تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۳۲  ، 
کد خبر : ۲۱۲۲۷۴

مفهوم امنیت در کلام علی(ع) (بخش پایانی)

مقدمه: در مطلب حاضر، با مفهوم امنیت و مسائل در پیوسته با آن از طریق فرمایشات امیرالمؤمنین علی(ع) آشنا شدیم. بی‌گمان خوانندگان این کلمات، جملگی بر ژرفا و عمق کم‌نظیر - و بلکه بی‌نظیر آن - اذعان خواهند نمود. در این قسمت بخش پایانی آن به نظر گرامی شما می‌رسد. گروه معارف

بدانید - که می‌دانید - که همگی شما ناگزیر دنیا را وامی‌نهید و از آن رخت برمی‌بندید؛ پس بکوشید که، در آن، از سرنوشت کسانی پند گیرید که گفتند: «چه کسی نیرویش از ما سخت‌تر است؟» آنان به سوی گورهاشان برده شدند، بی‌ آن که سوارکاران خوانده شوند و در قبرها فرود آ‌مدند، بی‌ آن که بتوان میهمانشان نامید. برایشان از سطح زمین، قبرها، از خاک، کفنها و از استخوان پوسیده مردگان، همسایگان معین گردید.
بدین‌ترتیب، آنان همسایگانی هستند که به هیچ دعوت‌گری پاسخ نمی‌دهند، از هیچ ستمی توان دفاع ندارند و به گریه و زاریها بی‌تفاوت‌اند. اگر آسمان بر آنان ببارد، شاد نشوند و اگر به قحطی و خشکسالی دچار آیند، افسرده و نومید نگردند؛ در عین اجتماع تنهایند و در عین همسایگی از یکدیگر دوراند؛ با آن که فاصله‌ای از هم ندارند به دیدار همدیگر نمی‌روند؛ و در حالی که به هم بسیار نزدیک‌اند، احساس نزدیکی ندارند. بردبارانی هستند که زمینه کین‌توزی‌شان نیست و نادانانی که دشمنی در آنان مرده است. نه از یورش آنان جای نگرانی است و نه می‌توان به دفاعشان امید بست.
درون زمین را به جای گرده‌اش، تنگنا را به جای فراخنا، غربت را به جای خانواده و تاریکی را به جای روشنی گرفته‌اند و درست آن‌سان که از خاک برآمدند، دیگر بار در خاک شدند. پای برهنه و عریان، با کوله‌بار اعمال خویش از این‌جا به سوی زندگی همیشگی و سرای جاوید کوچ خواهند نمود، بدان‌سان که خدای متعال و سبحان می‌فرماید: «بدان‌گونه که آغاز آفرینش را پدید آوردیم، آن را عودت خواهیم داد؛ این وعده‌ای است برعهده ما و ما بدون شک انجام دهنده آن هستیم.» (قرآن کریم)
امنیت بی‌خبران
اگر شما به آن‌ چه من می‌دانم، دانایی می‌یافتید، سراسیمه به کوه و دشت می‌زدید، بر کارنامه خود می‌گریستید و بر سر و سینه می‌زدید و این داراییهاتان را بی‌نگهبان و بدون تعیین جانشین وامی‌نهادید و هر یک از شما فقط خویشتن خود را وجهه همت قرار می‌داد؛ بدون هیچ اعتنایی به هیچ ‌کس و هیچ ‌چیز دیگر. ولی شما تمامی یادآوریها را به فراموشی سپردید و از همه هشدارها بی‌اعتنا گذشتید، پس به ورطه سرگردانی افتادید و آن حرکت منسجم شما، پراکنده گردید.
امنیت ساده‌اندیشان
فقیه کامل کسی است که نه مردم را از رحمت خداوند دلسرد کند و نه از مهر و لطفش نومید سازد و نه از مکر خداوندی امنیتشان دهد.
وحشت و امنیت در جهان دیگر
تا آن زمان که آن چه خداوند درباره مردم تعیین نموده است، به سر آید و آن فرمان معهود و جریان الهی به مراحل مقدر منتهی گردد و آخرین بخش از کاروان خلق، به بخشهای نخستین بپیوندد و آن‌ چه خداوند از جریان آفرینش خود اراده فرموده که عبارت است از تجدید آفرینش و زنده شدن مردگان فرا رسد. در آن هنگام خداوند آسمانها را با لرزشی سخت پاره‌پاره کند و با زلزله‌هایی شدید زمین را بی‌ثبات و ناآرام سازد، کوهها را از جای برکند و به هر سو بپراکند و از هیبت شکوه خداوند و بیم سطوتش پاره‌پاره‌های آن کوههای متلاشی، بر همدیگر کوبیده شوند و هر آن که را زمین در درون خود دارد، بیرون ریزد.
پس خداوند آنان را، در پی کهنگی، باآفرینی کند و در پی دوران پراکندگی، اجزاشان را فراهم آورد. سپس بنابر اراده خویش برای بازخواست و بازپرسی از مخلوقات از کارهای پنهانی و کردارهای ناپیدا - از یک دیگر جداشان سازد و سرانجام همه را به دو گروه متمایز تقسیم نماید و در دو صف قرارشان دهد، که یک دسته بهره‌وران نعمت او هستند و دسته دیگر مورد انتقام او. اما فرمانبرداران را خداوند با همسایگی خویش مزد دهد و سرای جاویدش را ارزانی آنها کند.
آن‌جا که نه فرود آمدگانش را کوچی است و نه دگرگونی حالی: نه ترسها به سویشان رو می‌آورد و نه بیماریها به سراغشان می‌آید؛ نه در معرض خطرها قرار دارند و نه با سفرها جابه‌جا می‌شوند.
اما اهل عصیان را - در حالی که دستهاشان به گردنها و کاکلهاشان به مچها بسته شده است -‌ در بدترین سرای ممکن فرود می‌آورد، با پوشاکهای آتشین و آویزه‌های آتش، در عذابی سخت و سوزان و پشت درهای بسته؛ در میان زوزه آتشی هار، با زبانه‌های پرشراره و عربده‌های هراس‌انگیز، اقامت گزیدگانش را کوچی، اسیرانش را فدیه‌ای و غل و زنجیرش را گسستنی نیست، نه آن سرای را دورانی است که به سر آید و نه آن قوم را اجلی که سپری شود. امروز، با هر چه آبستن آن است، رفتنی است و در پی آن، فردا پدید می‌آید. تو گویی هر یک از شما به خانه تنهایی و حفره‌ای که فرود جای او است، رسیده است! وه از آن خانه تنهایی، جایگاه وحشت و سیه‌چال غربت!
آری، برادران همرزمی که خونشان در صفین فرو ریخت، از این که امروز زنده نیستند - تا خوراکشان غم و نوشابه‌شان خوناب دل باشد - هیچ زیانی نکرده‌اند. با جرأت، بر این حقیقت تأکید می‌کنم که آنان به دیدار خداوند شتافتند؛ پس پاداششان را به کمال پرداخت و در پی دوران نگرانی و ترس، در سرای امنیت مقامشان داد.
اما بعد، پس شما را به تقوای خدایی توصیه می‌کنم که آفرینشتان را آغاز کرد و بارگشتتان نیز به سوی او است. برآوردن خواستهاتان با او است و نهایت آرزوتان هم او است. راه تعادلتان به جانب او و پناه و گریزگاهتان نیز او است.
به راستی که تقوای الهی درد قلبهاتان را دارو، کوردلیهاتان را بینایی، بیماری تنهاتان را درمان، سینه‌های فاسدتان را اصلاح‌گر، جانهای آلوده‌تان را پاکیزگی، تیرگی چشمانتان را روشنایی، ترس و دلهره‌های درونیتان را امنیت و سیاهی تاریکنایتان را روشنی است.
پس اطاعت خداوندی را نه جامه زبرین، که جامه زیرین خویشتن خویشتان سازید و در زیر آن به درون جانتان نفوذش دهید و چونان روح در اندامهای خویشش بدمید، و بر تمام جریانهای خود فرمانرواییش بخشید و آن را آبشخوری برای لحظه ورود، شفاعتگری در دستیابی به آرمانها، سپری برای روز ترس، چراغی برای اعماق گورها، آرامشی برای وحشتهای طولانی و گشایش و راه تنفسی برای جایگاههای پر اندوه خویش قرار دهید.
چرا که در برابر پرتگاههایی که انسان را از همه‌سو در میان گرفته‌اند، در برابر ترسهایی که هر آن در انتظارشان هست و در برابر آتشهایی که از هر سو زبانه می‌کشند، اطاعت خداوند دژی نگاهدار است و چنگ یازیده به تقوا را سختیهای زمانه - از پس بسیار نزدیک شدن - دور و جریانها پس از گذر تلخیها - شیرین، موجهای خطر -‌ از پس جمع آمدن - گذرا و دشواریها - پس از آسیب رنجها - آسان می‌شود؛ و از پی خشکسالیهای بسیار، ابر کرامت بر او فرو می‌بارد و از پس دوران سرکشی، مهر و رحمت بدو می‌گراید و پس از فرو خشکیدن، چشمه نعمتهایش بازجوشیدن می‌گیرد و در پی تک باریدنها، باران برکتش تندباد و رگبار می‌شود.
پس برای خدا تقوا پیشه کنید که از پندهایش بهره‌ورتان ساخت، با پیک برگزیده خود اندرزتان داد و با نعمت ویژه‌اش قرین امتنانتان گرداند. پس خویشتن خویش را در بند بندگیش کشید و چنان که او را سزاست، به طاعتش برخیزید.
در آن سرا مشکلات بزرگی را یافتند که از آنچه بیمناکش بودند، بسی چندش‌آورتر است و نشانه‌هایی را دیده‌اند که از آنچه فرض می‌کردند، بزرگ‌تر است. نیک و بد جهانشان چنان در اوج است که ترس و امید به گردشان نتواند رسید، اگر در بیان آن‌ چه دیده‌اند و یافته‌اند، گویا می‌شدند از توصیف یافته‌ها و دیده‌هاشان ناتوان بودند و هرچند، آثارشان نادیدنی و رشته اخبارشان گسسته است، با این همه چشمان عبرت‌گیر آنان را می‌نگرد و گوش خرد پیامشان را می‌شنود که با بی‌زبانی چنین می‌گویند: آن چهره‌های شاداب، چروکیده شد و آن تنهای نازپرورده، متلاشی گشت؛ تن‌پوشمان جامه‌هایی ژنده و پوسیده است و در تنگنای این خوابگاه زیر فشاریم؛ هول را میراث برده‌ایم و در ویرانه‌های خاموش آشیان گرفته‌ایم؛ آن زیباییهای انداممان ناپدید شده؛ آن چهره‌های شناخته‌مان یکسره ناشناختنی است و در این سرای وحشت اقامتمان به درازا کشیده است بی‌ آن که از انبوهی اندوه، روزنه‌ای به شادی و از این تنگنا کم‌تر گشایشی بیابیم.
اگر می‌توانستی با یاری خرد وضع آنان را مجسم کنی، یا اگر برایت پرده از آن پردگیان فرو می‌افتاد که گوشهاشان، که آشیانه جانوران گور است، دریده شده، کاسه چشمانشان با سرمه خاک کور شده، زبانهاشان از پس آن همه تندی و تیزی در دهانها لهیده، قلبهاشان در پی عمری تپیدن در سینه‌ها از تپش بازمانده، هر عضوشان یا پوسیدگی و گندناکی خاصی، آفت‌پذیر است، بی ‌آن که دستی برای دفاع، یا قلبی برای ابراز بی‌تابی داشته باشند. آنچه می‌دیدی اندوه قلبها و خاشاک در چشمان بود که برای هر کدامشان، در هر رسوایی، چه‌گونگی ویژه و حالتی انتقال‌ناپذیر و مشکلی بی‌گشایش به چشم می‌خورد.
و شما این بندگان خدا، بدانید که هم خودتان و هم تمامی شئون این جهانی‌تان در راه کسانی است که پیش از شما دورانشان سپری شده است، همانهایی که عمرهاشان از شما درازتر، شهرهاشان از شهرهای شما آبادتر و آثارشان ماندگارتر بود. اینک صداهاشان خاموش شده، باد و بروتشان فرو مرده، بدنهاشان پوسیده، شهرهاشان خلوت و خالی شده، تمامی آثارشان ناپدید گردیده است.
قصرهای آسمان‌سا و بالش و بالینهای نرمشان به سنگ و صخره‌های استوار و گورهای فرو پوشیده لحددار بدل شده است. قبرهایی که آستانه‌هاشان رو به ویرانی است و بنایش جز بر خاک استوار نیست، گورهایی نزدیک به یک‌دیگر و ساکنانی دورافتاده، از یک‌سو اهالی همیشه در هراس و از دیگر سو دست از کار کشیدگانی درگیر، نه به آن وطنها انس می‌گیرند و نه چونان همسایگان با یک‌دیگر پیوندی دوسویه دارند و این از ویژگی‌های آنها است که گرچه همسایه‌اند و خانه‌هایی بر هم پیوسته دارند، با همدیگر بیگانه‌اند!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات