جنازه «بوریس یلتسین» رئیسجمهور سابق روسیه و نخستین رئیسجمهور پس از فروپاشی اتحاد شوروی با حضور هزاران نفر در مسکو به خاک سپرده شد. اگرچه پوتین در تجلیل از وی سخنانی ایراد کرد و حتی یک روز عزای عمومی در این کشور اعلام نمود لکن شواهد و قرائن موجود نشان میدهد که رفتار مردم روسیه در قبال وی. عموما یک واکنش تجلیلکننده و تاسف از مرگ وی نبوده است. خوبست با کنکاشی در این مقوله، بیطرفانه و منصفانه به این مسئله بپردازیم که آیا یلتسین به مردم روسیه خدمت کرده است یا خیانت و اگر خیانتی مرتکب شده و به چه کسانی قصد خدمت داشته است؟
یلتسین در سلسله مراتب مدیریت سیاسی در حزب کمونیست شوروی به سرعت پیشرفت کرد و توانست رئیس حزب کمونیست مسکو شود. او حتی نردبان ترقی درون حزب را هم بسیار پرشتاب طی کرد ولی ویژگی اصلی او به درون ساختار حزب کمونیست مربوط نمیشود بلکه دقیقا برعکس آن، او را عامل اصلی فروپاشی حزب کمونیست شوروی و بالاتر از آن، عامل فروپاشی اتحاد شوروی و عامل از هم پاشیدن بلوک شرق و عامل از هم پاشیدن «پیمان ورشو» معرفی میکنند.
در غرب، سعی زیادی صورت میگیرد که از یلتسین، چهره یک «معمار بزرگ سیاسی» به تصویر کشیده شود. ولی واقعیت امر اینست که مهارت یلتسین، بیش از آنکه در ساختن باشد، در ویران کردن و نابود ساختن بوده است. اگرچه حزب کمونیست یک حزب مبتنی بر «الحاد» بود و کسی درصدد دفاع و حمایت از اندیشههای مارکسیستی نیست، ولی شیوه عملکرد نادرست و غیر اصولی وی و همراهانش فرصتی طلایی برای غرب و بویژه آمریکا فراهم ساخت که از این زمینهها برای دخالت آشکار و نهان در امور داخلی روسیه بهرهگیری کند و مبانی افول مطلق قدرت در روسیه را تدارک و پایهریزی نماید.
یلتسین و دستیارانش در زمینه فروپاشی حزب کمونیست، فروپاشی اتحاد شوروی و انحلال پیمان نظامی ورشو آنچنان بیبرنامه، پرشتاب و نسنجیده عمل کرد که نه تنها در بلوک شرق «خلا قدرت» بوجود آمد بلکه تقریبا بلا استثنا تمامی کشورهای حوزه کمونیستی را دچار تشنج و ساخت و حتی در روسیه نیز آنچنان هرج و مرجی به وجود آورد که طیف وسیعی از مردم این کشور با مشاهده پیامدهای سقوط کمونیسم، نگران شدند و خشنودی ناشی از فروپاشی دیوار آهنین مارکسیستی را بسیار زود فراموش کردند. حال آنکه در نخستین روزهای پس از فروپاشی ساختار قدرت کمونیستی در بلوک شرق، بخش اعظم جامعه و مردم این کشورها از شرایط جدید و «نابودی نظامهای الحادی» احساس رضایت و ابراز شادمانی میکردند و نخستین واکنشها عموما با نشان دادن علائم مذهبی و اظهار گرایش به مذهب همراه بود و به خوبی نشان میداد که مبارزه نفسگیر کمونیستها با مذهب در طول یک دوره 70 ساله هم نتوانسته است مذهب را در زیر چکمه رژیمهای الحادی، از میان بردارد بلکه در قلب ملتهای آنسوی دیوار آهنین هم، مذهب همچنان زنده مانده است.
مسئله اینست که اگرچه «ساختار رهبری الحاد» در بلوک شرق از هم پاشید، ولی این فروپاشی عمدتا ناشی از پوسیدگی اندیشههای کمونیستی و عدم تجانس آن با روحیات و فطرت انسان بوده است و اگرچه این پدیده در دوران معاصر یلتسین رخ داده است، ولی او فقط «ضربه پایانی» را وارد کرده و یقینا معمار این حرکت عظیم و تاریخی محسوب نمیشود. در واقع «یلتسین» تیر خلاص حکومتهای کمونیستی را شلیک نمود و در حد عامل شلیک نهائی. در تاریخ از وی یاد خواهد شد.
جا دارد که در اینجا از «میخائیل گورپاچف» آخرین رهبر اتحاد شوروی یاد شود که وی با پیشنهاد 2 طرح عمده تحت عنوان «گلاس نوست» و «پروستریکا» درصدد بازسازی سیاسی و اقتصادی اتحاد شوروی بود لکن در میدان عمل به دلایل عمدهای نتوانست اهداف خود را محقق سازد. این دلایل به ترتیب اهمیت عبارتند از: اقدام دیرهنگام رهبری کرملین در انجام اصلاحات و عدم تناسب اقدامات اصلاحی با واقعیتهای جامعه و مهمترین عامل، فاصله گرفتن جدی تودههای مردم با نظام کمونیستی. اگرچه گورباچف طرحهای خود را به تایید رهبران کمونیستی رسانیده بود و از حمایت «پولیت بورو» (دفتر سیاسی) و حتی کاگب (سازمان مخوف جاسوسی و ضد جاسوسی اتحاد شوروی) نیز برخوردار بود لکن با اصرار کسانی همچون یلتسین، مجبور شد بر شتاب حرکت خود آنچنان بیفزاید که زمام امور و حتی کنترل اوضاع به کلی از دست وی خارج شد.
یلتسین با سفرهای پیدرپی به غرب در واقع حمایتهای آشکار و نهان آمریکا و برخی کشورهای اروپائی را به سوی خود متمایل ساخت و شرایطی را پدید آورد که این حمایتها به تدریج علنی و حتی «عملی» و رسمی شد.
البته جناح قدرت در حزب کمونیست شوروی هم بیکار ننشست و با تدارک کودتای نظامی توسط «یانایف»، سعی کرد از سقوط اتحاد شوروی جلوگیری کند لکن کودتا شکست خورد و نتایج معکوسی به جا گذاشت که مهمترین مورد آن، پرشتاب شدن حرکتها برای براندازی ساختار کمونیستی بود.
حمایتهای رسمی غرب و بویژه آمریکا از یلتسین به حدی آشکار شد که یلتسین در مرحله ظاهر شدن در اجتماع مردم مسکو پس از شکست کودتا در محاصره مامورین امنیتی «سیا» قرار گرفت و آمریکا علنا مسئولیت حفظ جان و امنیت یلتسین را عهدهدار شد!
اقدامات بعدی یلتسین در همین مسیر باعث شد که وی روسیه را به یک کشور دستچندم اروپائی- آسیایی مبدل کند که حتی برای دریافت تایید و حمایت غرب ناچار است در پشت درهای اجلاس سران 7 کشور صنعتی غرب به دریوزگی و التماس متوسل شود.
یلتسین در انتخابات ریاست جمهوری روسیه برگزیده شد ولی بعدها معلوم گردید که این از شاهکارهای سازمان جاسوسی «سیا» بوده که در تمامی مراحل انتخابات روسیه، نقش مستقیم و موثری ایفا کرده است.
اگرچه قدرتهای سلطهگر معمولا اطلاعات مربوط به این قبیل شیرینکاریهای خود را پس از گذشت حداقل 30 سال بازگو میکنند، ولی آمریکا با افشای این مسائل سعی داشت حتی ثبات سیاسی دستنشاندگان خود در کرملین را هم دچار تزلزل کند و از مواهب افشاگریهای زودهنگام خود، بهرههای بیشتری ببرد. وقتی حقوقبگیر بودن صدام از سازمان جاسوسی «سیا» پس از چندین دهه برملا شد، همه تعجب کردند که «سیا» تا کجا رخنه کرده بود، ولی چهبسا فردا اطلاعاتی منتشر شود و نام رمز «یلتسین» هم بعنوان یک حقوقبگیر «سیا» اعلام گردد!
یلتسین نه تنها ساختار حاکمیت کمونیستی را درهم شکست بلکه حتی ابزارهای حاکمیت دولت روسیه را هم ناکارآمد ساخت و چهرههای انفعالی از دولت خود را بنمایش گذاشت که در برابر مافیای جنایت هم تقریباً بیتفاوت است.
یلتسین انعکاس مظایر غرب در جامعه روسیه را نشانی از دموکراسی میدانست و آنچنان فضای جهنمی و لجامگسیختهای را به وجود آورد که امروزه پس از سالها کنارهگیری وی از قدرت، هنوز هم فساد و فحشاء در جامعه روسیه بیداد میکند. در یک مورد حیرتانگیز، به تولیدکنندگان غربی اجازه داده شد که در محل متروی مسکو، فیلمهای مستهجن (پورنو) تولید کنند و مقام مسئول وقت در توجیه این اقدام خود آنرا نشانۀ حمایت از «هنر آزاد» معرفی کرد!
انعطافپذیری مطلق یلتسین در برابر غرب، نه تنها کشورهای عضو بلوک شرق دیروز را که حتی روسیه را هم در معرض اقدامات مداخلهجویانه غرب، بیدفاع به حال خود رها ساخت. در آن روزها هنری کیسینجر» با خشنودی از این وضعیت رقتبار کرملین گفته بود: از بلوک شرق 33 کشور، از اتحاد شوروی 16 کشور و از روسیه میتوان 40 کشور ساخت! اگر تعداد کشورهای عضو بلوک شرق دیروز را فهرست کنیم، مشاهده میشود که با رقم 33 کشور تفاوت فاحشی دارد. علت آنست که این نظریهپرداز صهیونیست حتی فکر تجزیۀ یوگسلاوی سابق و استقلال این کشورها و استقلال کوزو» و سایر طرحهای آینده را هم آنروز برملا کرده است و در مورد روسیه هم برای تجزیۀ آن طرحهای ویژهای داشته است.
البته غرب و بویژه آمریکا حتی در اوج جنگ سرد هم از هیچ فرصتی برای ابراز دشمنی علیه شرق فروگذار نمیکرد ولی مسئله اینست که یلتسین عمدتاً روسیه را در برابر طرحهای غرب، بیدفاع گذاشت و حتی با طرحهای واشنگتن همراهی میکرد. کاهش مداوم ارزش پول روسیه (روبل)، به حاشیه راندن مدیران و طراحان طرحهای توسعهای و مشخصاً روی کار آوردن کسانیکه اطلاعات و دانش و آگاهی لازم برای درک شرایط پیچیدۀ روز را فاقد بودهاند و عموماً از نسخههای پیشنهادی آمریکا و غرب بطور مستقیم و غیر مستقیم تغذیه میشدهاند، به همراه طیف وسیعی از تصمیمات شتابزده و بیمطالعه در کرملین، شرایط بغرنجی را بوجود آورد که مسکو به یک از اقمار غرب در صحنه سیاستهای بینالمللی مبدل شد و این همراهی با غرب، همواره به حساب ضعف مطلق روسیه گذاشته شد.
در مراسم تدفین یلتسین، «بوش پدر»، «بیل کلینتون» و «جان میجر» نخستوزیر سابق انگلیس حضور داشتند و از وی بعنوان معمار روسیۀ جدید تجلیل کردند که یکی از بزگترین فرایندهای انتقال قدرت در جهان را بدون خونریزی رهبری کرد ولی خشنودی مطلق امروز غرب ناشی از هوشمندی یلتسین نبوده و نیست بلکه وی به این جهت مورد ستایش غرب است که دنیای دوقطبی دیروز را بدون دریافت هیچ امتیازی از غرب و با حذف امپراطوری شرق از معادلات قدرت به یک دنیای تکقطبی وارد ساخت. اگرچه ممکن است بخشی از کمکهای مالی غرب و بویژه آمریکا، امروز به راه انداختن تبلیغات دلگرمکننده برای تجلیل از یلتسین در روسیه اختصاص یابد و از وی یک «قهرمان ملی» بسازند که حتی عناصر سادهاندیش هم از رفتار و عمکلرد وی در روسیه احساس غرور و شادمانی کنند، ولی یقیناً کسانیکه به عمق مسائل واقفند و دقیقاً آگاهند که پیروی از مدلهای غربی و افول قدرت مطلق روسیه چه پیامدهای دردناکی را برای کشورشان به ارمغان آورده، طبعاً در آنصورت دیگر شادمانی نخواهند کرد.
جا دارد که در اینجا دو جمله از امام خمینی (ره) را مرور کنیم که میفرمود «آمریکا، شوروی را هم بازی داده است» و سالها قبل از فروپاشی اتحاد شوروی در نامهای خطاب به «مینیئیل گورباچف»، راس هرم رهبری الحاد، اعلام داشت من صدای شکسته شدن استخوانهای کمونیسم را میشنوم و..... از این پس از کمونیسم باید در موزههای تاریخ سراغ گرفت و........
امروز شما درصدد اصلاح اشتباهات گذشته در کشورتان هستید ولی کاری نکنید که فردا عدهای بیایند و برای اصلاح اشتباهات شما مجبور شوند کاری انجام دهند.
امروز دیگر یلتسین و گورباچف در کرملین حضور ندارند ولی رهبران امروز کرملین در صدد جبران اشتباهات فراوان آنها هستند. اشتباهاتی که دستکم در مورد یلتسین، در بسیاری از موارد از روی عمد و آگاهی صورت گرفت و ساختار قدرت روسیه را در برابر عرب و بویژه آمریکا، تعمداً بدون دفاع و بدون محافظ قرار داد و حتی به ابزار سیاستهای واشنگتن مبدل ساخت. خیانت بزرگی که هرگز از یک رهبر سیاسی، پذیرفتنی نیست حتی اگر در غرب برای او کف برنند و هورا بکشند. بدینترتیب سئوال جدی اینست که یلتسین به چه کسی خدمت کرده است؟ به غرب یا به مردم و کشور روسیه؟