷

کردها، تجربه گذشته و تکرار تاریخ


در دسامبر سال 1990، جلال طالبانی رهبر جبهه میهنی کردستان عراق مصاحبه‌ای با نشریه «المجله» چاپ عربستان، صدام را چنین توصیف کرد:
«او یک دیکتاتور جاه‌طلب است که به اصول و ارزشهای اسلامی و عربی پایبند نیست. به شیوه ماکیاول حکومت می‌کند، هیچ چیز جز باقی ماندن بر اریکه قدرت برایش مهم نیست، حتی اگر به قیمت ریختن خونها، اشکها و ویران‌سازی اقتصاد یا ارتش و یا ملت عراق تمام شود.»
وی افزود: «صدام به خاطر سیاستی که در این جنگ ویرانگر در مورد کردها داشت و به خاطر انکار حقوق کردها و نیز سیاست اخراج آنان از شهرها و روستاهایشان دشمن شماره یک کردها به شمار می‌آید. اهداف واقعی ما در عراق، ساقط ساختن رژیم دیکتاتوری و جایگزین ساختن دمکراسی است.»
او در مارس 1991 طی مصاحبه دیگری با روزنامه «السفیر» چاپ کویت، حکومت صدام را در آستانه امحاء قطعی تلقی کرد و گفت: زمان سقوط صدام در خلال چند هفته آینده خواهد بود.
مدت کمی بعد، یعنی در آوریل 1991، طالبانی به همراه سه تن دیگر از رهبران کرد عراق در یک تصویر تلویزیونی، دشمن شماره یک کردها، دیکتاتور حکومت ماکیاول عراق و کسی را که تنها چند هفته به بقای حاکمیتش باقی مانده بود، در آغوش گرفت و تبسم‌کنان بر گونه‌های او بوسه زد.
پس از این مراسم معانقه، رهبر جبهه اتحاد میهنی کردستان عراق اظهار داشت: طی موافقتنامه به عمل آمده، صدام همه خواسته‌های اکراد در خصوص اعطاء خودمختاری، برقراری دموکراسی و انجام انتخابات آزاد در این کشور را پذیرفته است.
اتفاقا حدود بیست سال پیش نیز، یعنی در سال 1971 زیر پیش‌نویسی که براساس آن قرار بود دولت عراق مشابه همین امتیازات را به اکراد این کشور اعطاء کند، شخص صدام امضاء کرده بود. منتهی به محض برقراری ثبات و آرامش در کشور، بغداد به جای عمل کردن به وعده‌های داده شده، خود بوی باروت را در فضای کردستان پراکند.
اعتماد دوباره رهبران گروههای کرد عراق، به تعهدات شخصی که دوران حکومتش مشحون از عهدشکنیهای خونینی نظیر کشتار مکرر کردهای عراق، پاره کردن قرارداد الجزایر و تحمیل جنگ هشت ساله به ایران و بالاخره حمله به کویت بوده، اینک با شگفتی زیاد محافل سیاسی منطقه و جهان مواجه شده است. خصوصا که به اقرار خود رهبران مصالحه‌جوی کرد، خیل عظیمی از مردمان این خطه به هیچ وجه به قول‌های داده شده صدام، اعتمادی ندارند.
به نظر می‌رسد دلایل تن دادن رهبران کرد عراق به مماشات با صدام را در موارد زیر باید جستجو کرد.
1- عدم حمایت آمریکا از نهضت نیروهای معارض و اراده این کشور جهت حفظ صدام در مقطع کنونی.
2- تغییر موازنه نظامی به نفع نیروهای طرفدار صدام در قبال نیروهای معارض.
3- بازپس‌گیری غالب مناطق آزاد شده توسط نیروهای دولتی و تنگ‌تر شدن عرصه‌ مانورهای عملیاتی اپوزیسیون در برابر سربازان صدام.
4- وفای گریزناپذیر دولت مرکزی به اجرای تعهدات داده شده به اکراد به خاطر تضعیف قابل ملاحظه اقتدار سیاسی نظامی بغداد پس از بحران خلیج فارس.
5- رویکرد بی‌سابقه جامعه جهانی به مسائل اکراد و برخورداری از پشتوانه سیاسی اخلاقی بین‌المللی جهت اعاده حقوق آنها
6- سرنوشت دردناک میلیونها تن از کردها و عدم حمایت کامل جامعه جهانی برای تامین نیازهای آنان و تمایل به بازگشت آوارگان به محل سکونت خود.
7- مشارکت در امور کشور از طریق تصدی بعضی از مناصب سیاسی
8- عدم اطمینان به استیفای درخواستهای مورد نظر گروههای کرد پس از حذف صدام و احراز حاکمیت توسط یک رژیم ناشناخته در این حال فهرست دلایلی که صدام را به دراز کردن دست دوستی به سوی کردها واداشته است، می‌توان این‌گونه برشمرد:
1- ایجاد شکاف و تفرقه در جبهه معارضین
2- فراغت از درگیری شمال و عطف همه‌جانبه به مسائل حادتر جنوب
3- کاهش فشار جهانی از طریق نشان دادن ظهور تغییرات در جهت به اصطلاح دموکراسی در ساختار سیاسی عراق
4- تخلیه مناطق شمالی عراق از نیروهای بیگانه و احراز حاکمیت دوباره دولت مرکزی بر تمامیت ارضی کشور
5- کسب وجهه سیاسی در عرصه گیتی برای خارج ساختن عراق از انزوای شدید سیاسی اقتصادی کنونی
6- منحصر کردن قیام عمومی مردم عراق به مسائل اکراد و انحراف اذهان عمومی از جنبش انقلابیون مسلمان در جنوب که ناظر بر تمایل آمریکا نیز محسوب می‌شود.
7- استخلاص از وضعیت بحرانی کنونی و کسب زمان برای به کار بردن مشت آهنین در فرصت‌های مناسب آتی
8- جلب‌نظر کشورهای غرب به ویژه آمریکا برای ادامه حاکمیت حزب بعث در عراق
در هر صورت، معامله سران کردهای عراق با صدام حسین در حالی صورت می‌گیرد که رهبران سایر جناحهای مخالف دولت عراق کماکان پایبندی خود به ادامه مبارزه تا امحاء کامل رژیم عراق را ابراز کرده‌اند.
در این خصوص یکی از رهبران مبارز عراقی اظهار داشته است: مسلمانان جنوب عراق هرگز از رفتار متحدین کرد خود مبنی بر معامله با صدام پیروی نخواهند کرد.
وی افزود: ما هرگز نمی‌توانیم به صدام اعتماد کنیم و گفتگو و کنار آمدن با کسی که عراق را ویران ساخت و ملت این کشور را به خواری و ذلت کشید، رد می‌کنیم.
گروههای مبارز عراق هم اینک ناخشنودی شدید خود را پشت پا زدن کردها به تعهداتشان در قبال قیام عمومی مردم این کشور خاصه مفاد توافقنامه کنفرانس بیروت اظهار کرده‌اند و به رهبران جنبشهای کرد هشدار داده‌اند که مانند سالهای گذشته، فریب راهکارهای اغفال‌کننده رژیم حاکم را نخورند و از این طریق فرصت تجدید قوا و پیدا کردن شرایط مناسب برای تکرار سناریوهای خونین گذشته را به صدام حسین ندهند. با این همه محتمل به نظر نمی‌رسد که مخاطبان مورد نظر تمایلی به اعراض از وفاق خود با بغداد داشته باشند.
به ویژه اینکه در این رابطه آنها از چراغ سبز غربیها نیز برخوردار شده‌اند. چه واقعیت این است ایالات متحده نه تنها حل فوری تنش موجود میان صدام و معارضین کرد این کشور را مغایر منافع خود نمی‌داند، بلکه چنین اقدامی را که می‌تواند سبب تمرکز قوای صدام در مناطق جنوبی و باز شدن دست دژخیمان بعث برای سرکوب تمام عیار نیروهای مسلمان مستقر در جنوب عراق منطبق با اهداف خود می‌داند.
به علاوه ختم فوری غائله کردستان و آوارگی میلیونها تن از اکراد از جهت اینکه می‌تواند تا حدودی جلوی بدنامی بیشتر آمریکا را که به بی‌مبالاتی در قبال تراژدی آوارگی کردها متهم شده را بگیرد، برای این کشور یک امتیاز محسوب می‌شود.
از این گذشته این فرآیند که می‌تواند به منزله پیدایش تعدیل در سیاست‌های خشونت‌آمیز رژیم حاکم بر عراق نسبت به مردم این کشور و برداشتن نخستین گام در راه دموکراسی تعبیر شود، قادر است به استراتژی جاری واشنگتن برای حفظ صدام در مقطع حاضر کمک موثری بکند و فشارهای داخلی و خارجی برای مداخله‌جوئی آمریکا جهت ساقط‌سازی صدام را کاهش دهد. به هر صورت به نظر می‌رسد در خلال داد و ستدهای موجود برای خنثی‌سازی قهر انقلابی پاره‌ای از گروههای معارض، سایر نیروهای رزمجوی جنبش به پا خاسته مردم عراق که جز برکناری رژیم حاکم به چیز دیگری تن نخواهند داد، وجه‌المصالحه معاملات پشت پرده قرار گرفته‌اند.
اینک اخیرا «کلودشسون» نماینده حزب حاکم سوسیالیست فرانسه، وقیحانه در پارلمان اروپا از توفیق صدام در سرکوب مسلمانان جنوب این کشور که به زغم او به منزله جلوگیری از پیدایش موج تازه‌ای از بنیادگرائی در منطقه تلقی می‌شود ابراز خوشحالی می‌کند، بی‌دلیل نیست.
بی‌تفاوتی و چشم‌پوشی محض کشورهای غربی در قبال سرنوشت رقت‌بار مسلمانان جنوب عراق که وضع آنها دست‌کمی از وضعیت کنونی مردم شمال این کشور ندارد، بطوریکه اینک بالغ بر هشتصد تا نهصد هزار تن از آنها در نیزارها و مرداب‌های مناطق جنوبی سرگردان هستند، دلیلی جز همین‌ طرز تلقی نژادپرستانه ندارد.
مطابق آمارهای موجود، اکنون بالغ بر دو سوم از تلفات 300 هزار نفری مردم عراق که در قیام جاری علیه رژیم سفاک بعث به شهادت رسیده‌اند، متعلق به اهالی مناطق جنوبی این کشور بوده است.
این در حالی است که علیرغم کاهش درگیری نیروهای معارض کرد با قوای دولتی طی روزهای اخیر و ایجاد مماشات بین رهبران آنها با دولت مرکزی و نیز سرکوب شدیدتر مبارزین جنوب گروههای معارض شیعه طی این مدت با تشدید جنگ‌های پارتیزانی بی‌امان خود، رژیم بغداد را کلافه کرده‌اند.
گرچه نگاهی به سابقه قیامهای مردمی در کشورهای جهان سوم نشان می‌دهد همواره سازشکاریهای سیاسی ارکان کاخ آرزوهای قیام‌کنندگان را فرو ریخته است، معهذا آنچه در مورد قیام جاری مردم عراق قطعی به نظر می‌رسد، این است که قسمت اعظم انقلابیون مبارز بدون توجه به مماشات سایر گروهها با رژیم حاکم، همچنان در راه اهداف مقدس خود گام خواهند برداشت و به تعهدات خود در قبال ملت بپاخاسته عراق وفادار خواهند ماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات