تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۱۲۲۶۸

مفهوم امنیت در کلام علی(ع) (بخش سوم)


گروه معارف:
اینک سفارش مرا در مورد بازرگانان و صنعتگران در هر رشته بپذیر و خود نیز در موردشان به نیکی سفارش کن، چه آنها که محل کارشان ثابت است و چه آنها که با سرمایه‌شان در گردش‌اند و چه کسانی که نیروی جسمیشان را به کار گرفته‌اند، که اینان سرچشمه هر سوداند و تأمین‌ کننده ابزار زیست و فراهم‌ آورنده این همه از نقاط پرت و دورافتاده، در کوه و دشت، خشکی و دریا که دیگران را نه با جاذبه‌های جای جای آن آشنایی است و نه با پردلی سرمایه‌گذاری. آری اینان سازگارانی ناب‌اند که بیم شورششان نمی‌رود، و صلح مطلق‌اند که از آشوبشان جای نگرانی نیست. تو خود در مرکز فرمانروایی و شهرهای پیرامون به امورشان رسیدگی کن.
با این همه بدان که در بسیاریشان تنگ‌چشمی آشکار، بخل ‌زننده، احتکار کالاهای سودآور و زورگویی در داد و ستد دیده می‌شود که این به زبان انبوه مردم است و لکه ننگی بر دامان زمامداران. پس احتکار را راه بیند که رسول خدا - که درود خدا بر او و بر خاندانش باد - از آن جلوگیری می‌کرد. باید خرید و فروش به سادگی و با موازین دادگری انجام گیرد؛ با نرخهایی که به فروشنده و خریدار فشاری وارد نیاید. پس هر که پس از اخطار و نهی تو، باز هم احتکار کرد، با دوری گزیدن از تندروی، چنان کیفرش ده که عبرت دیگران شود.
امنیت مرزی
اما بعد، بی‌گمان تو از معدود کسانی هستی که در اجرای قوانین دین، در هم شکستن غرور جنایتکاران و پاسداری مرزهای حساس کشور، به نیروهایشان تکیه دارم. پس در برخورد با آن چه بدان همت می‌گماری، از خدا یاری بجوی...
پس لشگریان با رخصت حق، دژهای ملت، آرایه زمامداران، شکوه دین و راههای تحقق امنیت‌اند و ملت، جز با تکیه بر آن، بر پای خود ایستادن نتواند.
صلح و امنیت جهانی و راز آن
پیشنهاد هیچ صلحی را که خشنودی خدا در آن باشد - هرچند که دشمنت مطرح کند - رد مکن که آسایش رزمندگان، آرامش خود و امنیت کشورت در صلح تأمین می‌شود. اما از پس صلح، از دشمن سخت برحذر باش که گاهی برای غافلگیر کردنت خود را به تو نزدیک می‌کند.
پس جانب احتیاط فرو مگذار و خو‌ش‌بینی را از خود بران و اگر با دشمن پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خود وفادار بمان و ذمه‌ات را با امانت کامل پاس‌دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار داده که در میان واجبات خداوندی، بزرگ شمردن وفای به عهد بزرگترین است و ملتها، به‌رغم جدایی گرایشها و پراکندگی آرا، در این مورد سخت همداستان‌اند، تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابطشان بدان پایبند بودند، که از پی‌آمدهای خیانت، تجربه‌های تلخی داشتند.
پس هرگز به آن چه در ذمه داری خیانت مکن و به هیچ روی شکستن پیمانت را غنیمت مشمار که جز نادان نگون‌بخت کسی بر خدا چنین گستاخ نمی‌شود؛ و خداوند عهد و ذمه خود را فضای امنی قرار داده، با مهر خویش پرتوش را میان بندگانش گسترده است و حریمیش ساخته، که در آن پناه گیرند و در سایه‌اش بیارمند. پس در آن، جایی برای دغلکاری، فریب و نیرنگ نیست.
مباد که قراردادی را امضا کنی که برای بهانه‌تراشی جایی داشته باشد و پس از محکم کاری در تنظیم قرارداد، دیگر به قراین خارجی به هیچ روی تکیه مکن و هیچ تنگنایی که از ناحیه التزام به فرمان خدا برایت پیش آمده است بر آنت واندارد که به ناحق در پی گسستنش برآیی که ایستادگی در تنگنای جریانی که همواره امید گشایشی در آن - با عاقبت برتر - هست، بهتر از خیانتی است که نگران کیفرش باشی و از جانب خدا چنان مورد تعقیب قرار گیری که در دنیا و روز بازپسین پوزش‌خواهی نتوانی.
از خون و خونریزی ناروا سخت بپرهیز که آن به خشم خدا نزدیکترین است و بزرگتر کیفری را پی‌آمد دارد و هم زوال نعمت و سرنگونی را زمینه‌سازترین است و خداوند سبحان در روز قیامت خود - بدون دادخواست - بر خونهای به ناحق ریخته بندگانش حکم می‌کند.
پس به هیچ روی با ریختن خون حرام، پایه‌های فرمانروایی خویش را استوار مکن؛ که این از عوامل ناتوانی و سستی و بلکه نابودی و از دست رفتن فرمانروایی است و در مورد قتل عمد، هیچ عذری در نزد خدا و من پذیرفته نیست؛ چرا که در این‌باره قانون قصاصی هست. با این همه اگر به خطا دچار شدی و در کیفر بر تازیانه، شمشیر یا دستت تندروی تحمیل شد - که گاه مشتی سبب قتلی می‌شود، چه رسد به بیش از آن - مباد که غرور قدرت از پرداخت خونبها به اولیای مقتول بازت دارد و گرفتار سرکشیت کند.
زمینه‌های فرهنگی امنیت
ای مردم، هر که برادر خویش را به استواری دین و درستی راه شناخت، باید بر هرزه‌دراییهای مردم گوش ببندد!
هشدارید، که بسا تیر تیراندازی به خطا می‌رود اما تیر سخن باطل، به هر ترتیب، اثری بر جای می‌گذارد، هرچند اثر باطلش در روند تباهی است؛ که خدا شاهد و شنوا است. زنهار، که جز چهار انگشت، میان حق و باطل، مرزی نیست.
در این هنگام تفسیر این سخن از حضرت پرسیده شد و امام در پاسخ، چهار انگشت خود را جمع کرد و در میان چشم و گوش خویش قرار داد و گفت: «باطل آن است که بگویی شنیده‌ام و حق این که بگویی دیده‌ام». همانا خداوند متعال کتابی هدایت‌گر فرو فرستاد که مرزهای خیر و شر به روشنی در آن بیان شده است. پس سمت و راه خیر را پیش بگیرید تا هدایت یابید و از سمت شر روی برتابید تا در خط مستقیم و تعادل قرار یابید.
واجبات، واجبات! آنها را به حضرت خداوندیش ادا کنید تا به بهشت برساندتان. خداوند محرماتی را تحریم کرده است که ناشناخته نیست و حلالهایی را مباح دانسته است که در آن کاستی وجود ندارد و در این میان احترام و حرمت مسلمان را بر هر حرمتی برتری بخشیده و با اخلاص و توحید شیرازه حقوق مسلمانان را در نقطه‌های پیوند به سختی گره زده است. پس مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند و آزار هیچ مسلمانی - جز در حد ضرورت قانون - روا نیست.
...که مرد باید زمام زبان خویش نگاه دارد، زیرا که این زبان با صاحب خود سخت چموشی می‌کند.
به خدا سوگند که من در تجربه‌های خویش بنده‌ای را ندیدم که بی‌نگاهداشت زبان خویش، از تقوای خود بهره برد. آری، زبان مؤمن در پشت قلبش قرار دارد؛ در حالی که قلب منافق پشت زبان او است: مؤمن چون آهنگ سخن کند، نخست در اندرون خویش نگاهش می‌دارد و می‌اندیشد، اگر نیکش یافت، بر زبان می‌آورد و اگر بد، پنهانش می‌دارد. اما منافق، بی‌توجه به سود و زیان سخنش، هرچه بر زبانش آمد بازگو می‌کند! و این مسلم است که پیامبر خدا - که درود خدا بر او و بر خاندانش باد - فرمود:
«هیچ بنده‌ای ایمان راستین را تجربه نکند، مگر قلبش مستقیم شود، و قلب هیچ کسی مستقیم نمی‌شود، مگر آن که زبانش راست شود».
امنیت و وحشت در نگاه ژرف‌بینان و ساده‌اندیشان
در برابر، داستان کسی است که فریفته دنیا شده است و در مثل گروهی را ماند که در جایی سرسبز و خرم می‌زیند و آهنگ سفر به سرزمینی خشک و بی‌آب و گیاه کرده‌اند. اینان را ناخوشایندترین و چندش‌آورترین چیز، جدا شدن از جایی است که در آن، جا خوش کرده‌اند و رانده شدن به سوی جایگاهی است که بدان ناگزیر اندر آیند!
بار خداوندا، بلی، البته که هیچ‌گاه زمین از آن کسی که برای خدا با تکیه بر برهان خداوندی در حال برخاستن است، تهی نخواهد بود؛ یا آشکار و بلندآوازه، یا بیمناک و در پرده تقیه؛ این بدان جهت است که براهین خداوندی و رهنمودهای روشن‌گرش به پوچی نگراید. ولی این قامتهای برافراشته و راست‌قامتان راستین تاریخ چند تن‌اند و کجایند؟
به خدا سوگند که آنان در شمار اندک‌اند، ولی نزد خدا بسی گرامی‌اند، خداوند به دست ایشان براهین و رهنمودهای روشن‌گرش را پاسداری می‌کند تا آنها را نزد همردیفانشان به رسم اماناتی خدایی بسپرند و چونان دانه‌هایی در قلب همانند‌ها بیفشانند.
دانش بر قلب پربینششان یورش آ‌ورده است و روح یقین را لمس کرده‌اند؛ از این‌رو، آن چه را خوش‌گذرانها دشوار می‌شمرند، آسان گرفته‌اند و با اوضاعی که مردم نادان از آن هراس‌زده هستند، مأنوس‌اند؛ سخن کوتاه، ایشان با بدنهایی در دنیا به سر می‌برند و روح ایشان به جایگاه برتر جهان وابسته است. تنها این چنین کسان جانشینان خدا در زمین و دعوت‌گران راستین دین اوی‌اند. آه، آه که من چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم! اینک تو ای کمیل هر وقت می‌خواهی برو و مرا تنها بگذار.
مردم، برای دنیا به دو‌ گونه کار می‌کنند: یکی به‌ گونه‌ای که کار دنیا از آخرتش بازمی‌دارد، نگران تهی‌دستی کسانی است که در پس پشت وامی‌نهد، اما نسبت به مستمندی خویش احساس امنیت می‌کند؛ چنین است که عمرش را در راه سود دیگران به هدر می‌دهد.
دو دیگر کسی است که در دنیا برای جهان دیگر کار می‌کند و بهره مادی خودبه‌خود به سراغش می‌آید، پس هر دو بهره را فراچنگ آورده، هر دو خانه را مالک شده است. چنین کسی نزد خدا چنان آبرویی کسب کرده است که هرچه از خدا بخواهد، بی‌دریغ ارزانیش می‌دارد.
امنیت‌های دروغین
1- امنیت دنیاداران

اما بعد، من به تأکید از دنیا هشدارتان می‌دهم که آن را شیرینی و خرمی ویژه‌ای است. در لابه‌لای شهوتهای گونه‌گون پیچیده شده است و با عرضه ارزشهای زودگذر ابراز دوستی می‌کند. با کالایی، بس اندک، دل می‌رباید، آرزوها را زیور خود ساخته، با فریب چهره آراسته است. نه شادی آن را تداومی و نه از فاجعه‌هایش جای امنیتی است. فریبا و پرآزار، زوال‌پذیر و بی‌ثبات، پایان‌پذیر و هلاکت‌آور، شکمپاره و آدمکش است!
آنجا که در اوج انطباق و هماهنگی با آرزوی وابستگان و شیفتگان به خود باشد، از آن چه خدای متعال و سبحان درباره آن گفته‌ است، فراتر نتواند بود: «چونان آبی که از آسمانش فرو فرستادیم پس با گیاه زمین درآمیخت و به صورت برگهای خشکی درآمد که باد و طوفان آن را به هر سو می‌پراکند و خداوند بر همه چیز توانا است.» (قرآن کریم)
نشد که از آن، دلی شاد و لبی خندان شود و پس از زمانی بس کوتاه، چشمی گریان پی‌آمد آن نباشد؛ هرگاه با شهد خوشیها به کسی روی آورد، بی‌درنگ با شرنگ رنجها روی برتافت. شبنمی از رفاه بر بوستانی ننشانید، جز آن که از گرفتاری و رنج رگباری سخت بر آن‌جا ببارید و از دنیا جز این انتظاری نیست که بامدادان یاور انسان باشد و شامگاهان چهره‌ای ناشناس بنماید و اگر یک سوی آن به کام شیرین آید، دیگر سویش تلخ و هلاکت‌آور باشد.
هیچ‌کس از فراوانی آن به میلی نایل نیامد، جر آن که رنجی از مصیبتهای آن به او ملحق گشت و نشد که کسی شام را در آغوش امنیتی باشد، مگر آن که بامدادان با تک‌پرهای ترس برخورد کند. دنیا نیرنگ‌باز پرفریبی است که هرچه در آن هست، جز فریب نیست؛ خود نابود است و تمامی آنچه در آن است نیز محکوم به نیستی. در هیچ توشه و اندوخته‌ای از اندوخته‌هایش خیری نیست، مگر تقوا.
هرکس کمتر از آن داشته باشد، از زمینه‌های امنیت بیشتری بهره‌مند است و هر کس بیشتر داشته باشد، به زمینه‌های هراس و تباهی بیشتری دچار است و هم به زودی داشته‌هایش را از کف خواهد داد. ای‌بسا کسانی که به آن تکیه کردند و ناگهان در متن فاجعه قرارشان داد و بسا افرادی که به آن اطمینان و اعتماد نمودند و به زمینشان زد و بسا صاحبان شکوه که آنها را به پستی کشید و متکبرانی که زبون و خوارشان ساخت.
قدرت آن، دست به دست می‌شود و عیش و نوش آن، تیره و آلوده است. گوارایی آن نیز شور و شیرینی آن نیز تلخ و غذایش جملگی زهر کشنده و اسباب آن تمامی پوشیده است. پدیده‌های زنده آن در معرض مرگ و تندرستان همگی در معرض بیماری هستند. پادشاهی آن از دست‌ رفتنی، قدرتهای شکست‌ناپذیرش محکوم به شکست، امکانات انباشته‌اش در معرض نکبتها و پناهنده آن مورد چپاول است.
نه آیا که شما امروز در جایگاه نیاکانتان هستید، که عمرشان درازتر، آثارشان ماندگارتر و آرزوهایشان دورتر بود؟ ساز و برگ بسیار تدارک دیدند و لشکریان انبوه فراهم کردند. چه‌سان به بردگی دنیا تن دادند و آن را چگونه بر همه چیز برگزیدند و سپس از آن کوچ نمودند؛ بدون توشه‌ای رساننده و مرکبی راهبر! آیا هیچ شنیده‌اید که دنیا پیش‌مرگشان شده باشد، کمکی ارزانیشان داشته، یا دست‌کم با آنان به نیکی همدمی کرده باشد؟
هرگز! بلکه آنان را زیر انبوه کرمها مدفون کرد، به زنجیر مصیبتهای کوبنده کشانید و با حوادث دردآور زبونشان ساخت و بینیشان را به خاک مذلت مالید و سپس لگدکوبشان نمود و پیش‌آمدهای سخت روزگار را بر ضد آنان یاری داد. آری، شما دیده‌اید که دنیا برای همان کسان که خود را به آن بسیار نزدیک نمودند، بر همه چیز برگزیدندش و گرایش به خلود و ماندگاری در آن داشتند، در آن لحظات حساس مرگ که برای جدایی همیشگی از آن کوچ می‌کردند، چهره‌ای ناشناس نشان داد!
آیا جز گرسنگی توشه‌ای همراه آنان ساخت، جز در تنگنای گور جایشان داد و جز سیاهی قبر نوری ارزانیشان داشت و جز پشیمانی کسی و چیزی را بدرقه‌شان کرد؟ آیا چنین دنیای بی‌وفایی را بر‌می‌گزینید، یا به آن اعتماد می‌کنید، یا بر آن حرص می‌ورزید؟ پس بد سرایی است آن برای کسی که به آن بدبین نباشد و در آن همواره احساس ترس و نگرانی نکند!          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات